عروس بید /علیخانی

عروس بید

 

یوسف علیخانی

 

انتشارات آموت

پناه بر خدا : میلکی که از جای دیگر زن می گیرد .
آقای غار : هر صد سال یک بار آقای غار در میلک پیدا می شو ولی کسی نباید عکسش را ببیند .
هراسانه : مردی که هر 15 شب یک بار کابوس می بیند .
پنجه : پسری که روی پشتش جای یک پنجه است .
رتیل : رتیلی که شاهد گفت و گوی میلکی هاست .
جان قربان : 3 برادر که هر سه در تاریکی در جایی یکسان جانشان را از دست می دهند .
عروس بید : زنی که سه شوهرش فوت کرده اند باید شب را به درخت بید بسته بماند .
مرده گیر : پسرک شهری با مادرش برای فندق چینی به میلک آمده .
بیل سرآقا : بیلی که فرار می کرده .
پیر بی بی : زن می خواهد حتما بچه اش در میلک به دنیا بیاید .

خوب اینم آخرین مجموعه آقای علیخانی و در حقیقت تمام شدن تریلوژی میلک نویسیشون تا این زمان . حال و هوای داستان ها همون هایی هست که قبلا هم گفتم . داستان ها قشنگن مفاهیم و سبکش هم جالبه ولی فضاش سنگینه و یک جورایی کشش نداره انگار فضاش سنگینه . عیبی روی داستان ها نمی تونم بذارم ولی حداقل به مذاق من زیاد خوش نیومد .

کتاب برنده دهمین دوره جایزه کتاب سال حبیب غنی پور شده و نامزد دریافت دوازدهمین دوره جایزه کتاب فصل هم بوده . در ضمن تحصیلات آقای علیخانی زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران هستش .

عزیز و نگار  / علیخانی

عزیز و نگار

 

یوسف علیخانی

 

انتشارت ققنوس

عزیز و نگار داستان معروف دو معشوقه است که توسط آقای علیخانی بازنویسی شده .

علا الدین و بهاء الدین دو برادر بودند که در اردکان زندگی می کردند و در پیری صاحب بچه می شوند فرزند یکی عزیز و دیگری نگار است که این دو از کودک عاشق هم می شوند ولی بعدها پدر نگار می میرد و مادرش او را به کل احمد پسر خاله اش می دهد ولی عزیز به دنبال نگار می رود و ...

راستش داستان های آقای علیخانی را که دنبال می کردم دیدم این بازنویسی را هم دارند و چون دیدم نوشته داستان عامیانه مشهوریه گفتم بخونمش هر چند تا حالا خودم اسمی ازش نشنیده بودم . خوشم اومد چون هم روایت های مختلف را گفته و هم بینش اشعار جالبی از زبان عزیز نقل می کنه  . البته من اون قسمتی که کل داستان را با شعر می گه دیگه نخوندم .

آقای علیخانی برای ساختن فیلم مستند عزیز و نگار برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره ی منطقه ای سینمای جوان ایران هم شدند .

 

شعرهای زیبایی از متن داستان

نگارم چون سوار مادیان شد / دو چشمش بر من و اشکش روان شد
الهی مادر پیرت بمیرد / نگار جانم نصیب دیگران شد

 

مرا دور می برند دور می برند دور/ من که راضی نیم زور می برند زور
منی راضی کنانی رو بمیرد / که تابوتم سوی گور می برند گور

 

نگار نازنینم آردکانی / سر و سامان نیابی ماله خوانی
دلم ناید که نفرینت کنم من / بمیره شوهرت بیوه بمانی

 

سر راهم دو تا شد وای بر من / رفیق از من جدا شد وای بر من
رفیق از من جدا شد رفت به غربت / به غربت آشنا شد وای بر من

آب سوخته / فوئنتس

آب سوخته

 

کارلوس فوئنتس

علی اکبر فلاحی

 

انتشارات ققنوس

کتاب از 4 بخش تشکیل شده در مورد زندگی 4 فرد مکزیکی که یک جورایی یک جاهایی از زندگیشون بهم گره می خوره . اولیش نوه ژنرال پیری هست که خیلی ثروت منده و دائم در فکر دوران گذشته و جنگ هست . دومی در مورد پیرزنی است که پس از سال ها کلفتی در خانه های بزرگ اکنون در محله های قدیمی شهر زندگی می کند و همسایه ها نظر خوبی در مورد او ند ارند . سومی پیرپر ثروت مندی هست که مطابق با زمان پیش نمی ره و چهارمی پسرک فقیری که روزگار اونا به راه دیگه ای می کشونه . اینو بگم که کتاب پیوسته نیست و اگه هوس کنید می تونید هر قسمت را که بخواهید اول بخونید .

کتاب قشنگی بود خوشم اومد و به دلم نشست . هم یک جور خوبی 4 قشر مختلف را نشون داده بود هم جذاب بود و هم ارتباط قسمت های مختلف با هم را ظریف و خوب به نمایش گذاشته بود . کلا به صورت جذابی یک تصویر زیبایی را ارائه می کرد . کتاب از ترجمه های جدید بازار هست یعنی مال سال قبل ولی جزء کارهای میانی فوئنتس محسوب می شه هر چند ظاهرا اولین کتابی از ایشون هست که مستقیما از اسپانیایی به فارسی ترجمه شده . در حقیقت مترجمش آقای فلاحی مدرس زبان اسپانیایی توی دانشگاه علامه طباطبایی هستند که مدتی هم در مکزیک اقامت داشتند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

کلیسا فقط به دو کار می آد ، برای خوب به دنیا اومدن و خوب از دنیا رفتن ، متوجهی که ؟ اما همون بهتر که بین گهواره تا گور توی کارهایی که بهش ربطی نداره دخالت نکنه و بره نوزادها ررا غسل تعمید بده و ارواح مرده ها را دعا کنه .

 

وقتی دوستات می میرن ، همونایی که باهاشون زندگی کردی و جنگ کردی ، دیگه تنها می شی ، تنهای تنها .

 

اولش رنج می کشی ، یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر ، بعد جدایی ها برات عادی می شن ، زندگی همینه دیگه ، جدایی پشت جدایی ، زندگی جمع شدن نیست ، جدا شدنه .

 

هر آشغالی می تونه باهوش ترین مغز دنیا رو به شلیک یه گلوله بترکونه .

اژدهاكشان /عليخاني

اژدهاكشان

 

يوسف عليخاني

 

انتشارات نگاه

قشقابل : مرد بزي كه نذر امام زاده است را مي خرد .
نسترنه : دختري كه هيچ گاه شوهر نمي كند و به سي رنگين كمان مي رود تا آرزو كند .
ديو لنگه و كوكبه : كوكبه معلم مدرسه را دوست دارد و برادرهايش به خون خواهي مي آيند .
گورچال : وقتي مرد بعد از دو سال از زندان باز مي گردد .
اژدهاكشان : جايي كه حضرت قلي با اژدها جنگيده و او را كشته .
ملخ هاي ميلك : ملخ ها به ميلك حمله كرده اند و ميلكي ها مراسم خاصي براي اين مواقع دارند .
شول و شيون : كشتن مردي در امام زاده .
سيا مرگ و مير : مرده اي كه حرف مي زند .
اوشانان : خاله گلناز از ما بهتران را مي بيند .
تعارفي : خوابي كه تعبير مي شود .
كل گاو : تعزيه خواني طفلان مسلم .
آه دود : مرد صداي پدر مرحومش را مي شنود كه از او مي خواهد به ميلك باز گردد .
ا... بداشت سيفاني : ديوانه اي كه بالاي درخت امام زاده رفته
آب ميلك سنگين است : بچه يكي از زوار در باغي پيدا مي شود مي گويند كار اوشانان است .
ظلمات : ترميم امام زاده .

اين كتاب هم مثل كتاب قبلي داستان هايي در مورد مردم ميلك هست . اتفاقاتي كه براشون مي افته ، خرافاتشون و اعتقاداتشون . استفاده از زبان محلي خيلي كم شده يعني ديگه كتاب زيرنويس نداره و همين طوري هم مي شه خوندش . به نظر من كتاب متوسط نسبتا خوبيه يعني راستش داتسان هاش برام جالبن ولي يك جوري سنگينه پيش نمي ره انگار . ديدين يك وقت يك صفحه اي يك ساعت طول مي كشه همين طوره انگار داستان هاش علتشو نمي دونم . واسه همين مثلا اولش دوست داشتم كتاب را ولي با اينكه كتاب كوچيكيه آخرش طاقتم طاق شده بود .

كتاب برنده جايزه جلال آل احمد بوده و نامزد دريافت جايزه هوشنگ گلشيري هم شده . اين ميلك هم روستايي از توابع الموت تو استان قزوين هستش .

 

قسمت زيبايي از كتاب

مرد كه اين قدر نفرين نكند . نفرين مرد به خودش برگرده .

خانه خوبرویان خفته /کاواباتا

خانه خوبرویان خفته

 

یاسوناری کاواباتا

رضا دادویی

 

انتشارات آمه

کتاب شامل سه داستان از کاواباتا اولین برنده جایزه نوبل ادبی در ژاپن هست .

دست : مرد عاشقان دستان زیبای دختری شده . دستانی که انگشتان کشیده و صورتی رنگ و انحنای گردی در محل چسبیدن به شانه دارد و برای یک شب دست دختر را از او قرض می گیرد .
پرندگان و حیوانات دیگر : مرد از مردمان دیگر فراری است و حیوانات مختلفی را در خانه نگه می دارد به گونه ای به آنها وبسته است به گونه ای در برابرشان بی رحم است و ...
خانه خوبرویان خفته : خانه ای مرموز برای پیرمردانی که قوای جنسی خود را از دست داده اند . آنها می توانند بدون هیچ عمل خلافی شب را کنار دختران جوانی بخوابند که با دارویی به خواب رفته اند و متوجه هیچ چیز نمی شوند  . آگوچی پیرمردی است که اورد این خانه می شود و با دیدن دخترها به یاد خاطرات دور خود می افتد .

فوق العاده زیبا بود . خیلی خیلی کتاب قشنگ و پر رمز و رازی بود به خصوص داستان آخر کتاب . فضای پر راز و رمز و مالیخولیایی داستان ها ، استعاره ها و توصیفات ناب و حس زیبایی که توی آدم به وجود می یاره بی نظیره . حتما پیش نهاد می کنم کتاب را بخونید . اینم شاید شنیدید که مارکز گفته آرزو داشتم نویسنده این کتاب باشم و کتاب را به عنوان بهترین رمان قرن ژاپن هم به حساب می آرند .

کاواباتا نویسنده ژاپنی هست که در کودک والدینش را از دست می ده بعدها وارد دانشگاه می شه و زبان انگلیسی می خونه که تغییر رشته می ده و زبان ژاپنی را دنبال می کنه و در آخر هم توسط گاز خودکشی می کنه . قبلا از ایشون کتاب برف و سرمزین هزار درنا را هم معرفی کردم .

 

قسمت زیبایی از کتاب

مرگ تنها یک بار به سراغ آدمی می آید اما عشق بارها و بارها .

قدم بخیر مادربزرگ من بود /علیخانی

قدم بخیر مادربزرگ من بود

 

یوسف علیخانی

 

انتشارات آموت

کتاب مجموعه 12 داستان کوتاه از آقای علیخانی است که همگی در حال و هوای روستایی جریان دارند.

مرگی ناره : ماری که مردی را بلعیده و به زیر امام زاده می رود .
خیرا...خیرا...: مرضی در ده پیدا شده و عده زیادی می میرند و معلوم نیست دلیل آن چیست .
رعنا: زنی که هر دو همسرش فوت کرده اند  اکنون سراب زنانی را می بیند که به بچه هایشان شیر می دهند .
یه لنگ : گلپری می داند درخت های تبریزی 24 تا هستند و شاید درخت 24ام یک یه لنگ باشد .
مزرتی : مردی که شب درون زمینش است و ...
آن که دست تکان می داد زن نبود : زن و مرد به قزوین آمده اند ولی اکنون مرد می خواهد به میلک بازگردد .
کفتال پری : مرد دروه گرد عاشق زن میلکی است و همیشه به ده می آید .
میلکی مار : مردی که مار بکشد همیشه ترس دارد که روزی جفتش برای انتقام باز گردد .
سمک های سیاه کوه میلک : سمک ها که دختری چمندون را از آن خود کرده اند .
قدم بخیر مادربزرگ من بود : زنی که در روزهای دور خوک او را زمین گیر کرده .
کفنی : زن یوانه می شود و می گوید جن ها او را صدا می زنند چون ماما می خواهند .
کرنا : میلکی امسال می خواهند مراسم عزاداری را در خود میلک برگزار کنند .

داستان ها در روستای میلک جریان دارند روستایی که ساکنان زیادی در آن نیستند و اکثر ساکنان نیز جمعیت سالخورده ایست . خرافات و اعتقاد به موجوداتی مثل یه لنگ و جن و ... در روستا بالاست و بیشتر این داستان ها نیز با این خرافات و اعتقادات درگیر است .

بد نبود کتاب متوسطی بود هر چند به دلم ننشست . توی کتاب از زبان محلی خیلی زیاد استفاده شده اونم به صورتی که اصلا متوجه معنی نمی شید و حتما باید زیرنویس کتاب که معنی اون جملات هست را بخونید و خوب توی داستان های این جور وهمی و گاهی سورئال چنین مطلبی واقعا ارتباط آدم را با داستان قطع می کنه تازه خیلی از لغات را هم معنیشو نمی دونستم و زیرنویسم نداشت . با این وجود طرح داستان ها زیبا بود شاید اگه با زبان امروزی نوشته می شد دوستش داشتم .

آقای علیخانی خودشون متولد روستایی با همین نام یعنی میلک از توابع الموت هستند . این کتابشون هم نامزد 22امین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و همچنین برنده جایزه ویژه 16امین جشنواره روستا بوده .

مدار صفر درجه ( جلد 3 ) /محمود

مدار صفر درجه ( جلد 3 )

 

احمد محمود

 

انتشارات معین

این رمان هم تمام شد و خوب همون جور که کاملا قابل پیش بینی بود خوب مائده و باران وارد کارهای سیاسی و ضد رژیم شاه شدند ، عده ای از شخصیت های داستان شهید می شوند ، عده ای به زندان می روند ، شاه فرار می کنه و ...

در مجموع با همه این حرفها به نظرم کتاب خوبی بود . یعنی به صورت مستقل خیلی کتاب خوشخوانی هست قشنگ وقایع و نحوه شکل گیریشون و واکنش مردم را نشون داده ولی خوب مشکلش همون تکراری بودنشه . وقتی از این کتاب بیشتر لذت می برید که سال های طولانی باشه از احمد محمود چیزی نخونده باشید یا اولین کتابی باشه که ازش می خونید و در ضمن یک لیست کتاب نخونده هم نداشته باشید از اون وقت هایی باشه که این 3 جلد کتاب دستتون باشه برای 3 ماه . چون راستش طولانی بودنشم هم یک جورایی اذیت کننده است وقتی همه چیز قابل پیش بینیه .

مدار صفر درجه ( جلد 2 ) /محمود

مدار صفر درجه ( جلد 2 )

 

احمد محمود

 

انتشارات معين

اين جلد هم باز به زندگي مردم پرداخته ولي بيشتر به رفتار كاسب جماعت توجه نشون داده . باران توي مغازه سلماني يارولي راه افتاده يك جورايي شبيه شريك هست وسر ايند كاريش باهاش مشكل پيدا كرده عاشق مائده دختر همسايشون هست ولي مادرش مخالف اين ازدواجه به خصوص چون مائده خيلي سر و زبان داره و مي گن اعلاميه هم پخش مي كنه . اعتصاب ها و اعلاميه ها بيشتر شده هر چند هنوز اون قدر نقش پر رنگي ندارن و باران هم كم كم داره وارد اين مباحث مي شه ...

قشنگ بود خوب نوشته هر چند ديگه داره لفتش مي ده و زيادي روده درازي مي كنه به نظر من ولي نثرش خيلي قشنگه خوب واقعه ها و حال و هواي اون روزا را به تصوير كشيده .

مدار صفر درجه ( جلد 1 ) /محمود

مدار صفر درجه ( جلد 1 )

 

احمد محمود

 

انتشارات معين

داستان توي يك خانواده فقير جنوبي جريان داره . پدر باران فوت كرده و او ناچار دست از كار كشيده و شاگرد سلماني شده است . خواهرش بلقيس و شوهرش نوذر نيز با آنها زندگي مي كنند و بچه دار نمي شوند. برادرش برزو براي يك ارتشي كار مي كند و به خانواده پشت كرده و .... جريان فقر خانواده بزرگ شدن باران در بازار اعتصاب دانشجويان اعتراض مردم خوزستان در اين مورد كه پست هاي مهم در دست غير خوزستاني هاست و ... مي باشد .

اين جلد قشنگ بود يعني خود داستان خوشخوان هست و محيط زندگي اين افراد را هم خوب و ملموس توصيف مي كنه ولي اگه قبلا كتابي از اين نويسنده خونده باشيد اصلا هم به دلتون نمي شينه چون تكراريه الان من قشنگ مي دونم اين باران بزرگ مي شه و سياسي مي شه و زندان مي ره و .... يعني كپي بقيه داستان ها فقط اسامي فرق كرده . تو ذوقم خورد راستش

پ. ن : قبلا يك سري به معرفي احمد محمود پرداخته بودم و اين كتابش مونده بود كه قول دادم بعدا معرفيش مي كنم تا اينكه چندي پيش ديدم يكي از دوستاي عزيز وبلاگي يكي از كتاب هاي ايشون را معرفي كرده يادم افتاد و گفتم بيام اين كتاب باقي مونده را هم بخونم ولي خوب چجون طولانيه جلد به جلد مجزا معرفي مي كنم .

آناي باغ سيب /بيگدلي

آناي باغ سيب

 

احمد بيگدلي

 

انتشارات آگه

اينم يك مجموعه داستان ديگه و گمونم اخرين كتاب آقاي بيگدلي . اين كتاب هم مجموعه داستان هاي كوتاه هست كه بر خلاف اولي داستان هاي بلندتري داره كه عبارتند از : درست مثل نوشتن ، آناي باغ سيب ، داستاني كه مي نويسيم ، ان سوتر از غبار ، من او را خواب نمي بينم به خاطر مي آورم ، كمي پيش از مرگ ، سواري در آمد رويش سرخ و مويش سرخ و قدش سرخ و ... ، بانوي برفي ، طرح يك داستان خيلي كوتاه ، تابستان 1 ، تابستان 2 و تابستان3.

خوشم نيومد . هم سخت خوان و گاه پيچيده است كه ممكنه گاهي وقتها اصلا متوجه نشيد چي مي خواد بگه نويسنده و هم اينكه يك جورايي اصلا از فضاي داستان دوره بين حرفهاش ممكنه قصه اي هم بگه . مي دونيد شبيه مقاله اي كه با داستان مزين شده به مذاق من خوش نيومد . مثلا آناي باغ سيب در مورد دختري هست كه زن يك چشمه مي شه ولي همين جوري كه داستان را نمي گه اول كلي از افسانه ها مي گه بعد اينكه داستان را نمي دونم از كي و كي پرسيدم و ... البته نظرم خيلي شخصيه شايد شماها خوشتون بياد

آقاي بيگدلي ديپلم رياضي دارن ولي بعد وارد دانشكده هنرهاي دراماتيك شدن . مدتي هم توي راديو تئاتر مي نوشتن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

تكليف ما روشن است زيرا ما نيز هيچ گاه همديگر را نديده ايم . من هميشه تنها بودم . تو بهانه اي بودي براي نوشتن اين داستان كه اكنون و در همين لحظه به پايان مي رسد .

 

غربت طعم تلخي دارد كه فقط تلخ نيست ، بغض هم هست كه با گريستن تمام نمي شود . آميزه اي از اندوه و تلخي پايان ناپذير – كه راه به جايي نمي برد ، خلاص نمي شود . واي اگر باران ببارد و تو دور از خانه ، گوشه ي يك پارك روي نيمكت سيماني نشسته باشي .

من ویران شده ام /بیگدلی

من ویران شده ام

 

احمد بیگدلی

 

انتشارات نقش خورشید

کتاب مجموعه  20 داستان کوتاه از آقای بیگدلی هست که البته چون داستان های واقعا کوتاهی هم هستند من خلاصشون را نمی گم . این کتاب اولین کتاب ایشون هست و راستش نمی دونم باید بگم چه سبکیه . کلاسیک که اصلا نیست رفت و آمدهای زمانی تغییر راوی ها و اصلا یک دفعه تغییر داستان و حال و هوا را داریم شاید یک جور سورئال باشه . کتاب متوسطی بود . راستیاش نمی تونم بگم با داستان هاش ارتباط زیادی براقرار کردم حتی خیلی هاش را متوجه نمی شدم ولی قلمش خوبه و در عین اینکه با خیلی قسمتاش ارتباط برقرار نمی کردم جوری هم نبود که حس بدی داشته باشم . قلمش روونه . عنوان داستان ها عبارتند از : من ویران شده ام ، دلم می خواست که نباشد ، فخرالملوک ، و ناتوانی دست های سیمانی ، خانه به خانه ، جنگ ، مارتا ، سروده ی ناتمام غربت ، حالا من اینجا هستم ، گاه گریو ، وقتی که خوابیم ، باران نرم در پاییزی غمناک ، یک فنجان قهوه ، برای قاب کوچک سنجاقک ، چهارتابستان خوشبختی هزار سال تنهایی ، بادامنی پر از گل ، خواب بلند ارغوان ، مگر چراغی بسوزد ، و نه مثل هیچ کس دیگر و اگر ننویسم می میرم .

راستش اینم یک جور احساس دین بود . چندی پیش یک مطلبی می خوندم در مورد اینکه نویسندگی هم یک جور مافیا داره و شاید خیلی هم خوششون نیاد نویسنده ای غیر از ساکنان تهران جایزه را ببره و غیره غیره و این جوری بود که شدید قول دادم به خودم برم سراغ یکی از نویسنده های غیر پایتخت نشین . آقای بیگدلی هم اهواز به دنیا اومدند ولی ساکن نجف آباد اصفهانند .

پ . ن : چند تا کتاب هست که به خواننده های وبلگ قول دادم معرفی کنم حتما این کار را می کنم فقط اجازه بدید یک چند تا لیست این جوری که چند وقت هست تو نوبت خوندن هستند را تموم کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نمی توانم تو را ندیده بگیرم . برای من که آخرین دیدار میسر نشد ، ظالمانه است که فراموشت بکنم .

 

از بس توی کتاب ها دنبالت گشتم و به آواز کولی ها گوش دادم ، پاک عاشقت شدم . تو آمدی و من رفتم .

اندکی سایه /بیگدلی

اندکی سایه

 

احمد بیگدلی

 

انتشارات خجسته

اندکی سایه اولین رمان آقای بیگدلی است  ایرج و احمد که در بچگی در آغاجاری بزرگ شده اند اکنون بعد از سال ها بهم رسیده اند و دارند آن روزها را مرور می کنند . اعتصاب کارگران شرکت نفت ، روز عاشورا ، تیر اندازی ، زخمی شدن هادی و...

داستان اصلا خط مستقیم نیست صحبت ها و یادهایی پراکنده با نثری بسیار بسیار شاعرانه . همین دیگه صحبت های پر غم و مبهم و پر احساس دو دوست بچگی از یک واقعه ی تلخ .

قشنگ بود . من خوشم اومد و لحن لکلامش به دلم نشست . اولش یک مقادیری گیج کننده بود آدم نمی دونست چی می خواد بگه و این کلاف یونس البته کامل هم برای من باز نشد ولی بعدش داستان ملموس تر و روان تر پیش می رفت و خوش آیندتر بود . به دلم نشست خیلی زیباتر از مجموعه داستانی بود که ازشون خونده بودم .

این کتاب در سال 85 برنده بهترین رمان سال شد .  آقای بیگدلی توی آموزش پرورش کار می کردند و الان هم بازنشسته همین سازمان هستند و گاهی کلاس های فیلم نامه نوسی هم برگزار می کنند . مدتی هم ظاهرا توی پیام نور آموزش خطاطی می دادند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من یک پازل هستم که هر تکه ، تکه ی دیگری را به خاطر می آورد . اما پاره هایی از من را باد با خودش برده است . مثل سرکار پاسبان رحمتی یا کافه روشن . کدام دست ناجوانمردانه چنین آشفته ام کرده است ؟

 

پنجاه و نه سال گذشته و هنوز کاری نکرده ام . جای پایم بر خاک هیچ سرزمینی نیست .

 

انسان با ترس زاده می شود . ترس حقیقتی انکارناپذیر است . مثل رنگ خون ، مثل سرخی دم غروب ، مثل رگهامان . مثل شمارش قطعی نفس هامان . اما شجاعت نه القای حسی ست که باید در خودت به وجود بیاوری .

 

لااقل برویم قدمی بزنیم . باید بازتاب نور ماه در آب زنده رود دیدنی باشد .
دکتر گفت : آه ، زنده رود .

 

اینجا صادق آباد است . بیشترشان از اقوامم هستند . مرا نبینند بهتره ، سرزده آمده ام و بی خبر می روم . آن رو به رو یاسه چای است . روستایی که همه اهالی اش دائی زاده های من اند . پیش از آنکه پدربزرگم کوچ بکنه به اهواز ، در این آبادی زندگی می کرده .

شوایک /هاشک

شوایک

 

یاروسلاو هاشک

کمال ظاهری

 

انتشارات چشمه

کتاب داستان های مجزا و در عین حال پیوسته در مورد فردی به نام شوایک است . شوایک مردی است که قبلا سرباز بوده و به خاطر حماقت از سربازی معاف شده است و اکنون و با شروع جنگ جهانی دوباره وارد جبهه می شود . کتاب فصل هخای مختلفی هست و هر کدوم در مورد یکی از شیرین کاری های شوایک و حماقت ها و بلاهت های اون .

خیلی قشنگ بود نمی دونم چرا ولی یک جوری منو یاد دن کامیلو می انداخت . من کلا کتاب های این تیپی را خیلی دوست دارم البته به نظرم این کتاب وقتی بیشتر می چسبه که مثلا کنارتون باشه و شبیبیست سی صفحه اش را بخونید ولی خوب من چون کتاب مال خودم نبود مجبور بودم پشت سر هم بخونم . یک نکته هم بگم که انتشارات زمان هم  این کتاب را با نام شوایک سرباز پاکدل داره که 255 صفحه است ولی کتاب انتشارات چشمه که من خوندم 900 صفحه است و بنابراین گمونم انتشارات چشمه نسخه کامل تری هست هرچند کلا کتاب تموم نمی شه و در وسطای ماجرا آقای هاشک در اثر ذات الریه می میره .

آقای هاشک اهل اتریش هستند و توی خانواده خیلی فقیری به دنیا می یاد و به همین جهت هم بعد از مرگ پدر و مادرش مجبئور می شه ترک تحصیل کنه . هر چند بعدها دوباره به مدرسه باز می گرده و مدتی هم کارمند بانک می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

پزشکای قانونی همشون ناکسن . چند وقت پیش همین طور قضاقورتکی یه اسکلت از تو زمینم پیدا شد . پزشکای قانونی نظر دادن که صاحب اسکلت قربانی جنایتی شده که چهل سال پیش اتفاق افتاده . با وجودی که سن من سی و هشت ساله ، حبسم کردن . هر چند همه ی مدارک لازمم داشتم از گواهی تعمید گرفته تا رونوشت شناسنامه .

 

زن پالیوتس به جای جواب به گریه افتاد و هق هق کنان گفت : ده سال ... براش ... بریدن . یه هفته ... پیش .
شوایک گفت : خب پس هفت روزشو کشیده .

آيا آدم مصنوعي ها خواب گوسفند برقي مي بينند ؟ / دیک

آيا آدم مصنوعي ها خواب گوسفند برقي مي بينند ؟

 

فيليپ كي . ديك

سيد محمدرضا باطني

 

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

كتاب جزء ژانر علمي تخيلي هست . زمين به جايي رسيده كه تشعشعات راديواكتيو توي اون خيلي زياده و بسياري از مردم زمين به سيارات اطراف مهاجرت كردن . در اين زمان بشر موفق به ساخت آدم مصنوعي هاي ارگانيكي شده كه كاملا شبيه به انسان هستند و فقط با تست هاي خاصي مي شه اونا را از آدم هاي واقعي تشخيص داد . خيلي از اين آدمك ها بعد از مدتي دلشون يم خواد صفت انساني را توي خودشون رشد بدن و قاطي آدم ها زندگي كنند به عنوان انسان واقعي و بنابراين ارباباي خودشونو در سيارات ديگه كشته و به زمين فرار مي كنند . ريك دكارد مامور پليسي است كه وظيفه اش دستگيري و قتل اين گونه آدم مصنوعي ها مي باشد . نوع جديد اين آدم ها نكسوس6 نام داره كه تنها فرقش با انسان تو نداشتن قوه ي همدلي هست .

كتاب خوبي بود . من البته در مجموع از اين ژانر خوشم نمي ياد ولي به نسبت كارهايي كه توي اين ژانر مي شه كتاب قوي اي بود كه مباحث جالبي مد نظرش بود . توي اين تيپ داستان ها باز ترجيح مي دم به ساخت آدماي پيشرفته بپردازن تا از مريخي ها و سفينه و اين چيزا حرف بزنن . اين داستان خوبيش اين بود يك سري موارد معنوي را هم كنار تخيل مد نظر داشت .

از روي كتاب فيلمي ساخته شده ولي قبل از اكران عمومي فيلم ، ديك بر اثر سكته ي قلبي درگذشت و نتونست شاهد روي پرده رفتن داستان خودش باشه . ديك از نويسنده هاي پركار كشور آمريكا محسوب مي شه .

در غرب خبري نيست /رمارک

در غرب خبري نيست

 

اريش ماريا رمارك

سيروس تاجبخش

 

انتشارات ناهيد

کتاب در غرب خبری نیست داستان پسربچه های جوان آلمانی است که از پشت نیمکت وارد میدان جنگ می شوند . پسرهای هم کلاسی که زندگی و امید و آینده در رو به روی آنهاست و با حرف های احساسی معلم ها و جامعه به جبهه می آیند . حرف های احساسی کسانی که خود تاب جبهه را ندارند . پسران 19 ساله ای که زود جنگ را یاد می گیرند  . داستان وصف جنگ است ، وصف سختی ها و وحشت آن برای 7 پسر هم کلاسی .

خیلی قشنگ بود من خیلی دوسش داشتم . دید ساده و روانش و این بعدی که نگاه کرده بود نوجوانانی که تهییج شده به جنگ  می رند با حرفای کسایی که خودشون هیچ جسارت و جرعتی ندارند . دیدگاه قشنگی بود و سختی ها و عذاب جبهه را هم قشنگ و بدون جانبداری نشون داده بود . داستان بی طرفانه و زیبایی بود خیلی به دلم نشست .

آقای رمارک خودش آلمانی هست و مجبور شده توی جنگ جهانی هم شرکت کنه و از تجربیات خودش هم برای نگارش این کتاب استفاده کرده . البته رژیم نازی بعدها تابعیت آلمانی اونو لغو می کنه و رمارک هم تابعیت آمریکایی می گیره . از روی این کتاب ، فیلم خیلی موفقی هم ساخته شده .

 

پ.ن : دو سه تا کتاب مشهور بود که بدجور رو اعصابم بود بخونمشون فعلا این دو سه تا را می خوام معرفی کنم تا دوباره برگردم سراغ نویسنده هایی که یا قبلا معرفی کردم یا می خوام تعدادی از کتاباشونو کنار هم بخونم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

حقيقت اين است كه در سه چيز استاد شده ايم : قمار ، فحش و جنگ . سه چيزي كه در برابر بيست سال زندگي حاصلي است ناچيز و در عين حال زياد و وحشتناك .

 

زماني آرزوهايي داشتيم ولي آنها فراموش شدند ، چون مال دنياي ديگري بودند كه امروز از ما خيلي دور است .

 

چيزي كه باعث مي شود آدم به نظر اين قدر فراموشكار بيايد ، عادت است  . ديروز باران آتش به سرمان مي باريد ، امروز با هم شوخي مي كنيم و توي كوه و صحرا پرسه مي زنيم و فردا دوباره به سنگرها و زير آتش برمي گرديم .

 

یک فرمان نظامی این انسان های ساکت و آرام را دشمن ما کرده است و فرمان دیگری می تواند آن ها را دوست ما کند .

 

حرفی نداریم که معلم ها و مردم و روزنامه ها می گن که ادعای ما درسته و خدا کنه که این طور باشه . اما معلم ها و مردم و روزنامه های فرانوسی هم می گن حرف اونا درسته . حالا چی می گی ؟

رود راوي /خسروی

رود راوي

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات قصه

كيا فرزند خوانده يكي از بزرگان فرقه ي مفتاحيه است و براي تحصيل پزشكي به شهر لاهور مي رود ولي بعد از دو سال طب را كنار گذاشته و در مدرسه مخالفان فرقه مفتاحيه ساكن مي شود . بعد از چندي بزرگان مفتاحيه از وي مي خواهند به رونيز برگردد او را در آنجا تطهير مي كنند با همان دانش دو ساله به طبابت مي پردازد و بايد روايت فرقه خود را بخواند و بداند و بنويسد .

خوشم نيومد موضوع جالبي داشت در سبك خودش هم خوب نگارش شده ولي خيلي سخت خوان هست و من زيادحوصله اين سخت خواني را نداشتم و البته اين موضوعات هم برام جذابيتي نداره .

در هر صورت اين كتاب به عنوان بهترين رمان دور چهارم جايزه گلشيري شناخته شده و نكته مهم تر اينه كه پدر آقاي خسروي نظامي بودند و در نتيجه ايشون در شهرهاي مختلفي اسكن بودند و در نوجواني هم به اصفهان مي ياند و همين اصفهان بودن هست كه سبب موفقيتشون شده . كلا اصفهان خيلي خوبه ديگه :دي 

پسری که مرا دوست داشت /سلیمانی

پسری که مرا دوست داشت

 

بلقیس سلیمانی

 

انتشارات ققنوس

کتاب مجموعه ای از داستان های بسیار کوتاه از خانمی سلیمانی هست . داستان ها یک یا دو صفحه ای و به ندرت 3 صفحه ای هستند و برای همین دیگه یکی یکی اسم و خلاصشون را ذکر نمی کنم چون اصلا نمی شه این کار رو کرد سخته با این شرایط . داستان کوتاه هاش هم همون حال و هوای داستان های قبلی خانم سلیمانی را داره .  من خودم چون کارهای ایشون را دوست دارم و دنبال می کنم به محض اینکه توی کتاب فروشی چشم به  کتاب تازشون افتاد خریدمش و سریع و خارج نوبت هم خوندمش .

کتاب قشنگیه البته بازی عروس و داماد  به نظرم بهتر بود ولی اینم کتاب خوبیه . سوژه های جالب و نوشته های ضربتی و کوتاه کلا از این سبک نوشتن و از این سبک داستان های کوتاه خوشم می یاد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

پسری که مرا دوست داشت درست قرار دوممان به من یک ادکلن اصل فرانسوی هدیه داد ، درست مثل محمد و بهزاد . دفعه ی دیگر خودش را به من نزدیک کرد و گفت : "استفاده نکردی ؟" و من فهمیدم همان بلایی قرار است سرم بیاید که دفعه ی قبل و دفعات قبل آمده بود .

 

پسری که مرا دوست داشت به سرعت با دوچرخه ی هرکولسش از کنار من و دوستم رد می شد و می گفت : " غصه نخورین هر دوتاتونو می گیرم . " ما نگاه می کردیم به شانه های پهن و پاهای که محکم پا می زدند و ریز زیر بال چادرهامان می خندیدیم.
ما غصه خوردیم وقتی پسری که مرا دوست داشت به جبهه رفت ، هر دو پایش را از دست داد . اول به خواستگاری من و بعد به خواستگاری دوستم آمد و جواب رد شنید .

گوسفندی که گرگ شد /نسین

گوسفندی که گرگ شد

 

عزیز نسین

رضا همراه

 

انتشارات توسن

گوسفندی که گرگ شد : چوپان بی رحمی دائم گوسفندانش را کتک می زند بی خبر از آنکه این رفتار گوسفند را به گرگ تبدیل می کند .
هواشناسی : پادشاه معتقد است وزیر مملکت باید بتواند وضع هوا را پیش گویی کند و ظاهرا الاغ در این کار استاد است .
هر دری یک جور باز می شود : مرد با آقا رضا کار دارد ولی نمی داند که هر در ساختمان به شیوه خاصی باز می شود .
همش تقصیر خود ماست : چرا کفش های امروزی کیفیت کفش های سابق را ندارد !!!
قدم نو رسیده مبارک : قرار است فرزندی به دنیا بیاید که ملت عمری است مشتاق اوست .
بزرگ ترین سلطان جهان و ساس : چاق ترین فرد سلطان می شود و مرد با ساس دوست می شود تا خون بقیه را بخورد و آنها را ضعیف کند .
مسابقه حیوانات : وقتی حیوانات قوی بر اثر اختلاف حق را به حویان ضعیف می دهند گاو سلطان جنگل می شود .
چرا مملکت پر از دیوانه س ؟: 5 دیوانه فرار کرده اند و پلیس به دنبال 5 نفر با رفتار غیر عادی است .
نامه ی عوضی : حذب تاکید دارد که نباید بدون اطلاع کسی را قلمدوش کرد .
آقا پسر : رئیس مسن ناراحت است که پسر جوانی جایگزین او شده و پسر نمی داند یک مستخدم چه جایگاهی دارد .
کارهای بدون سرمایه : مرد فقیر است و دوستش می گوید راه برای پول در آوردن زیاد است .
بچه عقده ای می شه : دعوای پدر و مادر و سخنان مجری رادیو .
آنجور که می گویی نیست : مرد قرار است فردا به درد و دل مردم گوش دهد و مثلا اشتها ندارد .

در پایان هم چند مطلب دیگه در مورد خنده هست که البته داستانی نیست و صفحات هم به هم ریخته است .

خیلی قشنگ بود من واقعا خوشم اومد . داستان ها طنز بود و واقعا هم موضوعات جالبی را انتخاب کرده بود و هم برای اون موضوعات سمبل های بدیعی را هم در نظر گرفته بود . طنزش هم درون مایه های اجتماعی سیاسی داشت . داستان هاش واقعا تفکر برانگیزه فقط چیزی که اذیت می کنه اینه که در پایان خیلی وقت ها با این که داستان واضح هست دوباره می یاد و به صورت شفاف درس و پیام اخلاقی می ده .

عزیز نسین نویسنده معروف ترک نام اصلیش محمت نصرت هست . افکار سیاسی خاص خودش را داره با طنز اون ها را بیان می کنه مدتی سردبیر یک روزنامه بوده و به خاطر این افکار به زندان هم رفته .

به خاطر چی با من ازدواج کردی ؟ /نسین

به خاطر چی با من ازدواج کردی ؟

 

عزیز نسین

رضا همراه

 

انتشارات توسن

به خاطر چی با من ازدواج کردی : مرد ثورت مندی که نمی خواهد ازدواج کند چون مطمئن نیست به خاطر خودش به او بله می گویند یا اموالش .
روی بمب نمی شه رفت : مردی بعد از 7 دختر قرار است پسری داشته باشد و اکنون با همسرش سواری تاکسی راهی زایشگاه است .
چطور شما اوبراین را نمی شناسید : آن قدر داستان های مرد را چاپ نمی کنند تا آن ها را ترجمه آثار دیگران جا بزند .
صد هزار مرتبه شکر که زنده ایم : گذشت زمان عوض شدن جای حذب ها و جملات همیشگی .
حضرت آقا ساعت چنده ؟ : مردی که می خواهد ساعتش را بفروشد تا خرج مهمانی را بدهد .
چطور کشوری پیش می ره : ادعای دولت ها در مورد پیشرفت و مقایسه امکانات به وجود آمده با افزایش جمعیت .
یک روز هم نوبت ما می شه : انتقام صنف های مختلف کاری از هم .
خانه به دوش ها : مرد که جایی باری زندگی ندارد در بیابان خانه می سازد .
حق با شماست آقا : آموزگار می خواهد روستا را متحول کند ولی روستاییان فقط می گویند حق با شماست .
وقتی مردم حق دارند تماشا کنند : مردم همه جمع شده و طبقه سوم را نگاه می کنند و راه بندان می شود .
نامه به آخرین میهمانم : نامه ای به مرگ .
مگس دیوانه : مگسی که نمی گذارد نویسنده شب را راحت بخوابد .
خاصیت گریه کردن : دو پیرزن که به محظ دیدن هم گریه می کنند .
آقا توفیق سیبیلو : پودر لباس شویی که به نوعی عادت در خانه ها تبدیل شده .
به خاطر حفظ آبرو : مردی که از همه کتک می خورد و به خاطر آبرو چیزی نمی گوید .
سیم تار : مرد خوش شانس و پینه دوز بد شانس .
زرنگی زیادی : مرد می خواهد جای خوبی برای نشستن در کشتی بیابد .
پیاده ها و سواره ها : رعایت نکردن قوانین و مقررات رانندگی .
دزد باید تنبیه بشه : حسابدار از روی ناچاری کمی پول می دزدد و به زندان می رود .

قشنگ بود کتاب خوبی بود ولی کتاب قبلی قشنگ تر بود این یکی خیلی از موارد دیگه داستان نبود به یک نوشته یا متن تبدیل شده بود که البته باز موضوعات جالب بودند ولی به دلیل متنی بودن اون خلاقیت قبلی یا جذابیت را به همراه نداشت .

عزیز نسین از کسایی بود که اعتقاد داشت باید آزادی باشه و به راحتی بشه از دین انتقاد کرد و برای همین خیلی از مسلمون ها مخالف اون بودند و اقداماتی برای کشتنش هم انجام داند مثلا توی هتلی کهب ود بمب گذاری شد که عده ای هم مردند ولی اون خودش جان سالم به در برد .

کتاب ویران /خسروی

کتاب ویران

 

ابوتراب خسروی

 

انتشارات چشمه

تفریق خاک : اربابی که منتظر است پسرش به دنیا بیاید و این پسر از تولد ترس دارد .
پیک نیک : پسری که مشکوک به قتل پدرش است در یک باغ آبااجدادی .
مرثیه ی باد : مردی که به منطقه می رود و همسرش همیشه در کنارش است انگار!
قاصد : دختری که سال ها پیش گم شده و اکنون کادرش پیش کف بین می رود .
یک داستان عاشقانه : دختر و پسری که عاشق همند و قبل از عقد پسر همه چیز را به هم می زند .
رویا یا کابوس : مردی که عضو سازمانی سیاسی است و با یک هم رزم در خانه ای زندگی می کند .
آموزگار : پسر راهی دهی می شود که روزی پدرش به آنجا رفته .
داستان ویران :راوی داستانی را می گوید و بعد همه چیز را ویران می کند تا داستانی تازه بسازد .

اینم آخرین کتاب آقای خسروی با طرح جلدی تابلو از اردشیر رستمی . داستان ها با فضای سورئال و غیرواقعی بعضی از داستان هاش مثل داستان ویران را خیلی دوست داشتم و بعضی هاشم متوسط بود . در کل داستان های خوب و جون داری داره برای خود من کتاب متوسطی بود ولی دلیلش اینه یک جور با سلیقه شخصی من جور در نمی یومد ولی قوی سپهستند کارها به خصوص اگه فضای سورئال را می پسندید .

آقای خسروی معلم کودکان عقب مانده ذهنی هستند .

اسفار كاتبان /خسروی

اسفار كاتبان

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات قصه

سعيد پسر مسلمان و اقليما دختر يهودي در دانشگاه درس مشتركي دارند و قرار است تحقيق مشتركي در باب قديسين و تاثير آنها در رفتارهاي اجتماعي داشته باشند .  آنها تصميم مي گيرند كه شروع تحقيق از بررسي زندگي چند قديس باشد . سعيد به سراغ زندگي خواجه اي مي رود كه پدرش كاتب مجدد روايتش بوده و اقليما از كتب قديم يهود و سفرنامه جدش كمك مي گيرد و هر دو تحقيق به يك نقطه مي رسند و سعيد و اقليما عاشق مي شوند و ....

قشنگ بود مايه هاي سورئالش اونو از روايت صرف درآورده بود و روايات قديمش هم سبك جالبي داشت هرچند گاهش سخت خوان مي شد و البته در كل كتابي نيست كه سريع و راحت جلو بره ولي فضاي خلاقانه و زيبايي داره با اين حال همين سخت خوان بودنش به نظر من نكته منفيه نمي خوام حكم كلي كنم اما اگه داستان راحت تر و روان تر پيش مي رفت به دل من بيشتر مي نشست .

اين كتاب اولين رمان آقاي خسروي بوده كه موفق به دريافت جايزه مهرگان ادب به عنوان بهترين رمان در سال 79 هم مي شه . در ضمن آقاي خسروي از شاگردان آقاي هوشنگ گلشيري بودند و اين كتاب را هم به ايشون تقديم كردند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

به بعضي چيزها نمي شود فكر نكرد ، حتي اگر آدم آن چيزها را فراموش كند ، خودشان را تحميل مي كنند ، براي همين چيزهاست كه بايد گريه كرد ، گريه كردن هم ارادي نيست ، گاهي حتي گريه باعث مي شود كه انسان موقعيتش را درك كند كه تنها شده و هيچ كس با او نيست .

 

نمي شود براي كسي چيزهايي گفت و چيزهايي نگفت ، شنونده بلاتكليف مي ماند كه دارد مثلا به چه چيزي گوش مي دهد .

 

سابقه ي آشنايي آدم ها اصلا مهم نيست . آنكه بيشتر مهم است نزديكي روحي است .

 

تنهايي ، آدم ها را به هم شبيه مي كند .

هاويه /خسروی

هاويه

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات مركز

گمشده : زنداني كه بعد از سال ها زندانيان و نگهبانان از هم قابل تفكيك نيستند .
ميخانه ي سبز : پسري كه به دنبال مزار مادربزرگش آمده و مرده اي او را راهنمايي مي كند .
برهنگي و باد : مرد راننده آمبولانس است و يكي از مرده ها را در خانه مي گذارد .
كابوس هاي شبانه : دوستاني با عقايد مذهبي فرقه اي متفاوت
سفرهاي شبانه : مرد از ماموريت چند روزه برگشته ولي ظاهرا اين چند روز ، يك عمر بوده است .
صداي ساعتي كه پنهان است : مرد مرده ولي صداي تيك تاكي از سينه اش به گوش مي رسد .
برهنه و مه : پدر و مادر دائم با هم دعوا دارند و شب اتاق عجيبي مي افتد .
دست ها و دهان ها : والدين و بچه ها در غذا خوردن با هم مشكل دارند و روزهاي خوردن را تقسيم بندي مي كنند .
تصويري از يك عشق : زن عاشق مردي است كه به جبهه مي رود .
عشق در بايگاني : دو همكار عاشق هم مي شوند ازدواج مي كنند طلاق مي گيرند ازدواج مي كنند .
قرباني : مردي كه عامل قتل دوستش بوده مي خواهد خود را تبرئه كند .
پري ماهي ها : دخترك عقب افتاده است و پدر مي خواهد از شر او خلاص شود .
ماه و مار : جيپار جوان هندي كه عاشق صفيه زن زيباي رقاص شده است .
هاويه ي آخر :ماجرای غرق یک کشتی در آب که بارها و بارها تکرار می شود.

آقاي ابوتراب خسروي هم از نويسندگان معروف كشورمون هستند كه زياد به اسمشون بر مي خوردم و هيچ آشنايي اي هم با آثارشون نداشتم . براي همين تصميم گرفتم اين بار سري بزنم به كتاب هاي ايشون . هاويه اولين كتاب آقاي خسروي هست و در مورد معني نام هم اشاره اي دارند به سوره اي از قرآن :
جايشگاهش در هاويه است و تو چه مي داني كه هاويه چيست ؟ آتشي است در نهايت گرمي . سوره ي القارعه

كتاب متوسطي بود فضاي سورئالي داشت مرده هايي كه بين زنده ها رفت و آمد داشتند آدم هايي با حضور در زمان هاي مختلف و ... سبكش خوب و براي اولين كتاب خيلي هم قوي بود ولي با سليقه شخصي اون قدرها منو جذب نكرد جذابيتش پايين بود . آقاي خسروي از داستان سرايان اهل استان فارس هستند ايشون ساكن شيراز هستند و البته محل تولدشون شهر فساست .

 

قسمت زيبايي از كتاب

وقتي كه آدم پير مي شود ، شبيه به هيچ چيز زيبايي نيست .

شهرهاي ناپيدا /کالوینو

شهرهاي ناپيدا

 

ايتالو كالوينو

بهمن رئيسي

 

انتشارات خورشيد

قوبلاي خان ، خان مغول فرستاده هايي دارد كه از سفرهايشان برايش مي گويند و ماركو تاجر ونيزي ، قاصد مورد علاقه اوست . ماركو از شهرهاي مختلف امپراطوري برايش مي گويد شهرهاي افسانه اي ، شهرهاي دور از حقيقت ، شهري كه در روي فضاي دو پرتگاه ساخته شده ، شهري كه به جاي هوا ، خاك در آن جريان دارد ، شهري كه بنا بر شرايط روحيت آن را به شكل متفاوتي مي بيني ، شهري كه دو قسمت است قسمت ثابت و قسمتي كه هر سال آن را جا به جا مي كنند ، شهري كه هر سال مردمش شغل و همسر خود را عوض مي كنند ، شهري كه يك شهر مشابه در زير زمين دارد و مردگان را به ان انتقال مي دهند در صحنه اي فراخور حالشان ....

قشنگ بود خوشم اومد . اينم يكي از تازه هاي ترجمه شده از كالوينوي عزيز ! موضوع جالبي داره هرچند خيلي شبيه به دنياي زيباي انيشتين هست اون از حالات مختلف دنيا مي گفت و اين از شهرهاي مختلف . به هر حال هم موضوعش جالب بود هم لحن افسانه اي و زيبايي داشت هم درون مايه هاي داستان ها و شهرها اشارات ظريف و قابل تاملي را همراه با خودش به ذهنتون مي اورد .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

تصاويري كه در حافظه نقش بسته است به محض آن كه به زبان درآيد از خاطره محو مي شود .

 

ماركو وارد شهري مي شود . در ميداني به مردي بر مي خورد . اين مرد عمر يا لحظه اي را زندگي مي كند كه مي توانست عمر يا لحظه ي او باشد . ماركو فكر مي كند كه مي توانست به جاي آن مرد باشد . اگر در گذشته ، گذشته اي بسيار دور توقف مي كرد يا اگر در گذشته ، بر سر چهار راهي به جاي انتخاب راهي كه رفته بود ، راهي ديگر در جهت مخالف گرفته بود ، پس از سفرهاي دور و دراز خود را به جاي آن مرد در آن ميدان مي يافت .

 

جهنم آدم ها مربوط به آينده ي آن ها نيست ، اگر جهنمي در كار باشد ، همين است كه در مقابل ماست .

پاي بندي هاي انساني / موآم

پاي بندي هاي انساني

 

سامرست موآم

عبدالحسين شريفيان

 

انتشارات چشمه

فيليپ پسر بچه فلجي است كه در كودكي پدر و مادرش فوت مي كنند و عموي كشيشش قيم او مي شود . فيليپ پسر بچه اي خجالتي و حساس است و با اينكه در مدرسه شرايط تحصيلي خيلي خوبي دارد به دليل همين حساسيت ها از بورس دانشگاه انصراف داده و براي يادگيري زبان آلماني راهي ان كشور مي شود . او نمي داند قرار است در زندگي چه كار كند از اين شاخه به ان شاخه مي پرد حرفه هاي مختلفي را دنبال مي كند و در پي معناي زندگي و دوست داشتن است .

اين كتاب را خيلي سال پيش خونده بودم كتاب خوبيه مشكلي نداره ولي چيز خارق العاده اي هم توش نيست خيلي كلاسيكه خيلي سر راسته به نظرم كتاب متوسطيه چون اولا سبكش معموليه و دوما شخصيت اصلي داستان اصلا روحيه اي نداره كه من بتونم باهاش ارتباط برقرار كنم پس خوشم نمي ياد ازش ولي خوب در مجموع داستان بدي هم نيست .

جالبه بدونيد موام مثل فيليپ داستان پدر و مادرش در بچگي مي ميرند و عموي كشيشش اون را بزرگ مي كنه و عين فيليپ به پزشكي روي مي ياره و بعد از تحصيلش تا چند سال هم پزشك بوده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

احساس تشكر در آنان كه صدقه مي گيرند خيلي كمتر از آن است كه در دهندگان صدقه است .

 

مصيبت آن زمان است كه آدم خيلي دير متوجه بشود كه موفقيت چنداني نداشته است . اين موضوع حال آدم را مي گيرد .

بادبادك / موام

بادبادك

 

سامرست موام

شهرزاد بيات موحد

 

انتشارات فرزان روز

خانه : زن بين دو برادر يكي را انتخاب كرده و اكنون برادر دوم در حال بازگشت به خانه است .
مردي از گلاسكو : مرد صداي ديوانه اي را مي شوند كه شب ها فرياد مي كشد و مي خندد .
دوست خوب : مرد پيش نهاد مي كند كه اگر پسر بتواند مسيري را شنا كند به او شغلي مي دهد .
خادم كليسا : خادم كليسا سواد ندارد و به همين جهت اخراج مي شود .
بادبادك : پسر عاشق بادبادك بازي است و زنش به اين امر حسودي مي كند .
جاي زخم : مردي كه تبعيد شده و اين تبعيد او ماجرايي دارد زيرا به كمك قتل زنش از مرگ رهايي يافته .
سالواتوره : پسر مريض احوال از سربازي بر مي گردد ولي نامزدش ديگر او را نمي خواهد .
مي بل : آنها پس از 7 سال قرار است ازدواج كنند ولي مرد از رو به رويي با زن وحشت زده است .
ازدواج مصلحتي : مرد قرار است فرماندار شود ولي بايد خيلي زود ازدواج نمايد .
وطن فروش  : در مورد جاسوسي كه به وطنش خيانت كرده و به آلمان ها اطلاعات مي دهد .

خوب چون تصميم ندارم زياد روي موام كليد كنم گفتم يك سري هم به داستان كوتاهاش بندازم . داستان ها موضوعات جالبي دارن خوب هم شروع مي شن و خوب تموم مي شن ولي موارد اضافه گويي بينشون هست كه من خوشم نمي ياد مثلا توي داستان وطن فروش حالا قبلش مي ياد مثلا كار يك جاسوس ديگه را هم مرور مي كنه كه بي موره . كارها ساده و كلاسيكه و اگه سبك هاي مدرن تر را مي پسنديد شايد زياد باهاش ارتباط برقرار نكنيد . در كل كتاب متوسطي هست . نمي دونم يعني قشنگه ها ولي خوب شايد كتابي نباشه كه بعدها خيلي هم تو ياد آدم بمونه يا تاثير زيادي روي آدم بگذاره .

داستان بادبادك كه اسم كتاب هم از همون گرفته شده داستان زيبا و قوي اي هست كه از روش فيلمي هم ساخته شده . من خودم اين داستان را خيلي دوست داشتم .

در مورد داستان آخر شايد براتون جالب باشه بدونيد موآم خودش توي جنگ جهاني به عنوان مامور مخفي توي وزارت اطلاعات كار مي كرده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

در يك ازدواج مصلحتي شما انتظار كمتري داريد و در نتيجه كمتر نااميد مي شويد .

 

گاهي مواقع وقتي شانس به آدم روي مي آورد  ، فكر نمي كند كه همين موقعيت ممكن است باعث نابودي او شود .

ساعتي قبل از پيروزي /موام

ساعتي قبل از پيروزي

 

سامرست موام

شاهرخ باصري

 

انتشارات جاويدان

خانواده هندرسون خانواده اصيل و اشرافي اي هستند كه 3 پسر و 1 دختر دارند . داستان در زمان جنگ جهاني دوم اتفاق مي افتد .  جين دختر آنها با مردي به نام دايان ازدواج كرده . راجر پسر بزرگشان كه در ارتش خدمت مي كند با مي ازدواج كرده ولي مي از تنهايي خسته است مي خواهد راجر را ترك كرده و با مرد ديگري ازدواج نمايد . جيم پسر سوم عاشق دختري اطريشي به نام دورا است و اين امر شرايط را دشوار نموده و تامي نيز محصلي بيش نيست .

كتاب بدي نيست چيز خارق العاده اي نداره ولي قشنگه نكته بدي هم نداره خيلي معمولي يك جاهايي زيبا و قوي و يك جاهايي ضعيف در كل به خوندنش مي ارزه . اين كتاب را هم خيلي سال پيش خونده بودمش .

سامرست موام بيشتر از اونكه به خاطر داستان هاش معروف باشه به خاطرات جملات زيبا و نغزش مشهور هست .

بادبادك ها  /گاری

بادبادك ها

 

رومن گاري

ماه منير مينوي

 

انتشارات توس

لودو فلوري پسركي است كه پدر و مادرش فوت كرده اند و با عمويش  زندگي مي كند . عموي او آمبرواز مامور پست است ولي سرگرمي اصليش ساختن بادبادك هاي مختلف و رنگي است كه سبب شهرتش مي شود . لودو پسرك روستايي فقير با ليلا دختر لهستاني ثروت مند كه نزديك به آنها در قصري ييلاقي زندگي مي كند آشنا شده و عاشق او مي گردد . لودو قادر به فراموش كردن نيست و همين امر سبب مي شود تا پيوسته عاشق ليلا بماند هر چند كه جنگ جهاني دوم سبب دوري آنها شود ...

اينم يكي ديگه از تازه هاي نشر و از نويسنده اي كه قبلا هم بهش زياد پرداختم و عاشق نوشته هاش هستم . اين كتاب هم مثل بقيه آثارش كتاب زيبايي بود . طنز نهفته و جالبي داشت و نمادها و سمبل هاي قشنگ و ظريفي را هم به كار برده بود . كلا دل نشين بود ديگه و توي اين حال و هوا خوندنش نعمت بزرگي بود .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

اگر تو كسي يا چيزي را واقعا دوست داشته باشي ، هر چه داري و حتي هر چه هستي ، به او مي دهي و توجهي به آنچه ديگران مي گويند نداري .

 

گاهي بهترين وسيله براي فراموشي ، ديدار دوباره است .

 

در دوره اي كه در پيش است ، شايد زيباترين نقش ها را ماموران كوچك بازي كنند . آن ها مي توانند بگويند : من حداقل كاري نكردم  !

 

حتي اگر لازم باشد كه اين دختر را تمام عمر دوست بداري باز بهتر است كه او برود . زيرا به اين ترتيب هميشه در خاطر تو زيبا مي ماند .

 

هنگامي كه تو عقيده اي را دوست داري در نظرت زيباترين عقايد جلوه مي كند ولي هنگامي كه به واقعيت در مي آيد ديگر شباهتي به آنچه تو مي پنداشتي ندارد . رك . راست به گند كشيده مي شود .

 

بدبختي را باور مي كرد زيرا تنها بود . براي اميدوار بوده نياز به اين هست كه انسان تنها نباشد و تمام قوانين اجتماع بزرگ بشري از همين ضرورت آغاز مي شود .

 

خود كلمه ي نخستين عشق مفهومش اين است كه مي بايست پايان يابد .

 

گناهكاري جسم در برابر خيلي چيزهاي ديگر ، تقريبا نوعي پرهيزكاري است .

 

غيرانساني بودن چيزي انساني است .

طلسم /موام

طلسم

 

سامرست موام

رضا عقيلي

 

انتشارات پرتو

چارلز استريك لند دلالي در بورس و مردي عامي است كه همسري بسيار ظريف و عاشق ادبيات دارد روزي او به صورت ناگهاني همسرش را ترك گفته و راهي پاريس مي شود . بعد از تحقيقات معلوم مي شود كه پاي زني در ميان نبوده و او همسرش را ترك كرده تا با آزادي به نقاشي بپردازد . داستان در مورد زندگي او روحيات وحشي و غير انسانيش و استعدادش ر نقاشي است . مردي كه نقاش بزرگي مي شود و حتي با وجود كور شدن به نقاشي ادامه مي دهد .

خوشم نيومد . راستش به نظرم اومد تا حدودي به نشرهاي جديد هم پرداختم و تصميم گرفتم سراغ يك نويسنده ديگه برم و چندتا از كارهاش را كنار هم مرور كنم و ديدم جاي سامرست موام توي ليستم خيلي خاليه . اين كتاب را قبلا خونده بودم ولي گفتم براي شروع يك مروري روش بكنم . به نظر من كتاب ظرافت ادبي نداشت كه شايد ناشي از ترجمه بود . داستان زيبايي بود تغيير فضاها و شخصيت ها هم خوب بود ولي واقعا ظرافت و نكته ادبي خاصي توجهتون را جلب نمي كرد .

سامرست موام از نويسندگان معروف انگليسي هست كه البته براي زندگي فرانسه را ترجيح مي ده و به اونجا نقل مكان مي كنه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

روزگار به من آموخت كه در اين دنيا از هيچ چيز نبايد تعجب كرد .

 

هنر زيباترين چيزهاي جهان است .

 

او مي دانسته كه بالاترين كفر و لامذهبي ، دانائي است . آري مي دانسته كه دانستن كفر است !