شريفجان شريفجان /مدرسی
شريفجان شريفجان
تقي مدرسي
انتشارات نيل
داستان در زمان كشف حجاب اتفاق مي افتد . خانواده اصلاني از خانواده هاي قديمي و اصيل شريفجان است كه زمين كشاورزي بزرگي به نام جلال آباد دارد . اين زمان قبلا وقف شده ولي بازماندگان حاضر به وقف آن نيستند و دعوا بين اصلاني و سرهنگ در جريان است . از سوي ديگر مريم همسر اصلاني زني است كه از كشف حجاب استقبال زيادي كرده و با سر و وضع ناجوري در جامعه رفت و آمد دارد .
كتاب متوسطي بود خيلي خوشم نيومد . البته ترسيم و تجسم شهري كويري مثل شريفجان و يا برخي قسمت هاي كتاب كه با قلم خيال انگيزي تصوير شده بود زيبا بود ولي چيز بيشتري براي ارائه نداشت . خيلي معمولي بود و تازه اعتراف هم مي كنم با پايان كتاب هم ارتباط برقرار نكردم . درست متوجه نشدم چي شد!
آقاي مدرسي در ايران پزشكي مي خوندند و بعد براي ادامه تحصيل و گرفتن تخصص در زمينه روان پزشكي راهي آمريكا مي شوند . اين سفر هم زمان با دوره اي بوده كه كتاب اولشون يكليا و تنهايي او سر و صداي زيادي كرده بود . نقدهاي خيلي خوبي از كتاب شده بوده و آقاي مدرسي و آقاي بهرام صادقي جزء استعدادهاي بزرگ كشور شمرده مي شدند . آقاي مدرسي بعد از مهاجرت ، كتاب شريفجان شريفجان را مي نويسه كه اصلا موفقيت كتاب قبلي را در پي نداشته . آقاي مدرسي در اثر سرطان در سال هاي پيش فوت كردند .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
براي دوست داشتن بايد دل داشت كه ما داريم ، بايد دلت مثل دل دريا باشد . بزرگ و سخي . ما دل دريا داريم .
اين روزها همه چيز امكان دارد . گرسنگي چيزي نيست كه بشود قايمش كرد . ولي مثل اين است كه بعضي ها مي توانند بي صدا بميرند . شايد ناي نعره زدن نداشته باشند . بعضي وقت ها نعره زدن هم دردي را دوا نمي كند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه