همه ي افق /وفی
همه ي افق
فريبا وفي
انتشارات چشمه
فال صنوبر : زن با دختر و خواهرش رفته تا فال بگيرد .
شب هاي شعر : دوست شاعر زن در نبود شوهرش مهمان او شده . زني بي پرا عاشق زندگي .
آواره و آزاد : صاحب خانه اي كه شايد قصدش لطف كردن است ولي مانند نگهباني براي زندگي زن شده است .
پياده روي در روز آفتابي : مهري زني كه هميشه بدبختي هاي زيادي دارد .
بعد از پايان : اولين روز طلاق زن و مرد .
نه شهر من نه شهر او : ديدار دو دوست در شهري بين شهر هر دو بعد از 11 سال .
بازار طلا : مرد به همسرش مشكوك است و زن به او خيانت مي كند .
همه ي افق : عمه حكمت مرده عمه اي كه زندگي كرده و زندگيش از خنده سرشار بوده .
از خانم وفي هم تا حالا كتاب هاي زيادي معرفي كردم اينم آخرين كتابشونه كه از طرف نشر چشمه چاپ شده . كتاب قشنگيه چيز فوق العاده اي نيست نه داستان خيلي خاصي نه سبك خيلي متمايزي ولي در كل يك جور آروم و ملايمي قشنگه و به دل مي شينه .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
"خيلي مهم است كه يك نفر ، فقط يك نفر ...." كمي مكث كرد . انگار بغض راه گلويش را گرفت ، اما زود به خودش مسلط شد . " ... يك نفر توي دنيا آدم را از ته دل دوست داشته باشد . مي فهمي ؟ حتي اگر بد دوست داشته باشد يعني از طرز دوست داشتنش خوشت نيايد ."
مي دانم عاشق است . نه عاشق يك نفر . عاشق عاشق شدن است .
تا حالا صدتا نقشه كشيده هيچ كدامش هم عملي نشده . يك موقعي مي خواست برود خارج كار كند . يك بار خواست شركت بزند . نقشه هايش هر سال كوچك و كوچك تر مي شود . حالا مي خواهد ورزش كردن را از سر بگيرد .
بعد از يازده سال آمده بودم . مي دانستم كه نبايد مي آمدم . در كتاب ها خوانده بودم كه آدم ها بعد از چند سال هماني نيستند كه قبلا بودند . رابطه ها هم .
دروغي كه آدم خودش مي گويد با دروغي كه ازش مي خواهند بگويد ، فرق مي كند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه