اسکندر/ شافاک

اسکندر

 

الیف شافاک

صابر حسینی

 

انتشارات نیماژ

سال نشر : 1396

پنبه دختری کرد اهل ترکیه است که با آدم ازدواج کرده خانواده و خواهر دو قلویش جمیله را پشت سر گذاشته و به لندن مهاجرت کرده . 3 فرزند دارد اسکندر ، اسما و یونس . اسکندر پسر ارشد سلطان اوست . در ابتدای داستان می دانیم اسکندر مادرش را کشته و اسما نمی تواند او را ببخشد و قصه را شروع می کنیم .

کتاب قشنگیه گیراس روون پیش می ره خود ترکها انتقاد زیادی بهش دارند که اومده ترک ها را در برابر کردها تحقیر کرده که من اصلا متوجه اش نشدم و دیگه اینکه بازاری می نویسه که این قبوله واقعا یک مقداری عامه و بازاری نویسه کتابش ولی هیجان داره و من موضوعی که روش دست گذاشته را دوست دارم . این که واقعا همیشه یک طرفه قضاوت نکنیم واقعا زن متاهل و بچه داری که با مردی رابطه داره گناه کرده تا تمام ماجرا را ندونیم قضاوت نکنیم راحت تر و مهربون تر باشیم تو قضاوت ها دنیا ارزششو نداره . دیگه اینکه واقعا گول هوچیگری اطرافیان را نخوریم .

شافاک را جدیدا معرفی کردم اینم تازه های نشر ازش که خوب کلا مورد پسند ایرانی ها واقع شده و با سرعت خوبی داره ازش ترجمه می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چینی ها نه مثل ایتالیایی ها هوای هم را نگه می داشتند نه مثل ایرانی ها غیرقابل پیش بینی بودند . اما یک اخلاق خاصی هم داشتند : مثل آب و هوا ناپایدار بودند .

 

همیشه کسانی که از آن ها متنفریم همان هایی هستند که دوست شان داریم .

 

کاش راهی برای برگرداندن زمان وجود داشت .کاش لااقل راهی برای بازگشت به زمان هایی خاص وجود داشت .

 

زن ساده و بی غل و غش وجود نداره . زن ها دو قسمت می شن . اون هایی که به شکل بارزی پیچیده ان و اون هایی که با یک نگاه نمی شه متوجه پیچیده بودن شون شد .

 

چیزی به اسم داستان مفصل وجود نداره . بعضی داستان ها هستن که می خواهیم تعریف کنیم، بعضی ها هم هست که نمی خواهیم به کسی شرح دهیم .

آدم های اشتباهی/ مقانلو

آدم های اشتباهی

 

شیوا مقانلو

 

انتشارات نیماژ

سال نشر:۱۳۹۶

این کتاب داستان های کتاب هول از نشر چشمه است که عبارتند از:

سیگارکشان: مردی که مرده.

کتیبه:در مورد گیلگمش و زندگی جاوید.

عطش:زنی که ملحفه ها را آتش می زد .

زنده باد کلئوپاترا: داستان کلئوپاترا و سزار

مرد عنکبوت: مردی که می نوشت در مورد مرگ .

همسایه: جنازه هوی پشت در.

اباطیل: دعوت به سرزمینی ناشناخته.

مرگ و دوشیزه: قتل همسر و دوست وی .

مزاحمان: مردی که شاید اشتباه تماس گرفته .

قسمت دوم داستان های کتاب دود مقدسه که قبلا معرفی کردم و قسمت سوم داستان های جدیدشون به شرح زیر:

یک عکس  واقعی: نیلوفر عکسی شبیه خودش در اینستا می بیند.

آسمان پر:پرواز ناگهانی گنجشک ها .

سبز مثل آب: مرد نقاشی که همسرش مرده بود.

پلاک ۲۳: همسایه ها

جاده در دست آدم است:پدر مادر برای دیدن پسرشان به ترکیه آمده اند.

خانم مقانلو هم از نویسنده هایی هستند که من تازه امسال معرفیشون کردم و الان دیدم داخل تازه های نشر هم کتابی ازشون هست که البته نصف بیشترش همون داستان های قبلشون هست . کتاب بدی نیست . من خودم خیلی باهاشون ارتباط برقرار نکردم که خیلی دوست داشته باشم ولی واقعا مجموعه بدی هم نیست خوبیش اینه تکراری نمی نویسه هی .

فسمت های زیبایی از کتاب

چرا آخرین آرزوی قبل از مرگ همه ی محکومان به مرگ کشیدن سیگار اسا؟ اولین هوسی است که یادت می آید یا آخرین تسکینی که می ماند؟

 

مرد آدم کسی است که همیشه بدانی کجاست .

 

شاید برای تو بهتر باشد که دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم .

هیچ وقت؟ حساب اینجایش را نکرده بودم . فکر کردم چه قدر ترسناک است با یک نفر قرار بگذاری که زمانش هیچ وقت باشد.

از خواب تا مهتاب/ یثربی

از خواب تا مهتاب

 

چیستا یثربی

 

انتشارات نیستان

سال نشر : 1392

از خواب تا مهتاب : دختر و پسر جوان برای ماه عسل به شهر بمباران شده کودکی برگشته اند .

پشت شب : زنی با بچه مرده اش تنها در آوارهای جنگ .

زنی برای همیشه : وقتی تدریس دینی در مدارس بوسنی ممنوع می شود .

به خاطر من : پسر زن سال ها قبل در جنگ شهید شده .

به خاطر من نخند : زن آمده تا از قاتل پسرش بپرسد چرا او را کشته .

یک مجموعه نمایش نامه همه با مضمون جنگ و آسیب های ناشی از اون. موضوه قابل تاملی را انتخاب کرده بعضی هاش قشنگن بعضی هاش خیلی کلیشه ای ولی در مجموع چیز خیره کننده ای نداره. کتاب جدیدی هم نیست ولی همین طور که داشتم تازه های نشر را از ایشون معرفی می کردم چشمم خورد به این کتاب . خیلی معمولیه . در مجموع به نظرم خانم یثربی زیادی هندی می نویسه و یه جور نمادهای خیلی واضح تو ذوق زننده داره خیلی باب میل من نیست ولی کلا داستان کوتاهاشون را بیشتر دوست دارم . البته خودشو خیلی دوست دارم.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اگه آدم گذشته ای نداشته باشه ، آینده ای هم نداره ، اصلا هیچی نداره ، یه قارچه ، یه قارچ بی ریشه....

 

تو نمی تونی گذشته رو برگردونی.

ولی شاید بتونم یه معنایی براش پیدا کنم ، فقط کافیه که فراموشش نکنم ، بهش فکر کنم و دوستش داشته باشم .

 

آدم می تونه جوری زندگی کنه که اگه یه لحظه بعدم مرد بتونه بگه اینم جزء زندگیم بود ، جزء راهم ، انتخابم ... اون وقت دیگه از هیچی پشیمون نیست .

 

تو به من گفتی دانیل! مثل موقعی که هم کلاسی بودیم ... مثل سال ها پیش....

معلم پیانو/ یثربی

معلم پیانو

 

چیستا یثربی

 

انتشارات کوله پشتی

سال نشر : 1395

در مورد مادر تنهایی هست که دختر نوجوانش اخیرا تا نزدیکای صبح با یک پسر که مدرس موسیقی هم هست چت می کنه اینا سبب نگرانی مادر شده و تصمیم می گیره این پسر رو یه جوری وارد خونشون کنه و ....

خوب خانم یثربی خیلی پر کار بوده یک معرفی از سال 96 داشتم یکی 94 و اینم 95 . من دوست نداشتم خیلی عامیانه است خیلی حالاتش تکراریه و یه جورایی برای من روحیات مادر و دختر هر دو دور از ذهن . واقعا هم دیگه تکراری شده این تکرار کردن زندگی خودش توی داستان هاش. این عجیب غریب بودن موضوع تله پاتی این که شخصیت ها بفهمیم آخرش از بچگی آشنای همندو....

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چیزای خوب هیچ وقت تموم نمی شن . همیشه ادامه دارن .

 

حس می کردم می داند با یک فرد غیر عادی طرف است ، با فردی که به خاطر دخترش حاضر است زندگی کند و حاضر است خیلی آسان دست از زندگی بشوید و چنین کسی خطرناک است .

 

خیلی چیزا عشق زندگی آدمه ولی آدم باید بذارش کنارمثل لباسای نویی که هیچ وقت نپوشیدی ولی دیگه جایی براشون نداری.

                                                                                                                                                                                                                                                         

من آناکارنینا نیستم/ یثربی

من آناکارنینا نیستم

 

چیستا یثربی

 

انتشارات قطره

سال نشر:۱۳۹۴

پیرمرد و یاقوت: مردی تفنگی برای روز مبادای خانواده داشت.

این جا زنی گم شده است:زن فال فروش و پیرزن یهودی.

داماد ژاپنی: سفر به ژاپن و عکس گرفتن با عروس و داماد.

من از تو جسورترم چیستا: شخصیت داستانی به دنبالی عشقی که نویسنده بیان نکرده.

من آناکارنینا نیستم: زنی غریب با دختر مربضش در مسافرت.

سکته نکردم: دیدن ناظم دبستان.

من عاشق کسی شدم که به من گفت: دختر و عشقی ممنوع و بی سرانجام.

فقط می خواستم بگویم دوستت دارم: زن عاشق راننده تاکسی شده.

یک عاشق پشت خط: زن منتظر تلفن مرد.

عشق روی آب: عشق زن و قایق ران.

می خواهم صدایت را اجاره کنم: زن صدای مرد را اجاره می کند تا حرف های زیادی بزند.

وقتی صبح بیدار نشوند چه فکری می کنند: راننده ای که شب رانندگی نمی کند.

یک مجموعه داستان کوتاه از خانم یثربی با داستان های ساده روان و آرام به نظرم کتاب قشنگیه . کلا داستان کوتاهاشون را بیشتر رماناشون می پسندم.اینم یک کتاب جدید دیگه ازشون البته به صورت چاپ مجدد.

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

حالا فهمیده ام که درد جسمی و تنهایی نیست که آدم را می کشد... آدم فقط از غصه می میرد .

 

مهم نبود آخر آن غصه چه بود و زن چگونه نام خود را پیدا کرد ، حالا تمام زن های دنیا قدم های مرا می شمرند . یک دو سه چهار .... و من به جای همه ی زن های مرده و زنده قدم برمی داشتم و به سوی او می رفتم . همه ی زن های دنیا منتظر بودند که به او برسم و هر قدم من نفس همه ی زن های دنیا بود.

 

حالا که صدای مرد را نمی شنید دوست داشت ساعتها و ساعت ها درباره ی او حرف بزند مثل اینکه با حرف زدن درباره ی مرد باور می کرد که هنوز وجود دارد هنوز همه چیز تمام نشده است. 

او یک زن/ یثربی

او یک زن

 

چیستا یثربی

 

انتشارات کوله پشتی

سال نشر : 1396              

دختری به اسم نلی برای کار به دفتر بازیگری می رود و مرد ازش می خواد ماساژش بده نلی عصبانی می شه می ره و بعد تاکسی اونو می دزده و سهراب جنگلبان نجاتش می ده و شهرام بازیگر سراغش می یاد که برای یک فیلم مستند کمک حالش باشه و .... کلا ماجرا در ماجرا هی قاطی می شه تا بفهمیم گذشته افراد داستان چی بوده .

من راستش خیلی بدم اومد به نظرم واقعا عامیانه بود هی داستان توی داستان که پرهیجانش کنه هی حواسش باشه آدم خوبا حتما گذشته شون خوب باشه درست به دنیا اومده باشند هی چاشنی بهش بزنه مثلا حرف سیاسی زده خیلی هم شبیه پستچی بود راستش من اصلا دوست نداشتم به نظر من بچه گانه بود.

خوب من از خانم یثربی هم زیاد کتاب معرفی کردم ایشونم این مدت پر کار بوده . این کتاب سال 99 ایشون و بعد به ترتیب کتابی چاپ 95 و 94 را هم معرفی می کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بعضی وقت ها آدم حس می کند چه اتفاقی دارد می افتد و بعضی وقت ها هرگز!    

 

برای آن که عاشق خوبی باشی حتما لازم نیست آدم خوبی باشی !    

 

گاهی زندگی دریاست . سال ها نگاهش می کنی و اتفاقی نمی افتد ، گاهعی زندگی رودخانه است ، موج می زند ، می جوشد و می خروشد و هر لحظه اش تو را با خود می برد .                            

عشق های خسرو پرویز/ زمانی آشتیانی

عشق های خسرو پرویز

 

ابراهیم زمانی آشتیانی

 

انتشارات دنیای کتاب

سال نشر : 1394

هرمز شاه ایران مردی ستمکار و زن باره است و  پایگاه مردمی نیز ندارد . بهرام چوبینه از سرداران لشکر با خاقان چین همدست شده دختر او فرنگیس را به همسری گرفته و از این سو نقشه های موبدان برای براندازی هرمز و جانشینی فرزندش خسرو را داریم .

امسال تازه به معرفی آقای آشتیانی پرداختم و اینم یک کتاب جدید ایشون با همون سبک و سیاق داستان های عاشقانه در بستر وقایع تاریخی ولی حالا کلا چه ربطی به اسم کتاب داره نمی دونم هیچ حرفی که کلا از عشق های خسرو پرویز نیست که از خودشم به زور حرف زده میشه .من خوشم نیومد نه موضوع بندیش نه نوشتارش نه محتوا هیچ چیز جذبم نکرد.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من به تو تکلیف نمی کنم که باید دل و جان و عشق خود را هم فدای این مقصود و انجام وظیفه ای که به عهده گرفتی ای بکنی ، زیرا کسی که در این جهان از عشق محروم و نومید باشد ، هرگز قادر به انجام کاری نخواهد بود .

 

هوش انسان نیرویی است که همه ی قدرت های دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد .   

جایی که شاید پیدایش کنم/ موراکامی

جایی که شاید پیدایش کنم

 

هاروکی موراکامی

مریم حسین نژاد

 

انتشارات بوتیمار

سال نشر : 1395

توضیحات این کتاب هم دقیق مثل مورد قبله و من داستان را توی کتاب های کجا ممکن است پیدایش کنم با ترجمه بزرگمهر شرف الدین و در کتاب داستان های عجیب توکیو با ترجمه آقای قدرت ا... ذاکری معرفی کرده بودم . داستان در مورد زنی هست که شوهرش گم شده است .

میمون شیناگاوا/ موراکامی

میمون شیناگاوا

 

هاروکی موراکامی

مریم حسین نژاد

 

انتشارات بوتیمار

سال نشر : 1395

من عاشق موراکامی ام کتاب های زیادی هم ازش معرفی کردم . البته یه مقدار سبک خاصیه شاید ارتباط باهاش برای همه راحت نباشه . برای همین وقتی دیدم توی تازه های نشر دو تا از داستان کوتاهاش به صورت تکی چاپ شده گفتم بد نیست معرفی کنم . شاید برای شروع آشنایی با این نویسنده راحت تر باشه .  به هر حال من چون خودم داستان را قبلا در کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای آوریل با ترجمه آقای مرادی و در کتاب داستان های عجیب توکیو با ترجمه آقای قدرت ا... ذاکری خونده بودم دیگه این کتابو نخوندم و نظری در مورد ترجمه ندارم .

داستان هم در مورد دختری هست که دائم نام خودشو فراموش می کنه .

خدا به کودک کمک کند/ موریسون

خدا به کودک کمک کند

 

تونی موریسون

صالح خواجه دلویی

 

انتشارات کوله پشتی

سال نشر:۱۳۹۶ 

براید زن سیاه جوون و موفقیه که کودکی سختی داشته و مادرش به شدت ازش گریزون بوده الان معشوقه اش ترکش کرده و زندانی ازاد شده ای هم که به دیدنش رفته اونو کتک زده . این زندانی زنی هست که براید در بچگی شهادت داده بچه ها را اذیت می کرده .

از خانم موریسون کتابای زیادی معرفی کردم و تقریبا هم دوسش دارم . کتاب جدیدش از سوی مجلات زیادی مورد تحسین قرار گرفته و موضوعش جالبم هست واقعا سوال سختی مطرحه برای من متوسطه چون اصلا به براید نپرداخته که راجع به شهادت چه فکر می کنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مهم نیست برای نادیده گرفتن حقیقت چه قدر تلاش کنیم ذهن همیشه حقیقت را می دونه و شفافیت را می خواد.

 

من دختر زیبای خیلی سیاهی بودم که برای داشتن لب های بوسیدنی به بوتاکس و برای رنگ پریدگی مرده مانند پوستش به برنزه کردن نیازی نداشتم .

 

وقتی که مادر بشی در شدف فهمیدن این هستی که چه بهایی داره. دنیا چه طوریه و چطوری تغییر می کنه . 

قلعه سفید/ پاموک

قلعه سفید

 

اورهان پاموک

نرگس خامه ای

 

انتشارات یوبان

سال نشر:۱۳۹۴

راوی کتاب مرد نسبتا دانشمندیه که سوار کشتی هست و ترک ها به اونا حمله کرده و مرد را به بردگی می برند و اون در قصر شاه مشغول میشه و بعد به خواجه مرد دانشمند دیگه ای می فروشنش شباهت ظاهری این دو بسیار زیاده و ....

اینم یکی دیگه از کتاب های جدید پاموک که می خواستم حتما بخونمش چون هم توی کتاب نقدهاش بهش اشارات زیادی داشت هم تنها کتاب کم حجمی بود که ازش می دیدم . زیاد دوست نداشتم حالت نوشتنش خسته کننده و خشکه اخر داستانم که معلومه فقط تحلیلای روانی وسطش جالبه.

داستان های زنان شاهنامه/ مهذب

 داستان های زنان شاهنامه

زهرا مهذب

 

انتشارات قبله

سال نشر : 1374

ارنواز و شهرناز : این دو زن خواهران جمشید هستند که به زور به همسری ضحاک داده می شوند و بعدها فریدون پس از کشتن ضحاک با آنها ازدواج می کنه شهرناز دو پسر به نام سلیم و تور داره و ارنواز پسری به نام ایرج که در حقیقت نسل پادشاهان از ایرج ادامه پیدا می کنه . برای من چندان الهام بخش نیستند و رو مخمم هست چرا دو تا خواهر همسر یک نفر و اینا زن ضحاک بودند که فریدون به دنیا می یاد یعنی جای مادرشن . البته ارنواز باز به نظرم باهوش تره .

سمن ناز :  دختر پادشاه زابلستان بوده که بعد از فرار جمشید از دست ضحاک عاشقش می شه باهاش ازدواج می کنه و پسری به نام تور داره البته نهایتا ضحاک جمشید را می کشه و سمن ناز هم خودکشی می کنه . اینم زیاد دوست ندارم 12 سالشه عاشق می شه ازدواج می کنه اونم ازدواج بی خبر از همه .

فرانک : همسر آبتین و مادر فریدون کسی که با رنج و تلاش زیاد فرزندش را از دست ضحاک دور نگه می داره تا زنده بمونه و بساط ظلم توی ایران را نابود کنه . فرانک را واقعا دوست دارم چون نقش پویایی داره مادره و تلاش می کنه .

سهی ، آرزو و آزاده : هر سه دختران پادشاه یمن هستند که فریدون آنها را برای سه پسرش خواستگاری می کند و بعد نام های ایرانی برای آنها انتخاب می کند سهی همسر ایرج است ولی بچه ایرج از وی نیست بلکه از کنیزی به نام ماه آفرید است . کلا نقش خاصی ندارند انگار .

ماه آفرید : ماه آفرید کنیز محبوب ایرج است که در زمان به قتل رسیدن وی باردار است بچه او دختره و بعدها با پشنگ از نژاد جمشید ازدواج می کنه پسری به نام منوچهر داره که سلم و تور را شکست می ده و نسل پادشاهان ازش ادامه پیدا می کنه . اینم دوست ندارم کنیزه نقش خاصی هم نداره .

مادر زال : می دونیم سام خیلی دوسش داشته و چون فرزند سفید موی بوده اون را رها می کنند ولی نه خود مادر نه دایه نقش خاصی ندارند و اسمشون هم گفته نشده .

سیندخت : همسر پادشاه کابله و مادر رودابه . وقتی خبر عشق رودابه و زال را می فهمه با صبر و سیاست سعی می کنه اوضاع را درست بکنه . خیلی مدبر و سیاست مداره باهوشه ایناش خیلی خوبه ولی از نژاد ضحاک بودنش توی ذوق می زنه .

رودابه : دختر پادشاه کابل که عاشق زال میشه باهاش ازدواج می کنه و فرزندشون رستم نامی ترین و بزرگترین پهلوان ایران هست . رودابه واقعا دوست داشتنیه باقدرت و مستقل و برای هر چیزی که دوست داره تلاش می کنه . بعد از مرگ رستم ناراحتی زیادی می کشه و اون و زال تمام ثروتشون را برای آرامش روح رستم می بخشند .

تهمینه : دختر شاه سمنگان هست که وقتی رستم مهمان پدرشه پیش اون می ره می گه بیا با من ازدواج کن یک شب پیش همن و جدا می شوند و سهراب فرزند اون هست که بعدها غم و ناراحتی زیادی هم از کشته شدن سهراب به دست رستم می کشه . من خوشم نمی یاد ازش چیه خودش پا می شه می ره خواستگاری مستقیم بعدم چه ارزش داره اصلا باهاش زندگی نمی کنه که.

گردآفرید : زنی رزم جو که فنون رزمی را به خوبی مردها می دونه و مبارزه می کنه سهراب عاشقش می شه اما گردآفرید حاضر نیست با فردی غیر ایرانی ازدواج کنه . اینو خیلی دوست دارم .

مادر برزو : سهراب روزی از دهی رد می شده می ره آب بخوره که دیگه خانمه ازش باردار می شه  این فرزند همان برزویی هست که بعدها افراسیاب نقشه می چینه به جنگ رستم بفرستدش هر چند نهایتا رستم اون را می شناسه . مادر برزو زن خیلی فداکار و شجاعی دنبال پسرش می ره و براش همه کار می کنه ایناش خیلی خوبه حیف اون کار بد اولیش :دی

سوسن : زنی رامشگر که از طرف افراسیاب می یاد تا سپاه ایران را فریب بده .

مادر سیاوش : از دست دوستان ناپاک پدرش فرار کرده که ایرانی ها می گیرنش پیش پادشاه می برنش و پادشاه به همسری می گیردش و بعدها مادر سیاوش جوان ناکام و محبوب کشور .

سودابه : همسر کیکاووس شاه کسی که عاشق فرزند همسرش یعنی سیاوش می شود به او پیشنهاد دوستی می دهد و چون سیاوش قبول نمی کند با انواع نیرنگ او را پیش پدرش مضنون می کند و نهایتا بعد از کشته شدن سیاوش به دست افراسیاب ، رستم هم سودابه را به دو نیم می کنه . خوب منفورترین زن شاهنامه است دیگه . تازش هی به سیاوش می گه بیا با یکی از دخترای من ازدواج کن یعنی چی خواهر برادر؟

جریره : دختر پیران پهلوان تورانی که بعد از پناهنده شدن سیاوش به توران به همسریش در می یاد. اسم مادر خود جریره هم گلشهر بوده . پسر او و سیاوش فرود نام داره که پهلوانی دلاور می شه . بعدها وقتی لشکر کیخسرو به توران آمده توس بر خلاف گفته وی وارد جنگ میشه و فرود را که هیچ سر ناسازگاری نداره زخمی و محاصره می کنه پس جریره تمام قلعه را اتش می زنه زنان خودشون را به پایین پرت می کنند و فرود هم خودشو می کشه و بعد جریره کنار اون خودکشی می کنه.

فرنگیس : دختر افراسیاب پادشه توران که همسر دوم سیاوش بوده وقتی سیاوش را می کشنن اون باردار بوده و پدرش می خواسته فرزند اون را هم بکشه اما پیران میانجی گری می کنه و کیخسرو به دنیا می یاد . بعدها گیو به دنبال اونا می یاد و به ایران می بردشون . کیخسرو شاه ایران می شه هر چند توس بزرگ پهلون کشور معتقده این حق فریبرز پسر شاهه. فریبرز هم عاشق فرنگیس میشه و با هم ازدواج می کنن . فرنگیسم که جز شخصیت های محبوب شاهنامه است .

بانو گشسب : دختر رستم و همسر گیو . نقش خیلی خاصی نداره و فرزندش بیژن پهلوان نامدار ایرانیه .

منیژه : دختر دیگر افراسیاب که عاشق بیژن می شه . چند روز با هم خوش هستند و بعد منیژه اون را بیهوش می کنه به قصر خودش می بره و باز هم خوشحالن تا افراسیاب می فهمه و گرسیوز را می فرستاه بیژن را بگیره و بعد هم اون را در چاه می اندازه و منیژه از عشق اون آواره بیابون می شه . و البته رستم نهایتا بیژن را نجات می ده و همراه منیژه به ایران می فرسته.

کتایون : دختر قیصر روم و همسر گشتاسب شاه ایران و مادر اسفندیار پهلوان نامدار ایرانی . در حقیقت قیصر به دخترانش اجازه می ده برن توی مهمونی و همسرشون را انتخاب کنند گشتاسب هم با لهراسب شاه پدرش قهر بوده و گمنام اما کتایون عاشقش می شه و هر چند پدر می گه دیگه به امید من نباش و گشتاسب می گه شرایط مناسبی نداره اما باز باهاش ازدواج می کنه. کتایون البته در ابتدا نامش ناهید بوده و بعد از اومدن به ایران کتایون میشه . اون صاحب دو پسر میشه اسفندیار و پشوتن و البته گشتاسب دو دخترهم داشته به آفرید و همای که نمی دونم از کتایون بودند یا خیر. در این زمان زرتشت ظهور می کنه و گشتاسب دین او را می پذیره و اسفندیار را برای تبلیغ دین به دور دنیا می فرسته . اون هفت خوان را رد می کنه بعد توران را شکست می ده و خواهرانش را از اسارت در می یاره و پیش پدر می ره و بهش می گه به وعده وفا کنه و پادشاهی را به اون بده . پادشاه می گه باید رستم را دست بسته بیاری تا شاهت کنم و اسفندیار پسرش بهمن را می فرسته تا با رستم صحبت کنه ولی نهایتا بین اونها جنگ در می گیره و رستم با زدن تیر به اسفندیار رویین تن او را می کشه .  کتایون هم یکی از زنان خردمند و منصف و بسیار ستوده شده شاهنامه است .

حالا اینجا در مورد همای پیچیدگی های زیادی هست و حرف و سخن های زیاد اما ظاهرا بهمن هم بعدها اسم دخترشو همای می ذاره و اسم زنش هم همای بوده ( حالا بعضی ها می گن بهمن با دخترش ازدواج کرده و بعضی هم می گن با خاله اش ) اسم بچه همای و بهمن دارابه که با ناهید دختر پادشاه مقدونیه ازدواج می کنه اما چون بوی دهن ناهید بده اونا در حالیکه بارداره به قصر پدرش پس می فرسته فرزند آنها اسکندر نام می گیره . حالا داراب خودش فرزند دیگه ای به نام دارا داره که بعد اون شاه میشه و همسرش دلارا نام داره دختر اونها روشنکه که همسر اسکندر می شه . که اینجا یک کم سردرگمی پیدا میشه نکنه این ناهید و کتایون یکی اند داستان ها در هم پیچیده و اشتباه شده و ....در هر صورت اسکندر عموی روشنک بوده چه زشت!!!!

ناهید :  دختر قیصر روم و زن داراب شاه. که در موردش توضیح دادم . ناهید جایگاه بالایی نزد اسکندر داشته و خودش هم مادر این نظامی هوشمند و همین طور شاگرد بزرگ ارسطو محسوب می شه .

همای چهرزاد : دختر بهمن و مادر دارا که گفتم حرف و حدیث در موردش زیاده و بعضی هم می گن اسم اصلیش چهرزاد بوده و برخی هم می گن مادرش چهرزاد بوده که به نام سمیرامیس یا شیمران یا شهرآزاد نیز نوشته می شه . پسر بزرگ بهمن ساسان نام داره که حالا یا از ازدواج پدر با خواهرش و یا از اینکه پدر بچه کوچک تر را شاه می کنه ناراحت می شه و بعد سلسله ساسانیان را از او داریم . تا داراب فرزند همای بزرگ بشه خود هما به جای اون سلطنت می کنه . اون خیلی از مظلومان طرفداری می کنه و آبادانی می کنه ولی بچه اش را به آب می اندازه و شایعه می کنه که مرده و خانواده ای او را بزرگ می کنند تا سال ها بعد که روم قراره به ایران حمله کنه و بعد همای فرزند خودش را توی سپاه می شناسه  ( زنی که این مدت داراب را بزرگ می کنه زهره نام داشته ) من که اصلا از این همای خوشم نمی یاد .

رو شنک و دلارا : داستان اینها را هم گفتم دلار همسر دارا و مادر روشنکه. و باید بگیم روشنک تا اخر عمر برای اسکندر عزیز بوده .

دختر کید هندی : دختر پادشاه هند و همسر اسکندر . پدرش او را به همسری اسکندر می ده تا جلوی جنگ را بگیره و نقش دیگه ای هم نداره .

زنان رزمنده شهر هروم  : زنانی رزمنده و با حجاب که از شهر خود پاسداری می کنند .

گلنار : کنیزی زیبا در کاخ اردوان اشکانیست که زمانی که اردشیر پسر بابک ساسانی مهمان قصر است به بالین او می رود و اظهار عشق و دلدادگی می کند و به همسری او در می آید . بعد از مرگ بابک ، اردوان می خواهد پسر خود را به جای او به تخت بنشاند ولی اردشیر و گلنار فرار می کند و بعد اردوان را شکست می ده .

دختر هفتواد : شهری بوده که دختران توش نخ ریسی می کردند دختر هفت واد روزی کرمی توی دوکش می ذاره و به شوق اون سرعتش را مرتب زیاد می کنه و این کرم به حدی بزرگ میشه که اندازه یک فیل می شه و بعد البته اردشیر حمله می کنه و اونا را نابود می کنه .

دختر اردوان : بعد از شکست اردوان ، اردشیر دختر او را به همسری می گیره و اون سعی می کنه اردشیر را مسموم کنه و دستور قتلش را می دهند اما چون فرزندی داشته موبد نمی کشه و پنهاش می ده این فرزند شاپور نام داره و بعدها اردشیر خیلی پشیمانه و می گه کاش پسری داشتم که موبد واقعیت را آشکار می کنه . البته توی برخی از داستان های تاریخی واقعه به این صورته که اردشیر فوت می کنه و بعد اصلا شاپور به دنیا می یاد .

کنیز نگهبان شاپور : شاپور به دست پاشده روم اسیر میشه و اون را توی پوست حیوان می کنه و کنیزی را مسئول مراقبت از وی ولی بعدها که کنیز می فهمه جنگ شده و چه قدر ایران اوضاع بدی داره چون نسب ایرانی داره شاپور را آزاد می کنه و بعدها شاپور او را دل افروز می نامد .

دختر مهرک نوشزاد : دختری زیبا که وقتی شاپور داره رد می شه تصمیم می گیره به اسب اون اب بده خیلی قوی هست شاپور می فهمه دختر دشمن پدرش هست اما با او ازدواج می کنه .

قیدافه : بسیار مهربان و باهوش پادشاه آندلس . اسکندر می خواد ازش خراج بگیره اما قیدافه با هوش خود مانع از کار می شود.

نوشه و مالکه : نوشه زن طائره و مالکه دختر انهاست که همسر شاپور می شود . نوشه زنی ایرانی است که به اسارت اعراب می رود و بنابرین مالکه همواره کینه پدر را دارد به محض نزدیک شدن سپاه شاپور کمک می کند تا آنها وارد قلعه پدرش شوند و بعد همسر شاپور می شود.

چهار دختر مرد آسیابان : بهرام آنها را می بینه و با هر 4 تا ازدواج می کنه . در حقیقت بهرام عاشق عیش و عشرت و رابطه با زنان بوده و براش فرق نمی کرده و تکی و گروهی ازدواج می کرده .

ماه آفرید ، فرانک و شنبلید : سه دختر برزین دهقان که بهرام با این سه هم ازدواج می کنه .

زن مرد دهقان : وقتی بهرام به صورت ناشناس مهمان اوست با تدبیر زیاد از کم و کاستی ها می گوید و بهرام او و شوهرش را رئیس ده می کند .

آرزو : دختر زیبای ماهیار گوهر فروش و زن بهرام.

آزاده : کنیز دیگری که همسر بهرام می شه روزی باهاش به شکار می ره و دلش برای آهو می سوزه و برای همین شوهر از روی اسب پرتش می کنه !

سپینود : دختر شنگل شاه هند و همسر بهرام شاه. البته وقتی همسر شاه میشه فکر می کنند سرداری ایرانیه و بعد بهرام فرار می کنه همراه سپینود و مقام خودشو آشکار می کنه و بعدها پدر هند را به سپینود و بهرام می بخشه .

زن تاجدار : زنی قدرتمند و فرمانروا که بهرام چوبینه سرلشگر هرمز شاه وارد سرزمینش شده و بهرام را به جنگ با هرمز تحریک می کنه گردیه خواهر بهرام اون را نهی می کنه .

دختر خاقان : پدر برای اینکه از دست انوشیروان در امان باشه وعده وصل دخترش را می ده اما سعی می کنه اونو مخفی کنه و دختر دیگه ای بهش بده ولی مهران فرستاده انوشیروان دختر اصلی را می شناسه و بعد هرمز فرزند آنهاست .

مادر گو و طلحند : همسر پادشاه هند وقتی فوت می کند همسر برادرش می شه اما برادر هم فوت می کنه و او از هر شاه 2 پسر دارد. بعدها پسرهاش با هم اختلاف پیدا می کنند و طلحند کشته میشه و مادر با بازی شطرنج آرام می گیره.

