اژدهاكشان /عليخاني

اژدهاكشان
يوسف عليخاني
انتشارات نگاه
قشقابل : مرد بزي كه نذر امام زاده است را مي خرد .
نسترنه : دختري كه هيچ گاه شوهر نمي كند و به سي رنگين كمان مي رود تا آرزو كند .
ديو لنگه و كوكبه : كوكبه معلم مدرسه را دوست دارد و برادرهايش به خون خواهي مي آيند .
گورچال : وقتي مرد بعد از دو سال از زندان باز مي گردد .
اژدهاكشان : جايي كه حضرت قلي با اژدها جنگيده و او را كشته .
ملخ هاي ميلك : ملخ ها به ميلك حمله كرده اند و ميلكي ها مراسم خاصي براي اين مواقع دارند .
شول و شيون : كشتن مردي در امام زاده .
سيا مرگ و مير : مرده اي كه حرف مي زند .
اوشانان : خاله گلناز از ما بهتران را مي بيند .
تعارفي : خوابي كه تعبير مي شود .
كل گاو : تعزيه خواني طفلان مسلم .
آه دود : مرد صداي پدر مرحومش را مي شنود كه از او مي خواهد به ميلك باز گردد .
ا... بداشت سيفاني : ديوانه اي كه بالاي درخت امام زاده رفته
آب ميلك سنگين است : بچه يكي از زوار در باغي پيدا مي شود مي گويند كار اوشانان است .
ظلمات : ترميم امام زاده .
اين كتاب هم مثل كتاب قبلي داستان هايي در مورد مردم ميلك هست . اتفاقاتي كه براشون مي افته ، خرافاتشون و اعتقاداتشون . استفاده از زبان محلي خيلي كم شده يعني ديگه كتاب زيرنويس نداره و همين طوري هم مي شه خوندش . به نظر من كتاب متوسط نسبتا خوبيه يعني راستش داتسان هاش برام جالبن ولي يك جوري سنگينه پيش نمي ره انگار . ديدين يك وقت يك صفحه اي يك ساعت طول مي كشه همين طوره انگار داستان هاش علتشو نمي دونم . واسه همين مثلا اولش دوست داشتم كتاب را ولي با اينكه كتاب كوچيكيه آخرش طاقتم طاق شده بود .
كتاب برنده جايزه جلال آل احمد بوده و نامزد دريافت جايزه هوشنگ گلشيري هم شده . اين ميلك هم روستايي از توابع الموت تو استان قزوين هستش .
قسمت زيبايي از كتاب
مرد كه اين قدر نفرين نكند . نفرين مرد به خودش برگرده .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه