رود راوي

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات قصه

كيا فرزند خوانده يكي از بزرگان فرقه ي مفتاحيه است و براي تحصيل پزشكي به شهر لاهور مي رود ولي بعد از دو سال طب را كنار گذاشته و در مدرسه مخالفان فرقه مفتاحيه ساكن مي شود . بعد از چندي بزرگان مفتاحيه از وي مي خواهند به رونيز برگردد او را در آنجا تطهير مي كنند با همان دانش دو ساله به طبابت مي پردازد و بايد روايت فرقه خود را بخواند و بداند و بنويسد .

خوشم نيومد موضوع جالبي داشت در سبك خودش هم خوب نگارش شده ولي خيلي سخت خوان هست و من زيادحوصله اين سخت خواني را نداشتم و البته اين موضوعات هم برام جذابيتي نداره .

در هر صورت اين كتاب به عنوان بهترين رمان دور چهارم جايزه گلشيري شناخته شده و نكته مهم تر اينه كه پدر آقاي خسروي نظامي بودند و در نتيجه ايشون در شهرهاي مختلفي اسكن بودند و در نوجواني هم به اصفهان مي ياند و همين اصفهان بودن هست كه سبب موفقيتشون شده . كلا اصفهان خيلي خوبه ديگه :دي