پسری که مرا دوست داشت /سلیمانی
پسری که مرا دوست داشت
بلقیس سلیمانی
انتشارات ققنوس
کتاب مجموعه ای از داستان های بسیار کوتاه از خانمی سلیمانی هست . داستان ها یک یا دو صفحه ای و به ندرت 3 صفحه ای هستند و برای همین دیگه یکی یکی اسم و خلاصشون را ذکر نمی کنم چون اصلا نمی شه این کار رو کرد سخته با این شرایط . داستان کوتاه هاش هم همون حال و هوای داستان های قبلی خانم سلیمانی را داره . من خودم چون کارهای ایشون را دوست دارم و دنبال می کنم به محض اینکه توی کتاب فروشی چشم به کتاب تازشون افتاد خریدمش و سریع و خارج نوبت هم خوندمش .
کتاب قشنگیه البته بازی عروس و داماد به نظرم بهتر بود ولی اینم کتاب خوبیه . سوژه های جالب و نوشته های ضربتی و کوتاه کلا از این سبک نوشتن و از این سبک داستان های کوتاه خوشم می یاد .
قسمت های زیبایی از کتاب
پسری که مرا دوست داشت درست قرار دوممان به من یک ادکلن اصل فرانسوی هدیه داد ، درست مثل محمد و بهزاد . دفعه ی دیگر خودش را به من نزدیک کرد و گفت : "استفاده نکردی ؟" و من فهمیدم همان بلایی قرار است سرم بیاید که دفعه ی قبل و دفعات قبل آمده بود .
پسری که مرا دوست داشت به سرعت با دوچرخه ی هرکولسش از کنار من و دوستم رد می شد و می گفت : " غصه نخورین هر دوتاتونو می گیرم . " ما نگاه می کردیم به شانه های پهن و پاهای که محکم پا می زدند و ریز زیر بال چادرهامان می خندیدیم.
ما غصه خوردیم وقتی پسری که مرا دوست داشت به جبهه رفت ، هر دو پایش را از دست داد . اول به خواستگاری من و بعد به خواستگاری دوستم آمد و جواب رد شنید .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه