مار در معبد

 

غلامحسین ساعدی

 

انتشارات به نگار

نمایش نامه ای 4 پرده ای . ماجرا در مورد مردم جامعه ای است که فقیر و جاهلند و به همین دلیل فریب وعده های سوداگری را خورده و اموالشان به باد می رود . آنها برای دادخواهی به سوی حاکم می روند و حاکم متوجه هوش سوداگر می شود ...

می بینیم که این جامعه یک جامعه احساساتی هست ، مردم خیلی راحت فریب می خورند ، حاکم در برابر تمام بدبختیشون وعده هایی بهشون می ده و آنها سریع باور می کنند و افراد زرنگ تر جامعه طریقه تسلط بر این جامعه را کشف کرده و قدرت جدید آرام آرام در کنار قدرت قبلی رشد کرده و بعد قدرت قبلی را کنار می زند ...

فوق العاده زیبا بود  . خیلی روان شناسانه به یک جامعه رشد نیافته نگاه کرده بود ، این که چه راحت فریب می خورند چه راحت بهشون ظلم می شه و از چه راهی می شه توی این جامعه به کجاها رسید و این که چطور توی این جامعه اخلاقیات و ارزش ها آرام آرام از بین می ره و اوضاع بد و بدتر می شه ... بسیار بسیار دوستش داشتم

خوب راستش می خواستم با یک رمان دیگه پرونده آقای ساعدی را ببندم ولی چون اون رمان به دستم نرسید فعلا با این نمایش نامه ماجرا را ختم می کنم تا زمانی که کتاب به دستم برسه و بتونم اون رمان را هم معرفی کنم .