گاوهای برنزی/ سلطان زاده

گاوهای برنزی

 

محمدآصف سلطان زاده

علی حسین آبادی

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1395

داستان توی افغانستان جریان داری . زنی که شوهرش توی تئاتر کار می کرده گم شده به خونه نمی یاد و اونها دستشون به هیچ جا بند نیست اصلا وقتی کسی گم می شه جست و جو معنا نداره و کسی جوابگو نیست از اون طرف گاوی توی شهر اومده که به آمریکایی ها حمله کرده و معلوم نیست از کجا فرار کرده . همین طور تعداد گم شده ها زیاد می شه و تعداد گاوها و سایر حیوانات زیادتر گویی استحاله ای رخ داده ....

داستان های آقای سلطان زاده را دوست دارم مدت ها بود ازشون خبری نبود این کتابشون مثل قبلی ها قاعدتا در مورد افغانستانه اما حالت و روایتش فرق داره وارد یه جورایی رئالیسم جادویی و استعاره نویسی شده . من چندان خوشم نیومد هم این استحاله مردم شهر به حیوان را قبلا داشتیم هم ادبیات نوشتنش خیلی خشکه تیزه آدمو جذب نمی کنه ولی فضای خفقان و دلهره را خوب در آورده با بقیه چیزایی که خاصه بگه حتی اون حیوان درون هم ارتباط برقرار نمی کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زن مدتی اشک ریخت . اینک انگار شوهرش را از نو کشف می کرد و می شناخت و به همان اندازه او گم تر و دوردست تر می شد و این سخت پریشانش می کرد .

 

آن مقدار را به تو می دهندکه فکر می کنند لازم داری نه آن قدری را که باید داشته باشی .

 

هر کس مصیبت عصر خودش را عظیم درخواهد یافت . آتشی که خود در آن سوخته در نظر هر کسی سوزان تر است . دیگر آن که هر نسلی خواهد پنداشت که مصیبت آن ها پایان دنیا خواهد بود .

اينك دانمارك /سلطان زاده

اينك دانمارك

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات نيلوفر

از ره رسيدن : پيرمرد از افغانستان به دانمارك آمده تا پسرش را ببيند .
هركسي توست : مرد وقتي از ايستگاه رد مي شود متوجه مي شود دختر به دنبالش آمده به اين كشور !
هيچ زني در پياده رو نيست : مرد غريب و تنهاست و مي خواهد با دختري آشنا شود .
روسكيلده : بودن در كوپه قطار آشنايي دوستي و شايد همه چيز روياست .
ايستگاه : مرد در ايستگاه زن شرقي را مي بيند كه شوهر دانماركي اش او را از خانه بيرون كرده .
تاكسي ران اودنسه : پسرك از آخرين اتوبوس جا مانده ولي مردي او را مي رساند .
زن و آيينه : زن دراينه نگاه مي كند و گذر ساليان را مي بيند .
زيبا : دخترك افغاني كه سازمان ملل او را به دانمارك آورده .
نفير خواب آور : عاقبت زن و شوهر در اروپا !
كابل يا كپنهاگ : مرد از افغانستان به دانمارك آمده ولي روياي جنگ رهايش نمي كند .
آخرين سگرت : مرد بازيگر در دروان جنگ از افغانستان بيرون آمده ولي ظاهرا عمر هنريش تمام شده .
دگرها شنيدستي اين هم شنو : مرد به كابل رسيده و پسركي اصرار دارد كه او پدرش است .

گمونم آخرين كتاب آقاي سلطان زاده باشه خيلي حال و هواش با كتاباي ديگش فرق داره و در اول كتاب هم گفته كه كتاب را به خانمش نرگس تقديم مي كنه كسي كه سبب تغيير حال و هواي اين قصه ها شده و البته خانمش از مترجماي كشور هست .

كتاب قشنگيه من خوشم اومد هم موضوعاتش جالبه هم نحوه نوشتنش به نظر من كتاب خوبيه و البته تصوير جلدش هم جذابيت زيادي داره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

وطن آن جايي است كه آدم بتواند در آن زندگي كند .

 

آشنا شدن با هر كسي ممكن است آسان باشد ولي ادامه دادن و رسيدن به مرحله دوستي چه سخت است .

 

آن وقت ديگر خودم نيستم اگر تماما آنچه او مي خواهد باشم . دوست دارم خيلي وقت ها خودم باشم . دوست دارم آن چه من هستم او مرا همان طور بپسندد و احترام بگذارد .

در گريز گم مي شويم /سلطان زاده

در گريز گم مي شويم

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات آگه

در گريز گم مي شويم : دو برادر افغاني ساكن ايران هستند و چندي پيش خبر مرگ مادر را دريافت كرده اند و پسر مي داند پيك جديد خبر مرگ پدر يا برادرش را دارد .
دو تايي پشه : مرد در دست عده اي از سربازها اسير شده  فرمانده سر جانش با او بازي ورق مي كند .
دپ شاهانه : آن قدر گرسنه اند كه مرد بچه هايشان را براي فروش به بازار مي برد .
دريا...دريا : مرد تير خورده و در حال مرور خاطرات كودكي است .
ما همگي گم شده ايم : زن و مرد عاشق همند ولي وقتي مرد تير مي خورد براي تامين پول دكتر و غذا زن چاره اي ندارد جز ....
بابه مداري : شعبده بازي كه تانك را غيب مي كند .
داماد كابل : پسر آن روز داماد است ولي عمويش به عروسي اش نيامده و او همراه با ساقدوشش مي روند تا عمو را بياورند .
... تامزار : مرد وصيت كرده بعد از مرگ او را در مزار شريف خاك كنند .

اين كتاب اولين مجموعه داستان آقاي آصف زاده است كه به همت آقاي گلشيري توسط نشر آگه چاپ مي شه و اصلا آصف زاده شاگرد گلشيري بزرگ بوده . اين داستان ها همه به حال و هواي افغانستان  جنگش اشاره داره ولي زبان افغان خيلي توش كمرنگه به جز كلمه هاي پراكنده . من خوشم اومد كتاب خيلي قشنگي بود يك جاهايي توضيحات اضافه داشت مثلا توي داستان دپ شاهانه ديگه متوجهيم پدر مي خواد فرزنداشا بكشه لازم نيست بچه ها از مرگ هم بپرسن تا واضح اشاره اي داشته باشيم . اما در كل من كتاب را دوست داشتم و لذت زيادي بردم از خوندنش . اين كتاب برنده جايزه گلشيري هم بوده .

 

قسمت زيبايي از كتاب

پيرمرد جگر خون بود شايد از اينكه چرا بدخبر است ولي خبر چيزي بود قوي تز از آنكه بشود در دل نگه داشت و ناچاري كه بازگو كني وگرنه سينه تنگ تر از آن است كه بشود اين خبر را در آن جا داد و نگفت .

نوروز فقط در کابل باصفاست /سلطان زاده

نوروز فقط در کابل باصفاست

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات مرکز

نوروز فقط در کابل باصفاست : مرد مبارز علی رغم همه خطرات می خواهد به یاد دوران قدیم عید را در شهر کابل بگذراند .
داستان داستان ها : در حقیقت داستانی برای تقدیر و یادآوری مرحوم گلشیری .
جدایی : بهز ن تجاوز شده و آنها می خواهند طلاق بگیرند .
خواب و بیداری : مرد گذشته اش را گم کرده و به دنبال خانواده اش و چهره ای آشنا می گردد .
رهایی : چند نفر را گرفته اند و آنها نمی دانند به چه جرمی و چرا .
شیرسنگی : شیرسنگی شاهد صحنه های بدی است صحنه هایی که کشر تکه تکه شده و هر تکه در دست یک قبیله است .
از چاه به چاه : دو افغانی قرار است چاهی را بکنند تا زمین آباد شود .
معارفه : پسر به اصرار مادرش وارد جنگ می شود .
صف دراز آدم ها : کسی قصد ترور رئیس جمهور را داشته کسی که پسر فکر می کند شبیه به اوست .
دو نفر بودند : رفتار ایرانی ها با افغانی ها .
کمیته کیفر : رهبر خواب می بیند که قرار است کمیته ای او را محاکمه نمایند .
سربرانگاه : تنی که به دنبال سری می گردد و سر نامناسبی را برمی گزیند .

اینم یک مجموعه دیگه از آقای آصف زاده . قشنگ بود این کتاب را دوست داشتم . اون کلیشه همیشگی افغان نویس ها نبود داستان های غیرجنگ داشت و داستان های جنگیش هم نسبتا دید جدیدتر و زیباتری داشت . خود داستان نوروز فقط در کابل باصفاست هم برگزیده جایزه گلشیری بوده . در کل که کتاب قشنگیه فقط طرح جلدش از نظر من افتضاح می باشد .

آقای سلطان زاده ظاهرا اجازه اقامت در ایران را پیدا نمی کنند به خاطر افغانی بودنشون و الان در اروپا به سر می برند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

دسته جمعی راحت تر می شود بدبختی را تحمل کرد و حتی به پیشواز مرگ هم رفت .

عسکر گریز /سلطان زاده

عسکر گریز

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات آگه

عسکر گریز : پسرکی که از سربازی گریخته و بیش از این طاقت جنگ را ندارد .
اشغال : مردکه جنگ او را کلا دچار ترس و بدبینی کرده .
نقطه : تفکر به کشتار در جنگ
رند بچه کابل : کافه چی کابلی که بسیار زرنگ است و شرط بقا در آن آشفته بازار را بلد است .
پرده ای دیگر : دخترک در حال تماشای نمایش نامه پدر و داییش است .
فرزندکشی : فرزند مرد به جناح مخالف رفته و اکنون مرد باید او را بکشد .
اگر شب بیفتد : در میان جنگ بادبادکی در هوا رها گشته است .
... تا مرز : مسافران افغان که راهی ایران می باشند .

خوب چند وقت پیش که داشتم داستان های افغان را می خوندم دوستان این نویسنده را پیشنهاد دادند و الان رفتم سراغش . راستش دست به قلمش خیلی خوبه و استفاده از زبان بومیش هم نسبت به اون کتاب ها واقعا استادانه تره و اصلا توی ذوق نمی زنه خیلی به جا و به اندازه استفاده شده مهرات نویسندگیشم خیلی عالیه یعنی کتاب خیلی خوبیه ولی راستش اونقدر خوشم نیومد از کتاب خسته شدم انگار همه کتاب های افغانی داستان کوتاه در مورد جنگ با لهجه افغانی هستند دیگه این داستان ها برام جذابیتی نداره اونم وقتی زاویه دید فرقی نکرده به نظرم این موضوعات برای نوشته های افغان کمی نخ نما شده و خسته کننده چون جز این چیز دیگه ای نبوده .

این کتاب برنده بهترین مجموعه داستان جایزه گلشیری شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

جنگ و اسلحه هر آدم ترسو و جبون را آن چنان پردل و جرئت می کند که روی مین هم خرامان خرامان خواهد رفت .

 

آدمی فقط تا درجه ای از درد را می تواند حس کند و بیش تر از آن دیگر دردی نیست .

 

کسی که واقعیت را نپذیرد محکوم به نابودی است .

 

کاشکی دختر زاییده بودمت . آن وقت کسی از تو توقع جنگ و جهاد نداشت .