جوبیلی

 

مارگرت واکر

پروین قائمی

 

انتشارات آفرین

خانم واکر سیاه پوست هستند و کتابی هم که نوشتند زندگی واقعی و سرگذشت اجدادش هست در زمانی که برده بودند ، آزاد شدند و آنچه پس از آن به سرشان آمد . در حقیقت جده بزرگ آنها دختر سیاه پوست جوان و زیبایی بوده که ارباب باهاش رابطه داشته و یکی از نتایج این رابطه یک دختر سفید و بور بوده هر چند جزء جامعه سیاه محسوب می شده ویری کسی که داستان زندگیش را می خونیم . این که خانم ارباب چه کینه ای نسبت به این دختر حرام زاده داره ، این که چطور مجبوره کار کنه ، ازدواج می کنه ، بچه دار می شه اینکه بعد از آزاد ساختن سیاه پوست ها چه  مصیبت هایی را تحمل کنه و چه قدر آرزو داشته بچه هاش درس بخونن .

هی بد نبود . خوب من شدید دلم یک کتاب در مورد سیاه پوست ها و برده داری می خواست برای همینم رفتم سراغ این کتاب بدون هیچ پیشینه ذهنی فقط چون فهمیدم در مورد برده هاست . موضوعش را هم دوست داشتم واقعی بودنش را دوست داشتم اما خیلی ساده نوشته شده یک ماجرا نقل شده به نظر من نقش نویسنده هنر ادبی و یک چیزای این مدلی چندان نمودی توش نداره . یک کتاب معمولی .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

گمانم ما ففط زمان مناسب را گم کردیم و حالا هم باید همه چیز را به زمان واگذار کنیم .

 

می دانم که این دنیا خدائی دارد ! خدایی که هیچ گاه فرزندان خود را فراموش نمی کند حتی اگر آنها خودشان خود را فراموش کنند .

 

او به حد کافی گناهکار است که دچار عذاب الهی شود بنابرین به نفرت من احتیاجی ندارد!

 

همه ما صاحب روح ابدی هستیم که سرانجام به آسمان خواهد رفت و جواب کارهای بد و خوبمان را باید بدهد! و مسلما تعداد کمی از ما از پس جواب دادن برخواهد آمد .