دلتنگي /موراویا

دلتنگي

 

آلبرتو موراويا

فرامرز ويسي

 

انتشارات افراز

دینو نقاش جوانی است که بیشتر اوقات دچار دلتنگی است و نمی داند چگونه از این دلتنگی بگریزد . وی برای این گریز و به طور اتفاقی با معشوقه نقاش دیگری دوست می شود . دخترک نوجوان است و نام سسیلیاست . دینو ابتدا متوجه ماهیت رابطه خود و سسیلیا نیست اول او را تحقیر می کند بعد به او عادت می کند بعد متوجه می شود سسیلیا با دیگران نیز رابطه دارد و ... دینو می خواهد علاوه بر جسم ، روح دخترک را نیز تساحب کند .

قشنگ بود موضوع جالبی داشت کیفیت رابطه این دختر و پسر و روند روان شناسی پیچ و خم های چنین رابطه ای ! ایده خیلی جالبی بود هر چند به دلیل محوریت زیادی که روی رابطه ج دینو و سسیلیا داشت احتمالا سانسور زیادی را هم تحمل کرده ولی نثر نوشتنش را اصلا دوست نداشتم به هیچ عنوان گرم یا جذب کننده نبود .

تصمیم دارم به معرغی موراویا نویسنده بزرگ ایتالیایی بپردازم . نویسنده ای که خیلی ها معتقدند بزرگ ترین نویسنده قرن بیستم ایتالیاست . موراویا برای کتاب دلتنگی برنده جایزهٔ ادبی ویارجوی ایتالیا شده .

 

 قسمت زيبايي از كتاب

چه سعادتي است كه كسي پيدا شود كه دوستش بداري و او هم تو را دوست بدارد ، آن هم در محلي زيبا و آرام .

گروگان گیری / مارکز

گروگان گیری

 

گابریل گارسیا مارکز

حمید شریعت زاده

 

انتشارات نیلوفر

گروگان گیری فیلم نامه ای از مارکز هست که تا به حال سراغش نرفته بودم چون تصور می کردم با ماجرای کتاب گزارش یک آدم ربایی  مشابه هست تا چندی پیش که دوستان وبلاگی این کتاب رو خوندند و تعریفش را کردند و گفتم بهتره خودم تجربه اش کنم .

در نیکاراگوآ که حاکمی فاسد و مستبد دارد ، حزب تصمیم می گیرد با گروگان گیری افراد مهم مملکت آنها را مجبور نماید که اصلاحاتی همانند افزایش حقوق و آزادسازی زندانیان سیاسی را قبول نمایند . داستان به ورود داوطلبان برای اجرای این نقشه به شهر و تعلیم آنها آغاز شده  تا پایان گروگان گیری و عنوان درخواست ها ادامه می یابد ...

خوب بود . اون عناصر خیال انگیز همیشگی مارکز را نداره و خوب یک مقادیری خسته کننده و درهم هست چون 15 نفر توی عملیات هستند بدون اسم همه با شماره که خصوصیات فردی خاصی هم ندارند و برای ما همشون شماره هستند پس در نتیجه برای من خواننده فرقی نمی کنه شماره11 شلیک کنه یا شماره 5 ! این یک مقادیری کسل کننده اش می کنه ولی چهارچوبش قوی و جالب هست و فکر می کنم فیلم قشنگی از توش در بیاد

مارکز برای یاد گرفتن سینما به ایتالیا می ره و اصلا هم از اون دوران راضی نیست ولی در کل از فیلم نامه نویسی راضیه و می گه خیلی ها می گفتند نوشتن این فیلم نامه ها دستت را می بنده و آینده ادبیت را خراب می کنه ولی من فکر می کنم برام آموزنده بودند .

داستان های برق آسا

داستان های برق آسا

 

گرد آوری : جیمز توماس

پژمان طهرانیان

 

انتشارات مان

داستان های برق آسا به داستان های بسیار کوتاهی که حجمش بین 250 تا 750 کلمه است گفته می شود . جیمز توماس اومده داستان هایی با این خصوصیات را جدا کرده در اختیار دانشجویان ادبیات در امریکا قرار داده و خواسته بهشون نمره بدن و بعد بهترین ها را توی مجموعه ای گردآوری کرده .

بیوه زن از جان آپدایک :  پیرزن به پرسش در مورد تنهایی بعد از مرگ همسرش جواب می دهد .
برف از جولیا آروارز : به پسرک از بمب اتم می گویند و او برف را باب بمب اشتباه می گیرد .
راه لمس کردن یک سگ خون آلود از رد کسلر : مرد ، سگش را به نزد دامپزشک می برد ولی حاضر به لمس او نیست .
این است پایانی دیگر از دایان ویلیامز : سگ خانواده سراغ خرگوش همسایه می رود
رز ویل از ویلیام هین : زن و مردی که در اثر لغزیدن و زمین خوردن با هم ازدواج می کنند .
آقای مامسفورد از لری فرنچ : پسرکی که همه لقبش را صدا می زنند و کسی نامش را نمی داند .
گذر از نهر اسپایدر از دن ابراین : مرد زخمی سوار اسب است و تنها راه نجاتش عبور اسب از نهر .
پاندروسا از کنت تامپسون  : پدر از پسرش می خواهد به کلیسا برود و دیگر به همسرش خیانت نکند .
اصلاح سر از مری موریس : زن برگشته پیش شوهرش اما به اصلاح موی سر او مشکوک است .
کارخانه از مری دیل ورث : مردی که عاشق کارخانه است و همسرش متنفر از کارخانه .
وقت غذا از راسل ادسون : پیرزن و پیرمردی که با اشیا سر ناسازگاری دارند .
جین از استیون مولن : دختری بسیار زیبا که اکنون به جایی رفته تا فراموش کند و دوباره دختر شود .

بد نبود در نوع خودش تجربه جالبی بود نمی گم چیز خیلی خاصی بود ولی به خوندنش می ارزه . کتاب متوسطیه در کل .

صد سال تنهایی /مارکز

صد سال تنهایی

 

گابریل گارسیا مارکز

بهمن فرزانه

 

انتشارات امیرکبیر

صد سال تنهایی حکایت 6 نسل از خانواده ای است که محکومند به تنها زیستن . خوزه آرکادیو بوئندیا و اورسولا ایگوآران زن و شوهری هستند که همراه تنی چند از دوستانشان دهکده خود را ترک می کنند تا به جای جدید برسند و بعد دهکده موکوندو را بنیان می گذارند . دهکده ای که در ابتدا بکر و جادویی است ولی بعد ارتباط با سایر تمدن ها ، عناصر خیال را از آن دور می کند . حکایت ، حکایت نسلی عجیب و سودازده است ، خانواده ای که افرادش تنها هستند ، وارد قصه های عشقی اشتباه می شوند ، به کیمیاگری علاقه دارند و ...

فوق العاده زیبا بود اصلا این کتاب اون قدر معروف هست که به معرفی احتیاج نداره خیلی خیلی زیباست و البته پایانش شدیدا هنرمندانه است . عناصر خیالی  یا در حقیقت همون رئالیسم جادوییش در اوج زیبایی هست واقعا شگفت انگیز  دختران خوشگلی که به آسمان می روند ، پسرانی که جای خاکستر از پیشانیشان پاک نمی شود ، مردی که در زمان فوتش در شهر باران گل می بارد ...

تنهایی و خلوت افراد ، روحیه های متفاوت ولی در عین حال مهربون و زیرک جامعه ، یادهایی که فراموش می شوند و ...

من قبلا این کتاب را با ترجمه کس دیگه خوندم و نصفه رها کردم و شدیدا تایید می کنم که ترجمه آقای فرازنه بسیار بسیار شیواست و حتما موقع خوندن به اون شجره نامه تصویری اول ترجمه احتیاج پیدا می کنید چون نام تمام پسران این خاندان یا خوزه آرکادیو است یا ائورلیانو و وقتی 6 نسل باشه و توی هر نسلی چندین بچه اون وقت متوجه می شید که بدون شجره نامه فقط با دو تا اسم دارید پیش می رید !!!!!

 

قسمت های زیبایی از کتاب

جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می بایست با انگشت به آن ها اشاره کنی .

 

هیچ آرمانی در زندگی ارزش این همه سرافکندگی و خفت را ندارد .

 

مردها چه قدر عجیبند ! از یک طرف تمام عمر خود را به جنگ با کشیش ها می گذرانند و از طرف دیگر کتاب دعا هدیه می دهند .

 

آنچه از تو ناراحتم می کند این است که همیشه درست آنچه را که نباید بگویی ، می گویی .

 

ادبيات بهترين بازيچه اي است كه بشر اختراع كرده است تا مردم را مسخره كند .

 

زن گذاشت تا اشك او تمام شود . با نوك انگشتان سر او را نوازش مي كرد و بدون اينكه  او را وادار به اعتراف كند كه به خاطر عشق اشك مي ريزد ، فورا قديمي ترين گريه ي تاريخ بشر را شناخت .

 

روزي كه قرار بشود بشري در كوپه ي درجه يك سفر كند ، ادبيات در واگن كالا ، دخل دنيا آمده است .

قصر به قصر /سلین

قصر به قصر

 

لویی فردینان سلین

مهدی سحابی

 

انتشارات مرکز

سلين توي كتاب هاي سفر به انتهاي شب و مرگ قسطي از دوران كودكي و جوانيش حرف زده و توي اين كتاب مي ياد و از دوران پيري و كهولتش مي گه و بدين ترتيب سه گانه زندگي نامه اش را تمام مي كنه . سلين را در روزهاي آخر عمر داريم كه پزشكي فقير هست كه از بيمارانش پول نمي گيره و در حقيقت بيماراني فقيرتر از خودش داره . سليني كه دچار مريضي و تب و هذيان مي شه و خاطرات قديم را پراكنده به ياد مي ياره . خاطراتي كه عمدتا برمي گرده به زماني كه آلمان دو سوم خاك فرانسه را اشغال كرد و دولت موقتي اونجا تشكيل داد دولتي توي قصر زيگمارينن و سلين دكتر اونها شد . از قصر مي گه و اون دوران از بدبختي ها فلاكت ها مصيبت ها انسان هاي دوره ي جنگ و ....فقط اينو ذكر كنم كه نحوه نوشتن مثل دو تا كتاب ديگه خاطره وار با مايه هاي طنز بديع نيست بلكه بيشتر شبيه كتاب دسته ی دلقک ها . جمله هاي مقطع مقطع و پراكنده هستش...

دوستش نداشتم كتاب تقريبا متوسطي بود . من آثار سلين و قلمش را دوست دارم ولي اين سبك نوشتن به نظرم يك بار اونم براي يك داستان كم حجم جواب گو بود ولي زندگي نامه اونم به اين مفصلي ديگه به عقيده من اين نثر براش كشش نداشت و نه تنها جذابيت ايجاد نمي كرد بلكه خيلي هم انسان را سردرگم مي كرد و دقت بالايي را مي طلبيد تا از داستان دور نيفتيد . به هر حال فكر كردم وقتي دو تا قسمت اولي زندگي نامه اش را خوندم بد نيست سراغ اين كتاب برم به خصوص كه گريزي به انتشارات جديد هم مي شه ولي خوب حالا مي گم اگه دو قسمت قبلي را خونديد حالا خيلي هم مقيد نباشيد به خوندن سومي . سلین این کتاب را هفت سال قبل از مرگش نوشته .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مردها قانون گذاری می کنند ، خانم ها به کار اصلی می رسند ، کار جدی : آرای عمومی !

 

هر چه قدر هم که اهل از خودگذشتگی باشی ، بدترین چیزها ممکن است سرت بیاید .

 

تاريخ را برنده ها مي نويسند .

 

اهل سياست همه ي عمر مثل دخترهاي جوان اند ... خوش آمدن !... خوش آمدن!...راي!  به يك مادمازل هيچ وقت نمي گوييد "آه كه شما چه قدر خوبيد !" نه ! مثل ماريانوي اوازخوان به اش مي گوييد  " واي كه در همه ي دنيا يكي مثل شما نيست !" اين حداقلي است كه ازتان قبول مي كند ! ... چهره ي سياسي هم اين طوري است !...

 

هميشه حق با آراي عمومي است ، به خصوص اگر حسابي احمقانه باشد ...

 

راستش را بخواهيد ، همين طوري بين خودمان ، آخر كارم دارد از شروعش هم بدتر مي شود ... گو اينكه شروعش هم همچو تعريفي نداشت

 

كله يك جور كارخانه است كه به ان خوبي كه آدم دلش مي خواهد كار نمي كند ...

کتاب آدم های غایب /مدرسی

کتاب آدم های غایب

 

تقی مدرسی

 

انتشارات بزرگمهر

رکنی پسر کوچک آقای حشمت نظامی است . آقای حشمت نظامی یا خان بابا دکتر که روزهای آخر عمر را طی می کند و دچار سرطان شده از رکنی می خواهد دنبال برادر ناتنی اش ضیاء بگردد . آنها 11 سال است از ضیاء خبری ندارند . رکنی بین این اتفاق ها سرگردان است ، مریضی پدر ، برادری که می گویند راننده کامیون شده و عده ای می گویند زندانی سیاسی است و در زندان است ، مسعود نامی که مامور ساواک است ، خواهری دیوانه ، شبح نامادری عجیبش همایون دخت که خود را آتش زده ...

خوب راستش در همین حد دیگه یک فضای آشفته تا حدودی سورئال و پر از اختلافات خانوادگی که درست هم متوجه نشدم چی می خواد بگه آخرش ... اصلا خوشم نیومد قشنگ نبود به نظرم آقای صادقی رفته دنبال سبک های خاص تر و متفاوت تر از کلاسیک ولی نتونسته خوب توی این سبک ها ظاهر بشه و یک جورایی قضیه را لوث کرده . از نحوه انتخاب اسامیشم خوشم نمی یاد باز به نظرم دنبال خاص بودن هست که بدلم نمی شینه . تکه های مشابهی هم در بین داستان ها هست بچه هایی که می خواهند با جعبه زیردریایی درست کنن ، صورت های توی زیرزمین ها برای ترسوندن بچه ها از ظرف مربا و ترشی و ...

در مورد آقای مدرسی نکته باقی مانده اینه که ایشون زمانی که در ایران بودند مجله صدف را متشر می کردند و در ضمن دو تا دختر هم دارند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

سردرگمی شما معنی اصلی زندگی شماست .

 

زیادی عمر مهم نیست . مهم اینه که آدم بخواد و بتونه ببینه .

 

آدم مسئول زندگی خودشه ، هر چی که به سرش می یاد به خاطر کارهاییه که خودش کرده .

 

آدم وقتی عکسشو برای کسی می فرسته خودشو که نمی فرسته . آدم همیشه توی عکس خودش غایبه .

آداب زیارت /مدرسی

آداب زیارت

 

تقی مدرسی

 

انتشارات نیلوفر

هادی بشارت معلم بازنشسته و تاریخ دان پرمطالعه ای است که زیاد به خیالات پناه می برد ، همسرش فرنگو بازیگر تئاتر بوده که پس از انقلاب اجازه بازی ندارد در خانه خیاطی می کند و بی حوصله  شده . زمان ماجرا اوایل انقلاب و هنگام جنگ با عراق است زمانی که مهرداد شاگرد آقای بشارت به خاطر علاقه تاریخی اش به دیدن فراط راهی جبهه شده و شهید می شود ، زمانی که همسایه آنها هلی چون حجاب درستی ندارد به صورتش اسیبد می پاشند و او کور می شود ...

خوشم نیومد شاید کتاب قشنگی بود خیلی هم حرف می زد ولی اصلا نمی دونستم چی می خواد بگه سبک نوشتنش چیزی نیست که من باهاش ارتباط برقرار کنم حداقل به یکی احتیاج دارم که راهنماییم کنه که اگه کتاب را خونده توضیحی بده که چی می خواد بگه چی می شه مفهوم این همه صحبت و صحنه های غیرواقعی کتاب چیه !!!

آقای تقی مدرسی همسر خانم ان تیلر نویسنده امریکایی بودند و در حقیقت توی همون کلاس های ادبیات هم با هم آشنا شده بودند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مسلما بین شرقی ها و غربی ها وجوه مشتکری هست ، و هر کدوم از جهاتی می تونن برای همدیگه موثر و مفید واقع بشن ولی بالاخره در برخوردهاشون عقیم می مونن . مثل به نارنج که از پیوند درخت به و نارنج به عمل می یاد و قاطر که از جفت گیری اسب و الاغ . البته هر کدام فوائدی دارن منتها خودشون عقیم و بی ثمرن .

 

تو این مملکت ما ملت عادت کردیم که خودمونو عقل کل بدونیم . اما تا چیزی می شه ، تا کارد به استخوون می رسه ، هی می خواهیم کتمون کنیم و ندیده بگیریم ، باورمون بشه که خبری نشده و آب از آب تکون نخورده .

شريفجان شريفجان /مدرسی

شريفجان شريفجان

 

تقي مدرسي

 

انتشارات نيل

داستان در زمان كشف حجاب اتفاق مي افتد . خانواده اصلاني از خانواده هاي قديمي و اصيل شريفجان است كه زمين كشاورزي بزرگي به نام جلال آباد دارد . اين زمان قبلا وقف شده ولي بازماندگان حاضر به وقف آن نيستند و دعوا بين اصلاني و سرهنگ در جريان است . از سوي ديگر مريم همسر اصلاني زني است كه از كشف حجاب استقبال زيادي كرده و با سر و وضع ناجوري در جامعه رفت و آمد دارد .

كتاب متوسطي بود خيلي خوشم نيومد . البته ترسيم و تجسم شهري كويري مثل شريفجان و يا برخي قسمت هاي كتاب كه با قلم خيال انگيزي تصوير شده بود زيبا بود ولي چيز بيشتري براي ارائه نداشت . خيلي معمولي بود و تازه اعتراف هم مي كنم با پايان كتاب هم ارتباط برقرار نكردم . درست متوجه نشدم چي شد!

آقاي مدرسي در ايران پزشكي مي خوندند و بعد براي ادامه تحصيل و گرفتن تخصص در زمينه روان پزشكي راهي آمريكا مي شوند . اين سفر هم زمان با دوره اي بوده كه كتاب اولشون يكليا و تنهايي او سر و صداي زيادي كرده بود . نقدهاي خيلي خوبي از كتاب شده بوده و آقاي مدرسي و آقاي بهرام صادقي جزء استعدادهاي بزرگ كشور شمرده مي شدند . آقاي مدرسي بعد از مهاجرت ، كتاب شريفجان شريفجان را مي نويسه كه اصلا موفقيت كتاب قبلي را در پي نداشته . آقاي مدرسي در اثر سرطان در سال هاي پيش فوت كردند .

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

براي دوست داشتن بايد دل داشت كه ما داريم ، بايد دلت مثل دل دريا باشد . بزرگ و سخي . ما دل دريا داريم .

 

اين روزها همه چيز امكان دارد . گرسنگي چيزي نيست كه بشود قايمش كرد . ولي مثل اين است كه بعضي ها مي توانند بي صدا بميرند . شايد ناي نعره زدن نداشته باشند . بعضي وقت ها نعره زدن هم دردي را دوا نمي كند .

يكليا و تنهايي او /مدرسی

يكليا و تنهايي او

 

تقي مدرسي

 

انتشارات نيل

يكليا دختر پادشاه اسرائيل است كه عاشق چوپان پدرش شده ، با او رابطه داشته و اكنون از شهر رانده شده است . در راه و هنگام تنهايي ، شيطان در هيبت چوپاني به او نزديك شده و برايش از تنهاييش مي گويد و قصه پادشاهي كه عاشق دختري شد كه نبايد مي شد و مردم كه خواستار اخراج دخترك بودند ...

كتاب متوسطي بود . موضوعش خيلي خلاقانه بود و نثر نوشتنش هم كاملا منطبق با موضوع و استادانه ولي راستش براي من جذابيتي نداشت ، آدم را دنبال خودش نمي كشيد و نمي دونم آخرش چه پيامي مي خواست بده . ولي خوب ابتكار جالبي بود توي موضوعات داستان هاي ايراني .

اين كتاب اولين اثر آقاي مدرسي بود كه بسيار هم سر و صدا كرد , از سوی مجلهسخن عنوان بهترین رمان ایرانی سال 1335 را یافت .
آقاي مدرسي از نويسندگان تهراني كشور هستند كه توي يك خانواده مذهبي بزرگ شدند .

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

ترس و تعجب با اشخاص كوچك و وحشي بازي مي كند .

 

تو از اين تنهايي چه مي خواستي ؟ مي خواستي به عشقت عظمت و نشاط بدهي ؟ مگر عشق تو عظمت نداشت.

 

آن چه كه در اين دنيا از همه پليدتر است نفرت است .

 

هوس ها هيچ وقت كوچك نيستند . كوچك ما هستيم كه نمي توانيم از آنها بگذريم .

 

تمام مادران زن هستند اما اي قوم مقدس ، هر زني مي تواند مادري كند ؟

 

ناداني را بايد با محبت رام كرد . انسان با محبت رشد مي كند و با گذشت كامل مي گردد .

