شب ملخ/مجابی

شب ملخ

 

جواد مجابی

 

انتشارات اسپرک

سال نشر : 1369

حفره ای در آسمان : بمباران در سینما
ساکنان زیر زمین : بمباران گورستان .
کنسرت اشباح :کنسرتی که اعضایش فوت کرده اند .
بازی های پنهان : زنی به دنبال همسر گم شده اش در وسط بمباران ها .
خدایان در تعطیلات : بمباران خانواده ها فکرها ...
کبوترها و گوسفندان : ساخت خرابه های جنگ یاد آن روزها
بی رابطه با : پیراهن های رقصان کنده شده
اشراق های جسم : معاینه و درمان مجروحین
موش ها و اجباری ها : سربازی سال های بعد و آنها که نماندند تا آینده را ببینند.
شاطر خدنگ : مادری به دنبال فرزندش .
باران باستانی : رفتن برق فیلم جنگ
آسیای ترس : جا به شدن جنازه های شهدا .
من- او من : کسی در گور کس دیگر
فواره ی باشکوه زنبق ها :بمب در زیر زمین
این نیز بگذرد : کاغذهای پخش شده در اثر بمباران

واقعا نمی دونم چی باید از این کتاب بگم خلاصه هم سختم بود بنویسم جور خاصیه یک کتاب از حال و هوای جنگ داستان ها نه مجزان و مستقل نه کامل و به هم پیوسته و رمان وار . قصه ها و تکه هایی مرتبط و جدا و گسسته و پیوسته برای نشون دادن شرایط جنگ و زندگی مردم توی اون برهه . ایده اش جالبه خود کتابم بد نیست من اون قدرم دوست نداشتم .

در مورد آقای مجابی باید بگم علاوه بر نویسندگی ، به شاعری ، روزنامه نگاری و نقاشی و هنرهای تجسمی هم اشتغال دارند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

این همه حرف از گذشته نمی گذارد آینده شروع شود .

آقای ذوزنقه/مجابی

آقای ذوزنقه

 

جواد مجابی

 

انتشارات پیشگام

سال نشر : 1356

روایات
روایت اول :اهمیت حسن بودن :مردی معمولی فقیر عامی
روایت دوم : به یادگار من ای عکس جاودانی باش : چاپ عکس در روزنامه
روایت سوم : می بخشید اگر مشتری ها آدم های نابابی هستند :گروه ارکست .
روایت چهارم :خطرات فن شریف جانور شناسی : مشکلات جانوران و شکایاتشان.
روایت پنجم : کندوکاوی در ردیف کاف : جراح...
روایت ششم : نوشته است پند بر دیوار: معلم نادان و نصایحش

حکایات
حکایت اول : در برزن اتفاق افتاد : رئیس عاشق نامه .
حکایت دوم : آقای فولادپی زردتر از آن است که سرخ شود :مرخصی تشویقی رئیس.
حکایت سوم :این مرد خطرناک است :آقای سلامت و ناپدید شدنش .
حکایت چهارم :در روضه رضوان پای درخت طوبی : واژه گم شده
حکایت پنجم :آقای ت ت به پریز وصل می شود : به دنبال یک پریز برق خالی .
حکایت ششم : کابوس نایب سلجوق : قرار است کسی او را بکشد .
حکایت هفتم :آقای لام برای انتقام باز میگردد :ازدواج ...
حکایت هشتم :کارمندان در آفتاب : حکم جدید می گوید کارمندان باید روزی یک ساعت زیر آفتاب بایستند .
حکایت نهم :جایی که سگ دوام نمی آورد : همسر فرانسوی سگ های مختلفی می خرد .
حکایت دهم :تحقیق درباره ی یک همشهری : زن به همسرش مشکوک شده و کارآگاهی استخدام کرده است .
حکایت یازدهم : مردی که عینکش را گم کرد : عینک گم شده


تعدادی روایت و حکایت یک مقدار قدیمی اما بد نیست خیلی به دل نمی نشینه اما بدم نیست که توی ذوق بزنه . همین کوتاه بودنشون چیز باحالیه . آقای مجابی از نویسنده های قزوینی کشورمون هستند.

از دل به کاغذ/مجابی

از دل به کاغذ

 

جواد مجابی

 

انتشارات قطره

سال نشر : 1369

مرگ در کاسه سر: حشرات و مردی که زندا نماند .

دستگاه:مرد سازنده گیوتین .

یک روز مانده به آخر دنیا:قدرت حرف زدن همه مردم نابود شده .

روز پدر شده: یادآوری جشن .

ریتون: زندانیان سیاسی و گلدان عتیقه .

اسفندیار غایب: وقتی نفر چهارم نمایش غیبش زده .

صدا ساز: همسایه پر سر و صدا در هتل .

به تماشاگه زلف: عشق سال های دور .

هدف آتش: مرد فقیری که وارد مبارزه شده .

عکس های فوری خیابان امیریه: قصابی که پیسرفت می کرد .

در خت جاز موری: کشته شدن رعنا و معلم مضنون .

زیگورات واژگون: مرور خاطرات .

شکار جرگه: عملیات دستگیری خانه تبه کاران .

نوعی حالت چهارم:صدای ساز 

درونه: زنی که فقط مردها و بچه ها دوستش داشتند .

ابلق: تلگراف .

واقعه: راوی دستگیر شده نمی داند چرا.

ضیافت کوسه ها: انتقام دنباله دار .

سنگ نشین میمند: گردوهای پوک .....

چون ابر در روز آفتابی: مرد در حال مرگ و نبود اطمینان به پسر و دختر

چیزی از یادم رفته است : پسر عاشق دختر همسایه و چرخ روزگار

دیوسار: مرد وارد شهر بچگی شده و پیرمردی او را به خانه می برد .

دیولاخ: هنرمند از شهر گریخته و به تپه ای رفته است .

دیوجان: باغ سه خواهر و راه آهن .

داستان های اعتراف به زندگی در طبقه پنجم، گرسنگی پرهای مرغان، مسافران برهنه، خطی روشن، ناخوانا بر سنگ سفید؟ در آسودگی، خانه چوبی با طعم گلابی، ما را سفری فتاده بی ما، شب زده، عزصه شطرنج رندان شمعی اگر بیفروزی ، دیدن روی تو ، آلنوش،شکوفه های هلو،کهنه چین کاووسیه و پروازی در اسارت را بعدا در کتیبه و ایوب معرفی می کنم .

یک کتاب حجیم از داستان های کوتاه با موضوعات سبک ها و سطوح بسیار متفاوت . فضای داستان ها خیلی متفاوته پس حتما بعضی ها را دوست خواهید داشت بعضی ها را نه . بعضی براتون قابل تامله بعضی سطحی . مجموعا بد نیست .

نویسنده پر کار دیگه ای که می خوام ازشون تعدادی اثر معرفی کنم آقای مجابی هستن امیدوارم اوقات دل نشینی باشه خوندن آثارشون و عده ای هم علاقه مند بشوند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

همیشه یا خیلی زود است یا خیلی دیر .

بالزن ها/کاتب

بالزن ها

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات هیلا

سال نشر : 1396

یک جورایی شبیه به دو تا کتاب قبلی این بار یک مردی به نام تردست و دختری که توی باغی برده تا بفهمه بالزن هست یا نه ، مثل همون ها یک مریضی ها و جنایت های ساختگی سورئال برای رسیدن به یه سری حقیقت زندگی باز هم به یه صورت دیگه فقط این بار دختر خدمتکار زیبا و اون موجود منحصر به فرد و کمک کننده بالزن هست و باز هم نیروهای بد و حاکم دو نفرن که درگیر هم هستند .

من اصلا خوشم نیومد این سه تا کتاب آخر واقعا شبیه هستند یکیش را بخونید ممکنه خوشتون بیاد ولی خوب خوندن سه تاش انگار یک رمان را با سلیقه ها و روایت های مختلف بخونید چهارچوبها بسیار شبیه هست و البته این یکی به نرم بهترینشون هست .

خوب اینم معرفی آقای کاتب و دیگه پرونده این نویسنده پر کار و پر جایزه را هم می بندیم امیدوارم اگر علاقه مند شدید کارهاشون را دنبال کنید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هر وقت دیدی هوس سیگار کرده ی بدون دوست داری یکی عاشقونه زل بزنه تو چشم هات و چون سر و کله ی طرف به این سادگی ها پیدا نمی شه تو جاش می زنی به سیگار.

 

همه ی شهوت ها شبیه هم هستند فقط ظاهرشان با هم فرق می کند .

چشمهایم آبی بود/کاتب

چشم هایم آبی بود

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات نیلوفر

سال نشر : 1394

پسری هست که با مادر خوانده اش زندگی می کنه این مادرخوانده معلوم نیست دنبال چیزی می گرده عشق قدیمی همسر اول فرزند گم شده خواهر دوقلو برادر دوقلو ..... به هر حال دنبال گم شده ای است و دائم در سفر برای یافتن این گم شده و میتی نیز همراه آنهاست دختری که بهشان پناه آورده و همه سر درگم جاده ها مسیر ها و گم شده هایی که معلوم نیست چیستند .

در مورد آقای کاتب اینم بگیم که زیاد اهل مصاحبه و صحبت نیستند و حتی سخنرانی هاشون بعد گرفتن جوایز هم خیلی کوتاه هست . خیلی هم اسامی افراد داستاناشون عجیب غریب ه . راستش من اصلا خوشم نیومد خیلی به نظرم همه کتابا شبیه هم شده و اصلا هم با موضوعاتش ارتباط برقرار نمی کنم یه جور قلمش برام خشکه یعنی تهش هیچ هم دردی با شخصیتا ندارم برام اهمیت نداره آخر قصه چی می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زرنگی ده تاست داداش ، نه تایش فرار است . آن یکی اش هم تازه فرار است .

 

من فکر می کنم یک مرضی هست که همه دارند و آن مرض  ربط دادن است . شاید بیشتر از همه خودم این مرض را داشتم ، چون به چیزهای زیادی فکر می کردم و باور می کردم که این طوری هستند .

بی ترسی/کاتب

بی ترسی

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات ثالث

سال نشر : 1392

بسیار بسیار شبیه داستان رام کننده افرادی که این بار بی نام گفته می شوند و توی بدنشون بیماری هست و همون چند عالم درمانش را دارند . راستش باید اعتراف کنم به حدی شبیه بود که اصلا حوصله ام نشد بخونم خوشم نیومد و در حقیقت فقط ورقش زدم .

آقای کاتب گرایش زیادی به پست مدرن دارن و یکی از خصوصیات بارزشون وجود پاورقی های طولانی  در داستان هاشون هست.

رام کننده/کاتب

رام کننده

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1389

رام کننده ها افرادی هستند که دانشمندند از علم پزشکی سر در می یارند و کسانی را نشون می کنند بیماری خاصی را توی بدنشون می ذارند و وقتی بزرگ شدند فقط در ازای انجام کار خاصی حاضرند پادزهر اون بیماری را بهشون بدهند . البته حالا فرمتش جناییه ولی اصلش همون بازی های زمانی و شخصیتی و فانتزی آقای کاتب هست .

بد نیست راستش یه چیزاییش خوبه مثلا شروعش ولی کلا جذابیتش برای من پایینه درگیرم نمی کنه سخت خوانه برام یکی دو تا از کتاباشون را بخونید دستتون می یاد مطابق سلیقه شما هست یا نه چون کلا شبیه هم هست نوشته هاشون .

خوبه بدونید آقای کاتب در زمینه ادبیات کودک هم فعالیت داشتند و اصلا کار خودشون را با کیهان بچه ها شروع کردند .

آفتاب پرست نازنین/کاتب

آفتاب پرست نازنین

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات هیلا

سال نشر : 1389

دختری به نام شوکا در یک سنگبری در کوهستان زندگی می کند آنها اصالتا عراقی هستند ولی مادرش زمانی که او نوزاد بوده رهایش کرده به عراق برگشته و با سرهنگی بعثی وصلت کرده است و الان چند سال است پدرش فوت کرده . او از مادر متنفر است و حاضر به دیدنش نیست از سوی دیگر پیرمرد و سه نوه اش را داریم که از عراق به ایران آمده اند تا قاتل پدرشان را بکشند و معاقدند مریم همکار شوکا همسر آن مرد مذکور است . شوکا سعی دارد با فهم قصه آنها قصه خانواده خودش را بفهمد .

این کتاب هم نامزد دریافت جایزه روزی روزگاری بود . کتاب خیلی ساده تر از کتاب های قبلی هست یک خط روایت ساده داستان مشخص جملات زیبا البته برای من معمولی بود خیلی به دلم ننشست دلیلشم اینه من شخصا قلمشون را زیاد دوست ندارم به نظرم خشکه انگار دنبال چیز احساساتی تری هستم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

از هیچ چیزی توی دنیا به اندازه ی کارهای خوبی که نتیجه ی بد می دهند بدم نمی آید .

 

همیشه همین طوری است . تا وقتی آدم می تواند کاری نمی کند و وقتی زمان مرد آن وقت افسوس می خورد چرا کاری نکرده.

 

زبان فارسی و هندی عین هم می مانند و فقط مشتی از لغاتش با هم فرق دارد . فکر می کنم منظورش از مشتی لغت ۵۵ میلیون لغت بود .

 

خوب شد خدا به سخت گیری آدم هایش نیست والا بهشت جای دلگیری می شد : یک جایی که آن همه بزرگ باشد و آن همه خلوت به چه درد می خورد.

 

وقتی آدم تو تلخی کارهای دیگران گیر بکند زندگی اش مثل راه رفتن تو تاریکی و یا خوابی طولانی می شود آدم آن وقت نمی داند چه کار باید بکند . فقط به مرور بلد می شود زجر بکشد.

وقت تقصیر/کاتب

وقت تقصیر

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات نیلوفر

سال نشر : 1383

داستان در مورد مردم مظلوم سرزمینی است که حاکمان با نهایت درندگی بر آنها حکومت می کنند و آنها را مورد وحشی گری قرار می دهند . مجازات کننده ها به سراغ خانواده های قربانیان می روند و تماما اموال آنها را می گیرند تا شاید از میزان شکنجه کم کنند یا گاهی فرد عاصی را آزاد نمایند و روابط همین مردا عشق و ...

این کتاب برنده جایزه ادبی یلدا شد . همون حالت رفت و آمدهای زمانی چیزی که خیلی سر راست و کلاسیک نیست ولی خوب موضوعش مشخص تر هست حالا من که کلا دوست دار این سبک نیستم ولی دیگه خیلی هم تکراری شده به نظرم و برای من خیلی حوصله سر بر بود . یک آدم طرفدار سیک سو رئال و بسیار باحوصله می خواد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم اگر کاری را کرد دیگر نمی تواند جلو نتیجه اش را با این حرف ها و فکرها بگیرد . . نتیجه ی کار به سراغت می آید و آن کاری را که باید با تو بکند می کند .

 

آدم هر چه قدر هم بازنده باشد باز گاهی احتیاج دارد شانسش را امتحان کند .

پستی/کاتب

پستی

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات نیلوفر

سال نشر : 1381

خیلی پست مدرنه منم که واقعا کشش پست مدرنم پایین نمی دونم چه طور توضیحش بدهم داستان های گسسته و پیوسته تغییر شخصیت ها واقعیتشون زندگی شون ولی داستان با پسری شروع می شه که سرش زیر ریل قطار له شده و داره یادش می یاد مادرش را که بهش می گه صاحب خونه تا نشون بده ارتباطی با هم ندارند چون پسر اونو یاد شوهری می اندازه که بهش خیانت کرد و همین طور ماجراها با خیانت های مختلف جلو می ره .

به نظر من شخصا توی حیطه پست مدرن خوب نوشته شده ولی ارتباط با این داستان ها کلا برای من مشکله و نپسندیدم کتاب رو .

تحصیلات آقای کاتب در زمینه کارگردانی بوده و ایشون علاوه بر نوشتن داستان به نوشتن فیلم نامه هم پرداختند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم اگر انتظار چیزی را نکشد جوری می میرد که خودش هم خبردار نشود.

 

گاهی آدم به خاطر عبود ار مرحله ای چنان درد می کشد و تغییر می کند که دیگر خودش هم نمی تواند خودش را بشناسد .

 

بدترین چیز زندگی این است که آدم به همه چیزش خیلی زود عادت می کند.

 

همیشه آن چیزی بیشتر بدبختت می کند که تو برای خوشبختی ات درستش کردی .

 

زندگی خیلی خشن تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم .

 

گذشته و آینده ما دور و بر ما هستند فقط باید بتوانیم تشخیصشان بدهیم و بشناسیمشان . اگر یک نگاه بیندازی اطرافت همه گذشته ها و آینده هایت را اطرافت می بینی که در یک لباس دیگر زندگی می کنند .

هیس/کاتب

هیس

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات ققنوس

سال نشر : 1378

راوی کتاب افسری هست که می یاد و داستان هایی از افرادی روایت می کنه که توی این شغل باهاشون آشنا شده مردی که گلوی زن ها را می بره مردی که دختراش را کشته جنازه ای که کنار اتوبان پیدا شده خیلی خشنه خیلی زیاد و البته بگم پست مدرنه کتاب واضح و خطی ای نیست ولی به نسبت کتاب های پست مدرن خوندنش راحت تر و سر راست تر هست و همین طور درگیر کننده تر ولی موضوع جالبش اون تحت تاثیر قرار گرفتن فکرای اطرافیانت و مالیخولیاهاشون توی افکار تو و زندگی تو هست این که انگار کم کم می یاد توی زندگی تو .

برای من معمولی بود کتابش  ولی می تونم بگم یکی از بهترین پست مدرن هایی بود که باهاش برخورد داشتم و البته که کلا فازش با دو تا کتاب قبلی زمین تا آسمون فرق داشت .

هیس کتابی هست که در حقیقت باعث شهرت آقای کاتب شد و به عنوان کتاب سال هم برگزیده شد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

یک مرتبه آدم به خودش می آید می بیند جوری با دیگران قاطی شده که دیگر معلوم نیست کجا خودش تمام می شود و آن ها کجا شروع می شوند .

 

باعث اکثر رنج های مردها زن ها هستند . یا حداقل یک جوری برمی گردد به آن ها. کسانی که فکر می کنند زن ها فرشته های بی بالی هستند که باید چرستیدشان یا خیلی خیلی تنها هستند یا خیلی خیلی احمق.

 

توی تنهایی هر کس مثل خودش است و توی جمع مثل دیگران .

فقط به زمین نگاه کن/کاتب

فقط به زمین نگاه کن

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات نیروی زمینی ارتش

سال نشر : 1372

تیمسار عراقی در حال بازجویی از اسرای ایرانی .

یک داستان بسیار کوتاه و سریع و البته خوبه بدونید این کتاب منتخب کتاب سال دفاع مقدس بوده .و کلا یکی از دلایل انتخاب آقای کاتبم همین بود اما به نظر من اصلا خوب نبود اما سیاه و سفید و شخصیت های آسمانی ....

 

قسمت زیبایی از کتاب

من ده دقیقه وقت دارم فکر کنم و کلی فکر دارن . تو چی؟ تو می خوای این همه سالو به چی فکر کنی؟

 

دوشنبه های آبی/کاتب

دوشنبه های آبی

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات صریر

سال نشر : 1375

 

یک پسر جوونی هست توی جبهه که آموزش نظامی تئوری ندیده سن و سالی هم نداره اما فرمانده است بهش می گن بابا و دیگه خیلی خوبه روش نمی شه بگه فرمانده ام گماشته نداره همه کاراشو خودش می کنه مرخصی نمی ره و از این جور چیزا یک فرمانده اکادمیک تر و باتجربه ترم داریم که حالا داره می فهمه بله بابا چه گوهریه .

خیلی بد بود اصلا یک کلیشه افتضاح یعنی همشو می شه از بر گفت چیزی به اسم ادبیات نداره البته خداییش دل آدم به درد می یاد وقتی یادش می یاد چه افرادی توی جنگ رفتند با همه وجودشون چه قدر جوون اما من شخصا از این ساده نوشتنها و سفید و سیاه کردنا خیلی بدم می یاد و شخصا هم معتقدم تجربه یه فاکتور بسیار مهم و غیر قابل اغماض هست .

مقدار معرفی نویسنده های ایرانی خیلی توی سایت بالا رفته اما راستش دیدم یکی دو تا نویسنده هستند خیلی پرکارند و من واقعا هیچی ازشون معرفی نکردم و دیدم هر جور حساب کنیم وقتشه بیام سر معرفیشون اولین گزینه هم نویسنده و کارگردان تهرانی کشورمون آقای کاتب بودند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

نباسد بذاریم جنگ بی رحممان کنه .

روباه/هربرت لارنس

روباه

 

دیوید هربرت لارنس

کاوه میرعباسی

 

انتشارات باغ نو

سال نشر : 1382

دو دختر تنها تصمیم می گیرند همراه با هم مزرعه ای را اداره کنند کارها کمایش جلو می رود تا زمانی که پسرک سربازی گذرش به آن مزرعه می افتد و مدتی در آنجا مانده و عاشق یکی از دخترها می شود هر چند از نظر سنی بسیار کم سن و سال تر است ....

قبلا کتاب هایی ازش معرفی کردم زیاد بهش علاقه مند نیستم اما خیلی هم روی مخم نیست . خوبه بگم یکی از دلایل شهرتش داستان هایی هست که یه جورایی موضوعات جسورانه بوده .  البته موضوعاتش توی یک مایه است این کتابشم بد نیست نسبتا خوبه همون جسارت و موضوع ولی خیلی هم بدیع نیست .

 

قسمت زیبایی از کتاب

آدم می خواهد کسی که دوستش دارد خوشبخت باشد و سعادت او همیشه قطعی و تحقق پذیر به نظر می رسد . فقط کافی است آدم فلان کار را و بهمان کار را بکند و ظاهرا با چند اقدام ساده اوضاع بر وفق مراد می شود . و آدم با حسن نیت همه این کارها را می کند و از هیچ اقدامی که لازم باشد سر باز نمی زند و با این همه هر بار ناکامی و عدم موفقیت کمی دردناک تر و مایوس کننده تر به سراغش می آید .

پرندگان/دوموریه

پرندگان

 

دافنه دوموریه

غلامرضا مهران فر

 

انتشارات هستی نما

سال نشر : 1382

پرنده های خشمگین به شهر حمله کرده اند و انتقام سال های دراز را از انسان ها می گیرند . یک داستان کوتاه که فیلمی به کارگردانی هیچکاک هم از روش ساخته شده . از این تیپ حمله ها زیاد داریم خصوصا توی فیلم ها حالا نمی دونم این داستان پیشرو امر بوده یا نه . بد نیست .

بهانه/ دوموریه

بهانه

 

دافنه دوموریه

افسر بهاروند

 

انتشارات ارغوان

سال نشر : 1383

بهانه : مردی که یک زندگی موازی زندگی خانوادگی اش را آغاز می کند.

گانیمد : پسر خدمتکار زیبا در ونیز

عدسی های آبی :عمل جراحی چشم .

یک کتاب داستان کوتاه از دوموریه که خوب مثل مجموعه داستان قبلی که ازش معرفی کردم متفاوت از رمان هاشون و نزدیک تر به ادبیات جدید هست با موضوعاتی که به نظرم برای زمان خودش خیلی نو بوده . در مجموع کتاب بدی نیست .

پ.ن : دو سه تا یادداشت پیدا کردم ازنویسنده هایی که قبلا معرفیشون کردم دیدم بد نیست بارگزاریشون کنم.

توطئه میکروبی در نیویورک/کوک

توطئه میکروبی در نیویورک

 

رابین کوک

محمد قصاع

 

انتشارات البرز

سال نشر : 1382

یوری متخصص سلاح های میکروبی از روسیه است که به آمریکا آمده راننده تاکسی است و پس از آشنایی با سفید پوستان نژاد پرست تصمیم می گیرند میکروب سیاه زخم را پرورش دهند و البته با تیم حرفه ای پزشک قانونی هم همراه هستیم که مقابل آنهاست . 

رابین کوک فارغ التحصیل مدرسه پزشکی کلمبیا است و تخصص خودشو توی هاروارد گرفته و نویسنده ای آمریکایی محسوب می شه . داستان اولش برام شدید خسته کننده بود اما کم کم بعد هیجانش بالا می رفت و سرگرم کننده محسوب می شد . کتاب بدی نیست .

 

قسمت زیبایی از کتاب

این که انسان ها چه بلاهایی می توانند سر یکدیگر بیاورند تهوع آور است .

مسافری از کی پکس/بروئر

مسافری از کی پکس

 

جین بروئر

سالومه فصیح

 

انتشارات پیکان

سال نشر : 1385

مردی در بیمارستان روانی که ادعا می کند از سیاره کی پکس آمده اطلاعات بسیار جامع و جالبی در مورد فضا داره نور ماورا بنفش را می بینه و توضیحات مفصلی در مورد سیاره اش می ده و روان شناسی که در حال بررسی شرایط او هست ..‌. 

در مورد بیمارهای چند شخصیتی که کتاب سیبل هم موضوعش همینه حیف خلاصه قبلی را ندارم ازش که اینجا قرار بدهم . کتاب بدی نیست خیلی مفرح نوشته نشده ولی خوب یک قشنگی هایی هم داره . از روش فیلمی هم ساخته شده ‌.

داستان های ماشین تحریر/هنکس

داستان های ماشین تحریر

 

تام هنکس

محمد جوادی

 

انتشارات افق

سال نشر : 1397

سه هفته خسته کننده : نامزدی با دختری خاص و کقرراتی
شب کریسمس 1953 : شب کریسمس صحبت با همرزم قدیم و یاد ان روزگاران
سفر رایگان به شهر نور:وارد شدن در کار بازیگری
شهر ما امروز با هنک فیست، فیل در اتاق چاپ :پیشرفت عملیات نوشتن و تایپ
به مریخ خوش آمدید :هدیه روز تولید و موج سواری با پدر
یک ماه در خیابان گرین :طلاق زن زندگی جدید
الن بین به اضافه ی چهار :سفر دوستانه به فضا!!!
شهر ما امروز با هنک فیست، رها در سیب بزرگ :گزارش روزنامه ای از سفر
کی کیه ؟:بازیگر شدن
یک آخر هفته ی خاص : پسرک و مادرش
این ها مکاشفه های قلب من اند : ماشین تحریر دخترک
شهر ما امروز با هنک فیست، بازگشت از سفر به گذشته :تایپ با متشین تحریر
گذشته برای ما مهم است :سفر با ماشین زمان 
پیش ما بمانید :مکالمه 
برو کاستاس را ببین :مهاجر بلغار در آمریکا
شهر ما امروز با هنک فیست، اوانجلیستای شما ، اسپرانزا :اینم باز تایپ گزارش با ماشین تحریر
استیووانگ بی نظیر است :

خوب یک مقدار این مدت خوندم کم شده بی نظمه بی برنامه است و امیدوارم از اسفند باز روی روال بیفته اما اجالتا گفتم بیام سراغ این کتاب چون اصلا خبر نداشتم تام هنکس کتابم می نویسه فیلماش را خیلی دوست دارم حس خوبی بود که بیام و نوشته هاش را هم نگاهی بکنم .

کتاب بدی هم نیست اما اون قدرم جذاب نیست یعنی من شخصا خیلی میخش نشدم البته فکرمم خیلی درگیره این روزا اثر اونم هست ولی خوب کلا کتابشم اونی نیست که نشه زمین گذاشتش.

 

قسمت زیبایی از کتاب

نگو که داری سرما می خوری . وقتی به خودت بگویی مریض شده ای ، به خودت اجازه می دهی که مریض باشی.

فریادها/گوده

فریادها

 

لوران گوده

حسین سلیمانی نژاد

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1389

داستان جنگ مردان جوانی که در جبهه مشغول جنگ هستند تمام آنچه در ذهنشان می گذرد دکتری که شاهد زجر زخمی هاست پسری در مرز جنون دوستان هم پیمان پسری که به مرخصی رفته و نمی خواهد برگردد .....

داستان جنگ فکرهای سنگر حالات روحی .... قشنگ نوشته به زوایای جالبی پرداخته و جالب روحیات مختلف و شکستنشون توی جنگ را نشون می ده اما من به اندازه بقیه کتاب های گوده دوستش نداشتم . اما مجموعا نسبتا خوبه .

خوب دیگه همین جا پرونده معرفی آقای گوده را می بندم امیدوارم انگیزه ای شده باشه برای همه تا بیشتر بخونن ازشون و بیشتر بشناسنشون .

خورشید خانواده اسکورتا/گوده

خورشید خانواده اسکورتا

 

لوران گوده

پرویز شهدی

 

انتشارات پارسه

سال نشر : 1392

خانواده ایتالیایی که شومی و بدنامی گریبانگیرشون بوده . دل دزدی که به پیردختری تجاوز می کنه فرزند به دنیا اومده از نظر ده مطرود هست افراد دیگه ای بزرگش می کنند سارق معروفی می شه و با زن کر و لال و سه فرزندش به همون دهکده بر می گرده و حالا سرنوشت این سه بچه تلاششون برای وازد شدن به جامعه ساختن اینده مبارزه با بداقبالی و کنار هم بودن را داریم .

خوب اینم معروف ترین کتاب ایشون که تونسته جایزه گنکور را هم از آن خودش بکنه و بسیار پرفروش بوده . انصافا کتاب قشنگ و پرکششی هم هست کلا نوشته هاش منو به فضاهای دوست داشتنی و خوبی می بره یک چیزاییش تکراریه تو قصه ها خانواده بعد مرگ پدر خواهری که مرکز جمعه دوست بچگی که عاشق خواهره مهاجرت اتش زدن میراث سفر با الاغ که خوب تکراری می شه و یه چیزاییشم معقول نیست تمرکز روی یک خاندان و سرنوشتش نه روی فرد بعد بی خیال بچه های پسرها شدن و فقط بچه های دختر خانواده را در نظر گرفتن برام عجیبه ولی نحوه نوشتنش قشنگه و دل نشین و من کلا خوشم اومد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اجازه نده به خودت بگویی این کار غیر قانونی قدغن و خطرناک است . اصل موضوع این است که آدم بتواند هزینه های خانواده اش را تامین کند همین و بس.

 

موقعی که عرق می ریزی تا آن چیزی را که دوست داری بسازی بهترین و قشنگ ترین لحظه های عمرت را می گذرانی . 

 

شاید ما مردمانی تنگ دست و ساده دل باشیم ولی به خاطر روغنی که هز این سنگ های سست بیرون کشیده ایم به خاطر این که با دست هایی این گونه تهی چنین گنجی را بار آورده ایم رستگاریم.

الدرادو/گوده

الدرادو

 

لوران گوده

حسین سلیمانی نژاد

 

انتشارات چشمه

سال نشر ۱۳۸۹

 

داستان مهاجرت غیرقانونی زنان و مردانی که تلاش می کنند با هر هزینه ای به اروپا بروند چون در حال فرار از بدبختی پیرامونشان هستند زنی که فرزندش را در این سفر از دست می دهد و مردی که برادر بیمارش تمام پولش را برای رفتن او می دهد و از آن سو ماموری ایتالیایی که وظیفه اش برخورد با مهاجران قاچاق است . 

خیلی قشنگ از مهاجرت می گه اون نیرویی که سببش می شه ترس ها اشتباه ها تبعات نحوه گفتنش را دوست دارم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

دیگر هیچ وقت بر نمی گردم . قرار است خیابان های زندگی مان را ترک کنیم. دیگر از فروشنده های این خیابان چیزی نمی خریم . دیگر این جا چای نمی خوریم . این قیافه ها به زودی مبهم می شوند و در خاطرمان ناشناس.

 

زنی به خانه ات می آید و چیزی را با تمام وجود از تو می خواهد . هیچ کس نمی توانست کاری خلاف کار تو انجام دهد . چون اراده زیباست و خوشبختانه مقابل زیبایی هنوز هم انسان گاهی زانو می زند .

 

می خواهم از رفتنت مطمئن شوم می خواهم ببینم یکی از ما از سرزمینی که هرکر نباید در آن به دنیا می آمدیم دور می شود .

 

از هیچ مرزی نمی شود راحت گذشت . پشت سر حتما باید از چیزی دل کند . فکر کردیم بدون دردسر می شود عبور کرد ولی برای ترک وطن باید از پوست خود جدا شد .

مرگ شاه سونگور/ گوده

مرگ شاه سونگور

 

لوران گوده

حسین سلیمانی نژاد

 

انتشارات ققنوس

سال نشر : 1385

شاه سونگور فرمان روای قدرتمند مصعب است که قرار است فردا ازدواج دخترش با شاهزاده سرزمین نمک را جشن بگیرد اما سانگو کریم دوست کودکی سامیلیا از راه می رسد و می گوید طبق عهد کودکی او باید داماد شاه سونگور باشد و ...

خیلی قشنگه یه جورایی خیال انگیز استعاره ها و جادوهای جالب فانتزی نمی دونم چه طور توصیفش کنم اما خیلی به دلم نشست .

آقای گوده از نویسنده های فرانسوی هستند که تصمیم دارم چند تا از کتاب هاشون را بخونم و بیشتر باهاشون آشنا بشم.این کتابشون هم برنده جایزه گنکور مدارس بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شخص مغلوب هر یک از آنها که باشد مورد بی مهری واقع شده و حق دارد به خشم آید و همین خشم است که او را قدرتمند و خستگی ناپذیر خواهد ساخت.

 

این ها عهدهایی کودکانه هستند و همه از این عهدها بسته اند . عهدهایی که انسان را به خنده می اندازد چون برای فراموش شدن ساخته شده اند .

پروژه شادی/ کرافت روبین

پروژه شادی

 

گراچن کرافت روبین

آرتمیس مسعودی

 

انتشارات آموت

سال نشر : 1396

 

بله دیگه بهتره سال جدید را با یک غیر داستانی مرتبط با شادی ادامه بدهیم :دی

ماجرای نوشته شدن این کتاب از این قرار است که خانم روبین یک روز بارانی سوار اتوبوس داخل شهر بوده که ناگهان از خود می‌پرسد: «اصلا من از زندگی چه می‌خواهم؟» بعد خودش در جواب گفت: «می‌خواهم خوشحال باشم.» سپس تصمیم گرفت یک سال از عمر خود را به نوشتن کتاب پروژه شادی اختصاص دهد و به این ترتیب هست که این خانم آمریکایی خالق یکی از کتاب های خیلی پرفروش می شوند .

این خانم تحقیقات زیادی می کنه و برای هر ماه تصمیماتی می گیره ماه اول: زودتر خوابیدن_ ورزش_نظم بخشیدن_ به تعویق نینداختن کارها_ پر انرژی بودن 

ماه دوم: نق نزدن_ انتظار نداشتن_ منصفانه دعوا کردن_ عدم بروز هر ناراحتی کوچک_ اثبات و بروز عشق  

ماه سوم: وبلاگ_ نترسیدن از شکست_ کمک خواستن_ سخت کار کردن_لذت از زمان حال

ماه چهارم: اواز صبح_ درک دیگران _ داشتن خاطرات شاد 

ماه پنج: تفریح_  شکخ طبعی_ انجام کارهای جدید_ داشتن کلکسیون

ماه شش: به یاد داشتن روزهای تولد_ دست و دلبازی_ نشان دادن دوستی_ غیبت نکردن_ دوست جدید 

ماه هفت: ولخرجی_ خرید وسایل مورد نیاز_ خرج محبت و دارایی _ صرف نظر کردن

ماه هشت: خواندن خاطرات بد دیگران_ دفترچه شکرگزاری

ماه نه: رمان نوشتن_ وقت گذاشتن برای علایق_ فکر نکردن به نتیجه_ تسلط به فناوری جدید 

ماه ده: بازنگری قوانین درست_ تحریک ذهن با روش تازه_ رژیم غذایی

ماه یازده: بلند خندیدن_ خوب رفتار کردن_ نقد مثبت_ پناهگاه روحی 

ماه دوازده: سخت کار کردن روی هدفای قبلی

خوب شاید باز بشه حز کتابای انگیزشی و عامیانه روان شناسانه دسته بندیش کرد که شخصا هیچ دل خوشی هم ازشون ندارم اما باید بگم این یکی را خیلی دوست داشتم هم مبحثش برام جالب بود هم تصمیماتش روحیه اش و البته شاید چون روحیاتا و نحوه تصمیم گیریش که واقعا هدف بندی و جدول هست خیلی به روش کار من شبیه هست . خلاصه من خیلی دوستش داشتم و امیدوارم بعد تعطیلات یک مقدار سبک تر شدن برنامه هام انگیزه ایجاد شده یادم نره و بهش به صورت جدی بپردازم .

همچون ستارگان/ پترسون

همچون ستارگان

 

کاترین پترسون

نیلوفر مهدیان

 

انتشارات نی

سال نشر : 1386

انجل و برنی دختر پسر کوچکی هستند که پدرشون زندانه مادرشون چندان خوش رفتار و مسئولیت پذیر نیست و تمام زحمت برنی روی دوش خواهرش آنجل هست . حالا مادر اونها را پیش مادربزرگ پدر رها کرده و رفته .

خیلی قشنگه من اون حالات معصومانه کودکیشون اون مسئولیت قشنگ آنجل جملات احساسی را خیلی دوست دارم حالا شاید خیلی جاهاش برای بعضی ها کلیشه ای باشه اما من نقطه ضعفم بچه ها هستند .

خوب سال نو را هم شروع کردیم با نویسنده ای که حال و هوای کودکانه داشته باشه ان شالا... که سال جدید پر شادی و دلخوشی های معصومانه باشه . خانم پترسون نویسنده آمریکایی هستند که جوایز زیادی را از آن خودشون کردند و از مدتی هم سفیر ملی ادبیات کودک آمریکا بوده اند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بزرگترها فقط همین کار را بلد بودند . آن ها کاری می کردند که بچه ها به آنها اعتماد کنند و بعد می گذاشتند یکهو می رفتند . نمی دانستند که به یک باره تنها رها شدن یعنی چه شاید هم برایشان مهم نبود . 

 

آدم همواره می تواند بی اعتنا به حرف ها و کارهای مردم تلاش کند که چیزی شبیه ستاره ی قطبی باشد چیزی روشن قوی درخشان و استوار در این جهان تاریکی که هر دم جا عوض می کند .