گردیه : خواهر بهرام چوبینه که صحبتش را کردیم . بهرام با خسرو پرویز پسر هرمز درگیر می شه بعد کشته شدن برادرش با وجود غم بسیار از نزد خاقان فرار می کنه و خام اون نمیشه و با گستهم سردار ایرانی ازدواج می کنه اما بعد زنی به نام گردوی براش پیغام می یاره خسرو پرویز خواهان پیوند با او هست پس گردیه همسرش را می کشه و به سمت خسرو می ره. شیرین سعی می کنه خسرو را منصرف کنه اما خسرو با او ازدواج می کنه و فرمانروایی ری را بهش می ده .

زن بهرام چوبینه : زن بهرام سیاوشان از سرداران بهرام چوبینه است ولی عاشق بهرام چوبینه است و چون از قصد شوهرش در کشتن اون آگاه میشه به بهرام چوبینه خبر میده . و البته گفته می شه خواهرزاده بهرام چوبینه هم بوده .

دختر خاقان : دختر خاقان گرفتار شیر میشه و خاقان از بهرام چوبینه کمک می خواد و اونو به همسری بهرام می ده .

زن انوشیروان : زن بسیار خردمندی است که مسیحی است و پسرش نوشزاد دین او را انتخاب می کنه و رابطه اش با پدرش تیره می شه بعد مرگ پدر فتنه انگیزی می کنه و به دست رام برزین کشته می شه .

مادر کسری : قباد کم سن و سال بوده که شاه میشه و سوفرای کمک حالش هست اما بعد قباد بهش حسد می کنه و اون را می کشه ولی مردم ایران قیام می کنند قباد را برکنار می کنند و برادرش سرکار می یاد و زرمهر پسر سوفرای مامور نگهداری قباد می شه هر چند اونو فراری میده و بعد توی این فرار قباد عاشق دختر یک دهقان میشه و باهاش ازدواج می کنه پسر اونا کسری نام می گیره و بعدها قباد دوباره لشکرکشی می کنه و پادشاه میشه .

مریم : دختر قیصر روم که همسر خسرو پرویز بود. اسم فرزند آنها شیروی یا قباد هست . شیرین به مریم حسادت می کرده و بعد با زهر اون را می کشه و قباد هم سرانجام سبب زندانی و کشته شدنپدر می شود.

شیرین : زن خسرو پرویز که در ابتدا معشوقه او و مسیحی بوده. قباد بعد از مرگ خسرو پرویز از شیرین می خواد همسرش بشه شیرین در ظاهر قبول می کنه اما می گه باید برای آخرین بار او را ببینم و وقتی به کنار اون می ره زهر می خوره و می میره . قباد هم بعدها مسموم میشه و می میره.

پوران دخت : دختر خسرو پرویز که شاه میشه و وعده های خوب زیادی می ده اما قبل از عمل در اثر بیماری فوت می کنه .

آزرمیدخت : دختر دیگه خسرو پرویز که بعد خواهرش شاه میشه اما اونم زود در اثر بیماری فوت می کنه .

زن جادوگر : به صورت کلی تعدادی زن جادوگر و بدنهاد در شاهنامه داریم تعدادی نقش فرعی دیگه هم کنیزان و دایه ها هستند.

کتابی درباره زنان شاهنامه که دید خیلی خوبی به من داد چون من خودم اصلا نمی دونستم شاهنامه تا زمان ساسانی و خسرو پرویز هم ادامه داره و داستان بیژن و منیژه و شیرین و خسرو هم توی شاهنامه است . قشنگه و کتاب ارزشمندیه من خیلی دوسش داشتم قبلا خوندمش اماچون بحث داستان های شاهنامه بود گفتم راجه بهش صحبت بشه .

فریدون پسر فرانک/ محمودی

فریدون پسر فرانک

 

علیرضا محمودی ایرانمهر

 

انتشارات گمان

سال نشر : 1392

داستان زندگی فریدون که بسیار معروفه . ضحاک مار به دوش که هزار سال حکومت کرده . فرانک مادر فریدون که بعد از مرگ همسرش با فرزند خردسالش فرار می کنه و با زحمت زیادی اون را بزرگ می کنه . فریدونی که بعدها با کمک کاوه آهنگر ضحاک را نابود می کنه به تخت پادشاهی می نشینه سه فرزند داره که تا زمان جوانی اسم رویشون نمی ذاره و 3 دختر بینام هم به همسری اونها در می یاره و بعد براشون اسم می ذاره . تقسیم سرزمین بین 3 پسر دشمنی تور و سلم با ایرج ، کشتنش و بعد انتقام گیری منوچهر نوه ایرج از اونها .

سعی کرده تا حد امکان کلمات فارسی استفاده کنه البته نه سخت خوان و هر فصل هم یک یا 2 صفحه است از زبان یکی از شخصیت ها و بیان تفکرات و احساساتشون . کتاب بدی نیست من حال و هوا و نحوه تعریف کردنشو دوست دارم . ولی یکی دو تا چیز اذیتم می کرد اول همه تا جایی که من می دونستم ماه آفرید شخصیتی فرعی بود و بعد مرگ ایرج می فهمیدند کنیزی هست که بارداره حالا توی این قصه یک عاشق و دلداده پر رنگ از بچگی تا مرگ ایرجه و گیج شدم درستش کدومه و بعد وقتی این قدر ماه آفرید را پر رنگ کرده یک دفعه ته داستان هیچی به هیچی دیگه حرفی ازش نمی زنه در حالی که شخصیت های فوت شده داستان هستند هنوز یه جوری کلا انگار آخرشو به نسبت اولش خیلی سریع جمع و جور کرده و ضرباهنگ اول و اخر قصه خیلی فرق داره . از آقای ایرنمهر قبلا کتاب ابر صورتی را معرفی کرده بودم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

گاه عشق کیفری سخت سنگین و دردناک دارد . من دلداده ی فرانک بودم . زیباترین زنی که چشمانم در جهان دیده بود، زنی که مادر توست .

 

زمانی که خویشتن را در بلندای خوشبختی و نیرو و شادمانی می پنداریم تخمه شوم ترین بدبختی ها همراه ماست .

 

تن و جان فقط تا هنگامی که زنده ای از آن توست، و این زمانی بس کوتاه است ، بسیار بسیار کوتاه.... پس آنچه به من می بخشی بسیار گران بها و تکرار ناشدنی است .

 

توفان درختان را می شکند ولی ریشه ها در زمین می مانند . شاید چیزی نیرومندتر از سرنوشت نیز در این جهان باشد .

 

زندگی بی شمار دردها و ناکامی ها دارد که هیچ یک سزاوار آدمی نیست پدرم . هر آدمی می تواند فریب بخورد ، مهربان ترین دوست می تواند از پشت بر آدمی خنجر زند ، کسی که بیش از همه با او نیکویی کرده ای می تواند بر تو  بیداد کند . این آیین جهان است . اگر از آن چشم دادگری و نیکویی داشته باشی ناکام خواهی ماند .         

 

امروز مردمان سرتا سر ایران دلاوری ایرج را می ستایند ولی آیا همه ی این ستایش ها فرزندی را که رفته است به آغوش من باز خواهد گرداند .

 

ترس سرایت کننده تر از طاعون است و مردمانی که از درنده خویی تو می ترسند خود یک به یک هر چند کوچک و ناچیز چون تو درنده خویی دیگر می شوند ...

 

مرگ سرنوشت ناگزیر همه ی آدمیان است ولی آنچه مردمان را از هم دیگرگون می سازد زندگی آنان است . تو خویش را چنان که زندگی کرده ای خواهی شناخت زیرا در فراسوی مرگ جز فراموشی بی پایان هیچ نیست . بگذار مرگ تو را با هر که می خواهد با هر چه می خواهد برابر کند . بگذار زمانی که مرگ از راه می رسد تو را با سنگ و خاک و آتش و باد برابر کند .... هرگز از آن بیمناک مباش ، زیرا تا زمانی که تو زنده ای مرگ خیالی بیش نیست و زمانی که مرگ باشد تو دیگر نیستی ....

 

از هیچ چیز نترس ، تو هیچ وقت از آغوشم دور نبوده ای .

دریغ از رو به رو/ محمدعلی

دریغ از رو به رو

 

محمد محمدعلی

 

انتشارات کاروان

سال نشر:۱۳۸۵

عکاسی: مرد عکسی می خواهد با چشم های سالم .

پرمایه در مهتاب: کارگر نانوایی که تابلو می کشد.

رسول مرگ: وجیهه عشق دیرینه مرد نانوا همسر مرد پولداری شده.

صادق ببو و خلیف برقی: مرد در نانوایی خمیری درست می کند.

چاله و چنبر:کارگر نانوایی و نیش مار .

اجیر: مرد خواهرش را به همسری صاحب کارش میدهد.

خورشیدهای سنگین: مرد کارگر جدیدی برای ساختمانش می اکرد.

جانشین: پسرک افغان که کارهیا منزل کارگرها را می کند .

نخل و باران: خشک سالی و نبود باران .

کوتاه و عاشقانه.... بشود یا نشود: زنی که مردش او را رها کرده .

ماده سالاری و کله هندی: پسرکی که پدرش کفترباز است .

کتاب جدیدی نیست اما وقتی داشتم کتاب جدید آقای محمدعلی را معرفی می کردم و چشمم به این کتابشونم خورد گفتم بد نیست معرفیش کنم . داستان هاش در مورد طبقه کارگره در مجموع کتاب بدی نیست خیلی خارق العاده نیست اما واقعا عیب خاصی هم نداره دل نشینه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خستگی روی خستگی و بعد درد کهنه مفاصل.... آیا زندگی همه اش کار کردن و جان کندن بود؟

 

تو نمی دانی در این حادثه چه کسی مقصر است . آن دزد عشق زیبا یا آن گنجشک نر شیدا ؟ یا اشتاه خودت که چشم و گوش بسته عاشق یک چنین گنجشک بی عاطفه ای شدی...

از کیومرث تا همای / محمدعلی

از کیومرث تا همای 

 

محمد محمدعلی

 

انتشارات تندیس

سال نشر: ۱۳۹۵

کیومرث نخستین پادشاه هست سی سال حکومت می کنه خیلی با حیوانات مانوسه و حکومتش هم روز اول فروردین آغاز میشه پسر اون سیامک به جنگ اهریمنان میره کشته میشه و بعد هوشنگ پسر سیامک به تخت می نشینه چهل سال پادشاهه اتش و اهن را کشف می کنه جشن سده را بنیان گذاری می کنه و بعدش طهمورث پسرش سر کار می یاد که اونم سی سال پادشاهه خط و نوشتن را یاد مردم میده و بعد فرزندش جمشید که هفتصد سال پادشاهه نوروز را پایه گذاری می کنه مردم را طبقه بندی می کنه جامعه را نظم می ده اما بعد مغرور میشه خودشو خدا می دونه و برای همین ضعیف میشه ... ضحاک مار به دوش یمنی حمله می کنه و ایران را تصرف می کنه و هزار سال پادشاهه بعدش داستان فریدون پسر فرانک و قیام به کمک کاوه آهنگر و مردم اصفهان و سرنگونی ضحاک را داریم مورد جدیدی که نمی دونستم این بود که فرانک دو پسر بزرگتر به نام برمایه و کیانوش هم داشته که حتی سعی می کنند فریدون را بکشند بعد از اون سلم و تور و ایرج سه پسر فریدون هستند که پادشاهی ایران به ایرج میرسه برادرانش حسد می کنند و اون را می کشند و بعد فریدون فرزند دختر ایرج را بزرگ می کنه شوهرش میده و نوه اش منوچهر انتقام پدر را می گیره و شاه ایران میشه . نکته اینجا هم جادوگری های فریدون بود که مثلا شکل اژدها میشد. بعدشم پادشاهی منوجهر به دنیا اومدن زال سپردنش به سیمرغ عشق او و رودابه و به دنیا اومدن رستم را داریم . اینجاها هم یکی دو تا نکته بود یکی اینکه قبل صدور اجازه ازدواج با رودابه یک چیزی شبیه ازمون هوش می گیرن از زال بعدم لولین نبرد رستم خودشو تاحر جا نی زنه و توی نمکا اسلحه وارد قلعه می کنه و فرداش حمله می کنه مثل اسب تراوا . بعد از منوچهر  فرزتدش نوذر شاه میشه که زیادم خوب نبوده بعد لون چون بچه هاش کوچیک بودند زوطهماسب از دیگر نوادگان فریدون شاه میشه که خشکسالی هم زیاده بعد پسرش گرشاسب بعد دوباره یکی دیگه از نوادگان به نام کیقباد و بعد پسرش کیکاووس . در ادامه جنگهای مختلف ایرتن هفت خوان رستم ازدواج کیکاووس و سودابه ازدواج تهمینه و رستم نبرد معروف رستم و سهراب به دنیا اومدن سیاوش گذشتنش از اتش رفتنش به توران و کشته شدنشو داریم که همه از معروف ترین قصه های شاهنامه اند نکته های جدیدش برای من دخترای رستم بودند که اسمشونو نمی دونستم بانوگشسب و زربانو و دیگه اینکه کیخسرو فرزند سیاوش را پیش کیکاووس که می یارن یادش می دن شبیه دیوونه ها رفتار کنه تا زنده بمونه . بعد هم پادشاهی کیخسرو و انتقام از تورانیان و کشته شدن برادرش فرود را داریم و دو تا داستان فرعی اما معروف شاهنامه یکی تبرد رستم و اکوان دیو و یکی عشق بیژن و منیژه و فکر کنم تا همین حدود را اکثرا اشنا هستند و قصه های بعدی شاهنامه کمتر شناخته شده است دیگه جنگهای کیخسرو کشته شدن افراسیاب کناره گیری کیخسرو و کشته شدن او و چندین پهلوان در مرگ پادشاهی لهراسب و بعد فرزندش گشتاسب که می خواد شاه شه قهر می کنه به روم میره و به صورت ناشناس با کتایون دختر قیصر ازدواج می کنه و بعد چون قراره به ایران حمله کنه لهراسب قبول می کنه اون شاه شه زرتشت را داریم این زمان اما گشتاسب زیاد دادگر نیست با رستم سر جنگ داره اونو کت بسته می خواد و فریبرز پسرش را تحریک به جنگ با اون می کنه .

اسفندیار فراز و نشیب های زیادی را پشت سر می ذاره و نهایتا هم به جنگ رستم می ره و هر چه رستم باهاش نرمی می کنه فایده ای نداره نهایتا درگیر می شن و سیمرغ به رستم یاد می ده که با چوب درخت گز تیری دو شاخه بسازه و اسفندیار رویین تن را بکشه بعد هم رستم از فرزند اون بهمن مراقبت می کنه و بزرگش می کنه و بهمن شاه ایران می شه . شاهد دسیسه چینی شغاد برادر ناتنی رستم و پدر زنش پادشاه کابل و کشته شدن رستم و برادر دیگرش زواره و بعد انتقام گیری فرامرز پسر رستم هستیم . اما از آن سو بهمن هم انتقام پدر را فراموش نمی کنه و به سیستان حمله بدی می کنه و فرامرز را می کشه . . نکته دیگه ای که کمتر راجع بهش حرف زده شده اینه که اسفندیار دو تا پسر دیگه هم داشته مهرنوش و نوش آذر که توی جنگ با رستم کشته می شن .  بعد از اون بهمن سعی می کنه دادگری کنه پسری به نام ادرشیر ملقب به ساسان و دختری به نام همای ملقب به چهرزاد نسیبش می شه که با دختر خودش ازدواج می کنه و وقتی همای بارداره بهمن می میره و وصیت می کنه فرزند همای شاه شه پس اردشیر قهر می کنه به نیشابور می ره همونجا ازدواج می کنه و پسرش ساسان بعدها چوپان میشه . همای هم بعد به دنیا اومدن فرزندش داراب اون را به آب می اندازه تا خودش حاکم باقی بمونه و بعدها در جنگ با روم پسرش را با کمک یکی از سپهبدهای ارتش می شناسه و اون را شاه می کنه . داراب با دختر قیصر روم ناهید ازدواج می کنه و چون دهنش بوی بد می داده اون را در حالی که باردار بوده پس می فرسته این فرزند همون اسکندره و فرزند دیگه داراب هم دارا هست که عمر زیادی نمی کنه.

اینم کتاب جدید آقای محمدعلی که کلا دستی توی بررسی اسطوره ها و افسانه های قدیم دارند . کتاب ارزشمند و خوبیه من دوسش داشتم البته نمی دونم بدون آشنایی قبلی با داستان ها بازم جذابیت و شفافیت داشته باشه یا نه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ ظلم و بیدادگری حتی اگر هزار سال هم طول بکشد پایدار نخواهد ماند...

 

من و اسفندیار بر سر طنابی باریک تر از موی سر در مقابل یکدیگر ایستاده ایم و تنها یک خطای کوچک از جانب من و یا او می تواند منجر به سقوط من یا او بشود . آیا خطای او می تواند اشتیاق او در رویارویی با رستم باشد و آیا خطای من می تواند تشویق او بر سر این رویارویی شکل بگیرد ؟

 

سرنوشت به عدالت رفتار نمی کند و مردان را سخت تر و زنان را شکننده تر کرده است و این ظلم است و نفرین تمام زنان بر این سرنوشت باد .

من پس از تو/ مویز

من پس از تو

 

جوجو مویز

مریم مفتاحی

 

انتشارات آموت

سال نشر : 1395

لوئیزا کلارک با ارثی که از ویل بهش رسیده مسافرت رفته و الان خونه ای توی لندن خریده و توی یک بار مشغول کار هست اما ناراحته حس می کنه هنوز به جایی نرسیده و دینش به ویل ادا نشده حالا سر و کله لی لی پیدا می شه کسی که دختر ویل هست و ویل از وجودش بی اطلاع بوده اون نوجوان ناسازگاریه و لوییزا می خواد کمکش کنه و درگیر رابطه ای با مردی به نام سام هم همیشه .

من اصلا خوشم نیومد هیچی نداشت خیلی هم کلیشه ای بود کلا می زد توی ذوق آدم . واقعا به نظرم تنها دلیل پرفروشیش این بود مردم می خواستن ببینن بقیه ماجرای من پیش از تو چی میشه.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

واقعا احساسمان همینی بود که الان به یاد می آورم ؟هر چه زمان بیشتر می گذرد ، این شش ماه برایم بیشتر به یک رویا شبیه می شود ، انگار خواب دیده ام ، یک خواب عجیب و غریب.

 

جاده ای که انسان برای خروج از غم و اندوه در آن سفر می کند هرگز مستقیم نیست . روزهای خوب و روزهای بد وجود دارند. امروز فقط یک روز بد است ، مثل پیچ جاده ، باید از آن عبور کرد و به سلامت به مقصد رسید .

ماه عسل در پاریس/ مویز

ماه عسل در پاریس

 

جوجو مویز

شیدا رضایی

 

انتشارات مصدق

سال نشر : 1395

ماه عسل در پاریس دو داستان هست که به صورت یکی در میان فصل های کتاب را به خودش اختصاص می ده . اول دختر جوانی را داریم که با شوهر پولدارش برای ماه عسل اومده پاریس اما شوهرش همش توی فکر کاره و وقت زیادی براش نمی ذاره و اون داره یه جورایی پشیمون می شی و دیگری سال ها قبل دختر فروشنده ای که با نقاشی ازدواج کرده اما یکی از مدل های نقاش اون را از زندگی با مردی که مرتب با مدل های برهنه است می ترسونه .

یک جورایی می خواد در مورد حرمت زندگی مشترک احترامو تحمل و اینکه بدونیم خیلی ها چشم دیدنش را ندارند و الکی شما را پر می کنند حرف بزنه . قبلا از خانم مویز فقط من پیش از تو را معرفی کرده بودم خوب کتاب های ایشونم که فروش زیادی داشت که هی تازه های نشر داریم ازش ولی من فقط دو تاش را مد نظر قرار دادم برای خوندن من پس از تو چون ادامه رمان قبلیه و این یکی که باید بگم خوشم نیومد خیلی صاف و ساده و مستقیم بود انگار کلا تکنیکی نداشت .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من مال تو بودم از همون لحظه ای که من رو نقاشی کردی و فهمیدم که هیچ کس دیگه مثل تو به من نگاه نکرده ، طوری که انگار فقط بهترین ها را توی من می دیدی .

 

همسر عزیز من فقط کافیه این رو به خاطر داشته باشی : قبل از اینکه با تو آشنا بشم هیچ وقت معنی شادی رو نمی دونستم .

سه صلیب / توتزی

سه صلیب

 

فدریگو توتزی

اثمار موسوی نیا

 

انتشارات افراز

سال نشر : 1395

جولیو ، نیکولو و انریکو سه برادر هستند که کتاب فروشی موروثی را اداره کرده و با هم زندگی می کنند . آنها به مشکلات مالی زیادی برخورده اند و تصمیم می گیرند امضای آشنای پولدار خود را جعل کنند . این کار بارها انجام می شود و آنها دچار عذاب روحی سفت و سختی می شوند . داستان بیشتر شرح کشمکش های روحی این سه برادر با مشکل با توجه به شخصیت های متفاوتشان است .

رمان قبلی آقای توتزی برام واقعا سخت بود و ارتباطی باهاش برقرار نکرده بودم اما این یکی ساده تر بود و راحت می شد باهاش ارتباط برقرار کرد . به نظرم نسبتا قشنگ بود و جالب و عمیق روی موضوع کنکاش کرده بود.  آقای توتزی یک مدتی توی راه آهن کار می کرده ولی بعد می ره سراغ شعر و روزنامه نگاری . باید اینو بگم که ایشون مطالعات زیادی روی روان کاوی نوین و رویا کاوی داشته شایدم برای همین توی رمانش این قدر به مسائل روحی پرداخته .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

این ترسی که من از اتخاذ هر جور تصمیم دارم اصلا ناممکن بودن اتخاذ آن تصمیم ، علت بی تفاوتی من است . پس ارزش ندارد که رنج بکشم چون فقط به خاطر خودم نیست بلکه به خاطر دیگران هم رنج می کشم .

 

حس می کرد همه چیز دارد نابود می شودو او دیگر قادر نبود هیچ تصمیم بگیرد .

 

خاطرات ما محو می شوند و بعد حتی زنده تر از آنچه انتظارش را داشتیم ظاهر می شوند .

دوباره از همان خیابان ها/ نجدی

دوباره از همان خیابان ها

 

بیژن نجدی

 

انتشارات مرکز

سال نشر : 1380

یک سرخ پوست در آستارا : مرتضی از سرخ پوستی می گوید که ماجرایی از جنگ مردمش را تعریف کرده .

آرنا یرمان و دشنه و کلمات در بازوی من : مرد می خواهد خالکوبی اش را پاک کند و یاد آن روزها ناگهان به او حجوم می آورد.

بیگناهان : مرتضی به دیدن یک فیلم جنایی رفته .

نگاه یک مرغابی : روزی که آقا مرتضی 19 ساله شده .

دوباره از همان خیابان ها : پیرزن یکی از داستان ها به دم خانه نویسنده آمده .

بیمارستان نه قطار : مردی را از قطار به بیرون پرت کرده اند و اکنون می خواهند باز او را به قطار برسانند . این داستان به فیلم هم تبدیل شده .

تن آبی ، تنابی :نقاشی که عاشق نوشابه شده .

تاقچه های پر از دندان : مرد دندان های مصنوعی که صاحبش نیامده را روی تاقچه گذاشته .

یک حادثه ی کوچک : می خواهند کلاه شاپوی مرد را درست کنند.

مرثیه یی برای چمن : یاد دوران قدیم .

من چی را می خوام پیدا کنم ؟ : به عروسی دوست دوران زندان رفته .

مانیکور : ملیحه مرده و انگشتاتش لاک دارد.

زمان نه در ساعت : درست چاپ نشده.

بی فصل و نادرخت : مرتضی قرار است پنجره را به مقصد ببرد .

روان رها شده ی اشیا : عالیه به اون روزها و زندان فکر می کند.

آن سال ها هر سال دو بار پاییز می آمد : حیوانهایی که طلایی می شدند.

خال : مرد امده تا پنجره خال کوبی را پاک کند.

هتل نادری : مرد حذب و دستورات.

می دانست که دارد می میرد : سربازها به مرد شلیک کروه اند.

به چی می گن گرگ به چی می گن : مردها فراری هستند و مادر به استالین فحش می دهد.

تنها رمان چاپ شده از آقای نجدی در زمان زندگیشون را معرفی کرده بودم . بعد مجموعه داستان های ناتمام ایشون را توی نت دیدم شروع کردم به خوندنش و گفتم حالا که دارم از نویسنده های قبلا معرفی شده کتاب جدید معرفی می کنم یک گریزی هم به ایشون بزنم و دو تا کتابی که از ایشون هست و بعد از فوتشون به همت خانمشون چاپ شده را معرفی کنم . اسم خانمشون پروانه است و اولین داستان کتاب به ایشون تقدیم شده .

مجموعه نسبتا قشنگیه همون طور شاعرانه  رئال نیست ولی جوری نیست که سخت خوان باشه و ادامه قصه را گم کنید مفهوم داره و با کمی دقت به اکثرش می رسید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عجیب این که ماهی بلد نیستند جیغ بکشند . روزهای بارانی آنها دیر می میرند . در آخرین لحظه وقتی که رمق ندارند دمشان را تکان دهند و از گرم شدن پولکهایشان چیزی نمی فهمند چند قطره باران مرگ را دو سه قدم از ماهی ها دور می کند ، می شود این طور هم گفت که مرگ سیگاری روشن می کند و آن قدر همان طرف ها قدم می زند تا باران بند بیاید .

 

آنها چیزی بودند بین زمین و عشق . بین آسفالت و آسمان .