 

اميال كوچك وقتي به صورت هوس درآمدند ، مردان بزرگ را بنده ي خود خواهند كرد .

غریبه در شهر /ساعدی

غریبه در شهر

 

غلامحسین ساعدی

 

انتشارات اسپرک

داستان در مورد مشروطه طلبان و تلاش روس ها  زیردستان آنها برای خاموش کردن این قیام می باشد . ماجرا در تبریز اتفاق می افتد زمانی که ستارخان از بین رفته و شایع شده که عمویش امام قلی می خواهد به شهر قشون کشی کند و روس ها در به در دنبال او هستند . امام قلی در حقیقت وجود خارجی ندارد و سردمداران نهضت برای حفظ روحیه مردم این شایعه را ایجاد نموده اند ولی هم زمان با همین سخنهاست که غریبه ای به نام حیدر وارد شهر شده و همه گمان می برند که او امام قلی است و...

خیلی قشنگ بود واقعا روان و زیبا نوشته شده و از یک موضوع ساده و شاید حتی کسل کننده داستان جذابی ایجاد کرده که اصلا کسلتون نمی کنه و حتی پایین گذاشتن کتاب سخته . خیلی هنرمندانه می نویسه و جاهایی بخش های داستان را قطع می کنه که خستگی ایجاد نمی شه و با اشتیاق سراغ قسمت بعد می رید . همین طور خیلی با ریزه کاری های ظریف نحوه مبارزات مخفیانه و جرقه های کوچیک واسه آتیش های بزرگ را نشون داده . یعنی خیلی واقعی داستان را طرح ریزی نموده .

آقای ساعدی 7 تا رمان نوشتند که 4 تاش نیمه تمام و چاپ نشده است دو تاش را هم قبلا معرفی کرده بودم توپ و تاتار خندان و خیلی دلم می خواست حتما سومین رمان چاپ شدشونم مطالعه کنم که اون موقع نشد و الان فرصتش پیش اومد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مرد داد زد : گذشته ها گذشته .
عالی باف گفت : هیچ وقت گذشته نمی گذره . یادتون باشه .

 

تنها دنبال حق رفتن است که آدمی را آدم می کنه ، شرف انسانی همینه .

 

صبر تنها درمان زخم های روح آدمیزاده .

شبانه ها /ایشی گورو

شبانه ها

 

کازوئو ایشی گورو

خجسته کیهان

 

انتشارات پارسه

کتاب مجموعه 5 داستان کوتاه در باب موسیقی هست .

آوازخوان : نوازنده ای که در یک کافه گیتار می زند و ناگهان نوازنده مشهور و مورد علاقه اش را می بیند و قرار می شود آن شب روی قایقی برای همسر او آهنگ بخوانند .
چه بارانی باشد ، چه آفتابی : مردی که عاشق موسیقی است قرار است برای تعطیلات به لندن و خانه دوستش برود . همسر دوستش امی در موسیقی سلیقه ای همانند او دارد .
شبانه : ساکسیفون نواز با استعدادی که صورت زشتی دارد جراحی زیبایی کرده تا به سوی موفقیت برود و در هتلی با یکی از ستارگان همسایه است .
نوازندگان ویلون سل : پسر جوانی که ویلن سل می زند با زنی آشنا می شود که می گوید موسیقیدان مشهوری است و می خواهد به او کمک کند تا بهتر بزند .
تپه های مالورن : پسرک گیتارنواز دانشگاه را رها می کند تا به سوی موسیقی برود و به مهمانخانه خواهرش نقل مکان می کند و انجا با دو موسیقیدان سوئدی آشنا می شود .

اینم یکی دیگه از تازه های کتاب ، اثری از ایشی گورو که قبلا چند تا از کتاب هاش را معرفی کردم . نویسنده ژاپنی که فقط انگلیسی می نویسه و اون قدر عاشق موسیقی هست و معتقده موسیقی توی نوشتن کمکش می کنه که مجموعه داستان کوتاهی مرتبط با موسیقی نوشته .

فوق العاده بود خیلی خوشم اومد . من عاشق موسیقی ام شاید استعداد زیادی تو این زمینه نداشته باشم ولی واقعا عاشقشم و همین کتاب را برام هیجان انگیزتر می کرد البته حال و هوای احساسی کتاب و موضعات خصوصی حزن انگیز روابط زناشویی اش هم قشنگ بود . خلاصه که موضوعات جالب و پراحساسی داره و ترجمه اش هم عالی بود . واقعا دوستش داشتم . یک جایی بود که پسرک با خواننده مشهور از جلوی کافه ای می گذشتند و پسر می گفت اگه شب نبود و مردم می دونستند کی الان از جلوشون رد شد چه هیجانی داشتند !!! و خواننده می گفت نه تو زندگی جامعه غرب را درک نمی کنی من نماینده موفق زمانی هستم که زمانش سر اومده هیچ وقت هیجان خاصی در برابر شامشون ند اشتم !!! خلاصه که واقعا همین طوره و آدم هایی که توی شرق و غرب زندگی کردند اکثرا به تفاوت روحیه ما و اونها و احساساتی بودن شدید ما اشاره می کنند . این قسمت منو شدید یاد دوست خیلی خیلی خوبم انداخت که همیشه پیچیدگی شخصیت و احساساتی بودن این طرف را به اون ور ترجیح می ده هر چند واسه زندگی اون ور را ترجیح داد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زیبایی دختران را تا نیمه ی راه می برد . کافی است از آن درست استفاده نکنند تا مثل روسپی ها با آن ها رفتار شود .

 

وقتی می روی پارتی و می رقصی ، شاید یک رقص آهسته ، و تو با کسی باشی که واقعا می خواهی ، این طور که می گویند به نظرت می آید که بقیه ی سالن محو شده ، اما این طور نیست . هیچ این طور نیست . خوب می دانی که کسی به پای طرف مقابلت نمی رسد . با وجود این ... خب همه ی آن ادم های دیگر در جاهای دیگر سالن هستند . تنهایت نمی گذارند . مدام داد می کشند ، دست تکان می دهند و کارهای احمقانه می کنند ، فقط برای جلب توجه تو . " آهای ، چطور می توانی به این قانع باشی ؟ می توانی بهترش را پیدا کنی ! اینجا را نگاه کن ! " انگار مدام بلند بلند از این حرف ها می زنند . این است که همه چیز خراب می شود . نمی توانی آرام با طرف مقابلت برقصی .

 

من امیدوارم زنت برگردد . واقعا امیدوارم . اما اگر برنگشت خوب تو باید به فکر اینده ات باشی . شاید زن فوق العاده ای باشد اما زندگی بزرگ تر از عاشق بودن است . 

آدم کجا بودی ؟ /بل

آدم کجا بودی ؟

 

هاینریش بل

ناتالی چوبینه

 

انتشارات پیام امروز

فاین هالس از سربازان آلمانی و عضو لشکر هیتلر است . فاین هالس در جبهه است ، به ماموریت های مختلف می رود ، عاشق می شود ، به خانه باز می گردد و ...کتاب موضوع مشخصی نداره بلکه صحنه هایی از جنگ و ناکامی های اونو نشون می ده فقط یک شخصیت اصلی به نام فاین هالس هست که اونم قهرمان کتاب نیست مثلا یک قسمت فاین هالس به یک گروهان می ره و ما توی اون فصل سرنوشت فرمانده گروهان را مرور می کنیم ، فصل بعد ممکنه توی کافه سربازی را ملاقات کنه و ما تکه ای از زندگی اون سرباز را پیش رو داریم یعنی از طریق این شخصیت به قسمت های مختلف جبهه سر می کشه و یک جوری خیلی روی مرگ های ناگهانی توی جبهه تاکید داره...

کتاب متوسطی بود . چهارچوب و ایده نوشتنش را دوس دارم ولی خوب در نیومده بود حالا یا واقعا از کارهای اولیه بل بوده و اون قدر قوی این چهخارچوب را نساخته یا ضعف انتقال زبان و در حقیقت ضعف مترجم هستش یعنی می شد همچنی ایده ای خیلی بهتر گفته بشه الان خیلی گنگ و سردرگمه . در ضمن نکته منفی دیگه اش اینه که خیلی سمبلیکه و پرنماده من این شیوه را زیاد دوست ندارم ولی خوب در کل بد نیست.

برخی کتاب های هاینریش بل را خیلی دوست دارم و با برخیشم ارتباط برقرار نمی کنم . کتاب های زیادی ازش معرفی کردم اینم یکی از ترجمه های جدید بازار کتاب بود اگه علاقه مند به تهیه اش هستید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ کار عاقلانه ای را نمی شه فوری انجام داد .

 

دختر آهسته گفت : " بوسه برای چی ؟" ، نگاهی غمگین به او کرد و فاین هالس ترسید نکن بزند زیر گریه . " من از عشق می ترسم . "
فاین هالس آهسته پرسید : "چرا ؟"
- " چون وجود نداره – فقط چند لحظه طول می کشه . "
فاین هالس اهسته گفت : " ما هم چند لحظه بیشتر وقت نداریم . "

 

صدای شلیک گلوله هفتم به گوشش خورد و پیش از انفجار آن ، فریادی سر داد ف فریاد بلندی که چند ثانیه طول کشید و او نگاهان فهمید که مردن ساده ترین کار نیست .

توپ /ساعدی

توپ

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات نيل

اينم يك رمان ديگه از آقاي ساعدي . داستان در مورد همه دولت به ايلياتي ها براي سركوب كردنشون هست . از يك طرف مي بينيم قزاق ها به دنبال ايل ها هستند ، از سوي ديگر ايل هاي مختلف با هم دشمنند و ايلياتي ها و دهاتي ها نيز با هم جنگ و دعوا دارند . ژنرال قزاقي كه براي سركوب آمده توپ بزرگي همراه خود داره كه باعث وحشت مردم شده . در اين وسط ملاهاشمي هم هست كه در حقيقت آخوندي مي باشد كه از يك ايل به ايل ديگه مي ره و روضه خوني مي كنه ولي در واقع توي اين سال ها ثروت زيادي جمع كرده و توي هر ايل چندين راس گوسفند داره . ملا از خبر اومدن توپ براي جنگ وحشت زده شده و توي فكر گوسفندهاش هست بنابراين تصميم داره يك جوري ايل ها را از راه لشكر دور كنه و ...

قشنگ بود دوست داشتم خيلي خوب اتفاقات را كنار هم چيده بود از يك صحنه خيلي خوب به صحنه ديگه مي رفت و فضا را يكنواخت و كسل كننده نمي كرد موضوعش و اشاراتش خيلي جالب بود و كلا كتاب خيلي خوبي بود . حس خوبي بود خوندن داستاني با حال و هواي ايل يك جورايي ياد آتش بدون دود و كليدر افتادم ولي خوب نويسنده چيره دست هم مي خواد تا اين فضاها را خوب در بياره .

اقاي ساعدي از همون نوجواني و قبل از ورود به دانشگاه به روزنامه نگاري پرداختن و بعد هم كه استعدادشون توي نويسندگي را نشان دادند ولي سال 57 از ايران خارج شدند . آقاي ساعدي اهل فعاليت سياسي هم بوده و بعد از كودتاي 28 مرداد به زندان مي افته .

مار در معبد/ساعدی

مار در معبد

 

غلامحسین ساعدی

 

انتشارات به نگار

نمایش نامه ای 4 پرده ای . ماجرا در مورد مردم جامعه ای است که فقیر و جاهلند و به همین دلیل فریب وعده های سوداگری را خورده و اموالشان به باد می رود . آنها برای دادخواهی به سوی حاکم می روند و حاکم متوجه هوش سوداگر می شود ...

می بینیم که این جامعه یک جامعه احساساتی هست ، مردم خیلی راحت فریب می خورند ، حاکم در برابر تمام بدبختیشون وعده هایی بهشون می ده و آنها سریع باور می کنند و افراد زرنگ تر جامعه طریقه تسلط بر این جامعه را کشف کرده و قدرت جدید آرام آرام در کنار قدرت قبلی رشد کرده و بعد قدرت قبلی را کنار می زند ...

فوق العاده زیبا بود  . خیلی روان شناسانه به یک جامعه رشد نیافته نگاه کرده بود ، این که چه راحت فریب می خورند چه راحت بهشون ظلم می شه و از چه راهی می شه توی این جامعه به کجاها رسید و این که چطور توی این جامعه اخلاقیات و ارزش ها آرام آرام از بین می ره و اوضاع بد و بدتر می شه ... بسیار بسیار دوستش داشتم

خوب راستش می خواستم با یک رمان دیگه پرونده آقای ساعدی را ببندم ولی چون اون رمان به دستم نرسید فعلا با این نمایش نامه ماجرا را ختم می کنم تا زمانی که کتاب به دستم برسه و بتونم اون رمان را هم معرفی کنم .

كاربافكها در سنگر /ساعدی

كاربافكها در سنگر

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات سپهر

باز هم نمايش نامه ديگه اي از آقاي ساعدي . در مورد مردي كه در جنوب معدن زده و در پي جذب صيادان مرواريد هست تا در معادنش كار كنند و مبارزه دو قدرت يعني معدن دار و تاجر مرواريد را براي كسب سود بالاتر و بهره كشي بيشتر از نيروي اساني مي بينيم.

اين نمايش نامه سومين كار آقاي ساعدي بوده و براي سومين كار خوب بود . در كل بد نبود موضوعش تكراي بود و من وجه تسميه را هم درست متوجه نشدم ولي نحوه نگارش خيلي عالي و روان هست و خواننده را با خودش مي بره .

گمونم ديگه كتاب هاي زيادي از آقاي ساعدي معرفي كردم و حوصله تون سر رفته ولي خوب رمان فقط همون تاتار خندان بوده ، يكي دو تا رمان هم معرفي مي كنم و تمام .  

5 نمايش نامه از انقلاب مشروطيت /ساعدی

5 نمايش نامه از انقلاب مشروطيت

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات اميركبير

 

از پا نيفتاده ها : يك مشروطه چي كه هنگام اعدام فرار كرده و در امام زاده بست مي نشيند .
گرگ ها : فراش هاي حاكم به دنبال جنازه ياشا و قاتلش هستند .
ننه انسي : پيرزن آبرومندي كه پسرش دستيار جلاد شده و مشروطه چي ها را لو مي دهد .
خانه ها را خراب كنيد : دولتي هايي كه در پي خراب كردن خانه هاي مشروطه چي ها مي باشند .
بام ها و زير بام ها : همسايه ها در پي فراري دادن سه برادر هستند .

كتاب تقريبا قشنگي بود . داستان هاش يك جوري تكراري بود شايد ولي باز خيلي خوب بيان شده بود 4 تا نمايش نامه اولي را كه دوست داشتم ولي پنجمي را نه خلي لوث شده بود ديگه .

آشفته حالان بيداربخت /ساعدی

آشفته حالان بيداربخت

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات نگاه

اسكندر و سمندر در گردباد: دو همسايه رو به رويي كه از پنجره با هم صحبت مي كنند .
شنبه شروع شد : مردي كه معشوقش او را ترك كرده و به شدت از شنبه ها و تنهايي هراس دارد .
بازي تمام شد :دو پسر بچه در حلبي آباد با پدران خشمگين .  
خانه بايد تميز باشد : زن و شهور جواني كه براي ماه عسل به ويلاي دوستشان در شمال رفته اند .
آشفته حالان بيدار بخت : مردي كه عاشق دختري است و در مي خانه با او قرار دارد .
صداخونه : سربازي كه نمي تواند رژه برود .
پادگان خاكستري : زوجي در بيابان زندگي مي كنند ولي پادگاني نزديك آنها احداث شده و ارامش را از انان سلب مي نمايد .
ميهماني : مردي پس از سال ها دوستش را پيدا كرده و به ديدن او امده .  
اي واي تو هم ! : از نويسنده اي كتاب ممنوعه اي چاپ شده و دوستش سعي در نجات او دارد .  
واگن سياه : مرد گدايي كه مشكوك است و پليس در تعقيب او مي باشد .

خيلي قشنگ بود به دلم نشست .  قلمش خيلي زيباست مرحوم ساعدي پر قدرت هنرمند و جذاب و موضوع جالب ديگه تنوع زياد موضوعاتشه اصلا مثل فصيح يا احمد محمود نيست كه بعد از دو تا كتاب بقيه كتاب ها را از حفظ باشيد .  

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

عسلي درست مثل قطار راه مي رود ولي به كجا مي رسد و بعد فكر كرد كه عسلي ممكن است به جايي نرسد ولي قطار به هر جا برسد درست شبيه جايي است كه از آن حركت كرده است . پس فرق عمده اي بين عسلي و قطار وجود ندارد .

 

چرا هر كس چشم به دوربين مي دوزد ، عكسش همه را نگاه مي كند . اگر هزار نفر در اتاق جمع مي شدند ، همه ادعا مي كردند كه شارلوت آن ها را نگاه مي كند و اصلا متوجه ديگران نيست ، و اين خاصيت تمام عكس هاست .

 

هر كس بايد روي پاي خودش بايستد و فقط به خاطر خودش زندگي كند . هر كس به كس ديگر ، هر كه مي خواهد باشد ، تكيه كند ، آخر به زمين خواهد خورد .

 

گاهي مردن ، خود شعري زيباست .

شب نشيني باشكوه /ساعدي

شب نشيني باشكوه

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات اميركبير

شب نشيني باشكوه : مراسمي گرفته شده و قرار است از بازنشستگان تجليل به عمل آيد .
چتر : كارمندي بعد از اداره به خريد رفته و چترش را گم كرده است .
مراسم معارفه: رئيس هاي جديد ادارات و وعده و وعيدهايشان .
خواب هاي پدرم : كارمندي كه كابوس حساب رس و دفاتر شركت حتي در خانه نيز او را رها نمي كند .
حادثه به خاطر فرزندان: كارمندان يك بخش در مورد زيبايي و هوش فرزندانشان جر و بحث مي كنند .
ظهر كه شد : معلمي كه زخم معده دارد .
مفتش : قرار است بازرس به مدرسه بيايد و ناظم بسيار مراقب اوضاع است .
دايره در گذشتگان : مردي در دايره درگذشتگان ثبت احوال كار مي كند و مي خواهد يكي از خويشاندانش را به عنوان همكار به بخش ببرد .
سرنوشت محتوم : همكارها در مورد مواردي كه باعث كوچك و بزرگ شدن دنيا مي شود ، بحث مي كنند .
استعفا نامه : كارمندي كه در اثر كار زياد و فوت همسرش دچار جنون شده .
مسخره نوان خانه : كارمندي كه عاشق خريد عتيقه است .
مجلس توديع : اولين باري كه شهر شاهد مراسم توديع است و مدير قبل از مراسم فوت نكرده است .

كتاب قشنگي بود در مجموع . چند داستان كوتاه كه عمدتا به زندگي كارمندي ، كسالت و يكنواختي اين زندگي و بحث هاي توي ادارت اشاره داشت . خيلي خوب و قوي نوشته شده بود . با اين كه اين قضيه اشاره به زندگي كارمندي و سمبل كردن ركود تو شغل بايگاني و حسابداري خلي نخ نما شده ولي در مجموع باز هم كتاب جالبي دراومده بود . قلم آقاي ساعدي خيلي قوي هستش .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

تا وقتي كه كارها در دست نسل كهنه و قديمي باشد هيچ نوع پيشرفتي در هيچ امري از امور ديده نخواهد شد . تا وقتي كه فلان كارمند هفتاد ساله ميز رياست فلان حوزه را اشغال كرده ، كارهاي مملكتي به همان كندي پيش خواهد رفت ، چرا كه تا او عينكش را روي بيني قرار دهد و قلم را با انگشتان لرزانش توي دوات فرو برد ، ساعتي از ساعات عمر بشر گذشته است .

 

آينده ، آينده ! آينده ديگه چه كثافتيه ؟ براي من و تو و امثال ما ، آينده اي وجود نداره  . از حالا همه چي براي ما روشنه . دوران پرافتخار بازنشستگي و بعد يك بيماري بسيار كاري و بعد يك تابوت و چند سنگ لحد .

عافيتگاه /ساعدی

 

 

غلامحسين ساعدي

انتشارات اسپرك

كتاب دنديل ، داستاني داشت به نام عافيتگاه كه خوشم اومد ازش ، براي همين وقتي ديدم كه آقاي ساعدي فيلم نامه اي هم به همين نام دارند تصميم گرفتم حتما بخونمش . اين فيلم نامه را براي آقاي مهرجويي نوشتند .

دكتر تهراني براي ماموريتي عازم جنوب است . او قرار است باورها و لغات بومي دهكده هاي جنوب را گردآوري كند و به دليل طغيان رود مدت زيادي در انجا ماندگار مي شود . تفاوتش با داستان كوتاه در اين بود كه اينجا به شگفتي هايي كه دكتر در جنوب مي بينه و عادات عجيب زندگي اشارات بيشتري شده و نحوه پيوند زندگي دكتر با اين زندگي را شفاف تر بيان مي كنه . شروع داستان خيلي عادي و عاميانه بود . توصيفات جنوب و زندگي مردمنش خيلي خوب بود ولي نحوه شكل گيري پايان داستان توي داستان كوتاهش را بيشتر پسنديدم . با همه اينا در مجموع كتاب خوبي بود .

اينم يادم رفت اشاره كنم كه آرامگاه آقاي ساعدي در نزديكي آرامگاه صادق هدايت است .

 

قسمت زيبايي از كتاب

هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد ، آدم نبايد زياد چيزي را بخواهد ، نبايد با سرنوشت جنگيد ، چون هر چه آدم بيشتر چيزي را بخواهد كمتر به آن مي رسد و عذابش بيشتر مي شود .

چشم در برابر چشم /ساعدی

چشم در برابر چشم

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات اميركبير

يك نمايش نامه خيلي خيلي كوتاه از اقاي ساعدي كه نيم ساعته تمومه ولي با وجود كوتاه بودن و سادگي خيلي زيباست . حاكم شهر تصميم دارد كه چشم يكي از اهالي را در بياورد و به فكر پيدا كردن يك قرباني است . در همين زمان جواني وارد بارگاه شده و مي گويد كه هنگام دزدي چشمش به ميله اي خورده و درآمده و تقاضاي قصاص دارد . حاكم خوشحال شده و تصميم به كور كردن صاحب خانه مي گيرد ولي ....

روايت به صورت سمبوليك و جالبي پيش مي ره و نهايتا مي بينيم كه وقتي قراره بلايي نازل شه سر چه كسي نازل مي شه . خيلي قشنگ و دل نشين بود حتما بخونديش .

آقاي ساعدي بعد از انقلاب از ايران خارج مي شوند و به فرانسه مي روند .

دنديل /ساعدی

دنديل

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات اميركبير

كتاب مجموعه 4 داستان كوتاه از آقاي ساعدي هست .

دنديل : دنديل منطقه اي دور افتاده است كه زماني دختر نوجواني بسيار زيبا براي خودفروشي گذارش به آنجا مي افتد .

عافيتگاه : مردي كه براي جمع آوري اطلاعات به شهري جنوبي آمده است بر اثر طغيان رود ، در شه ماندگار مي شود .
آتش : برادر بزرگ در بيمارستان بستري است و خواهر و برادراني كه طاقت دوري اش را ندارند به زور او را به خانه مي آورند .
من و كچل و كيكاووس : سه دوست براي تهيه فيلم مستند راهي جنوب مي شوند ولي پاسگاه به آنها تهمت جاسوسي مي زنند .

خيلي قشنگ بود . حالا يا جدي جدي خيلي خوب مي نويسه آقاي ساعدي يا چون من فقط سراغ نوشته هاي مشهورش رفتم اين قدر كتاباش به دلم نشسته .  به هر حال داستان هاي بومي و خيلي زيبايي داره اين كتاب هم . هم روان نوشته شدن هم خلاقن و هم قوي هستن . خوندنش رو توصيه مي كنم بهتون .

آقاي ساعدي از بزرگ ترين نويسنده هاي ايران بودند كه در خارج از ايران فوت كردند .

 

قسمت زيبايي از كتاب

وقتي كار از كار گذشت ، هر كارش بكني بي فايده س .

آي بي كلاه ، آي باكلاه /ساعدی

آي بي كلاه ، آي باكلاه

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات نيل

اينم يكي ديگه از نمايش نامه هاي مطرح آقاي ساعدي كه در دو پرده با نام هاي آي بي كلاه و آي باكلاه اجرا مي شه . شب هنگام پيرمردي از خانه خارج مي شود و با داد و بيداد از مردم محل مي خواهد فكري بكنند زيرا دزدي وارد خانه متروكه محله شده و همه اعضاي محله نيز جمع شده و به فكر چاره هستند .

در پرده دوم باز اتفاق مشابهي مي افتد و مشاهده مي كنيم كه اين بار عكس العمل جمعيت كاملا متفاوت با دفعه اول است و دليل آن نيز اتفاقات دفعه پيش هست .

خوشم اومد خيلي داستان قشنگي بود موضوع ساده ولي پرعمقي داشت . اين كه بار اول كاري را با خلوص مي كنيم ولي اتفاقاتي كه پيش مي ياد و سودجويي يك عده باعث مي شه ديگه با خلوص پا تو اون ميدون نذاريم .

اين نمايش نامه اولين بار با بازي افرادي انند نصيريان ، انتظامي و مهين شهابي روي صحنه رفته .

در ضمن آقاي ساعدي هم دكتراي پزشكي توي گرايش روان پزشكي داشتن مطبشون توي تهران بوده و خيلي ها را بدون ويزيت قبول مي كردند .

چوب به دست هاي ورزيل /ساعدی

چوب به دست هاي ورزيل

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات مرواريد

اين بار سراغ يكي از نمايش نامه هاي معروف آقاي ساعدي اومدم . چوب به دست هاي ورزيل نمايشي كه به روستايي اشاره دارد كه گرازها به مزارعش حمله كرده اند و دهاتي ها در پي يافتن راه حل مشكل هستند . پس از بحث و گفت و گوي زياد استخدام چند شكارچي به نظر محتمل ترين راه مي رسد .

خيلي قشنگ بود . هم ساده و روان پيش مي رفت هم خيلي جالب تمام مي شد و موضوعي كه توي ذهنش بود را با چهارچوب خيلي خلاقانه اي تركيب كرده بود . نمايش نامه خلاق و حرفه اي . واقعا به دلمن نشست . حتي با همه سادگي و نمايش نامه بودن هم شخصيت ها را خيلي خوب و كامل دراورده بود .

اين نمايش نامه با هنرمندي آقايان كشاورز ، انتظامي ، دولت آبادي ، نصيريان و مشايخي اجرا شده . و خوبه بدونيد آقاي ساعدي نمايش نامه هاشو با اسم گوهر مراد چاپ مي كرده .

 

قسمت زيبايي از كتاب

بعضي ها اين جورين ... وقتي يه نيش مي خورن ... فكر مي كنن اگه ديگرونم نيش بخورن ، درد اونا كمتر مي شه .

واهمه هاي بي نام و نشان /ساعدی

واهمه هاي بي نام و نشان

 

غلام حسين ساعدي

 

انتشارات نيل

دو برادر : دو برادر با هم زندگي مي كنند يكي اهل كار و زحمت و يكي شلخته و بي هدف .

سعادت نامه : مرد پيري با همسر جوانش در خانه اي زندگي مي كند تا زماني كه مرد مجردي مستاجر انها شده و آرامش پيرمرد را به هم مي زند .

گدا : پيرزن گدايي مي كند و هيچ كدام از فرزندها خواستارش نيستند .
خاكستر نشين ها : مرد كه از گداخانه فرار كرده نزد داييش مي رود تا به كار چاپ دعا براي گداها مشغول شود .
تب : پسر صبح كه از خواب بيدار مي شود احساس مي كند روز بسيار خوبي در پيش دارد . به دوستانش زنگ مي زند و از روي شوخي مي گويد كه اين قدر حالش خوب است كه حتي ممكن است خودكشي كند.
آرامش در حضور ديگران : منيژه زن سرهنگ پيري شده كه دو دختر به سن و سال خودش داره و وقتي سرهنگ و منيژه پيش دخترها مي رن ، اين سه نفر خيلي با هم جور مي شن .

خوش نيومد . يكي از كتاب هاي خيلي مهمه آقاي ساعدي هست ولي خوب من نتونستم باهاش ارتباط برقرار كنم . اصلا هم توي مايه دو تا كتاب قبلي نبود فقط موضوع آشنا اين بود كه توي داستان آخري دكتري براي فرار از شكست عشقي راهي ده مي شه عين تاتار خندان . خوب بد نيست بدونيد كه آقاي ساعدي خودشونم دكتر بودن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

نعمت جووني هميشه پيدا نمي شه .

 

مر جوان گفت : آشتي كردين ؟
دكتر گفت : آشتي ؟ ول كن بابا . دنيا را جدي نگير ، مرد هر وقت بخواد مي تونه آشتي كنه .

 

هر كسي حق داره براي زندگي خودش تصميم بگيره ،اين اصليه كه همه قبول دارن ، يعني هيچ كس تو اين دنيا وصي و قيم لازم نداره . اما يه چيزاي ديگه م هس ، آدم تنها واسه خودش زندگي نمي كنه ، اگه غير اين بود كه حرفي نداشتيم ، اما ديگرونم هسن ، اونايي كه آدم به اون دل بسته س ، يا اونايي كه به آدم دل بسته ن ، به هر صورت ديگرونم بايد در نظر گرفت ، بي اعتنايي به ديگران ، فكر نمي كنم  تنها وسيله راحتي و رهايي باشه .

عزادارن بيل /ساعدی

عزادارن بيل

 

غلامحسين ساعدي

 

انتشارات نگاه

اين كتاب شامل 8 داستان كوتاه هست كه همه اون ها توي روستايي به نام بيل اتفاق مي افتند و اشاره به يك رخداد مصيبت بار براي اين ده و اعضاي اون دارن . موضوع اين داستان ها به شرح زير هستش :

1-      زن كدخدا مي ميره و بچه اش خيلي بي تايه

2-      پيرمردي مرده و دنبال مرد ديگري رفته اند تا سر تشييع او باشد

3-      توي بيل قحطي اومده و افراد به دنبال غذا هستند

4-      گاو مشدي حسن مرده . اين همون داستان مشهور گاو هستش .

5-      سگ از كار افتاده اي از روستاهاي اطراف سراغ يك بيلي آمده ولي بيلي ها او را دوست ندارند.

6-      بيلي ها يك گاو صندوق پيدا مي كنند و نتيجه مي گيرند كه يك امام زاده است .

7-      يكي از بيلي ها مبتلا به مرض خوردن شده و سعي دارند از شرش راحت شوند .

8-      در ده همسايه عروسي است و يكي از بيلي ها براي ساز زدن به آنجا رفته

خيلي قشنگ بود . كتابش را واقعا دوست داشتم . ساده و روان توي حال و هواي روستا اتفاق مي افتاد و موضوعات جذاب و مطابق با سادگي روستايي هم انتخاب كرده بود . من به خصوص داستان اول ، داستان گاو و داستان ششم به دلم نشستند . نمي دونم راجع به سبكش چي مي شه مي گفت رئال هست ولي نحوه نوشتنش چندان كلاسيك نيست  . یک جورایی رئالیسم جادویی را داره توی خودش .

داستان 4ام كتاب همون داستان مشهور گاو هست كه از روش فيلم موفقي هم ساخته شد . 

تاتار خندان /ساعدی

تاتار خندان

 

غلام حسين ساعدي

 

انتشارات به نگار

رضا دكتري است كه از طرف معشوقش زخم خورده براي همين تصميم مي گيرد قيد همه چيز را بزند و راهي دهي دور دست به نام تاتار شود . رضا بعد از رسيدن به ده متوجه مي شود كه تاتار دو دهكده است تاتار خندان و تاتار گريان و محل زندگي رضا ده تاتار خندان است . داستان زندگي رضا با دهاتي ها ، اخت شدنش با روستا ، مرام و مسلك مردم آبادي و .... آشنايي رضا با مدير مدرسه و دختر او پري است .

كتاب متوسطي بود . اولا خيلي خيلي محيط روستا را خوب دراورده بود . يك حس آشناي خوبي ايجاد مي كرد حالا هر چند ديگه خيلي خوش بينانه و معصومانه به ده نگاه مي كرد ولي خوب بود در مجموع . پايان شاد كتاب هم توي ذوق نمي زد و يك جور اشاره به تقدير بود ولي چيزي كه از جذابيت كتاب كم مي كنه حجم زياد كتاب در مقايسه با موضوعش هست يعني حدود 300 صفحه بدون اتفاق خاصي سپري مي شه .  اين موضوع براي من جالب نبود .

خوب آقاي ساعدي هم كه از معروف ترين نويسندگان كشورمون هستند ولي من تا به حال چيزي ازشون نخونده بودم ولي تصميم دارم يك سري از معروف ترين كارهاشونو بخونم . ايشون از نويسنده هاي تبريزي كشورمون مي باشند . اين كتاب را هم توي زندان نوشتند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

خيال مي كني كه تنها تو دلت مي گيره ، تو اين دهيا هر كس براي خودش كلي غم و غصه داره ، من هم كلافه مي شم ، دلم مي گيره ، چه كار بكنم ؟ بايد تحمل بكنم ديگه .

 

اگر دو نفر در يك چيز شبيه به هم باشند ، حتما شباهت هاي ديگري هم دارند .

 

آدم بايد دلش پيش كسي گرفتار باشه كه اون هم بهش دل ببنده ، خاطر خواهي يك طرفه كه فايده نداره .

سلطان باران /بلو

سلطان باران

 

سال بلو

عباس کرمی فر

 

انتشارات اردیبهشت

وقتی داشتم دو تا کتاب تازه انتشار یافته  بلو را می خوندم چشمم به این کتاب هم افتاد که البته سال ها پیش ازش ترجمه شده سال 63 . کتاب در مورد مرد بداخلاق و تند مزاجی هست که همه جا درگیری و دردسر درست می کنه و بعد در اثر اتفاقاتی تصمیم می گیره سفری به آمریکا بره . اونجا با رئیس قبیله ای آشنا می شه که می خواد توش تغییراتی ایجاد کنه و ازش می خواد شیرها را الگوی خودش قرار داده و مثل اونها باشه و این سرآغاز تحول شخصیتی است ...

کتاب متوسطی بود موضوع خوبی داشت خوب هم جلو می رفت هر چند حالا خیلی هم چیز خاصی نداشت ولی کلا سال بلو خشک می نویسه و گرمای خاصی نداره نوشته هاش . خیلی خیلی مردونه است و روی مردهای داستان هم همیشه تکیه داره که این یک کم از جذابیت داستان هاش برای من کم می کنه . در مجموع نویسنده ای هست که گمونم آقایون خیلی راحت تر بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن .

بد نیست بگیم که این کتاب نامزد دریافت جایزه پولیتزر هم می شه هر چند اونو نمی بره .کتاب به زندگی دوباره به تحولات آدمی و ... شاراه داره و خیلی سمبولیسم هست .

 

قسمت زیبایی از داستان

انسان بودن بدبختی بزرگی است .