برو ولگردي كن رفيق /ربی

برو ولگردي كن رفيق

 

مهدي ربي

 

انتشارات چشمه

خوب اينم دومين و آخرين اثر فعلي آقاي ربي كه مجموعه 4 تا داستان كوتاه هست .

شما صد و يازده هستيد : مرد براي مشاوره تلفني به مركز مشاوره زنگ زده و دارد جريان ارتباطش با همسر دوست صميمي اش را مي گويد .
لطفا اجازه بده هواپيماها پرواز كنند : به هواپيماهاي در حال پرواز شليك شده و سربازها به دنبال عاملين هستند .
تو فقط گرازها را بكش : در اداره بحث پيش آمده براي مزارع شكر و دادنشان به پيمان كارها و اكنون بحث كشتن گرازهاست .
برو ولگردي كن رفيق : 1 ماه از جدايي مرد از همسرش مي گذرد هنوز آشفته است و فكر مي كند چرا ازدواج كرد ؟ چطور شد كه انتخاب او آيدا بود ؟

خوب گفتم كتاب جديدشون را هم بخونم اين كتاب برنده جايزه ادبي منتقدين و نويسندگان مطبوعات شده و كانديد جايزه روزي روزگاري هم بوده البته . به نظر من متوسط بود ولي در هر حال بيشتر از كار قبليش خوشم اومد ازش . خوب مي نويسه ها ولي نمي دونم چطور بگم يه جاهايي از كارش انگار خامه نوشته هاي خام و ايده هاي خام انگار از زير ادبيات مي زنه بيرون .

يك جورايي انگار خيلي هم تو نخ زندگي هاي روشنفكري اين روزاست دختر پسرايي كه اهل فيلم و كتابن و اكيپ دوستي هستند و ازدواج هاي بعد دوستي و ... كلا زندگي هايي كه زياد مي شه ديد اين روزا البته اصولا توي تهران جماي روشن فكري اين طوري هنوزجاهاي ديگه خيلي كمه . اين يه برداشت خيلي خيلي شخصيه ولي به نظرم نويسنده يك جواريي جو زده اين زندگي ها شده . در ضمن رشته اش هم حسابداريه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

لطفا مال من باش و هيچ وقت با من قهر نكن حتا اگر روي صورتت ناخن كشيدم .

 

اگر زني از صميم قلب مردي را بخواهد امكان ندارد قبول كند دور از او باش . انتهاي خواسته ي زن اين است كه از عشقش جدا نماند و مدام كنارش باشد .

 

اگر اين رابطه را ادامه دهيد  حتا اگر هيچ كس هيچ وقت چيزي را متوجه نشود ، كم كم همه چيزتان را از دست مي دهيد . هر چيزي را كه به آن اعتقاد داريد از دست مي دهيد . اين خاصيت دروغ است .

آن گوشه ی دنج سمت چپ / ربی

آن گوشه ی دنج سمت چپ

 

مهدی ربی

 

انتشارات چشمه

آن گوشه ی دنج سمت چپ : پسر هر بار راهی را اشتباه می رود یا با دختری رابطه اش را تمام می کند مقداری به مسیر دویدن هر شبش اضافه می کند و اکنون فکرش مشغول دختری تازه است .
مقبره : سه دوست قرار می گذارند برای مسافرتی دو روزه به دهکده یکی از آنها بروند و شب در مقبره پدربزرگ او باشند .
قربانی ابراهیم : ابراهیم به استخر رفته و معلولی را می بیند .
ملیحه : دخترک آن قدر کوچک است که از بچگی چشم همه به دنبال اوست .
مسیح : دو پسر هر دو عاشق سارا هستند و امروز با هم قرار دارند .
دوچرخه سوار : پسر از مادرش می پرسد که آیا زمانی دل باخته کسی بوده ؟
حالا می ذاری بخوابم ؟ : زن از کارهای روزانه به مرد می گوید ولی نه از احساسات روزانه .
دیگر هیچ چیز با اهمیتی وجود ندارد : مردی که دخترش را کشته .
می تونم دوباره ببینمت ؟: پسر تصمیم می گیرد به شهر برود دختری را سوار کرده و با او دوست شود .
زخم رقیب : مرد 8 سال است عاشق دختری است که به او نمی دهندش .
چشم سیاهان کیستند ؟: مرد به اصرار مادرش با دختری زیبا ازدواج کرده که حتی دیپلم هم ندارد .
باد مخالف : دو پسر موتوری میخ زن بی ام و سوار شده اند .
پل ها : پل ها موجودات رابط زیبایی که وقتی رویشان هستید به همه چیز فکر می کنید جز خودشان .

خوب اینم از اون کتابایی بود که این قدر اسمش را شنیده بودم که توی برنامه حتمیم بود کتاب برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات شده ، در جایزه ادبی روزی روزگاری ازش تقدیر شده و نامزد برنده شدن جایزه گلشیری و مهرگان هم بوده .  داستان قربانی ابراهیم هم که برنده جایزه ادبی اصفهان بود ولی من کتاب را دوست نداشتم نمی گم بد بود ولی به دلم هم نبود خیلی از موضوعاتش یک جورایی برام عام و نخ نما بود لحنش هم گاهی تو ذوقم می زد در عین اینکه چیز جذابی هم برام نداشت ولی در مجموع قوی نوشته شده بود یعنی قلمش هرز نبود بار ادبی داشت .

طرح جلد هم که تابلو از اردشیر رستمیه دیگه و در مورد خود آقای ربی هم بگم اهوازین و داستان ها هم توی همون جنوب در جریانند .

جايي براي پيرمردها نيست / مك كارتي

جايي براي پيرمردها نيست

 

كارمك مك كارتي

امير احمدي آريان

 

انتشارات چشمه

داستان در مورد پسر جوان جوشكاري است كه روزي براي شكار به كوه مي رود و در آن جا شاهد بقاياي يك صحنه درگيري در حين داد و ستد مواد مخدر است . در اين صحنه مواد زيادي به جا مانده ، افراد زيادي كشته شده اند و پول ها نيز در همان نزديكي درون چمداني است . پسر پول ها را بر مي دارد و فرار مي كند و همين امر سبب تعقيب و گريزي طولاني مي شود بين پسر ، فردي كه در پي يافتن پول هاست و كلانتر آن منطقه ....

بد نبود راستش جذابيت زيادي نداشت كتابش چون يك كتاب تعقيب و گريز بود و چنين چيزي اصولا هيجانش تو تصوير هست نه تو جملات توي كتاب يه جوري حوصله سربر مي شه ولي با همه ي اينها تا حد ممكن خوب درش اورده بود . از روي اين كتاب فيلمي هم ساخته شده كه برنده جايزه اسكار هم شد .

خوب از مك كارتي جاده را معرفي كرده بودم و اينم يك كتاب ديگه ازش بود كه توي برنامم داشتم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مردم فكر مي كنن مي دونن از زندگي چي مي خوان ولي معمولا اين طور نيست .

 

19 سالگي سنيه كه توش مي فهمي اگه يه چيزي به اندازه ي دنيا واست مهم باشه احتمال اينكه از دستش بدي بيشتره .

 

اونا به بچه هاي مدرسه اي مواد مي فروشن  ؟
از اونم بدتر .
چي ؟
بچه هاي مدرسه اي ازشون مي خرن .

 

اتفاقايي كه واسه آدم مي افته دست خودش نيست . كسي اولل ازت سوال نمي پرسه . ازت اجازه نمي گيرند .

 

هر لحظه اي تو زندگي آدم يه حادثه ست ، و هر آدمي كه وارد زندگيت مي شه انتخاب خودته . يه جايي يه انتخابي كردي . همون باعث شده كار به اينجا بكشه .

 

هميشه بهتره آدما واسه هر چي جواب غلط داشته باشند تا اين كه هيچ جوابي نداشته باشند .

 

چيزي را كه مي شه درست كرد درست كنيد و باقي چيزها را به حال خودشون رها كنيد .

شهربانو/ شهسواری

شهربانو

 

محمدحسن شهسواری

 

انتشارات چشمه

شهربانو دختر زرنگ دانشگاه که زن حمید مهندس جاون و باهوش می شود ولی حمید در جنگ شیمیایی می شود و اکنون شهربانو مشغول مریض داری است بدون امیدی به مادر شدن یا شرایط مالی مناسب....

خیلی بد بود واقعا به نظرم ابتدایی بود راستش من اینو خیلی قبول دارم که خیلی ها که حقشونه توی ظاهر زندگی به جایی نمی رسن و خیلیای دیگه چه چیزایی که پیدا نمی کنند با اصل موضوع مشکلی ندارم ولی فکر می کنم توی تعریف چیزی جز داستان های کلیشه ای هزار بارشنیده شده نبود چیز خاصی برای ارائه نداشت جا خوردم با توجه به دو کتاب قبلی انتظارم اصلا در این سطح نبود .

خوب اینم یک معرفی کوتاه از آقای شهسواری نویسنده خوب بیرجندی است . در ضمن اینکه از روی این کتاب فیلمی هم ساخته شده .

 

قسمت زیبایی از کتاب

مسئولیتی که آزادی برای آدم می آورد بیشتر وقت ها استخوان های آدم را خرد می کند .

شب ممکن /شهسواری

شب ممکن

 

محمدحسن شهسواری

 

انتشارات چشمه

کتاب داستان ماجرایی است که از زبان چند شخصیت تعریف می شود به گونه ای که نمی دانید نهایتا ماجرای واقعی چی بوده کی راست می گه کی دروغ چی به چیه گاهی شخصیت ها گاهی خود نویسنده گاهی ...

ولی شخصیت ها یکی مازیار یک نویسنده یا منتقد معروف تنهاست می دونیم زیاد ادم اهلی نیست با دروغ و این حرفا میونش بد نیست ولی نمی دونیم خجالتیه نیست ؟!!! هاله دختری که بی پرواست عاشق هر نوع هیجان ممکنه سمیرا دختر بی پناهی که خیابان گرده و سارا دختر مامانی خوب دوست دختر مازیار ....

من خیلی خوشم اومد کتاب خیلی خوبی بود هم طرح جالبی داشت و چیجیش هیجان انگیز بود هم قلمش عالی بود در عین پرداختن به مایه های سورئال و ادبی تیکه های عاشقانه نابی هم داشت . بهم چسبید .

کتاب برنده جایزه گلشیری هم بوده و فروش خوبی هم داشته . تصویر جلدشم عالیه از اون قفسه ابی های چشمه که روش به جای نقاشی عکس می ذارند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بی شک بی تو ، بارها و بارها خواهم خندید . می دانم این قدر سر به هوا هستی و شاید بزرگوار که حتا یادت نمی آید یک روز قسم خوردم دیگر بی تو نخندم . وقتی حرفی می زنم ، مثل آن روزی که قسم خوردم دیگر محال است بی تو بخندم ، واقعا فکر می کنم دارم یقینی ترین حقیقت عالم را می گویم .

 

نوش داروی پس از مرگ سهراب ، همیشه و در هر زمان تلخ ترین بیهوده ی جهان است .

 

ما همیشه فکر می کنیم نتیجه ی اتفاق ها ، حتا غیرمترقبه ترینشان در مجموع دست خودمان است .

 

مشکل از زمانی آغاز می شود که آدمی که در یک قشر مشهور است وارد جمعی شود که آن چیزی که سبب شهرتش شده ، برای آن جمع دو زار ارزش نداشته باشد .

 

ترجیح می دادم به جای آنکه چشم های خیلی باهوشی داشته باشم یا دماغی ویژه یا نمکی خاص ، فقط دو دو کلام زیبا باشم .

 

خیلی ها از جمله خود من آن اوایل فکر می کردیم ذاتا آدم مهربانی است و همه را به یک اندازه دوست دارد اما وقتی دقیق می شدی ، درست ترش این بود که هیچ کس را جز خودش دوست ندارد . معقولش هم همین است . تو وقتی نتوانی دیگران را دوست داشته باشی ، می توانی نسبت به همه به یک میزان مهربان باشی . شاید هم به قول خودش این یعنی نوع عالی خودخواهی .

 

خواب هم مثل چیزهای دیگر ، همه ی چیزهایی که به آدم مربوط است ، وقتی می خواهی نیست و وقتی نمی خواهی خودش را می کوباند به در و دیوار تا بیاید ، تا خراب شود روی ذهن و سر و روحت .

 

عاشقانه نبوسیدن به نظرم نشانه ی صمیمیت بیشتری است . وقتی آدم توقع ندارد هر بوسه ، هر حرکت ، نشانه ی چیز باشکوهی باشد .

 

تو آدم بدی هستی و چون هیچ کسی را جز خودت دوست نداری ، چون بدی ات نهایت ندارد آدم ها را ول نمی کنی به امان خدا .

 

افسردگی مربوط به دورانی است که خوش بینانه فکر می کنی گذشته را نمی توانی تغییر دهی ، اما آینده در دست های توست . در این مواقع انسان برای آن که ثابت کند وجود دارد تمایل شدید به افسرده شدن پیدا می کند .

تقدیم به چند داستان کوتاه /شهسواری

تقدیم به چند داستان کوتاه

 

محمدحسن شهسواری

 

انتشارات افق

آمرزش : مرد که اهل قلم و مشروب است دم امام زاده با به اصطلاح یک حاجی قرار دارد با یک 4لیتری عرق.
زیبتر از خواب ، نرم تر از بیداری : سپیده و داریوش عاشق همند و سالگرد ازدوجشان است و قرار است به مشهد بروند .
چاکریم جناب سروان : جناب سروان قرار است شب به عروسی برود ولی باید دنبال ماجرای پرونده ای باشد که هیچ جیزش معلوم نیست .
تقدیم به چند داستان کوتاه : لحظات عاشقانه مرد با معشوقش که در پایان هر قسمت اشاره ای دارد به یکی از داستان های کوتاهی که دوست داشته .

این بار تصمیم دارم یک نگاهی به کارای آقای شهسواری داشته باشم . ایشون هم کتاباشون پرتیراژ بوده و معروفند و هم خودشون داور جوایزی مانند گلشیری یا منتقدان مطبوعات هستند . کتاب 4 تا داستان هست که 3تای اولی بلندند سبکش هم اصلا رئال نیست خیلی توهمی یا یه جورایی سورئال هست نمی دونم دقیق بهش چی می گن داستان دوم و چهارم را خیلی دوست داشتم اولی هم خوب بود ولی سومی را واقعا بدم اومد . کتاب نسبتا خوبیه نامزد جایزه گلشیری هم بود ولی همون سالی که داوران به نشانه اعتراض برنده نهایی را اعلام نکردند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من معتقدم از یک کتاب نمی شود تنها یک برداشت داشت . هر کسی می تواند برداشت خودش را از هر اثر هنری داشته باشد .

 

هر ملتی که شکست خورد تالاپی افتاد تو عرفان . ما ملت هم انگار آفریده شدیم برای شکست . اولین رگه های عرفان بعد از شکست اسکندر پیدا شد ، بعدش شکست اعراب ، غلیظ ترینش هم مال بعد از شکست مغول ها بود .

 

در اداره ی ما هیچ چیز فوری نیست . یعنی اگر بخواهم یک توضیح فلسفی بدهم باید بگویم که چون در اداره ی ما همه چیز فوری به حساب می آید ، در نتیجه هیچ چیز فوری انجام نمی شود .

 

می دانی که وقتی کلمه ی عشق از دهان تو بیرون می آید ، حرمتی دوباره پیدا می کند ؟

 

هر وقت یادم می آید که من و تو زیر یک سقف زندگی می کنیم ، دیوانه می شوم و مدام می ترسم نکند خیال باشد .

