باغ وحش شیشه ای /ویلیامز

باغ وحش شیشه ای

 

تنسی ویلیامز

منوچهر خاکساری هرسینی

 

انتشارات افراز

خانم وینگفیلد زنی تنهاست که روزی شوهرش او را ترک کرده و اکنون او با پسرش تام و دخترش لورا زندگی می کند . لورا دختری فلج است که بسیار خجالتی و مردم گریز است و اصلا نمی تواند با جامعه ارتباطی برقرار کند . خانم وینگفیلد از تام می خواهد تا از بین دوستانش برای او خواستگاری پیدا کند ...

اشاره داستان بیشتر به افرادی هست که یک جوری متفاوتند نمی تونند با جامعه ارتباط برقرا کنند احساسات این افراد ناکامی هاشون و .... تقریبا قشنگ بود راستش موضوع جالبی داشت صحنه آفرینی هاشم برام زیبا بود ولی اون قدرها گرم نبود یا کشش خیلی زیادی نداشت ولی موضوعش جذاب بود .

این کتابم از پیش نهادهای بچه ها بود و راستش چون احساس کردم تنسی ویلیامز هم از اوناست که کم کاری کردم تا این لحظه سراغش نرفتم تصمیم گرفتم یک مرور کوچیک روی چندتا از کتاباش داشته باشم . ویلیامز از نویسنده های معروف آمریکاییه . شبیه به این نمایش نامه خودش هم تقریبا توی یک خانواده نابسامان به دنیا می آید دو تا بچه بودند با پدری که خانواده را ترک می کنه و ویلیامز که ضعیف بوده پاش مشکل داشته ...

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آینده تبدیل به حال و حال به گذشته و گذشته به یک ندامت جاودانه می شه اگه تو زندگیت نقشه نداشته باشی .

 

مردم به جای اینکه زندگی خودشون رو به ماجرا تبدیل کنند ، به جاش برای دیدن اون به سینما می رن .

كارت پستال /شریفیان

كارت پستال

 

روح انگيز شريفيان

 

انتشارات مرواريد

پروا دختر در خانواده سنتي و پولدار است كه به خواستگاري پسر داييش جواب رد مي دهد و در اثر اختلافات پيش آمده ، پدرش او را در سن 16 سالگي به زور به انگليس مي فرستد . پروا خشمگين است از جامعه اي كه او را طرد كرده و برايش تصميم گرفته است . از اين فرهنگ از اين خانواده و عادت مي كند به انگليسي بودن و در فرهنگ آنها غرق مي شود . با پسري ايراني به نام ارسلان ازدواج مي كند و صاحب 4 فرزند مي گردند . اكنون او زني ميان سال است با همه باورها و خشم هاي غمگين ولي همسرش و دختر محبوبش سحر به ايران بازگشته اند و او سرگشته و سردرگم است .

قشنگ بود اين كتاب را هم خيلي دوست داشتم . هم لحن خانم شريفيان خيلي به دلم مي شينه هم جنبه هاي روان شناسي كه وارد كار مي كنه . يك جوري از احساسات توي برهه هاي مختلف حرف مي زنه كه احساسات آدم به جوش مي ياد ولي خوب به نظرم اگر كتاب سومي باز هم با موضوع مهاجرت نوشته بشه ديگه خيلي تكراريه .

خانم شريفيان خودش توي كنسرواتوار وين پيانو خونده و توي هر دو داستانش هم اشاره اي به موسيقي داره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

با خود فكر مي كرد كه اگر مي توانست جلوي گذشتن روزي از روزهاي زندگي اش را بگيرد ، چه روزي را ممكن بود براي اين توقف انتخاب كند ؟

 

هنگامي كه مي خواهيم جايي را ترك كنيم ، همه ي كساني كه در آن جا مي شناختيم به يادمان مي آيند .

 

عشقشان به يكديگر و اعتقادشان به اين كه زندگي فقط با قانون يك نفر آغاز و پايان نمي گيرد ، دليل دوام زندگي مشتركشان بود .

 

زندگي مثل يك استكان چاي است . به ندرت پيش مي آيد كه هم رنگش درست باشد ، هم طعمش و هم داغيش . اما هيچ لذتي با آن برابر نيست .

 

اگر مي خواهي ديگران به كاري كه مي كني ارزش بگذارند ، اول خودت بايد براي آن ارزش قائل باشي . اين از خود كار هم مهم تر است .

 

رفتن سحر همه ي اولين ها را به يادش مي آورد . اولين هايي كه هر يك را جايي ، جا گذاشته بود . اولين روز مدرسه ، اولين دوست ، اولين عشق ، اولين اشك ، اولين بوسه ، اولين بچه ، اولين خانه و اولين مرگ .

 

رفتن سحر غيرمنتظره نبود ، تكان دهنده بود . نمي فهميد ، هنوز و هيچ گاه . نمي دانست هرگز مي تواند آن را قبول كند .

 

هيچ چيز عوض نمي شود . هيچ چيز فراموش نمي شود . آدم تصور مي كند ، خيال مي كند ، آرزو مي كند كه گذشت زمان دردها را كم كند و چيزي عوض شود ، اما واقعيت اين است كه هيچ چيز فراموش نمي شود . به جاهاي دور ذهن رانده مي شود اما مثل خاري كه پاي آدم را بزند ، حسش مي كني .

 

حاضرم به همه ي دين هاي جهان ايمان بياورم . حاضرم دعا كنم ، دعا كنم ... اگر راهي ، راه رهايي در آن باشد . اگر قطره اي از آنچه را از دست داده ايم به ما بازگرداند ...

 

طناب انتقام و نفرت بي سر و ته است ، بايد جايي پاره اش كرد .

 

فكر مي كني كارهاي هنرمندان را چه تعداد از مردم مي شناسند يا به آن توجه مي كنند ؟ هنرمندان فقط براي يكديگر و در دنياي يكديگر واقعيت دارند . تعداد آن هايي كه صدايشان از دايره ي اطرافشان مي گذرد ، آن قدر كم است كه اگر فكرش را بكني مي تواني به راحتي از هر چه هنر است چشم بپوشي . اين كه ما فكر مي كنيم دنيا را هنر مي چرخاند و متعادل مي كند فقط براي دل خودمان است .

 

محكوم كردن و رد كردن خيلي آسان تر از پذيرفتن است .

 

آدم پس از مدتي به خودش عادت مي كند و تصور مي كند رفتارش كاملا منطقي و عاقلانه است .

 

فرمول رياضي روي كاغذ است . مي شود آن را كشيد و تجزيه و تحليل كرد ، در حالي كه انسان دائما در حال تغيير و تحول است . به نظر مي آيد كه زمان هميشه حلال مشكلات نيست .

 

دو دوتا چهارتا در هر كشوري متفاوت است . آن چيزي را كه در اين جا در چهارچوب دودوتا چهارتا پيدا مي كني در جاي ديگر جواب نمي دهد .

 

تاريخ مثل نفس انسان است . مثل قلب است . در حال تپش و در حال تكرار .

 

دو نفر اگر كنار هم باشند و رنج هايشان را تقسيم كنند ، بار آن بسيار سبك خواهد شد . اما در تنهايي ، آدم خودش تجزيه و تحليل مي كند ، دنياي خاص خود مي سازد ، دنيايي منحصر به فرد و بسته . دور آن را ديواري مي كشد ، ديواري از تنهايي و انزوا . كم كم يك پرده ي سكوت روي ديوار و سپس روي خود آدم را مي پوشاند . خودت مي شوي مشاور رواني خودت .

 

براي زنده بودن و طاقت آوردن فقط يك راه وجود داشت ، فراموش كردن . دست كم فراموش كردن بخشي از نابساماني ها .

 

زندگي را همان طور كه بود قبول كرده بود . نه پشيماني نسبت به ديروز نه ترسي از فردا .

 

درد حس زماني ندارد . اگر چيزي يك وقتي رنج آور بود ، حالا هم هست . فقط به آن عادت مي كني .

 

من به جز شماها و اين زندگي كوچكم ، چيز ديگري نمي خواهم . من به آنچه نمي شناسم و نمي بينم دل نمي بندم .

چه کسی باور می کند رستم /شریفیان

چه کسی باور می کند رستم

 

روح انگیز شریفیان

 

انتشارات مروارید

دختر داستان دختری است که چند اسم دارد پرتو شیرین شورا شوریده و هر اسم داستانی دارد . پدر او داروساز است و آنها نزدیک خاله ها و پدربزرگ و مادربزرگ مادری اش زندگی می کنند . رستم پسر بچه فقیر و دهاتی است که در خانه پدربزرگ کار می کند و شورا با او هم بازی است و احساس عمیقی بین آنها جریان دارد تا اینکه شورا عاشق جهان می شود با او ازدواج می کند و از ایران می رود .... اکنون شورا زن میان سالی است در قطار در کنار جهان و در حال مروری شوریدگی و عاشقی اش نسبت به جهان نسبت به وطن نسبت به عشق ....

فوق العاده زیبا بود واقعا دوستش داشتم لحنش شدیدا شاعرانه و زیبا بود و خیلی خیلی زیاد منو تحت تاثیر قرار داد و این برام بزرگ ترین حسن داستان بود . در عین حال طرزر بیان روانی داشت و چنین داستانی را مبتذل نکرده بود مایه های بزرگی از درد از دست دادن را از روان شناسی را دورن خودش داشت . خیلی به دلم نشست .

این کتاب برنده جایزه بهترین کتاب اول جایزه ادبی گلشیری شده و بد نیست بگیم خانم شریفیان تحصیلاتشون در زمینه روان شناسی هست و کتاب هایی در اون زمینه هم دارند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بزرگترها هیچ گاه نمی دانند چه چیزی برای بچه ها مهم و حیاتی است ، مخصوصا بچه هایی که نه پدر داشته باشند نه مادر .

 

یک مرد می تواند بی آن که عقیده ای در موردی ابراز کند ، تو را از کاری که در پیش داری منصرف کند .

 

سخت ترین نوع زندگی ، زندگی در ظاهر چنان آراسته ای است که حتی خودت هم ندانی از چه چیز می توانی ناراضی باشی .

 

با مرور زمان آدم جراتش را از دست می دهد . آن کسی که روزی خدا را بنده نبود دیگر خودش را هم نمی شناسد . بدتر از همه این است که طوری به این چشم پوشی عادت می کنی که خودت هم نمی فهمی چطور در دام افتاده ای . یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم برای هر چیزی دیر شده .

 

اعتماد مانند سلامتی است از دست که رفت دیگر به زحمت باز می گردد .

 

دردناک تر این که مجبوری به زندگی ادامه دهی در حالی که می دانی هیچ چیز مطلقا هیچ چیز تو را پای بند نمی کند .

 

رفتن آدم ها چه قدر سخت است . تا آخرین لحظه هم باور نمی کنی که داری از دستشان می دهی .

 

دیدن ناتوانی کسی که روزی برایمان مثل قهرمان بود ، دردناک ترین حادثه زندگی است .

 

نمی توانم درک کنم که چطور انسان زمانی کسی را بیشتر از جانش دوست داشته باشد و نتواند بدون او زندگی و خوشبختی را باور کند . بعد روزی به زحمت بتواند آن همه شیفتگی را به یاد بیاورد .  

آدم ها /غلامی

آدم ها

 

احمد غلامی

 

انتشارات ثالث

کتاب مجموعه 62 تا داستان کوتاه کوتاه از آقای غلامی هست . داستان که در واقع هر قسمت در مورد یک نفر هست یک تکه یا یک تصویر از زندیگ افراد مختلف توی سن های مختلف با روحیات مختلف از فرهنگ های مختلف زن مرد دیوانه عاشق ......

آقای غلامی ظاهرا این نوشته ها را در روزنامه اعتماد می نوشته و بعد کنار هم کرده و کتابشون کرده . من خیلی خوشم اومد خیلی ایده نو و جذابی داشت و اصلا نمی شد زمینش گذاشت . خیلی تخیل می خواد آفریشن این همه شخصیت و زندگی مختلف . کتاب چاپ پارسال هست و در حقیقت کتاب جدید هست . به نظر من چیز جالبی بود .

آقای غلامی از نویسنده ها و رزونامه نگارهای کشورمون هستند که سردبیر روزنامه شرق هم بودند زندان هم رفتند و دبیر هیئت داوران جایزه منتقدان مطبوعات هستند .

کفش های شیطان را نپوش /غلامی

کفش های شیطان را نپوش

 

احمد غلامی

 

انتشارات چشمه

کفش های شیطان را نپوش : پویان مردی موقر و خوش تیپ که زنان راحت به دامش می افتند و اکنون از زیبا می خواهد که به صورت موقت با امیر زندانی سیاسی ازدواج کند تا ...
آرامش انگلیسی : مرد در جبهه ها می جنگد زنش در تهران منتظرش است و او در جنوب با دختری به نام مهرنوش دوست شده است .
راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی ؟ : پسر آمده تا پدرش را ببیند پدری که مریض است .

اسم کتاب را خیلی شنیده بودم و از اولویت های فارسی خوانیم بود . واقعا هم دوستش داشتم . داستان های کوتاهش چندان کوتاه نیست شایدم سبک خیلی خاص و متفاوتی نباشه  ولی قشنگ نوشته خیلی روان و دل نشین و مهم تر از همه جسارت موضوعاته سردار جنگ که با دختری دوسته زنان چادری کارمند دادگاه که فعالیت های متفرقه دارند ....

 

قسمت های زیبایی ازکتاب

همیشه همین طوره . آدم ها یا اشتباهی سر راه هم قرار می گیرن یا دیر .

 

تو زود عاشق می شی زود دل می کنی چون کسی را با کسی مقایسه نمی کنی .

يك زن يك عشق / آقائی

يك زن يك عشق

 

فرخنده آقائي

 

انتشارات نيلوفر

يك زن يك عشق : مرد در زمان هاي قديم براي اينكه بتواند پس از 3 بار طلاق دوباره با زنش ازدواج كند او را مجبور كرده موقتا زن مرد ديگري شود و اكنون همواره از برگشت آن مرد مي ترسد .  
لاله زار : پسر بچه از كوچكي در لاله زار شاگرد خياط بوده و اكنون نيز دائم در فكر روزهاي رونق لاله زار است .
ولگا : يك جوري همون كتاب از شيطان آموخت و سوزاند در قالب داستان كوتاه .
گاميش گلي : نوه و مادربزرگ براي آب گرم رفته اند و دختر سرگرم روابطش با پسري نيز هست .
ارزان ارزان تر : زن جنس كوپني مي فروشد تا پولي درآورد و شوهري دارد كه هرگز به او سر نمي زند .
سيزده به در در دماوند : براي سيزده به در با خانواده اش به باغ اجدادي رفته و پسركي را مي بيند كه گم شده .
سلام بر سكوت : دختر گم شده و خانواده عكسش را در روزنامه چاپ كرده اند .
سفر سبز : مادربزرگي كه فقط گوش دارد و دائم اين نكته را بيان مي كند .
دلبستگي : زني كه هر روز به كافه نادري مي آيد و از شوهر و بچه هايش مي گويد .

خوب در راستاي فارسي خواني و در ضمن مرور نويسنده هايي كه قبلا هم بهشون پرداختم رفتم سراغ اين كتاب . از خانم آقائي قبلا كتاب از شيطان اموخت و سوزاند را خونده بودم و اين كتاب از كاراي قديمي ترشون هست . كتاب قشنگي هم بود من دوسش داشتم هم صميميت نوشتاريش برام جالب بود هم موضوعاتش هم نحوه بيانش .

قراربازي

قراربازي

 

مجموعه از نويسندگان

علي قانع

 

انتشارات افراز

بعدها از آليس مونرو : زني كه شوهرش بچه ها را به قتل رسانده .

لاندفيل از جويس كارول اوتس : جسد پسر دانشجو در زباله داني پيدا شده .

كلاس رقص از ليزا وارد : مادر دخترش را به كلاس رقص فرستاده و دختر تنهاست .

قرار بازي از كيت والبرت : ليز دخترش را براي بازي با همكلاسي اش به خانه آنها برده .

آتش خودي از تسا هادلي : دو زن در حال تميزكاري هستند و شلي به سرنوشت پسرش در جنگ فكر مي كند و به دخترش كه در 17 سالگي بچه دار شده .

خوب اتفاقي سر اين كتاب رفتم در حقيقت چون داشتم كتاب آقاي قانع را مي خوندم گفتم به مجموعه انتخابيشون هم نگاهي بندازم . كتاب مجموعه 5تا داستان كوتاه هست . داستان ها هم داستان هاي قشنگي هستند و من سبك همشون را پسنديدم خيلي قوي و خوب نوشته شدند و نكته مثبت ديگه اينه كه قبل از هر داستان در مورد نويسنده اش توضيحاتي داده . در كل مجموعه خوبي هست .

 

قسمت زيبايي از كتاب

آيا چيزهايي را كه به دست مي آوريم ، واقعا همان چيزي است كه مي خواهيم و دنبالش هستيم .

بايد تو را پيدا كنم /عبدي

بايد تو را پيدا كنم

 

عباس عبدي

 

انتشارات چشمه

اينم يك مجموعه داستان كوتاه از آقاي عبدي . راستش دو تا تجربه قبليم موفق نبود ولي گفتم كتاب جديدشون را هم بخونم . اين كتاب شامل داستان هايي با عناوين زير مي باشد :

بهاريه ، ايستگاه مبدا ، مورچه ها ، بايد تو را پيدا كنم ، قطار عادي انديمشك ، غيل ، شناگر ، باغ كلاه قاضي ، آبادان عكس ، راه آبي ديروز ، صبح سفيد ، به به بهار بنفشه و ياس و آسمان نارنجي

خوشم نيومد لحن تاب ها عادي تر شده همه هم تو حال و هواي جنوب ولي يك جور سردرگممه جاذبه نداره من فقط خطها را مي خونم نمي دونم چي مي گه براي چي مي گه و جذابيتي هم برام نداشت .

راه پیمایی روی ماه /قانع

راه پیمایی روی ماه

 

علی قانع

 

انتشارات افراز

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه است . چند تا از داستان ها به نام دیدار ، رنگ ها ، مرگ ، عبور ، روز باشکوه ، شوخی ، ربات گلادیاتورها ، پلاک فلزی ، یادگاری ، آلزایمر و فتوگرافی عشق داستان های کوتاه یکی دو صفحه ای هستند که نمی شه موضوعشون را گفت ولی بقیه داستان ها به شرح زیر هستند .

راه پیمایی روی ماه : مردی که زن و بچه اش در اثر گازگرفتگی مرده اند .
وقت مردن: پیرمرد با زنش برای شناسایی جسد پسرشان آمده اند .
ایستگاه آخر ، مونیخ : مرد پیش دوستش است تا از فرار فرامرز و پروانه به آن سوی مرزها و جدایی شان بشنود .
مرثیه ی ناتمام : خانواده ای فقیر مردی بیچیز و فرزند سومی که در راه است .
معجزه : مرد می داند تا پایان زمستان بیشتر زنده نخواهد بود.
آخر داستان : مرد خواهرش را بسیار دوست داشته و اکنون تیغ را بر رگ او نهاده .
بدون سایه : مرد متوجه می شود سایه اش گاهی در اختیار او نیست .
یک فنجان چای تلخ : مرد به خانه عشق قدیمش به خانه معلمش آمده .
چراغ سبز: امروز روز خوبی است و مرد هیچ چراغ قرمزی ندیده .
مریم : دیدارعاشق و معشوق بعد از سال ها .
روزانه : واقعیت و روزمره زندگی یک زن یک مرد
با بهار رفت : فرزند به موقع نرسیده و پدر مرده است .
شوارتز : مرد مهاجر از سختی زندگی و کار در غربت می گوید .
از علی قانع قبلا مورچه هایی که پدرم را خوردند را معرفی کرده بودم اینم کتاب جدیدش هست که پارسال وارد بازار شد . قشنگ بود . چیز خاص یا جدیدی نداشت نه سبک نوشتن نه موضوعات چیزی که خیلی بگردتون یا متفاوت باشه خیلی معمولی بود و روان خوشخوان بود و ارزش خوندنو داشت . آقای قانع از نویسنده های شمالی کشورمون هستند .

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

هر فاجعه ای با تمام تلخی و سنگینی در بستر زمان حل می شود و دوباره زندگی نقش اصلی خود را بازی می کند ، فقط کافی است انسان بخواهد و هرگز نا امید نشود .

 

هیچ چیز قابل تغییر و بازگشت نیست ، برای هیچ کدام از ما .

كنستانسيا /فوئنتس

كنستانسيا

 

كارلوس فوئنتس

عبدا... كوثري

 

انتشارات ماهي

ويتبي هال دكتري آمريكايي است كه 40 سال از زندگي مشتركش با كنستانسيا همسر اسپانيايي اش مي گذرد . آنها همسايه اي روس به نام موسيو پلوتنيكوف كه روزي نزد دكتر امده و به او مي گويد من قرار است بميرم تو نيز روزي كه مرگت فرا رسيد به سراغم بيا ... اين حرفها در ابتدا عجيب به نظر مي ايند ولي در ادامه ماجرا هست كه با توجه به بيماري زنش بعد از مرگ همسايه روس ، تصوير همسرش در آن خانه و ... ويتبي مي فهمد اين دنيا مجموعه اي از اتفاقات عجيب و معاگونه است . زنده هاي مرده و مرده هاي زنده

خوب بود موضوع جالبي داشت موضوعش و روند داستان را دوست داشتم ولي داستان گرما و جذابيت زيادي نداشت يعني پرشور نبود . اينم به هر حال از اخرين كتاب هاي ترجمه شده از فوئنتس هست كه گفتم يه سري بهش بزنم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

يه مدتي كه مي گذرد و آدم زندگي خودش ته مي كشد فقط به وساطت زندگي ديگران زندگي مي كند .

 

آدم مرده به جاي خودش برنمي گردد ، آدم مرده بايد به همان زندگي كه يك زماني مال او بوده قناعت كند . آدم مرده با صدقه ي خاطره زندگي مي كند .

 

راستي كه سيسات چطور ته مي كشد ، تمام مي شود و هنر چطور خودش را از نو مي آفريند ، اين چيزي است كه آن ها نمي دانستند . يا شايد هم مي دانستند و ازش مي ترسيدند .

 

ما به صميمت دوجانبه احترام مي گذاشتيم و توقع توجيه به اين صميمت لطمه مي زد .

 

دور و بر ما را معما گرفته و آن اندك چيزي كه به ياري عقل مي دانيم صرفا استثنايي است در دنياي سراسر معما .

 

هنر دقيق ترين نماد زندگي است .

 

خودم درد جدايي را چشيده ام ، از آن كه دوستش داشتم جدا مانده ام و درد جدايي را چشيده ام تا آستان اشك .

نامه اي عاشقانه از تيمارستان ايالتي /براتیگان

نامه اي عاشقانه از تيمارستان ايالتي

 

ريچارد براتيگان

مهدي نويد

 

انتشارات چشمه

يك مجموعه داستان از برايتگان . داستان هاي كوتاهي كه بعضي هاش به شعر هم مي زنه . خوب اگه با سبك براتيگان اشنا باشيد مي دونيد تعريف كردن رمانشم سخته چه برسه به داستان كوتاه پس فقط به ذكر عناوين داستان ها بسنده مي كنم :برام يه قصه بگو ، دوست داري سوار يه جفت ماهي قرمز بشيم و تا آلاسكا شنا كنيم ؟، در جست و جوي تخم سنجاب ، جيمز دين در يوجين آريگن ، نامه اي عاشقانه از تيمارستان ايالتي ، گذر نرم نرمك دنيا را تماشا كردم ، مي شه اين قدر ننه من غربيم بازي در نياري ، هميشه يكي خوشحاله ، سوزاننده ي گل ، خرچنگ ها ماهي دهان گرد مي خورند و سه نمايش نامه ي تجربي .

كتاب قشنگ و كم حجمي هست كه يك ساعته مي شه خوندش ولي داستان هاش خواندني و پرعمق اند . اين كتاب توي سال 2000 و بيست سال بعد از مرگ براتيگان به چاپ رسيده . بنا به گفته‌ی ناشر کتاب، این مجموعه اهدایی ریچارد براتیگان جوان بوده است به دوستی به نام ادنا وبستر و از او خواسته که این اثر را پس از مرگش منتشر کند ــ انگار یک‌طورهایی می‌دانسته که قرار است نویسنده‌ای مشهور شود ــ تا درآمدی باشد برای ادنای پیر. و همین هم شده و ادنا پس از سال‌ها این کتاب را به ناشر سپرده است.

 

قسمت زيبايي از كتاب

آدم وقتي واقعا قدر بقيه رو مي دونه كه يه چند سالي از مرگ شون بگذره .

همه ي افق /وفی

همه ي افق

 

فريبا وفي

 

انتشارات چشمه

فال صنوبر : زن با دختر و خواهرش رفته تا فال بگيرد .
شب هاي شعر : دوست شاعر زن در نبود شوهرش مهمان او شده . زني بي پرا عاشق زندگي .
آواره و آزاد : صاحب خانه اي كه شايد قصدش لطف كردن است ولي مانند نگهباني براي زندگي زن شده است .
پياده روي در روز آفتابي : مهري زني كه هميشه بدبختي هاي زيادي دارد .
بعد از پايان : اولين روز طلاق زن و مرد .
نه شهر من نه شهر او : ديدار دو دوست در شهري بين شهر هر دو بعد از 11 سال .
بازار طلا : مرد به همسرش مشكوك است و زن به او خيانت مي كند .
همه ي افق : عمه حكمت مرده عمه اي كه زندگي كرده و زندگيش از خنده سرشار بوده .

از خانم وفي هم تا حالا كتاب هاي زيادي معرفي كردم اينم آخرين كتابشونه كه از طرف نشر چشمه چاپ شده . كتاب قشنگيه چيز فوق العاده اي نيست نه داستان خيلي خاصي نه سبك خيلي متمايزي ولي در كل يك جور آروم و ملايمي قشنگه و به دل مي شينه .

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

"خيلي مهم است كه يك نفر ، فقط يك نفر ...." كمي مكث كرد . انگار بغض راه گلويش را گرفت ، اما زود به خودش مسلط شد . " ... يك نفر توي دنيا آدم را از ته دل دوست داشته باشد . مي فهمي ؟ حتي اگر بد دوست داشته باشد يعني از طرز دوست داشتنش خوشت نيايد ."

 

مي دانم عاشق است . نه عاشق يك نفر . عاشق عاشق شدن است .

 

تا حالا صدتا نقشه كشيده هيچ كدامش هم عملي نشده . يك موقعي مي خواست برود خارج كار كند . يك بار خواست شركت بزند . نقشه هايش هر سال كوچك و كوچك تر مي شود . حالا مي خواهد ورزش كردن را از سر بگيرد .

 

بعد از يازده سال آمده بودم . مي دانستم كه نبايد مي آمدم . در كتاب ها خوانده بودم كه آدم ها بعد از چند سال هماني نيستند كه قبلا بودند . رابطه ها هم .

 

دروغي كه آدم خودش مي گويد با دروغي كه ازش مي خواهند بگويد ، فرق مي كند .  

راز جنگل پیر /بوتزاتی

راز جنگل پیر

 

دینو بوتزاتی

بهمن فرزانه

 

انتشارات ثالث

سرهنگ سباستیانو  پروکولو  وارث حدودی نیمی از ارثیه دایی اش می شود که در حقیقت یک جنگل قدیمی و پیر است ولی هم این جنگل و هم خود سرهنگ عناصر سحرآمیز زیادی را همراه خویشتن دارد . در حقیقت در هر یک از درخت های جنگل یک جن لانه دارد که در طول داستان و در اثر معامله ای تا حدودی تحت اختیار سرهنگ در می آیند . بادی به نام ماتئو هست که گوش به فرمان سرهنگ است و ....

خیلی خیلی فضای تخیلی و سورئالی داره حیوان هایی که جرف می زنند ، اجنه ، بادها و .... فوق العاده زیبا بود بی نهایت دوستش داشتم یعنی تا تموم نشد نتونستم زمین بذارمش . اگه این تیپ داستان ها را دوست دارید حتما پیش نهادش می کنم . ترجمه اش هم عالیه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شما هم به بشر می مانید . تا وقتی موجودی کوچک است مدام به او رسیدگی می کنید ولی بعد که بزرگ شدیم ، آن همه زحمت کشیدیم و خسته و کوفته برجای ماندیم ، آن وقت دیگر هیچ کس به ما محل سگ هم نمی گذارد .

 

سرنوشت برای همه یکسان است . برای بعضی ها زمان زودتر سپری می شود . برای بعضی ها نیز کند می گذرد ولی به هر حال نتیجه یکسان است .

نام من سرخ /پاموک

نام من سرخ

 

اورهان پاموک

عین له غریب

 

انتشارات چشمه

پادشاه عثمانی تصمیم داره کتابی را به دوک ونیز هدیه کنه و تصمیم گرفته این کتاب نقاشی هاش به سبک نقاشی غربی ها باشه . اون نقاشی معروف به شوهرعمه را مسئول این کار می کنه و شوهر عمه هم 4 تا از  نقاشای بزرگ دربار را برای این کار انتخاب می کنه . کتاب کلا بر محور نقاشی می گرده و می بینیم که در اون زمان نقاشی توی کشورهای اسلامی فقط با سبک های قدیمی شبیه به مینیاتور رواج داشته و غیر از اون را یعنی مواردی مثل پرسپکتیو یا پرتره را مخالف دین اسلام می دونستند و می گفتن اگه چیزی را مثل خودش بکشی انگار داری بت درست می کنی و به بت پرستی روی می اری خلاصه همین حرف و حدیث ها و اختلافات سبب قتل یکی از نقاش ها و شوهر عمه می شه و در داستان روند پیدا کردن قاتل پیگیری می شه . در کنار اینکه کارا نیز کسی هست که مسئول نوشتن متن کتاب را بر عهده داره و از 12 سال پیش سرگردان عشق دختر شوهرعمه یعنی شکوره بوده .

خیلی قشنگ بود هم اطلاعاتی که در باب نقاشی و جایگاهش در دربار و اعتقادات مختلف مربوط با اون می ده فوق العاده زیبا و دل نشین هست هم متنش بسیار بسیار استادانه وروان نوشته شده هم اینکه خیلی زیاد به نقاشان و کتاب های ایرانی مثل شاهنامه یا بهزاد اشاره داره تنها مشکلش طولانی بودنشه ببینید کتاب ماجرا محور نیست یعنی اتفاق خاصی توی کتاب نمی افته فقط با نوشته های زیبا و عقاید مختلف داریم در بیشتر اوقات دست و پنجه نرم می کنیم به نظرم برای چنین داستان بی حادثه ای 700 صفحه خیلی زیاده ولی با این حال خیلی زیباست . مطالبی که راجع به کوری نقاش ها می گفت را که خیلی دوست داشتم.راستی اینم بگم از اون کتاب هایی هست که هر فصل توسط یک نفر  روایت می شه و البته گاهی این راوی یک نقاشی یا یه سگ یا حتی یه قطره  رنگ هست .

پاموک در مورد کشتار ارامنه و کردهای عراق نظرات خودش را داشت که زیاد موافق میل سایر ترک ها نبود و در ضمن از کسایی بود که مخالف قتل سلمان رشدی هم بود . ورهان پاموک، جایزه ادبی صلح، جایزه ادبی تاثیر گذارترین صد فرد سال جهان، باهوش ترین صد مرد سال جهان و جایزه ادبی نوبل سال 2006 را به خود اختصاص داده است.

 دوباره دارم می رم تو فاز معرفی کتاب از نویسنده هایی که قبلا بهشون پرداختم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم بعد از مرگش می فهمه که پول تو زندگی هیچ ارزشی نداره ؟ اینا همه اش شعار بوده ، آدم حتی بعد از مرگش هم خوب می فهمه که پول تو زندگی چه قدر ارزش داره .

 

تا تو دلتون چهره ی عزیزی را داشته باشین هنوز دنیا مال شماست .

 

فکر می کردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن ، یعنی عین حقیقت رو بگن ، باید خیلی صمیمی باشن ولی الان می دیدم که برای حفظ صمیمیت انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی .  

چیترا/تاگور

چیترا

 

رابیندرانات تاگور

فتح ا.. مجتبائی

 

انتشارات نیل

چیترا شاهزاده خانمی است که با خلق و خوی پسرانه بزرگ شده و اهل تیر و کمان جنگیدن است . او روزی عاشق آرجونا شاهزاده ای توانمد می شود ولی در آن هنگام متوجه می شود قادر به تسخیر قلب او نیست و در این زمان است که آرزو می کند کاشک از زیبایی ، عشوه ها و افسون های زنانه بهره بیشتری داشت .

اینم یک داستان قدیمی هندی هست که توسط تاگور به صورت نمایش نامه بازنویسی شده . در مجموع هم قشنگ بود خیلی خارق العاده نبود ولی به خوندنش می ارزید . جالبه بدونید دانشگاه اکسفورد بهش دکترای افتخاری داده و انگلیسی ها هم لقب شوالیه را بهش عطا کردند که البته بعد از کشتار مردم پنجاب این لقب را پس داد .

 

قسمت زیبایی از کتاب

آن چیز را به خانه ی خود برکه پایدار و باقی باشد . گل کوچک وحشی را در همان جائی که روئیده است بگذار و بگذر .

مجموعه نمايش نامه /تاگور

مجموعه نمايش نامه

 

رابيندرانات تاگور

فريدون گرگاني

 

انتشارات كتاب

كتاب مجموعه اي از 5 نمايش نامه است .

پست خانه : امل پسر كوچك و بيماري است كه هر روز كنار پنجره مي نشيند و سعي مي كند با صحبت با رهگذران از دنياي خارج آگاه شود .
مرتاض : مرتاض از اينكه علايق دنيوي را ترك كرده خوشحال و راضي است ولي گرفتار محبت دختر جواني مي شود .
ماليني : ماليني شاهزاده خانم جوان و رواج دهنده مذهب و عقيده جديدي است ولي برهمن ها خواستار تبعيد اويند .
قرباني : پادشاه ريختن هر خوني در معبد الهه را منع مي كند و برهمن ها مي خواهند با او به ستيز برخيزند .
پادشاه و ملكه :پادشاه آن قدر عاشق ملكه است كه از كارهاي مملكت غافل شده پس ملكه خود تصميم مي گيرد كه به فكر كشور باشد .

داستان كوتاه و رمان از تاگور معرفي كردم و خوب حالا ديگه نوبت نمايش نامه بود . كتاب متوسطي هست يعني تا سه تا نمايش اول به نظرم كتاب خيلي سطحي و بي مزه اي بود . داستان هاي خيلي ابتدايي بودند و هنر ادبي توشون ديده نمي شد ولي نمايش قرباني نظرمو عوض كرد نمايش زيبايي بود و نمايش آخري هم موضوع جالب و قابل تفكري داشت .

بد نيست بدونيد تاگور از علاقه مندان ايران بوده و دوبار هم به كشرومون سفر مي كنه و حتي ملك اشعراي بهار هم در ستايش تاگور شعري سروده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

من هيچ گاه تو را از آن خود نخوام دانست ، پس هيچ گاه تو را دور نخواهم افكند . تو براي من مثل آسمان آبي هستي . تو هستي و تو نيستي .

 

گستاخي از من نيست بلكه از انهايي است كه كتب مقدس را به خواهش دل هاي كوچك خود تفسير مي كنند .

 

از خود خجالت مي كشم كه به عقيده اي ايمان دارم كه براي اثباتش بايد به زور متوسل شد .

 

عشق شكست خورده خود را به صورت خشم جلوه گر مي كند .

 

كه مي گويد راه هاي دنيا مشكل است ؟ به هر حال ما آن را به پايان خواهيم رساند .

 

بخار در اول تيره و درهم است ولي سرانجام به صورت قطره ي كوچك و شفاف آب در مي آيد .

 

بدبخت ترين گدايان كسي است كه درخواست محبت كند .

 

شجاعت پس از حدي ديگر شجاعت نيست و ديوانگي است .

 

زماني بود كه از همه ي دنيا نفرت داشتم و فقط عشق مي ورزيدم ، از خواب بيدار شدم و ديدم كه دنيا باقي است و فقط عشقم چون حبابي از بين رفته است .

اشك نهان /تاگور

اشك نهان

 

رابيندرانات تاگور

مينا اعظامي

 

انتشارات نقش و نگار

حكايت گات : و زمين به ياد مي آورد حكايت دختر كوچكي را كه عاشق شد و خود را به رود سپرد .
يك معامله : پدر دخترش را با تعيين جهيزيه اي شوهر مي دهد ولي قادر به پرداخت ان مبلغ نيست .
زندگي و مرگ : همه فكر مي كنند كه زن مرده است ولي نه او دوباره به هوش مي آيد .
شوبا : نام دختر به معني شيرين زبان است هر چند لال مي باشد .
مجازات : دو جاري در كنار هم زندگي مي كنند روزي يكي از بردران همسر خود را مي كشد و برادر ديگر از همسرش مي خواهد گناه را بر گردن گيرد .
در ميانه ي شب : مردي كه دائما به زنش مي گويد تنها عشق اوست و فراموشش نخواهد كرد .
نعمت بينايي : همسر زن دانشجوي پزشكي است و سعي دارد چشمانش را خود درمان كند هر چند سبب كوري اش مي شود .
خانواده ي از هم پاشيده : شوهر زن بسيار مشغول است و زن تصميم مي گرد پيش برادرشوهرش درس بخواند . آنها هر دو عاشق ادبيات و نوشتن هستند .
هيمانتي : هيمانتي دختري صادق و كتاب خوان هست دختري آزاد كه وقتي سن ازدواج در هند ده يازده سالگي است در 17 سالگي عروس مي شود و مشكلات زيادي پيش رو دارد .
نامه اي از طرف يك زن به همسرش : زن بعد از 15 سال به همسري نامه مي نويسد و به او از روزگاري ك گذرانده مي گويد از دختر بي پناهي كه به خانواده همسرش پناه آورد و او را به ديوانه اي شوهر دادند .

اين بار رفتم سراغ يك مجموعه داستان كوتاه از آقاي تاگور اين يكي كتاب را بيشتر دوست داشتم يعني در مجموع به نظرم كتاب قشنگي بود . خيلي هم تاكيد داشت روي سرونشت غم انگيز زناي هندي و ظلم هايي كه بهشون مي شه اون نگاه برده واري كه بهشون هست و ...

آقای تاگور معروفیتش بیشتر به خاطر شعراش هست ولی خوب من رمان ها داستان کوتاه ها و ان شا ا.. در اینده نمایش نامه هاش را می خوام معرفی کنم . سرود ملی هند و بنگال هم هر دو از سروده های ایشون هست .تازه اهل نقاشی هم بوده .جالبه بدونید ایشون اولین اسیاییه برنده نوبل هست .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

زنان هرگز اشتباه نمي كنند . يا حتي اگر اشتباه كنند ، از مردان باخرد انتظار مي رود كه آن را متذكر نشوند ، عقل سليم حكم مكي كند كه بدون شكايت آن را بپذيريد .

 

نگاه به پشت سر ، فقط اندوه به بار مي آورد . هيچ چيز نمي تواند ناراحت كننده تر از تلاش براي حفظ آنچه كه از آن دست كشيده ايد ، باشد .

خانه و جهان /تاگور

خانه و جهان

 

رابيندرانات تاگور

زهرا خانلري

 

انتشارات توس

نی کیل از شاهزادگان و ثروتمندان هندی است که مردی آزاده و آزاد اندیش است . عاشق وطنش است و با هر گونه زورگویی ای مخالف است او می خواهد همسرش را از دنیای سنتی جدا کرده و دنیای جدید را به او نشان دهد . بملا همسر نی کیل زنی که سنتی پرورش یافته و شاید ظرفیت پذیرش روح نی کیل را ندارد . سندیپ مردی که آمده تا هند را تغییر دهد و می گوید حتی در این راه خشونت نیز ایرادی ندارد .

داستان گزارش های مختلف این سه نفر از روند زندگی هست اندیشه های نی کیل ، تمایل همسرش به سندیپ و ..... کتاب تقریبا خوبی بود . در حقیقت من موضوع داستان و مایه های روان شناسیش را خیلی پسندیدم ولی سبک نگارشش به نظرم اصلا قوی و خوب نبود هرچند نمی دونم ترجمه هم توی بدتر شدن این قضیه نقش داشت یا نه .

از روی این کتاب توسط یکی از کارگردان های معروف هندی فیلمی هم ساخته شده . تاگور هم از نویسنده های معروف هند هست که جیزه نوبل را از آن خودش کرد .

  

قسمت هاي زيبايي از كتاب

درس بزرگي كه از سراسر تاريخ گرفته مي شود اين است : آنچه مي توانم از ديگران به زور بگيرم در واقع به خود من تعلق دارد .

 

اگر مردان اين استعداد حيرت انگيز را نداشتند كه در رشته هايي كه به وسيله ي خودشان بافته مي شود گرفتار شوند ، هيچ چيز ديگر نمي توانست آنان را از آزاد بودن محروم كند .

 

بشر بسيار بزرگتر از همه ي آن چيزهايي است كه در اين دنيا ممكن است از دست بدهد .

 

چه قدر زندگي آسان مي شد اگر انسان با اطرافيانش توافق و هم آهنگي داشت .

 

وقتي انسان جز به چيزهاي كوچك زمان حال نمي پردازد ، حقيقت را فراموش مي كند و واقعيت را از دست مي دهد .

 

زور گفتن براي كشور ، زور گفتن به خود كشور است .

 

نبايد با تكرار كلمه ي تقوا از آن چيزي كاست ، آنچه آهنگ دلنواز است نبايد به سخنان مبتذل تبديل شود .

 

ما زن ها هرگز مردان را نخواهیم شناخت . آنان هنگامی که در دنبال کردن کاری مصمم اند هرگز در خرد کردن قلب ها تردیدی به خود راه نمی دهند تا جاده ای را که می خواهند ارابه شان را از آن عبور بدهند ، هموار کنند .

مطرود /پیراندلو

مطرود

 

لوئيجي پيراندلو

آزاده آل محمد

 

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

مارتا همسر باردار روكو در شهري كوچك است . گرگوريو كه مدتي مهمان شهر آنهاست عاشق مارتا شده و برايش نامه هاي عاشقانه مي نويسد . روزي روكو همسرش را در حال خواندن يكي از نامه ها غافلگير كرده و او را از خانه بيرون مي راند . پدر مارتا نيز از شرم خانه نشين مي شود و مارتا حس انزجار دارد . انزجار از اينكه بيگناه رها شده و آبرويش رفته است اما او مي خواهد براي زندگي مبارزه كند .

قشنگ بود خوشم اومد احساسات مارتا ، سرنوشتش و تلاشش براي مبارزه همه زيبا و قابل تحسين بودند هر چند يك جورايي منو ياد داستان هاي دلدا مي انداخت . يك جوري كلاسيكي كه مايه هاي روان شناسي زيادي توي خودش داره .

قبلا كتاب به نوبت را هم از ايشون معرفي كردم اگه علاقه مند باشيد . آقاي پيراندلو يك دختر و دو تا پسر داشته كه يكي از پسراش با نام مستعار نمايش نامه نويس و كارگردان تئاتر بوده  و ديگري فائوستو از نقاشان معروف ايتاليايي در قرن 20 محسوب مي شه . آقاي پيراندلو خودشبعدها عاشق يكي از هنرپيشه هاي تئاتر مي شه و حتي 4تا نمايش نامه هم براش مي نويسه .

 

قسمت زيبايي از كتاب

هر چه بيشتر دوست بداري كمتر مي انديشي . در راه عشق مي بايست همه چيز را به فراموشي سپرد . 

بيست داستان /پیراندلو

بيست داستان

 

لوئیجی پيراندلو

زهرا خانلري

 

انتشارات علمي فرهنگي

سه انديشه ي دخترك گوژپشت : دختر گوژپشت كه پسر همسايه به او نگاه مي كند .
خانه ي افسون زده : مستاجرين مي خواهند قرارداد را فسخ كنند چون معتقدند خانه جن دارد .
انتقام سگ : مرد كه از رونق زمين همسايه ناراضي است سگي مي خرد تا مزاحم مستاجرين شود . 
روسري سياه : زن تمام جوانيش را وقف برادرش مي كند اما در دوران ميان سالي پسري به او نزديك مي شود .
شب عروسي : همان شب زفاف .
كداميك است ؟: پسري كه شاهد خودكشي يك مرد است .
دود : مرد از دست دوست نابكارش فرار مي كند و به مزارعه داري مي پردازد و مي خواهد هر طور شده مزرعه همسايه را نيز بخرد .
زن مرده و زن زنده : مرد فكر مي كند زنش مرده و با خواهر او ازدواج مي كند .
سكته ي ناقص : مرد فكر مي كند كه چرا دوستش بعد از سكته ي ناقص و فلج شدن خودكشي نمي كند .
پالينو و مي مي : سگي كه دم ندارد و صاحبانش او را از خانه بيرون مي كنند .
گل سرخ : زن بويه به شهري مي رود تا در اداره پت كار كند و مردان زيادي خواهان او هستند .
سرگرمي : مردي كه در اثر از دست دادن شغل هاي قبلي اكنون نعش كش شده است .
نه نه و ني ني : دو كودكي كه مادر خود را از دست مي دهند و اكنون با ناپدري زندگي مي كنند .
چائولا ماه را كشف مي كند : مرد ساده اي كه در معدن كار مي كند از تاريكي شب مي ترسد .
نمازخانه ي كوچك : مرد خشكه مومن روزي توسط يكي از ثورت مندان مامور ساخت يك نمازخانه مي شود .
پاسخ : پسر عاشق دختري بوده كه بعد از نامزد كردن با مرد پير گويي تغيير شخصيت داده .
بيچاره آن مرحوم : مرد با زن بيوه اي ازدواج كرده كه هميشه خاطرات شوهرش را بازگو مي كند .
دو و دو = شش : دو دوست قصد ازدواج ندارند وليي مسير زندگي آنها را به سوي تاهل مي كشاند .
لباس نو : همسر بدنام مرد مرده و از طرف او ارث زيادي به مرد رسيده است .
گربه ، پرنده ، ستارگان : پيرمرد و پيرزني كه بعد از مرگ نوه به سهره اون دل بسته اند .

يك مجموعه داستان ديگه از پيراندلو . خيلي قشنگ بود و واقعا به دلم نشست با وجود طولاني بودن اصلا خسته نمي شدم موضوعاتش و سرانجام داستان هاش را دوست داشتم كلا به نظرم مي رسه پيراندلو قلمش براي داستان كوتاه مناسب تر بوده .

پيراندلو با دختر يكي از دوستان پدرش ازدواج مي كنه دختري بسيار زيبا و بدون هيچ علاقه اي به هنر يا ادبيات . اونها 3 بچه پيدا مي كنند ولي بعد از زايمان سوم كار خانمش به جنون مي كشه و حتي در تيمارستان هم بستري مي شه .

يكي هيچ كس صدهزار /پیراندلو

يكي هيچ كس صدهزار

 

لوئيجي پيراندللو

بهمن فرزانه

 

انتشارات علمي فرهنگي

داستان در مورد موسكاردا است مردي ثروت مند كه روزي زنش به او مي گويد دماغش كج است و همين بهانه اي مي شودبراي اينكه مرد بارها و بارها خود ا در اينه ببيند توجه كند كه از ديدگاه سايرين چه شكلي است و كم كم به شكل و شمايل و خصوصيات اخلاقي خود شك كند .

دوسش نداشتم شايد موضعش جالب باشه اما در داستان كوتاه يك جورايي حرفها و صحبتهاش حوصله من رو كه سر برد .

 

قسمت زيبايي از كتاب

آه كه زن ها چه قدر جالبند و شوهرها قدرشان را نمي دانند . زن ها آفريده شده اند تا عيوب شوهران خود را كشف كنند .

سفر /پیراندلو

سفر

 

لوئيجي پيراندلو

بهمن فرزانه

 

انتشارات پنجره

شب زفاف : دختر جوان به زور با مرد بيوه اي ازدواج كرده كه نگهبان قبرستان است .
سفر : زن كه همسرش فوت كرده همراه با دو فرزندش نزد برادرشوهر مجردش زندگي مي كند و اكنون براي درمان با او راهي سفر شده است . از روي اين داستان دو بار توسط كارگردان هاي نامدار فيلم ساخته شده كه توي دومي سوفيا لرن هم بازي مي كرده .
گواهينامه : مردي كه مي خواهد همه بدانند چشمش شور است . اين داستان يكي از اپيزودهاي فيلم زندگي چنين است  بوده.
ماه درد : شوهر دختر با ديدن ماه شب هفتم به جنون دچار مي شود . يكي از اپيزودهاي فيلم كائوس است .
لاك پشت : دوست مرد به او مي گويد لاك پشت خوشبختي مي اورد ولي زن مرد حاضر به قبول لاك پشت در خانه نيست .
فراك تنگ : مرد براي عروسي دختر دعوت است ولي مادردختر ناگهاني فوت نموده و قرار است عروسي به هم بخورد .  از روي اين داستان فيلمي هم ساخته شده .
منقل : پيرمرد در دنيا فقط يك دكه يك منقل و يك نوه دارد . از روي آن فيلمي هم ساخته شده .

فرولا خانم و دامادش آقاي بانزا : مادرزن مي گويد داماد دخترش را محبوس كرده و داماد مي گويد مادرزن ديوانه است و دخترش مرده و اين زن همسر دوم اوست نه دختر ان پيرزن . به صورت نمايش نامه روي صحنه مي رود .
ميخ : پسر ميخي را از روي زمين بر مي دارد و كمي جلوتر متوجه دعواي دو دختر بچه مي شود .
پرواز : دو دختري كه بسيار فقيرند و جعبه هديه هاي ازدواج را تهيه مي كنند .
مبارزه : مردي كه در بيمارستان بستري است و مي خواهد از پرستار خونسرد انتقام بگيرد .
استفاده جوليي اولي و دومي : مرد به خاطر همسرش تغيير شخصيت داده و اكنون دچار حسادت و دوگانگي است . به صورت نمايش نامه اجرا شده .

خيلي قشنگ بود و واقعا به دلم نشست هم موضوعات بسيار زيبا بود هم روند داستان و هم پايانش و ترجمه آقاي فرزانه بي نظيره بسيار روان و جذاب ترجمه مي كنه . آقاي پيراندلو در سال 1934 برنده جايزه نوبل مي شوند .

شش شخصيت در جست و جوي نويسنده /پیراندلو

شش شخصيت در جست و جوي نويسنده

 

لوئيجي پيراندلو

حسن ملكي

 

انتشارات تجربه

كارگردان و بازيگرانش در حال تمرين صحنه هاي تئاتر روي صحنه هستند كه ناگهان سر و كله ي 6 نفر پيدا مي شوند اين 6 نفر ادعا مي كنند شخصيت هاي ذهني نويسنده اي هستند كه آنها را تا حدود زيادي پديد آورده ولي نهايتا داستانشان را ننوشته ، آنها مي خواهند صحنه هاي زندگي خود را بازي كنند تا كسي داستانشان را بنويسد و اجرا كند .

يك نمايش نامه از پيراندلو كه در يك پرده اجرا مي شه . قشنگ بود خوشم اومد مبحثش جديد و جالب بود چيز تازه اي را مي گفت و حتي وقتي به اين اشاره مي كرد كه شما ادماي واقعي متغيريد ولي ما هميشه يك چيز ثابتيم . شماها مي ميريد و نابود مي شيد ولي ما تو ذهن خواننده ها طي سال ها جاويديم .

پيراندلو نويسنده ايتاليايي هست كه توي يك خانواده مرفه سيسيلي به دنيا مي ياد . تحصيلات دانشگاهيش هم ادبيات هست .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

هر كدوم از ما يه دنيا چيز تو وجودمون داريم ... هر كدوم هم دنياي خاص خودمون را داريم . اگه قرار باشه به حرف هايي كه مي زنيم معني و بهايي را بديم كه خودمون تو وجود خودمون مي فهميم ، چه طور ديگه مي تونيم هم دگيه رو درك كنيم ؟... در حالي كه اون هائي كه به حرف هامون گوش مي دند هم بي برو برگرد اون حرف ها را بنا به معني و ارزشي كه براي خودشون داره تعبير مي كنند... يعني بنا به همون معني و ارزشي كه به دنياي دروني خودشون مربوطه . ما فكر مي كنيم هم ديگه رو مي فهميم ... در حالي كه هيچ وقت واقعا نمي فهميم .

 

واقعيت مثل يك كيسه مي مونه ... خالي كه باشه سرپا وانمي سته . براي اينكه سرپا نگه ش داري ، اول بايد تمام دلايل و احساساتي رو كه باعث موجوديت ش شده ند بريزي توش .  

يعقوب كذاب /بکر

يعقوب كذاب

 

يورك بكر

علي اصغر حداد

 

انتشارات ماهي

داستان همان داستان هيتلر و يهود با روايتي تازه است . عده اي از يهودي ها در شهركي تحت نظارت آلماني ها زندگي مي كنند . البته اين زندگي تحت قوانين و شرايط بسيار سخت و نا اميدكننده اي است . روزي بر حسب اتفاق يعقوب يكي از يهوديان در قرارگاه آلماني ها رفته و جمله اي در مورد روند نبرد آلمان و روسيه مي شنود . او فردا اين خبر را پخش كرده و عنوان مي كند كه برخلاف قوانين راديويي دارد كه از طريق آن از اخبار آگاه مي شود . بدين ترتيب يعقوب به نوعي ناجي تبديل شده و به دروغ در دل مردم اميد قرار مي دهد ...

كتاب نسبتا خوبي بود . موضوعش به نظرم خيلي جديد و زيبا بود و توي يك مسئله كلي نخ نما اومده بود ماجراي خلاقانه اي ايجاد كرده بود ولي نحوه نوشتنش به دلم نبود يك جورايي يكنواخت و كسل كننده بود . انگيزه اي براي خوندن باقي مطلب انگار وجود نداشت . شاید مشکل ترجمه بود!

اينم از اون دسته كتاب هايي بود كه خيلي تو ذهنم بود چرا نخوندمش تا حالا!

هاليوود /بوکفسکی

هاليوود

 

چارلز بوكفسكي

پيمان خاكسار

 

انتشارات چشمه

چارلز بوكفسكي طي قرار با يكي از آشنايان هاليوودي اش قرار است فيلم نامه اي بنويسد . اين فيلم نامه اي به نوعي قصه زندگي خود او در يك برهه زماني و در مورد الكلي بودن است . توي كتاب داستان نوشتن اون فيلم نامه و تهيه فيلم را مي نويسه با اسامي غيرواقعي كه البته تغيير داده شده اسمهاي واقعي است . از رفتار عجيب و غريب هاليوودي ها ، خواسته هاي هنرپيشه ها ، مشكلات تهيه پول ، چندين بار قطع شدن كار و ...

قشنگ بود . نثرش جالب و دوست داشتني بود و موضوعش هم بامزه بود دل نشين بود . يك جورايي طنز جدي در عين پراكنده گويي .

روي قبر بوكفسكي نوشته شده تلاش نكنيد و جالبه بدونيد اون يك زماني پستچي بوده !

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

فكر كنم اگر قصه هاي قديمي را دوباره و دوباره تعريف كني يه جورايي اونا رو به چيزي كه قرار بوده باشن نزديك تر مي كني .

 

بدترين چيز روي زمين اينه كه هشيار وسط جمع يه مشت احمق مست بنشيني .

 

بهترين بخش وجود نويسنده روي كاغذ است . بقيه اش معمولا مفت نمي ارزد .