اسفار كاتبان

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات قصه

سعيد پسر مسلمان و اقليما دختر يهودي در دانشگاه درس مشتركي دارند و قرار است تحقيق مشتركي در باب قديسين و تاثير آنها در رفتارهاي اجتماعي داشته باشند .  آنها تصميم مي گيرند كه شروع تحقيق از بررسي زندگي چند قديس باشد . سعيد به سراغ زندگي خواجه اي مي رود كه پدرش كاتب مجدد روايتش بوده و اقليما از كتب قديم يهود و سفرنامه جدش كمك مي گيرد و هر دو تحقيق به يك نقطه مي رسند و سعيد و اقليما عاشق مي شوند و ....

قشنگ بود مايه هاي سورئالش اونو از روايت صرف درآورده بود و روايات قديمش هم سبك جالبي داشت هرچند گاهش سخت خوان مي شد و البته در كل كتابي نيست كه سريع و راحت جلو بره ولي فضاي خلاقانه و زيبايي داره با اين حال همين سخت خوان بودنش به نظر من نكته منفيه نمي خوام حكم كلي كنم اما اگه داستان راحت تر و روان تر پيش مي رفت به دل من بيشتر مي نشست .

اين كتاب اولين رمان آقاي خسروي بوده كه موفق به دريافت جايزه مهرگان ادب به عنوان بهترين رمان در سال 79 هم مي شه . در ضمن آقاي خسروي از شاگردان آقاي هوشنگ گلشيري بودند و اين كتاب را هم به ايشون تقديم كردند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

به بعضي چيزها نمي شود فكر نكرد ، حتي اگر آدم آن چيزها را فراموش كند ، خودشان را تحميل مي كنند ، براي همين چيزهاست كه بايد گريه كرد ، گريه كردن هم ارادي نيست ، گاهي حتي گريه باعث مي شود كه انسان موقعيتش را درك كند كه تنها شده و هيچ كس با او نيست .

 

نمي شود براي كسي چيزهايي گفت و چيزهايي نگفت ، شنونده بلاتكليف مي ماند كه دارد مثلا به چه چيزي گوش مي دهد .

 

سابقه ي آشنايي آدم ها اصلا مهم نيست . آنكه بيشتر مهم است نزديكي روحي است .

 

تنهايي ، آدم ها را به هم شبيه مي كند .