رویا دیدن در بیداری/ پسووا

رویا دیدن در بیداری

 

فرناندو پسووآ

علیرضا زارعی

 

انتشارات لحن نو

کتاب مجموعه نامه های عاشقانه پسووا ، تعدادی از اشعارش و برخی از جملات و نوشته هاش هست در عین توضیحاتی در مورد بیماریش و زندگیش و .... مطلب خاصی نداره که توضیح بدم . تعدادی شعر و جملات ادبی همین .

اصلا خوشم نیومد من واقعا دنبال این چیزا نیستم برام سرگرم کننده نیست . دنبال چیز داستانی تری بودم . همین جور جلات و نوشته های جالب یک نفر پشت سر هم برای من زیاد هیجان انگیز نیست به خصوص که حالا اون نوشته ها چندانم جذبم نکنه .

پسووا را تاثیرگذارترین نویسنده جریان ساز پرتقالی و از بنیان گذاران پست مدرنیسم می دانند البته از افرادی بود که تا زنده بود شهرت چندانی کسب نکرد .

 

 قسمت زیبایی از کتاب

اگر می خواهی خودکشی کنی به خاطر این است که نمی خواهی خود را بکشی .

فاوست / پسووا

فاوست

 

فرناندو پسووا

علی عبداللهی – علیرضا زارعی

 

انتشارات نگاه معاصر

اول بهتره در مورد شخصیت افسانه ای فاوست توضیح بدهم . فاوست یک شخصیت افسانه ای آلمانی است انسانی بسیار باهوش و با تحصیلات بالا که از زندگی ناراضی است و روحش را با دانش نامحدود و لذت دنیایی با شیطان معاوضه می کنه . این شخصیت افسانه ای مبنای داستان ها و نمایش نامه های زیادی بوده که شاید معروف ترین هاش نوشته های گوته و کریستوفر مارلو باشند .

این کتاب هم در مورد فاوست هست البته نه به حالت داستان بلکه یک منظومه است و حالت شعر و کمی تئاترگونه داره . 5 پرده است که به گفته خودش در پرده اول هوش می خواهد زندگی را درک کند اما شکست می خورد در پرده دوم هوش می خواهد زندگی را هدایت کند اما باز هم شکست می خورد در پرده سوم نبرد هوش در تطبیق  خود با زندگی است که باز هم نتیجه آن شکست است . چهارمین پرده نابودی زندگی و پنجمین پرده مرگ هست .

خوشم نیومد راستش فکر می کردم باید داستان باشه که رفتم سراغش این حالت شعرگونه و منظومه اصلا مورد پسند من نیست اون قدر توش گم می شم که ارتباطم را باهاش از دست مکی دم منظورشو نمی گیرم و یک جورایی سردرگمم فقط انگار روخونی می کنم .

پسوآ شاعر و داستان نویس پرتقالی هست . پدرش یک منتقد موسیقی بوده و بعد از مرگ پدرش مادر وی با یک مشاور ازدواج می کنه و اونها راهی آفرقیا می شوند و فرناندو سال هایی از کودکیش را هم در آفریقا سپری می کنه .

 

قسمت زیبایی از کتاب

بگو به من چرا عشق غمگینت می کند ؟
من خسته ات می کنم ؟ می شود خسته ات کنم وقتی که بر من عاشقی ؟

علیا مخدره سارایوو/ آندریچ

علیا مخدره سارایوو

 

ایو آندریچ

بهزاد برکت / هرمز ریاحی

 

انتشارات روشنه

رائیکا زمانی که نوجوان است پدرش فوت می کند . پدر وی آدم دست و دلبازی است که نهایتا ورشکسته می شود و در دم مرگ به دخترش نصیحت می کند فقط به فکر پس انداز باشد هیچ وقت گول قلب و احساساتش را نخوره و .... رائیکا پند پدر را اویزه گوش می کنه و همین روند را توی زندگی در پیش می گیره اوایل فامیل ها خیلی سعی می کنند از این خساست دورش کنند اما کم کم ازش قطع امید می کنند و ...

خوشم نیومد نه موضوعش آن چنان منو گرفت نه قلمشو دوست داشتم خیلی خشک و سرد بود اصلا احساساتی توی آدم برنمی انگیخت یک جوری انگار دوری از داستان و بهش نزدیک نمی شی لمسش نمی کنی از افکار رائیکا حرف می زد اما جوری نبود که واقعا بخوای دیدگاه اونو بسنجی درکش کنی و ...

چون این چند وقت زده بودم توی کار نوبلیست ها گفتم سراغ یکی دیگه شون برم . آقای آندریچ نویسنده کروات بوسنیایی اهل یوگسلاوی هستند که درسال 1961 برنده جایزه نوبل ادبیات شدند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدمی که نتواند اندازه جیبش خرج کند ، سرنوشتش نابودی است .

 

همه ی عاطفه های ما ضعف هایی بی سر و ته اند و ما را روز به روز آسیب پذیرتر می کنند .