 

تو چه قدر پذیرنده ای . آدم حتی می تواند از دردهای آینده اش هم با تو صحبت کند .

آلیس /هرمان

آلیس

 

یودیت هرمان

محمود حسینی زاد

 

انتشارات افق

شخصیت اصلی کتاب زنی میان سال به اسم آلیس است . کتاب مجموعه ای از چند داستان هست داستان هایی در مورد مرگ دوستان و اقوام آلیس . کسانی که در لحظات مرگ آلیس به دیدنشان می رود احساسات آلیس و احساسات آن افراد .

میشا : دوست پسر سابق آلیس که حالا ازدواج کرده و داره می میره
کنراد : دوست قدیمی و پیر آلیس که وقتی آلیس به دیدنش می رود رو به احتضار است
ریشارد : همسر دوست آلیس مردی که ذره ذره آب می شود
مالته : عموی آلیس که سال ها پیش مرده ولی یادش همیشه همراه آلیس است
رایموند : همسر آلیس

خیلی دوست داشتم به نظرم ایده این کتاب فوق العاده بود خیلی چیز بکر و جدیدی بود داستانی در مورد مرگ به همین سادگی تجربیاتی که توی زندگی از سر می گذرونیم با دیدن مرگ اطرافیانمان احساساتمون .... خیلی خوب هم نوشته شده اون حس سردرگمی و تلخی و تنهایی را زیبا و بدون اغراق نشون می ده . دوسش داشتم

خانم هرمان خبرنگار هم هستند در ضمن .

 

قسمت زیبایی از کتاب

تمام ان چیزها که زمانی بود دیگر نبود . تمام آن ماجراها بین او و او هم دیگر نبود . دیگر هیچ چیز نبود .

این سوی رودخانه ی ادر / هرمان

این سوی رودخانه ی ادر

 

یودیت هرمان

محمود حسینی زاد

 

انتشارات افق

هیچ چیز جز ارواح : زن و مرد می خواهند در آمریکا سفر کنند و در وسط بیابان در کافه ای توقف می کنند .
این سوی رودخانه ی ادر : زن و مرد در خانه ای ییلاقی هستند و یکی از آشنایان قدیم به دیدنشان می آید .
مرجان های سرخ : زن دست بندی از مرجان سرخ دارد که یادگار مادربزرگش است . دست بندی که سبب قتل پدر بزرگش شده .
دوربین : زن با هنرمند کوتوله دوست شده و به خانه اش می رود .
پایان چیزی : سوفی از مریضی مادربزرگش می گوید پیرزنی که همه را دزد می پنداشت .

یودیت هرمان نویسنده جوان آلمانی است که کتاب اولش خانه ی تابستانی بعدا و کتاب دومش هیچ جز ارواح نام داره . هر دو کتاب فروش خوبی می کنند و جوایز زیادی هم می برند . کتاب حاضر انتخابی از داستان های اون دو مجموعه است .

نویسنده را خواننده های وبلاگ معرفی کردند و یک کشش خاصی نسبت بهش حس کردم همین جوری و تصمیم گرفتم ازش بخونم هرچند کتاب زیادی هم ازش ترجمه نشده. این کتاب را خیلی خیلی دوست داشتم به نظرم فوق العاده زیبا بود موضوعاتش نثرش که انگار اخرش یک جورایی بخارآلود و ناپیدا بود . کلا محوریت های جالبی داشت و شدید توصیه اش می کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

الن به کک و مک های دور چشم های مرد نگاه کرد ، پوست روی بینی اش ورقه شده بود . یاد اصطلاح کسی را وحشتناک دوست داشتن افتاد ، چند بار پشت سر هم در فکرش تکرار کرد " وحشتناک دوستت دارم ، وحشتناک دوستت دارم " بعد کلمه ها بی مفهوم شدند .

 

آدم هیچ چیز را نمی تواند به زور به دست بیاورد ، از همه کمتر چیزی مثل عشق را .

 

غیر عادی نیست ، خیلی ها این طوری زندگی می کنند . سفر می کنند و دنیا را می بینند ، بعد برمی گردند و کار می کنند ، وقتی به اندازه ی کافی پول به دست شان آمد ، باز راه می افتند ، می روند جاهای دیگر . اکثرا ، اکثر مردم این طوری زندگی می کنند .

 

تو خیلی سریع دل به گفته ها می سپری ، به جمله ها ، به لحظه های گریز .

 

چه حیف که آدم همه چیز را فقط یک بار برای اولین بار می بیند .