داستان های ناتمام/ نجدی

داستان های ناتمام

 

بیژن نجدی

 

انتشارات مرکز

سال نشر : 1380

تعدادی دست نوشته و طرح داستان داشتند که آقای نجدی که البته بهشون سر و سامان نداده بودند و تنظیم نشده بوده اما بعد از مرگشون خانمشون زحمت کشیدند و اینا را به صورت یک مجموعه چاپ کردند . یک مقدارش خاطرات جبهه است یک مقدارش طرح های داستانی در مورد پسری که پدرش مرده و با مادرش و فامیل ها توی اپیزودهای مختلفی قرار می گیرند دنباله دار و شفاف نیست البته ولی کلا به صورت بخار آلود و عجیبی نوشته شده روابط غیرمعمول توی ادبیات ما اشاره های ان چنانی و .....یک تعدادشم طرح های دیگه است کلا

برای من خیلی قابل درک نبود و چندان به دلم ننشست .

 

قسمت زیبایی از کتاب

ارزش هر مرگ ، به نوع مردن بستگی دارد .

رنگ های دیگر/ پاموک

 

رنگ های دیگر

 

اورهان پاموک

علیرضا سلیمانی

 

انتشارات اختران

سال نشر : 1394

یکی دیگه از کتاب هایی که جدیدا از آقای پاموک چاپ شده رمان نیست مجموعه ای از نقدها و نوشته های ایشون هست. یک تعدادی در مورد خودش عقایدش خانواده اش یک تعداد راجع به نویسنده ها و کتاب های دیگه تعدادی راجع به کتاب های خودش و تعدادی هم نقد اجتماعی سیاسی هست .

کتاب بدی نیست بعضی جاهاش مطابق سلیقه من نبود اما برخی قسمت هاشم خوشم می یومد و با اشتیاق می خوندم در مجموع کتاب متوسطیه یک مقدار پرحجم هست طبق معمول و ممکنه حوصله آدم سر بره اما مطالب مفیدی هم داره بد نیست کنار یک کتاب دیگه خونده بشه و به مرور .این کتاب اولین کتاب پاموک بعد از بردن جایزه نوبل هست .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من برای این که حال خوش داشته باشم باید دوز روزانه ی ادبیات را مصرف کنم . در این مورد هیچ فرقی با بیماری که هر روز باید یک قاشق دارو مصرف کند ندارم .

 

به راهم ادامه دادم . می خواستم آنچه را دیده ام فراموش کنم. اما هیچ وقت ، هیچ وقت آن را از یاد نبردم.

 

جلدهای تاثیرگذار مثل گذرگاهی هستند که به شکل جادویی ما را از دنیای معمولی که در آن زندگی می کنیم بیرون می برند و وارد دنیای کتاب می کنند .

شوری در سر/ پاموک

شوری در سر

 

اورهان پاموک

عین له غریب

 

انتشارات چشمه

سال نشر:1395

شوری در سر داستان مولود بزافروش هست . پسرکی دهاتی که درسش خوبه و بعد طبق روش معمول روستاشون با پدرش به شهر می یاد درس می خونه دست فروشی می کنه و علاقه شدیدی به فروش بزا نوعی نوشیدنی سنتی ترکی در شب ها داره . اون عاشق می شه با خواهر کسی که عاشقش شده ازدواج می کنه بچه دار می شه و دوران های مختلف ترکیه را از سر می گذرونه .

کتاب بدی نیست روان نوشته و احتمالا برای خود ترک ها خیلی جذابیت بیشتری داشته باشه چون اومده تمام تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی فرهنگی را توی اون برهه زمانی و تاثیرش بر آدم های طبقه پایین را در خلال داستان نشون داده و خوب برای اون خیلی ملموس تره قضیه . به هر حال برای خواننده غیر ترک هم جذابیت های خاص خودشو داره چون به هر حال شباهت هایی با مهاجرت های روستا به شهر خودمونم داره من هم چنان مشکل اصلیم با این نویسنده حجم بالای کتابهاش هست که اذیتم می کنه .

پاموک اصولا در مورد قشر مرفه ترکیه داستان می نویسه و بعد که خیلی روی این موضوع بهش گیر دادن این بار قشر سطح پایین اقتصادی را مد نظر قرار داده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

صمیمیت کاملا با صداقت متفاوت است می شد در اوج صمیمیت صادق نبود یا برعکس این که در عین حال هم صادق باشی هم صمیمی از همه چیز سخت تر است.

 

اونایی که همه چیز رو مسخره می کنن هیچ وقت واقعا عاشق نمی شن، هیچ وقت هم واقعا به خدا ایمان نمی آرن.می دونین چرا؟ برای این که مغرورن. در حالی که عاشق شدن درست مثل ایمان به خدا یه حس الاهیه که وقتی پاگیرشد همه جیز از ذهنت پاک می شه الا دختری که عاشقشی.

 

مولود در طول روز ده ها بار مدرکش را از کیفش بیرون کشید و با دقت نگاهش کرد تا سر شر با افتخار تمام تقدیم پدرش کند.

پدرش با دیدن ندرک فارغ التحصیلی مولود گفت: حالا با این مدرک می تونی پلیس شی یا دربون اداره ی دولتی.

پلک ماهی/ حبیبی

پلک ماهی

 

حامد حبیبی

 

انتشارات چشمه

سال نشر: 1395

رفتن : امروز نوبت رفتن او از این دنیاست .

سومی : بچه همیشه در پارک مرد و زنی که شاید مادر بچه است .

مسافر : مرد می خواهد به مسافرت برود کاری عجیب .

در نوری که از آشپزخانه می آید : مرد نیمه شب غریبه ای را در خانه می بیند .

تعطیلاتی طولانی در هاوایی : مادر کاناپه راحتی برای تولد هدیه می گیرد .

نیروی جدید : کارمندان نیروی کار جدیدی در ذهنشان اختراع می کنند ...

پلک ماهی : مرد کارهای مختلفی دارد مثلا روی نیکمت می نشیند و کارفرما به او پول می دهد و ...

زوج بن تن : مرد قرار است کسی شبیه خودش بیابد تا به جای او امتحان زبان بدهد .

گهرباران : یاد دوران کودکی و سفر با دایی و زن دایی .

در یک روز اتفاق افتاد : مرد نمی تواند در خانه اش را باز کند .

بازگشت : یاد دوران کودکی و بعد رفتن به گذشته ها .

از آقای حبیبی قبلا دو تا کتاب معرفی کردم بدمم نمی یومد از ایشون اما به نظرم کتاب جدیدشون خیلی متفاوت از قبلی ها بود. از اون حالت های گنگ و مالیخولیایی داستان ها و حال و هواهایی که چندانم رئال نیست و توی یک یک لایه ای می گذره انگار. من خودم خیلی با این داستان ها ارتباط برقرار نمی کنم و متوجه منظورشون نمی شم . این کتابم زیاد دوست نداشتم.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

تلفن های همراه اشعه دارند و برای این که کمتریم اسیب را ببینی باید بیشترین فاصله را از ان بگیری- مثل زن یا مردی که به او احتیاج داری .

 

پدر گفت : از جوری که تو زیرسیگاری ام را خالی می کنی خوشم نمی آید . مادرتان خوب زیر سیگاری خالی می کرد .

دختر کوچک گفت : او که سی سال زیر سیگاری خالی کرد و یک بار نفهمید خوب دارد این کار را می کند .

 

اگر می خواهی وارد خیالات هم بشوی یک زنبیلی چیزی دم در بگذار که وقتی از فکر و خیال بیرون می آیی دست کم راهت را پیدا کنی و از تاریخ مصرف خریدهای توی زنبیل بفهمی چه مدت آن تو بوده ای .

گچ و چای سرد شده/ افشین نوید

گچ و چای سرد شده

 

اتوسا افشین نوید

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1395

تعدادی داستان کوتاه مرتبط با هم در مورد معلمای یک مدرسه شمال شهر تهران . رابطه هاشون با هم با شاگردها طر تفکرشون و .... بعضی ها انقلابی بعضی ها تفکرات جدیدتر بعضی سنتی و ....

کتاب اولین تجربه خانم افشین نوید هست که گفتن با توجه به تجربه معلمیشون و چند تا پست وبلاگی نوشتنش . من چندان خوشم نیومد بد نوشته نشده اما یک عالمه فامیل فضا را برام دوستانه و جذاب نمی کنه در کنار اینکه هیچ حس آشنایی با محیط معلم ها ندارم که یک دفعه برام تداعی کننده باشه .

 پ. ن : بعد از این می خوام دوباره برم سراغ تازه های چاپ یکی دو سال اخیر از نویسنده هایی که قبلا معرفیشون کردم.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خوشبختی تو وجود خود آدمه دختر خوب . خوشبختی خریدنی نیست . پیدا کردنی هم نیست که بری جای دیگه خوشبخت شی .

 

دخترتون هم وقتی بچه دار شد می فهمه مادر ایده آل وجود نداره . زندگی خشنه . خیلی هم نمی شه کاریش کرد .