پتی شز/ دوده

پتی شز

 

آلفونس دوده

اقبال یغمائی

 

انتشارات آفرینش

دانیل است یا پتی شز در یک خانواده کارخانه دار پولدار متولد می شود اما بعد از مدتی پدرش ورشکسته شده و آنها بسیار فقیر و بیچاره می شوند . زندگی سختی دارند و بعد هر کس مجبور می شود مدتی به تنهایی زندگی کند دانیل مدت کمی معلم می شود و بعد از اخراج به پاریس نزد برادرش می رود . برادر معتقد است او استعداد شاعری دارد و برای این که دانیال به رویاهایش برسد تمام امور زندگی او و خرجش را متقبل می شود و ....

من اصلا خوش نیومد خیلی ساده و ابتدایی بود به نظر من نه قلم خاص یا ویژه ای داشت نه داستانش حالا لایه های پنهانی داشت نه هیجانی توش بود از همون مدل داستان های کلاسیک شاید توی مایه های ویکتور هوگو مثلا البته در سطح پایین تر . اینا باید بگم که برای نوشتن کتاب خیلی از زندگی خودش الهام گرفته واقعا خانواده اش کارخانه دار بودند و ورشکست می شند و آلفونس دوده مجبور به ترک تحصیل می شه و مدتی هم معلم بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

دل های پاک مردمان صادق زودپیوند و دیرگسل است و از هر کس و هرچیز که خیر و نیکی ببیند به جان دلباخته اش می شود .

 

این چه مصیبتی است که گاه انسان هوس می کند یا ناچار می شود برای فراهم آوردن روزی ، راهی برگزیند و کاری کند که موافق ذوق و سلیقه اش نباشد .

پهلوان شيرافكن/ دوده

پهلوان شيرافكن

 

آلفونس دوده

احمد بيرشك

 

انتشارات علمي فرهنگي

تارتارن مرد دلير و محبوبي است اهل تاراسكن كه هميشه در كمين براي يافتن جنايتكاران و راهزنان است اما در تاراسكن چنين چيزهايي وجود ندارد حتي برنامه شكار آنها شامل شليك گلوله به كلاه است . قرار مي شود كه تارتارن تاراسكني شيرافكن به آفريقا برود و شيري شكار كند تا به محبوبيت خود و اعتبار خود بيفزايد .

بد نبود سبك طنز داره كه برام جالبه اگر كتاب هاي طنز مثلا شوايك را دوست داريد خوب اينم طنزه به نظرم طنزشم بد نبودها اما در مجموع به دلم ننشست قلمش را زياد دوست نداشتم شايد بشه گفت در حقيقت ترجمه اش با سليقه من سازگاري زيادي نداشت .

آلفونس دوده از اون نويسنده هايي بود كه بسي زياد اسمش را مي شنيدم و اصلا تصوري ازش نداشتم ديگه گفتم حتما بايد برم سراغش . ايشون نويسنده فرانوسي هستند كه برادرش ، همسرش و هر دو پسرش هم نويسنده بودند .

جوبیلی/ واکر

جوبیلی

 

مارگرت واکر

پروین قائمی

 

انتشارات آفرین

خانم واکر سیاه پوست هستند و کتابی هم که نوشتند زندگی واقعی و سرگذشت اجدادش هست در زمانی که برده بودند ، آزاد شدند و آنچه پس از آن به سرشان آمد . در حقیقت جده بزرگ آنها دختر سیاه پوست جوان و زیبایی بوده که ارباب باهاش رابطه داشته و یکی از نتایج این رابطه یک دختر سفید و بور بوده هر چند جزء جامعه سیاه محسوب می شده ویری کسی که داستان زندگیش را می خونیم . این که خانم ارباب چه کینه ای نسبت به این دختر حرام زاده داره ، این که چطور مجبوره کار کنه ، ازدواج می کنه ، بچه دار می شه اینکه بعد از آزاد ساختن سیاه پوست ها چه  مصیبت هایی را تحمل کنه و چه قدر آرزو داشته بچه هاش درس بخونن .

هی بد نبود . خوب من شدید دلم یک کتاب در مورد سیاه پوست ها و برده داری می خواست برای همینم رفتم سراغ این کتاب بدون هیچ پیشینه ذهنی فقط چون فهمیدم در مورد برده هاست . موضوعش را هم دوست داشتم واقعی بودنش را دوست داشتم اما خیلی ساده نوشته شده یک ماجرا نقل شده به نظر من نقش نویسنده هنر ادبی و یک چیزای این مدلی چندان نمودی توش نداره . یک کتاب معمولی .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

گمانم ما ففط زمان مناسب را گم کردیم و حالا هم باید همه چیز را به زمان واگذار کنیم .

 

می دانم که این دنیا خدائی دارد ! خدایی که هیچ گاه فرزندان خود را فراموش نمی کند حتی اگر آنها خودشان خود را فراموش کنند .

 

او به حد کافی گناهکار است که دچار عذاب الهی شود بنابرین به نفرت من احتیاجی ندارد!

 

همه ما صاحب روح ابدی هستیم که سرانجام به آسمان خواهد رفت و جواب کارهای بد و خوبمان را باید بدهد! و مسلما تعداد کمی از ما از پس جواب دادن برخواهد آمد .  

تحران 1473/ دهقانی -  رمضان پور

تحران 1473

 

نیما دهقانی – محمدعلی

 

انتشارات شهر

یک کتاب طنز که البته یک جورایی مصور هم هست و کاریکاتورها نوشته های طنز را همراهی می کنند . ایده کلی اینه سال 1473 شمسی هستیم تهران خالی از سکنه شده مردم به فضا رفتن و الان با کشف چیزایی توی تهران قدیم دارن زندگی مردم این دوره را تصور می کنند .

مثلا در مورد سرعت گیر یک بخشی می نویسه : برخی نارانندگان تحرانی هیچ وقت به این حد از اعتماد به نفس نرسیدند که باور کنند ممکن است این قدر اهمیت پیدا کرده باشند که یک نفر سرعت گیر را فقط و فقط برای آنها کار گذاشته باشد .  
حالا شاید بهتر بتونید سبک کتاب را تصور کنید . کتاب نسبتا خوبیه . به نظر من هیچ جاش سبک و یخ نوشته نشده که توی ذوق بزنه و آدم بدش بیاد ولی حالا تکه های درخشان هم آن چنان زیاد نداره که دهنتون باز بمونه البته من کلا توی زمینه طنز سخت چیزی را می پسندم اگر طنز را می پسندید احتمال زیاد این کتاب را دوست داشته باشید .

و گفت امروز بینی و فردا بینی و پس آن فردا/ دهقانی

و گفت امروز بینی و فردا بینی و پس آن فردا

 

نیما دهقانی

 

انتشارات نمایش

بک نمایش نامه خیلی کوتاه در مورد منصور حلاج و البته به زندگی حلاج نمی پردازه بلکه تمام داستان حول همسر حلاج می گرده زنی که عاشق شوهرشه منتظر برگشتشه و توی این تنش ها و ضدیت ها با حلاج زخم زبان ها و نگاه های بد را تحمل می کنه .

قشنگ بود از یک زاویه واقعا جدید به قضیه نگاه کرده احساسیه و خوب نقش همسرهای چنین افرادی را به تصویر کشیده البته اولش زیاد خوشم نیومد اون حالت شعاریش و تئاتریش تو ذوقم می زد اما بعد بعد احساسیش غلبه کرد و نظر بهتری بهش داشتم .

آقای دهقانی از نویسنده تهرانی هستند و به کار کاگردانی هم اشتغال دارند . نمایش نامه ای که گفتم در جشنواره تئاتر عروسکی بین المللی در تهران برنده مقام نخست نویسندگی شد . جوایز دیگری هم بردن ایشون و در ضمن توی برخی مجلات هم در زمینه تئاتر همکاری هایی می کنند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نترس جانم ، نترس کودکم ... و بمان در بطن بی مرز من ... این سرزمین گم ، که امن ترین جای دنیاست ، امن ترین جای رویا .

 

تمام این سال ها که با خیال تو مشغول دیوانگی ام بودم ، تمام این شب ها که بارویای زندگی در وهم مردنم بودم ... در پای درس کدام استاد مشق عشق می کردی ؟
وقتی در این آینه ها تکثیرت می شدم ، وحدت کدام وجود را اثبات می کردی ؟

سرزمین نوچ/ارزاقی

سرزمین نوچ

 

کیوان ارزاقی

 

انتشارات افق

آرش و صنم زن و شوهر جوانی هستند که خیلی عاشق همند و در شروع داستان شاهد مهاجرت اونها به آمریکاییم . مقدمات مهاجرت به کمک آرش جور شده و افراد فامیلش که اونجان اما کسی که شیفته خارج هست صنم هست . آرش دائم به فکر ایرانه یک جورایی استرس داره پشیمونه اما صنم می خواد به زندگی جدید خو بگیره می خواد تو اون فرهنگ حل بشه و این مشکلاتی را براشون ایجاد می کنه .

کتاب متوسطیه . خوب راستش این موضوع چیز جدیدی نیست اصلا اما نکته جدیدش و زیباش اینه که نیومده روی این دست بذاره که مثلا دختره اون جا بی بند و بار می شه و پسره غیرتی می شه و اینها میونه شون را به هم می زنه مشکلی که آدم واقعا به ذهنش نمی رسه برای زوج های امروزی مشکل باشه ! دیگه اینکه صحنه زندگی خانواده ها اونجا و روابطشون را هم قشنگ به تصویر کشیده و واقعا می تونید تجسم کنید چه خبره . اما چیزی که من اصلا نمی پسندیدم و به نظرم زیادی سیاه سفیدش می کرد این بود که هیچ وقت با دید همدلی به صنم نگاه نمی کرد البته من در هر شرایطی رفتاری مثل صنم را قبول ندارم و رد می کنم اما بهتر بود انسان تر و با همدردی بیشتری از اونم حرف می زد تا آدم را بهش نزدیک کنه تا آدم حس کنه اونم عاشق بوده می خواسته ولی درونش چی گذشته و چی شده و ...

خوب زیادی خارجکی خونده بودم گفتم یک چندتایی ایرانی بخونم و رفتم سراغ این کتاب که فروش خوبی کرده بود و مورد استقبال قرار گرفته بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

انتخابت که درست باشه زندگیت رنگی می شه .

 

فقط برای زندگی بجنگ ، مرگ به وقتش می یاد .

یک مهمانی یک رقص/ بشویس

یک مهمانی یک رقص

 

آیزاک باشویس سینگر

مژده دقیقی

 

انتشارات نیلوفر

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه هست که عشق پیری را قبلا معرفی کردم و سایر داستان ها هم به شرح زیر هستند :

دوست کافکا : مرد درون کافه که دوست کافکا بوده و خیلی افراد مشهور دیگر دارد داستانش را تعریف می کند .
یک روز در جزیره ی کانی : مرد پناهنده ای است که نه مجوز دارد نه پول اما عاشق یک زن است .
شوخی : مرد با نویسنده بزرگی وارد یک مکاتبه عشقی دروغین می شود .
یک مهمانی یک رقص : سه خواهر مجردند و خواهر سوم وقتی قرار است عروس شود آرزو مهمانی و رقص دارد .
پدر بزرگ و نوه : نوه که به نوعی کمونیست است نزد پدر بزرگ یهودی اش آمده .
وانویلد کاوا : منتقدی که مطالب زیادی ندارد و ازدواجش سبب تعجب شده .
خائن به قوم یهود : موضوع جنجالی ازدواج مرد با 4 زن به طور هم زمان است .
کافه تریا : مرد با زن در کافه تریا آشنا شده و زن می گوید روزی هیتلر را در آمریکا دیده !
گوساله ی بی تاب : مرد قرار است در مزرعه اتاقی اجاره کند . مزرعه ای که زن و دختر از زندگی در آنجا ناراضی اند .
گیمپل ابله : مردی که زود بارو است و مردم او را دست می اندازند و نهایتا مجبور به ازدواج با یک فاحشه می شود .

نسبتا خوب بود . موضوعات جالبی را در نظر گرفته روند داستان خوبه و زیبا هم تموم می شه حس عمیقی را ایجاد می کنه اما فضای یهودی توی داستان ها خیلی بالاست و این منو شدید اذیت می کرد . اسم های یهودی ، آداب و رسومشون ، اصطلاحاتشون و .... یک جوری فضای سنگین و غریبی ایجاد می کرد که زیاد به دل من نمی نشست .

آقای باشویس سینگر برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1978 هستند ( بد زدم تو کار نوبلی ها J) و در ضمن گیاه خوار بودند که این موضوع توی برخی قسمت های داستاناشون هم نمود پیدا می کنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

همه ی ما با سرنوشت شطرنج بازی می کنیم . او یک حرکت می کند ، ما یک حرکت می کنیم . او سعی می کند ما را در سه حرکت کیش و مات کند ، ما سعی می کنیم جلو این کار را بگیریم ، می دانیم که نمی توانیم پیروز شویم ولی ناگزیریم حسابی با او دست و پنجه نرم کنیم .

 

زندگی من یک شوخی بزرگ است ، از اول تا آخر .

 

خانه ها گاهی به آدم هایی که توی آن ها زندگی می کنند شباهت عجیبی دارند .

 

بعد صدای قدم های سنگینی را در راه پله شنید و بلافاصله فهمید که سراغ او می آیند ، و خبرهای بدی دارند . به خود لرزید ، لب هایش تکان خورد و شروع کرد به دعا کردن ، با آنکه می دانست دیگر برای دور کردن آنچه اتفاق افتاده بود دیر است .

عشق قدیمی/ بشویس

عشق قدیمی

 

ایزاک بشویس سینگر

اختر اعتمادی

 

انتشارات دورود

ماجرا در مورد پیرمردی است که تنها زندگی می کند و یک روز زن همسایه اش که او هم خانم مسنی است وی را برای صرف ناهار به خانه اش دعوت می نماید . خوب نمی دونم بیشتر از این چی بگم در مورد داستان چون در حقیقت یک داستان کوتاه چند صفحه ای هست که اومدن توی یک کتاب چاپش کردن .

سبک نوشتنش خوبه روانه بررسی شرایطشم خوبه اما این که موضوع چیه و اخر داستان چی می شه برای من خیلی معمولی بود چیز آن چنانی نداشت یعنی کتاب در کل نسبتا خوب بود .

خوب آقای بشویس هم از اون نویسنده هایی هست که شدید رو مخم بود باید ازش بخونم و بشناسمش هر چند گزینه های زیادی در درسترسم نیست . ایشون نویسنده آمریکایی یهودی الاصل هستند و به جز انگلیسی به زبان های دیگه مثل عبری هم کتاب دارند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم پیش از آن که در قبر خاک شود ، یک سوم آخر عمرش را مرده است .

 

جز مرگ هیچ چیز قابل اطمینان نیست .

 

درست همین حالا وقتی که داشت به او گوش می کرد متوجه شد که تمام این سال ها چه قدر تنها بوده است و چه قدر نیاز به گفت و گو با دیگران داشته است .

‍ژان باروا/ دوگار

 

ژان باروا

 

روژه مارتن دوگار

منوچهر بديعي

 

انتشارات نيلوفر

ژان باروا پسري است كه با تربيت مسيحي بزرگ مي شود و البته پدري ملحد دارد . او در كودكي فردي مذهبي است اما به مرور سوال هايي در ذهنش جرقه مي زند و كم كم از مذهب رويگردان شده و همه چيز را انكار مي كند . همسر ژان فردي بسيار مومن است و حاضر به زندگي با يك كافر نيست پس ژان همسر و فرزندش را ترك كرده به شهر ديگري مي رود روزنامه اي راه مي اندازه و از روشن فكران مشهور فرانسه مي شود . او براي اثبات ترجيح علم بر دين تلاش بسيار مي كند .

آقاي دوگار نويسنده اي فرانسوي هستند كه دليل شهرتش هم كتاب چند جلدي خانواده تيبو هست . من اون كتاب را ساليان پيش خونده بودم دوسش داشتم و همين كه چشمم به كتاب ديگه اي از ايشون خورد تصميم گرفتم اين را هم امتحان كنم . كتاب را دوست داشتم اول از همه موضوع جالبي داره دوم از ديالوگ هاش از دليل هاش بر عليه مذهب و در طرفداري از مذهب خوشم مي ياد مناظره جالبيه اما خوب حالا خيلي هم برام جالب نبود اولا سبك نوشتنش خيلي دلخواه من نبود اين كه شبيه نمايش نامه اول قيافه و لباس طرف و محيط را شرح مي داد بعد شروع مي شد ديگه اين كه بعضي جاهاش پراكنده گويي شده بود و به نظرم شاخ و برگ هاي اضافي بود اصلا نيازي به اونها نبود و يا اگر به اون ها نيازي بود بهتر بود تاكيد روي مطالب فعلي نباشه اصلا با چشم ديگه اي به كتاب نگاه كنه . در مجموع من تو شرايط مناسبي هم كتاب را نخوندم اينم موثره .

ايشون از برندگان جايزه نوبل هستند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

تمام هستي يك نوع جنگ است ، زندگي يعني پيروزي آن كه پايداري مي كند .

 

آدم درصدد برمي آيد زن ها را بشناسد ولي محال است فقط بايد به همين رضايت داد كه آن ها از جنس ديگري هستند .

 

چه كار بي رحمانه اي است كه آدم زن ها را به گريه بيندازد !

 

آنچه اهميت دارد ايمان داشتن يا ايمان نداشتن نيست : نكته ي اساسي شيوه ي ايمان داشتن يا نداشتن است .

 

هيچ كس به دلايل منطقي تغيير عقيده نمي دهد : اين تنها نظر قطعي است كه به آن رسيده ام . مردم به همين اكتفا مي كنند كه با برهان هاي منطقي عقيده اي را كه در باطن دارند تقويت كنند و اين عقيده بر خلاف آن چه مردم خيال مي كنند بر اساس قياس منطقي و استدلال نيست بلكه بر اساس نوعي قابليت فطري است كه از هر منطق ديالكتيكي قوي تر است .

 

با هر نسلي كه به دنيا مي آيد تمام بي عدالتي ها و خطاها از نو ظاهر مي شود .

سفر شگرف نيلس هولگرسون/ لاگرلوف

سفر شگرف نيلس هولگرسون

 

سلما لاگرلوف

قاسم صنعوي

 

انتشارات سروش

نيلس هولگرسون پسرك شيطون و بدجنسي هست كه همه از دستش در عذابن يك روز يك آدم كوچولو را اذيت مي كنه و جادو مي شه به يك موجود بندانگشتي تبديل مي شه . نيلس همراه غاز نري كه توي مزرعه دارند با غازهاي وحشي همراه مي شوند . كتاب سفر نيل و غازها بر فراز كشور سوئيس هست . طي اون شاهد تغييرات روحي نيلس و كمك كردنش به حيوانات هستيم . هم چنين طي اين سفر به شرح و توصيف شهرهاي مختلف سوئيس ، آداب و رسوم و افسانه هاشونم مي پردازه .

بد نبود . خوب در حقيقت كارتونش را فكر كنم اكثرمون ديديم و براي همين جذابيت زيادي برام نداشت در عين اين كه شايد اون موقع موضوع خيلي نويي بوده اما الان ما شبيهش را زياد ديديم و چندان برامون تازه نيست اما موضوع خيلي هوشمندانه اي بوده و خيلي خوب تونسته در چهارچوب اين داستان كشورش را هم معرفي كنه .

سلما لاگرلوف نويسنده سوئدي هست كه اولين زني هم بوده كه عضو آكادمي سوئد شده . جالبه بدونيد روي اسكناس هاي 20 كروني آنها يك طرفش عكس خانم لاگرلوف بوده و يك طرفش نمايي از داستان هنيلس هولگرسون !

 

قسمت زيبايي از كتاب

انسان وقتي وظيفه اش را انجام داده باشد مردن كار دشواري نيست ، همه بايد دير يا زود بميرند و كسي      نمي تواند از مرگ بگريزد . هر كسي مي تواند انتخاب كند كه با وجدان راحت بميرد يا با وجدان معذب .

مدرسه ی رویایی/ کورویانگی

مدرسه ی رویایی

 

تتسوکو کورویاناگی

سوسن فیروزی

 

انتشارات قطره

تتسوکو نویسنده کتاب در حقیقت اومده تجربیات واقعی از کودکی خودش را نوشته . وقتی بچه بود و به کلاس اول رفته فوق العاده شلوغ و شیطون و یک جورایی ناآروم بوده و اونو از مدرسه اخراجش می کنن . مادرش خیلی تحقیق می کنه و مدرسه جالبی پیدا می کنه و اون را به اونجا می بره . جایی که برنامه درسی مشخصی نداشته ، کلاس ها واگن های قطار بودند و بچه ها همه چیز را با عشق و به صورت عملی یاد می گرفتند . مدیری که فوق العاده صبور و دارای سواد روان شناسی بالایی بوده و توی رفتار با بچه ها خیلی محتاط و علمی عمل می کرده . تمام این عوامل از تتسوکو دختری خوب و مسئول می سازه که بعدها به یکی از شخصیت های تلویزیونی معروف ژاپن تبدیل می شه .

خوب بود خوشم اومد باید بگم ساده نوشته شده و از نظر ادبی ارزش چندان زیادی نداره اما موضوعش واقعی بودنش و علم به وجود چنین انسان های بزرگی واقعا احساس خوبی در آدم ایجاد می کنه . کما این که من کلا از چنین داستان هایی که توی فضای مدرسه بگذره هم خوشم می یاد برام جالبه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی ، داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی ، داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت ، داشتن قلبی که هرگز نتپیده پس هرگز نسوخته باید ترسید .

 

مرگ یعنی این که یاسوآکی – چان دیگر هرگز به مدرسه نخواهد آمد . مثل آن جوجه ها بود ، وقتی که مردند ، هر چه قدر آن ها را صدا زد دیگر هرگز تکان نخوردند .

آشفتگان شيفته/ لاگرلوف

آشفتگان شيفته

 

سلما لاگرلوف

پرويز داريوش

 

انتشارات فردوس

كتاب در حقيقت مي شه گفت چند تا داستان بلنده كه به هم ربط دارند . ژنرال بنگت لوئنسكولد نظامي شجاعي بوده كه ثروت زيادي براي خاندان مهيا مي كنه و يك انگشترم داشته كه از شاه هديه گرفته بود و براش خيلي عزيز بوده و وصيت مي كنه موقع مرگ اون انگشتر را هم باهاش دفن كنن و بازماندگانش چنين مي كنند اما وسوسه باعث مي شه يك زن و مرد دهاتي سراغ اون قبر رفته و انگشتر را بدزدن و به نفرين ژنرال دچار بشن و زندگيشون بد يمن بشه . حالا ادامه داستان در مورد افراد ديگه اي هست كه انگشتر به دستشون مي افته و سرنوشتشون و همين طور داستان هايي از نسل هاي بعدي اين دو خانواده و مراودات عشقي كه بينشون به وجود مي ياد و البته بحث اصلي بر روي كارل آرتور پسر جواني هست كه مي خواد به مال دنيا پشت كنه و شارلوت دختري كه با حيله عشق اون و كارل آرتور را از بين مي برند .

قشنگ بود در حقيقت براي من خيلي قشنگ بود اصلا هم حال و هواي يك داستان اروپايي را نداشت بيشتر آدمو به ياد آمريكاي لاتين و فضاي پرتوهم اون داستان ها مي اندازه مثل اين كه قصه اي از ايزابل آلنده باشه ، نفرين ها ، تقدير ، انگشتري جادويي و .... برام خيلي جذاب بود .

خانم سلما لاگرلوف اولين خانم برنده جايزه نوبل ادبيات هستند ايشون عضو يك خانواده زمين دار بوده كه خانواده بعدها مجبور به فروش اون زمين مي شوند ولي سلما عاشق اون زمين بوده و وقتي جايزه نوبل را مي بره با پولش مي ره و دوباره اون زمين را خريداري مي كنه .

 

قسمت هاي زيبايي  از كتاب

اين زن مي دانست كه آرزوها فاقد قدرتند وليكن هر چه بود عجيب بود كه اين مرد آمده بود .

 

وقتي كسي را كه دوست داري تو را دوست نداشته باشد ، خيلي سخت است .

 

من از عشق مي ترسم . من مي دانستم ريشارد چگونه آدمي است اما عشق وادارم كرد با او ازدواج كنم . از عشق متنفرم!

 

نبايد فكر كني مي تواني از چيزي كه برايت از پيش مقدر شده بگريزي .

فرانکنشتاین/ شلی

فرانکنشتاین

 

مری شلی

محسن سلیمانی

 

انتشارات قدیانی

قهرمان داستان یعنی فرانکنشتاین در یک خانواده ثروت مند و فرهیخته به دنیا می یاد و خیلی هم خوشبخته تا زمانی که پسر جوانی می شه و برای تحصیلات دانشگاهی راهی کشوری دیگه می شه . اون پسر باهوشیه و در علوم شیمی و فیزیولوژی انسان پیشرفت زیادی می کنه و به زودی راز ساختن یک انسان را کشف می کنه و با کمک اجزای پیکر حیوانات و انسان های مرده انسانی می سازه که شبیه به هیولاست و خود فرانکنشتاین از برابر او فرار می کند . این هیولا قادر به کارهای شیطانی زیادی است .

بد نبود . اسم این کتاب را خیلی شنیده بودم و واقعا دلم می خواست بخونمش الان می گم موضوعش بد نبوده هر چند خیلی هم خاص و آن چنانی نیست ولی سبک نوشتنش خیلی ساده است یک جوری به کتاب نوجوانان می زنه اما خوب سرگرم کننده هم هست هر چند ادامه داستان قابل پیش بینیه .

از روی این کتاب 30 تا اقتباس سینمایی و تلویزیونی ساختن که رابرت دنیرو هم توی یکی از اونها بازی می کنه و در حقیقت عامل اصلی شهرت این کتاب همین فیلم های مکرر هستند . خانم شلی نویسنده کتاب انگلیسی بودند و گفته می شه ایده اصلی کتاب توسط شاعر انگلیسی لرد بایرون که دوست خانوداگی آنها بوده به ایشون داده شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ چیز بیش از داشتن هدفی ثابت ، روح را آرامش نمی بخشد .

 

اگر کسی مثلا دوستی عاقل تر ، بهتر و دوست داشتنی تر از خودمان به ما کمک نکند تا نقص ها و ضعف های طبیعی مان را اصلاح کنیم ، موجوداتی ناقص و نیمه کامل می شویم .

میشائیل کلهاس/ فون کلایست

میشائیل کلهاس

 

هاینریش فون کلایست

محمود حدادی

 

انتشارات ماهی

کتاب در حقیقت 4 تا داستان کوتاه هست که میشائیل کلهاس بلندترین اونهاست .

میشائیل کلهاس : کلهاس اسب فروش خوش نامی است که همراه با خانواده اش گذران عمر می کند . روزی ارباب جدید منطقه دو اسب او را گرو می گیرد تا برود و جواز بخرد و در شهر او می فهمد جواز شوخی ای بیش نبوده زمانی که برمی گیردد ارباب از دو اسبش کار کشیده و آنها را شبیه یابو کرده و پیشکارش را کتک زده . کلهاس می خواهد دادخواهی کند و درگیر پیچ و خم های حکومتی می شود .
گنده پیر لوکارنو : پیرزن مفلوک روزی به خانه اربابی می آید اما اربا از او می خواهد جای دیگری بخوابد و همین بلند شدن باعث از دنیا رفتن زن می شود .
زلزله در شیلی : دختر و پسر عاشق همند و با یکدیگر رابطه داشته و دختر باردار شده . تصمیم گرفته می شود دخترک را اعدام کنند و مرد نیز زندانی است در همین زمان زلزله بزرگی رخ می دهد .
مارکوئیز فون ا... : دخترک که بیوه ای خوش نام است همراه با دو فرزندش زندگی می کند و در جنگ افسر روس او را از دست معارضان نجات می دهد ولی دختر می فهمد باردار است و این موضوع جای بسی تعجب است .

این کتاب از اونایی بود که خواننده های وبلاگ خیلی مصرانه بهم پیش نهاد می کردند بخونمش تا بالاخره سراغش رفتم کتاب قشنگ بود خوشحالم از خوندنش . داستان مال زمان های خیلی قبله پس هم صحنه ها و رویدادها توی یک حال و هوای دیگه ان هم نثر قدیمی بوده که توی ترجمه هم مشهوده . خیلی هم تراکمش بالاست منظورم اینه هیچ جمله ای را با حواس پرتی نمی شه خوند از اونایی هست که جمله به جمله را باید با حواس جمع بخونی . با همه این احوال قشنگ و مدبرانه نوشته شده و موضوعات جالبی هم داره و بخونیدش.

فون کلایست آلمانی هست که توی یک خانواده نظامی به دنیا می یاد و این عشق به ادبیات با روحیات خانواده اش هم خونی نداشته و نهایت هم اونو به سوی خودکشی سوق می ده .

کافکا در مورد این کتاب گفته بود که به جز یک بخش از داستان بقیه اون را توی یک نشست خوندم آن هم برای دهمین بار و این داستانیه که با خلوص نیت در دست می گیرمش .  

ضریح چشم های تو /شجاعی

ضریح چشم های تو

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات سوره

همین چند وقت پیش در مورد آقای شجاعی صحبت کردم الان برخوردم به این کتابشون که مجموعه 5 تا داستان کوتاه هست که همه را هم قبلا معرفی کردم ضریح چشم های تو ، مرا به نام تو می خوانند ، تویی که نمی شناختمت ، دیدار معشوق و عشق چه رنگی است . خوب خوندن نداشت دیگه فقط گفتم بنویسم که اطلاعاتش باشه اگر کسی خواست حداقل بدونه شامل چه داستان هایی هست البته قصه های خوبی را جدا کرده بد نیست برای آشنایی با ایشون سراغ این مجموعه برید .

تنهایی/ موپاسان

تنهایی

 

گی دوموپاسان

محمدعلی عمرانی

 

انتشارات هیرمند

باز هم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از موپاسان که البته این بار تکراری هاش خیلی زیاده : تنهایی ، یک چلیک کوچک ، عمو ژول من ، روی آب ، آرایه ، کپلی و بختک .

ماهتاب : کشیشی که سعی می کند همه چیز را درک کند و در عین حال با زنان رابطه خوبی ندارد .
در دریا : دو برادری که با هم سوار کشتی هستند .
کامروایی : دختری که با پسر مورد علاقه اش فرار می کند .
خسته ته اودول سابو : مرد نجاری که می خواهد سفارشات کلیسا را از آن خود کند .

خوب تصمیم دارم با این کتاب دیگه پرونده موپاسان را ببندم خیلی ازش معرفی کردم اما باید بگم این کتاب آخری خیلی بد بود خیلی حالا نه که موپاسان فرق کرده باشه ترجمه اش در حد افتضاح بود یعنی حتی داستان هایی که قبلا خونده بودم و دوست داشتم با این ترجمه اصلا نمی فهمیدم چی می گه . خلاصه که چنین جاهایی هست که آدم واقعا یاد کار مهم مترجم می افته .

هورلا/ موپاسان

هورلا

 

گی دوموپاسان

شیرین دخت دقیقیان

 

انتشارات چشمه

باز هم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از موپاسان که البتهگودال ، مسافرخانه ، ولگرد و چتر را قبلا تعریف کردم .

هورلا : مرد احساس می کند تحت تاثیر یک موجود نامرئی است .
کلوشت : زن با آموزگار قرار می گذارد و برای آبروی وی خود را به پایین پرت می کند .
مارکی دوفومرول : دایی پسرک که مردی عیاش بوده در حال مرگ است .
ابلیس : زن قرار است از پیر محتضر مراقبت کند و سعی در جلو انداختن مرگ دارد .
پادشاهان : چند سرباز می خواهند شامشان را با حضور بانوان رونق بخشند .
در بیشه : زن و شوهر پس از سالیان به میعادگاه گذشته ها بازگشته اند .
یک خانواده : پسرک باهوش ازدواج کرده و اکنون یک زندگی شدید معمولی دارد .
مادام هرمه : پسرک مریض شده اما مادرش به علت ترس از واگیر دار بودن مریضی به او نزدیک نمی شود.

قشنگ بود البته خود داستان هورلا که اسم کتاب هم از همین داستان گرفته شده به نظر من قلم خیلی متفاوتی از بیشتر کارهای موپاسان داشت . باید بگم داستان ها خوبن عین مجموعه های قبل ولی وقتی از موپاسان این قدر زیاد می خونید کم کم متوجه می شید سوژه هاش داره تکراری می شه و خیلی از داستان هاش شبیه به هم هستند همون موضوع قبلی توی یک چهارچوب دیگه . شاید وقتشه دیگه کم کم تمومش کنم این پرونده را .

موپاسان سعی داشته تحصیلاتی در زمینه حقوق داشته باشه که جنگ شروع می شه و اونم درسشو نیمه کاره رها می کنه و به خدمت نظام می ره . بعد از جنگ هم مدتی در وزارت کشتیرانی و مدتی در وزارت آموزش کار می کرده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب
وقتی انسان تمام عمر کار بکند ، لحظه ای فرا می رسد که در می یابد کارهای دیگری نیز می توانسته بکند و از این رو تاسف می خورد .

 

قلب زن ها پیر نمی شود !

تپلی/ موپاسان

تپلی

 

گی دوموپاسان

محمد قاضی

 

انتشارات امیرکبیر

یک مجموعه داستان هست که داستان های تپلی ، عمو ژول ، ننه وحشی و مادموازل فی فی را قبلا معرفی کردم و بقیه داستان ها هم عبارتند از :
مرده ریگ : در مورد مردی هست که با دختر همکارش ازدواج می کنه . این دختر قراره ارث زیادی از عمه اش ببره اما بعدها می فهمند شرط این ارث بچه دار شدن هست .
حسرت : مرد حسرت روزهای گذشته را می خورد که چرا از فرصت ها استفاده نکرده و می خواهد از همسر دوستش بپرسد اگر به او ابراز عشق می کرد جواب وی چه بود .
اتاق شماره 11 : زن اتاقی را در مهمان خانه کرایه کرده و فاسقان خود را به آنجا می برد .
وداع : مرد بعد از سال ها زنی را که زمانی زیبا می پنداشته می بیند و از گذر زمان در عجب است .
نشان افتخار : مرد زندگی آرامی دارد ولی شیفته نشان افتخار است و می خواهد هر طور شده یکی از آنها را داشته باشد .

خوب بازم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از آقای موپاسان . چه قدر داستان نوشته انتظار داشتم کلی از این کتاب هم تکراری باشه اما نه داستان جدید هم زیاد داشت واقعا نویسنده فعالی بوده . چه قدر هم توی نوشته هاش به خیانت زن و شوهرها اشاره داره معلوم نیست چه خبر بوده اون زمان توی جامعه فرانسه . کتاب مثل همیشه خوب بود . در مورد خود داستان تپلی باید بگم اولین داستان منتشر شده ایشون بوده که نظر موافق مردم را هم کسب می کنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آیا عجیب نیست که با وجود اصل مرگ باز هم مردم بتوانند بخندند و تفریح کنند و شاد باشند ؟

 

تحمل نفوذ زن چیزی وحشتناک و لذت بخش است . عذابی است الیم و در عین حال سعادتی است عظیم .