اينك دانمارك /سلطان زاده

اينك دانمارك

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات نيلوفر

از ره رسيدن : پيرمرد از افغانستان به دانمارك آمده تا پسرش را ببيند .
هركسي توست : مرد وقتي از ايستگاه رد مي شود متوجه مي شود دختر به دنبالش آمده به اين كشور !
هيچ زني در پياده رو نيست : مرد غريب و تنهاست و مي خواهد با دختري آشنا شود .
روسكيلده : بودن در كوپه قطار آشنايي دوستي و شايد همه چيز روياست .
ايستگاه : مرد در ايستگاه زن شرقي را مي بيند كه شوهر دانماركي اش او را از خانه بيرون كرده .
تاكسي ران اودنسه : پسرك از آخرين اتوبوس جا مانده ولي مردي او را مي رساند .
زن و آيينه : زن دراينه نگاه مي كند و گذر ساليان را مي بيند .
زيبا : دخترك افغاني كه سازمان ملل او را به دانمارك آورده .
نفير خواب آور : عاقبت زن و شوهر در اروپا !
كابل يا كپنهاگ : مرد از افغانستان به دانمارك آمده ولي روياي جنگ رهايش نمي كند .
آخرين سگرت : مرد بازيگر در دروان جنگ از افغانستان بيرون آمده ولي ظاهرا عمر هنريش تمام شده .
دگرها شنيدستي اين هم شنو : مرد به كابل رسيده و پسركي اصرار دارد كه او پدرش است .

گمونم آخرين كتاب آقاي سلطان زاده باشه خيلي حال و هواش با كتاباي ديگش فرق داره و در اول كتاب هم گفته كه كتاب را به خانمش نرگس تقديم مي كنه كسي كه سبب تغيير حال و هواي اين قصه ها شده و البته خانمش از مترجماي كشور هست .

كتاب قشنگيه من خوشم اومد هم موضوعاتش جالبه هم نحوه نوشتنش به نظر من كتاب خوبيه و البته تصوير جلدش هم جذابيت زيادي داره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

وطن آن جايي است كه آدم بتواند در آن زندگي كند .

 

آشنا شدن با هر كسي ممكن است آسان باشد ولي ادامه دادن و رسيدن به مرحله دوستي چه سخت است .

 

آن وقت ديگر خودم نيستم اگر تماما آنچه او مي خواهد باشم . دوست دارم خيلي وقت ها خودم باشم . دوست دارم آن چه من هستم او مرا همان طور بپسندد و احترام بگذارد .

در گريز گم مي شويم /سلطان زاده

در گريز گم مي شويم

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات آگه

در گريز گم مي شويم : دو برادر افغاني ساكن ايران هستند و چندي پيش خبر مرگ مادر را دريافت كرده اند و پسر مي داند پيك جديد خبر مرگ پدر يا برادرش را دارد .
دو تايي پشه : مرد در دست عده اي از سربازها اسير شده  فرمانده سر جانش با او بازي ورق مي كند .
دپ شاهانه : آن قدر گرسنه اند كه مرد بچه هايشان را براي فروش به بازار مي برد .
دريا...دريا : مرد تير خورده و در حال مرور خاطرات كودكي است .
ما همگي گم شده ايم : زن و مرد عاشق همند ولي وقتي مرد تير مي خورد براي تامين پول دكتر و غذا زن چاره اي ندارد جز ....
بابه مداري : شعبده بازي كه تانك را غيب مي كند .
داماد كابل : پسر آن روز داماد است ولي عمويش به عروسي اش نيامده و او همراه با ساقدوشش مي روند تا عمو را بياورند .
... تامزار : مرد وصيت كرده بعد از مرگ او را در مزار شريف خاك كنند .

اين كتاب اولين مجموعه داستان آقاي آصف زاده است كه به همت آقاي گلشيري توسط نشر آگه چاپ مي شه و اصلا آصف زاده شاگرد گلشيري بزرگ بوده . اين داستان ها همه به حال و هواي افغانستان  جنگش اشاره داره ولي زبان افغان خيلي توش كمرنگه به جز كلمه هاي پراكنده . من خوشم اومد كتاب خيلي قشنگي بود يك جاهايي توضيحات اضافه داشت مثلا توي داستان دپ شاهانه ديگه متوجهيم پدر مي خواد فرزنداشا بكشه لازم نيست بچه ها از مرگ هم بپرسن تا واضح اشاره اي داشته باشيم . اما در كل من كتاب را دوست داشتم و لذت زيادي بردم از خوندنش . اين كتاب برنده جايزه گلشيري هم بوده .

 

قسمت زيبايي از كتاب

پيرمرد جگر خون بود شايد از اينكه چرا بدخبر است ولي خبر چيزي بود قوي تز از آنكه بشود در دل نگه داشت و ناچاري كه بازگو كني وگرنه سينه تنگ تر از آن است كه بشود اين خبر را در آن جا داد و نگفت .

عسکر گریز /سلطان زاده

عسکر گریز

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات آگه

عسکر گریز : پسرکی که از سربازی گریخته و بیش از این طاقت جنگ را ندارد .
اشغال : مردکه جنگ او را کلا دچار ترس و بدبینی کرده .
نقطه : تفکر به کشتار در جنگ
رند بچه کابل : کافه چی کابلی که بسیار زرنگ است و شرط بقا در آن آشفته بازار را بلد است .
پرده ای دیگر : دخترک در حال تماشای نمایش نامه پدر و داییش است .
فرزندکشی : فرزند مرد به جناح مخالف رفته و اکنون مرد باید او را بکشد .
اگر شب بیفتد : در میان جنگ بادبادکی در هوا رها گشته است .
... تا مرز : مسافران افغان که راهی ایران می باشند .

خوب چند وقت پیش که داشتم داستان های افغان را می خوندم دوستان این نویسنده را پیشنهاد دادند و الان رفتم سراغش . راستش دست به قلمش خیلی خوبه و استفاده از زبان بومیش هم نسبت به اون کتاب ها واقعا استادانه تره و اصلا توی ذوق نمی زنه خیلی به جا و به اندازه استفاده شده مهرات نویسندگیشم خیلی عالیه یعنی کتاب خیلی خوبیه ولی راستش اونقدر خوشم نیومد از کتاب خسته شدم انگار همه کتاب های افغانی داستان کوتاه در مورد جنگ با لهجه افغانی هستند دیگه این داستان ها برام جذابیتی نداره اونم وقتی زاویه دید فرقی نکرده به نظرم این موضوعات برای نوشته های افغان کمی نخ نما شده و خسته کننده چون جز این چیز دیگه ای نبوده .

این کتاب برنده بهترین مجموعه داستان جایزه گلشیری شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

جنگ و اسلحه هر آدم ترسو و جبون را آن چنان پردل و جرئت می کند که روی مین هم خرامان خرامان خواهد رفت .

 

آدمی فقط تا درجه ای از درد را می تواند حس کند و بیش تر از آن دیگر دردی نیست .

 

کسی که واقعیت را نپذیرد محکوم به نابودی است .

 

کاشکی دختر زاییده بودمت . آن وقت کسی از تو توقع جنگ و جهاد نداشت .

نوروز فقط در کابل باصفاست /سلطان زاده

نوروز فقط در کابل باصفاست

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات مرکز

نوروز فقط در کابل باصفاست : مرد مبارز علی رغم همه خطرات می خواهد به یاد دوران قدیم عید را در شهر کابل بگذراند .
داستان داستان ها : در حقیقت داستانی برای تقدیر و یادآوری مرحوم گلشیری .
جدایی : بهز ن تجاوز شده و آنها می خواهند طلاق بگیرند .
خواب و بیداری : مرد گذشته اش را گم کرده و به دنبال خانواده اش و چهره ای آشنا می گردد .
رهایی : چند نفر را گرفته اند و آنها نمی دانند به چه جرمی و چرا .
شیرسنگی : شیرسنگی شاهد صحنه های بدی است صحنه هایی که کشر تکه تکه شده و هر تکه در دست یک قبیله است .
از چاه به چاه : دو افغانی قرار است چاهی را بکنند تا زمین آباد شود .
معارفه : پسر به اصرار مادرش وارد جنگ می شود .
صف دراز آدم ها : کسی قصد ترور رئیس جمهور را داشته کسی که پسر فکر می کند شبیه به اوست .
دو نفر بودند : رفتار ایرانی ها با افغانی ها .
کمیته کیفر : رهبر خواب می بیند که قرار است کمیته ای او را محاکمه نمایند .
سربرانگاه : تنی که به دنبال سری می گردد و سر نامناسبی را برمی گزیند .

اینم یک مجموعه دیگه از آقای آصف زاده . قشنگ بود این کتاب را دوست داشتم . اون کلیشه همیشگی افغان نویس ها نبود داستان های غیرجنگ داشت و داستان های جنگیش هم نسبتا دید جدیدتر و زیباتری داشت . خود داستان نوروز فقط در کابل باصفاست هم برگزیده جایزه گلشیری بوده . در کل که کتاب قشنگیه فقط طرح جلدش از نظر من افتضاح می باشد .

آقای سلطان زاده ظاهرا اجازه اقامت در ایران را پیدا نمی کنند به خاطر افغانی بودنشون و الان در اروپا به سر می برند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

دسته جمعی راحت تر می شود بدبختی را تحمل کرد و حتی به پیشواز مرگ هم رفت .

فرار کن خرگوش / آپدایک

فرار کن خرگوش

 

جان آپدایک

سهیل سمی

 

انتشارات ققنوس

هری خرگوش مرد جوانی است که زمانی بسکتبالیست موفقی بوده و به دلیل قیافه ظاهری دوستانش او را خرگوش می نامند . هری اکنون ازدواج کرده یک پسر کوچک دارد و چشم به راه تولد فرزند دوم خود می باشد . همسرش مطابق میل او نیست دختری شلخته بی دست و پا و اهل الکل . هری ناگهان تصمیم می گیرد این زندگی را رها کند و به سوی دختری خیابانی به نام روت برود ....

نسبتا خوب بود خیلی قشنگ نبود برام البته یک جورایی گرفتاری ها را خوب نشون داده قشنگ هم تصویر کرده ولی دو تا مورد شدید تو ذوقم می زنه یکی اینکه اولا اصلا این مسئله رو درک نمی کنم و برام ملموس نیست این که یک دفعه تصمیم بگیری و بزنی زیر همه چیز و کلا چون این مسئله تو فکر من جایی نداره نمی تونه چنین موضوعی با توجه به سلیقه شخصی برای من جالب باشه دوم اینکه به نظرم خیلی شبیه یک رمان دیگه بود اگه اشتباه نکنم دم را دریاب .

کتاب را به پیش نهاد بچه های خواننده وبلاگ و با توجه به شهرت نویسنده و مترجم انتخاب کردم هر چند این نویسنده چندان هم توی ایران مورد توجه نبوده اون مجموعه ای از کتاب ها را در مورد هری خرگوش نوشته که بیشترشون هم جایزه پولیتزر را بردند . این کتاب هم باز می گم اصولیش خوبه ولی از نظر موضوعی اصلا با من سازگار نیست .

آقای آپدلیک از نویسندگان آمریکایی هستند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

در سرتاسر جهان سبز هیچ چیز خوشایندتر از ذات خوب زن نیست .

 

بعد از اینکه توی یک کار درجه یک شدی ، حالا هر کاری می خواد باشه ، درجه دو بودن دیگه هیچ لذتی نداره .

 

اگه دل و جیگر اینکه خودت باشی رو داشته باشی ، مردم ارزشتو می فهمن .

وجدان زنو /اسووو

وجدان زنو

 

ایتالو اسووو-اتور اشمیتس

مرتضي كلانتريان

 

انتشارات آگاه

زنو مردي است كه براي مشكلات روحي اش به روان پزشك مراجعه كرده و اكنون دارد آرام ارام و با جزئيات خاطرات مختلف زندگي و احساسات واقعي اش را صادقانه بازگو مي كند تا به كنه درد و رنج خود پي ببرد . مشكلاتش در ترك سيگار ، احساساتش نسبت به زنان و ...

تقريبا خوب بود . شخصيت ها و رابطه هاشون را خيلي زيبا با جزييات و دقيق درآورده بود ولي موضوعات مورد بحثش زياد برام جالب نبود از نظر نوشتاري خوب بود ولي جذبم نمي كرد اين كتاب توي ايتاليا چندان بختي پيدا نمي كنه ولي جيمز جويس كه كتاب را خيلي پسنديده بوده اونو به فرانسه ترجمه مي كنه و همين مقدمه شهرت جهاني اين رمان مي شه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

وقتي كه انسان در حال مرگ است ، خيلي كارهاي لازم تري دارد انجام بدهد تا در فكر مرگ باشد .

 

تنها و تنها يك پشيماني بزرگ وجود دارد : به نفع خود رفتار نكردن .

 

كمتر كسي در دنيا به خسارت كوچكي تن در مي دهد و حاضر است آن را بپذيرد ، در حالي كه خسارت بزرگ را همه به راحتي مي پذيرند . در مقابل آن تسليم مي شوند .

گل صحرا /دیری

گل صحرا

 

واریس دیری

شهلا فیلسوفی

 

انتشارات چشمه

واریس دختری است که در صحرای گرم و بی آب و علف سومالی در خانواده ای مسلمان به دنیا می آید . دختری که در زندگی فقط سختی را می شناسد و بزرگ ترین آرزوی زندگیش داشتن یک جفت کفش است . آنها زندگی کوچ نشینی دارند و با گله هایشان در صحرا می گردند . او زمانی که دختری هفت هشت ساله است مجبور است گاهی به تنهایی چند روز در صحرا به دنبال آب بگردد ..... زمانی که واریس 13 سال دارد پدرش تصمیم می گیرد او را به پیرمردی شوهر دهد و واریس بیچاره بدون هیچ آب و غذایی در صحرا فرار می کند و این فرار راهی می شود تا او به یکی از سوپرمدل های آمریکا تبدیل شود !

کتاب زندگی حقیقی واریس دیری است . ارزش ادبی زیادی نداره ولی خیلی زیباست چون حقیقیه و آدم واقعا می فهمه چه قدر برای زندگی خودش حق نشناسه چه قدر بی تلاش و آماده خوره و از تو حرکت از خدا برکت واقعا یعنی چی . خیلی زیبا نشون می ده یک دختر چطور با چنگ و دندون برای زندگیش می جنگه و مبارزه می کنه . من خوشم اومد . به بعد ادبیش کاری ندارم از نظر اخلاقیش ولی خیلی به درد بخور بود .

جاده / مک کارتی

جاده

 

كورمك مك كارتي

حسين نوش آذر

 

انتشارات مرواريد

دنيا به روزهاي پاياني خود نزديك شده . تمام آمريكا در آتش سوخته و جاده ها پر از خاكستر است . دماي هوا تغيير كرده و بسيار سرد شده است و در اين حال پدري همراه پسرش رهسپار جنوب است تا شايد به سرزمين هاي امن تر و گرمابخش تري برسد . پسر بچه اي كه هنوز اعتقاد به نيكي و انسانيت را از دست نداده . پدر و پسر تمام مدت در جاده هستند جاده هايي پوشيده از خاكستر ....

كتاب برنده جايزه پوليتزر 2007 بوده . كتاب تقريبا قشنگيه خيلي روان نوشته شده و ترجمه رواني هم داره . مباحث فلسفي و روان شناسي را زيبا مد نظر قرار داده و ديالوگ هاش هرچند كم و كوتاه اما خيلي قوي و زيباست در عين سادگي با اين وجود كتاب يك نواختي هست و خيلي كند پيش مي ره .

آقاي مك كارتي از نويسندگان مشهور آمريكايي هست كه از گفت و گو با روزنامه ها خيلي بدش مي ياد و خيلي سخت زير بار اين كار مي ره . از اون نويسنده هايي بود كه خيلي وقته فكرم درگيرش هست ازش كتاب بخونم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

چيزي كه آدم دوست داره يادش بمونه فراموش مي كنه و چيزي كه دوست داره فراموش كنه يادش مي مونه .

 

اگه آدم تو موارد پيش پا افتاده بدقولي كنه ، توي كاراي مهم تر هم بدقولي مي كنه .

 

زن ها خواب خطراتي كه عزيزان شون تهديد مي كنه مي بينن و مردها خواب خطرهايي كه خودشون تهديد مي كنه .

كشتي شكسته /تاگور

كشتي شكسته

 

رابيندرانات تاگور

عبدالمحمد آيتي

 

انتشارات سروا

رامش پسر دانشجوي هندي عاشق دختر همسايه شان همناليني است و قصد ازدواج با او را دارد . اما پدر رامش براي او همسر ديگري را در نظر گرفته . رامش به همراه پدرش به ده دختر مي رود تا با او ازدواج كند ولي اصلا به عروس نگاه نمي كند . در راه برگشت آنها دچار طوفان مي شوند و رامش وقتي به هوش مي آيد مي بيند فقط خودش و عروسش در ساحل هستند . رامش و دخترك راهي منزلشان مي شوند ولي رامش متوجه مي شود اين دختر كمالا نام دارد و اصلا همسر او نيست و ....

همين چند وقت پيش شروع كردم از تاگور خوندن و اين كتابشم تو فهرستم بود كه تازه به دستم رسيد يعني دقيقا ته هندي بازي هيچ واژه ديگه اي هم جز اين برازندش نيست . من اصلا خوشم نيومد و به نظرم هيچ چيزي بالاتر از يك داستان عامه پسند افسانه اي سطح پايين نداشت .

شب ايگوانا /ویلیامز

شب ايگوانا

 

تنسي ويليامز

مسعود خيام

 

انتشارات قطره

انون كشيشي است كه از كار در كليسا بركنار شده و در يك آژانس جهان گردي خيلي سطح پايين به عنوان مسئول تور مشغول به كار گشته است . او اين بار در حال نشان دادن مكزيك به دسته اي از زنان مي باشد و آنها را به مهمان خانه اي در وسط جنگل آورده كه توسط بيوه اي به نام ماكسين اداره مي شود . ماكسين علاقه زيادي به ارتباط با شانون دارد . شانون در مهمان خانه دچار فروپاشي روحي شده و تحيلي هاي زيادي از باورهايش در مورد خدا و زندگي دارد .

كتاب برنده جايزه منتقدان نيويورك شده توي گيشه هم فروش خوبي داشته و اصولا بر اين باورند كه آخرين بزرگ و قابل تقدير تنسي ويليامز هم محسوب مي شه . به نظر من هم كتاب قشنگ و قابل تاملي بود .

دفتر یادداشت تریگورین /ویلیامز

دفتر یادداشت تریگورین

 

تنسی ویلیامز

آراز بارسقیان

 

انتشارات قطره

این نمایش نامه در حقیقت برداشتی آزاد از مرغ دریایی آقای چخوف هست . از نظر ویلیامز این کتاب اولین و بهترین نمایش نامه مدرن هست و کلا عاشق چخوف بوده و خیلی باهاش ارتباط برقرار می کرده .

داستان در مورد کنستانتین هست پسری که مادرش هنرپیشه مشهور تئاتر هست . پسر دلش می خواد نمایش جدید و مدرنی بنویسه ولی بقیه درکش نمی کنن مادرش برای اون زندگی هنریش و غرورش ارزشی قائل نیست و دختری که پسر عاشقشه یعنی نینا نیز عاشق یک نویسنده مشهور شده ...

خوشم نیومد موضوع نمایش نامه البته به نظرم عالیه خیلی خوبه راستش من نمی تونم کتاب های روس را بخونم اون قضیه اسامیشون واقعا گیجم می کنه خیلی تلاش کردم ولی نشده فکر کردم شاید توی نمایشنامه اونم برداشت آزاد قضیه فرق کنه ولی اون قدرها فرق نکرد و باز از همین موضوع رنج بردم و نتونستم با نمایش نامه همراه شم .

 

قسمت زیبایی از کتاب

مرغ دریایی باید کی باشه ؟ اون ها می تونن عشق را احساس کنن ؟ می تونن برای یه لحظه ای عاشق باشن ، بعدش دوباره پرواز می کنن و حتی اگه با هم پرواز کنن ، باز هم تنهان ....

اطلسی های لگد مال شده و پیروزی تخم مرغ

اطلسی های لگد مال شده و پیروزی تخم مرغ

 

مجموعه نویسندگان

منصوره شریف زاده

 

انتشارات قطره

کتاب دو تا نمایش نامه داره اولیش اطلسی های گم شده از تنسی ویلیامز هست در مورد دورتی دختری ساده منظم و منطقی که زندگی روزمره او را احاطه کرده دورتی برای شادتر زیستن باید وحشی و سنت شکن باشد .

نمایش دوم پیروزی تخم مرغ از شروود اندرسن هست در مورد مردی که کافه ای کنار ایستگاه قطار دارد و همه تلاشش را می کند تا مشتری جمع کند هرچند ناموفق است.

هر دو تا نمایش نامه مایه های روان شناسی دارند و روی تیپ خاصی و شاید معمولی از آدم ها دست گذاشتند

کتاب ساده بسیار کوتاه و نسبتا خوبیه .

دلیل انتخاب این کتاب هم همون تنسی ویلیامز شناسی بود دیدن این کتاب چاپ جدیده گفتم بخونمش .