شاه كليد /مدرس صادقی

شاه كليد

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

اين آخرين كتابي هست كه تصميم دارم از آقاي صادقي معرفي كنم . قول مي دم :دي

مردي در زندان به جرم قتل بازداشت است و اكنون دارد تمام خاطراتش را مي نويسد . او جوان كتاب خواني بوده از جمله افرادي كه خوب بحث مي كنند ولي در عمل هيچ بازدهي ندارند . دائما دنبال شيخ و مرادي براي خود مي گشته و در زمان انقلاب درگير بعضي از حزب ها و گروه ها مي شود و ...

خوشم نيومد كتاب ضعيفي بود به نظرم . نحوه به هم پيوستن مرز واقعيت و خيالش بسيار زيبا بود اما داستانش جذابيتي نداشت برام .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

جنس مرد به طور كلي ، جون تو جونش كنن ، هميشه در حد همون پسر بچه س ، بزرگ نمي شه ...

 

آدمي كه يه نفرو داشته باشه آدم خوشبختيه ، به اين شاخه و اون شاخه نمي پره ،  زير پاهاش يه مرتبه خالي نمي شه ، براي هر اتفاقي كه بيفته آماده است .

آن طرف خیابان /مدرس صادقی

آن طرف خیابان

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

از آقای مدرس صادقی رمان های مختلفی را معرفی کردم ولی ایشون اهل داستان کوتاه هم هستند و دیدم حیفه بدون معرفی داستان کوتاه های ایشون سراغ نویسنده دیگری برم . به هر حال این کتاب مجموعه 4 داستان کوتاه از ایشون هست .

آن طرف خیابان : محبوبه دختر زیبایی است که تحت تاثیر محبت ها و توجه های استاد نقاشش قرار گرفته و کار نقاشی را جدی گرفته و نمایشگاه نقاشی بر پا می کند و ... داستان بسیار زیبایی است و مرز عقل و جنون را زیبا در هم می ریزه

پدرها و پسرها : دو دوستی که اکنون در سنین میان سالی دوباره رو در روی هم قرار گرفته اند و زندگی و عشق خود و پدرها را مرور می کنند یک جوری یاد آور کتاب بیژن و منیژه  بود .

باغ مشیر : همکارهای قدیمی که اکنون به هم سر می زنند  . همکاری که با پول نزول ثروت مند شده و همکار دیگری که با ناراحتی به عمل همکاش فکر می کند و ... این داستان جز داستان های برگزیده داوران دوره دوم جایزه هوشنگ گلشیری بود . بسیار داستان روان و زیبایی است .

برای کی حمام بسازم : پیرمردی که ارباب دهی بوده اکنون بچه هایش به خارج رفته اند و او طی نامه ای دارد ماجرای سفر آخرش به روستا را برای دخترش بازگو می کند . بسیار بسیار زیباست

کتاب فوق العاده زیبایی بود و واقعا چسبید . داستان ها همه جون دار و موضوع دار هستند و روندش واقعا زیباست و چهارچوب بی نظیری داره . نثر هم یک دست و ساده عین گفت و گوهای عادی روزمره است . شدیدا توصیه می کنم کتاب رو .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زن خوب وجود نداره . مادر تو هعم زن خوبی نبود اردلان . خدا رحمتش کنه . خدا رحمش کرد که مرد ، وگرنه آخر عمری مجبور می شدم طلاقش بدم .

 

عشق های دوره دانشجویی هم عشق نیست . بازی یه . اون موقع هم آدم بیشتر دنبال لاس زدن و حال و حوله . عشق یعنی عشق بابای من به منیر خانم . که آدم از خونه و زندگی و همه چیزش صرف نظر کنه ، همه چیزشو به خاطر عشقش فدا کنه .

توپ شبانه/ مدرس صادقی

توپ شبانه

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

توپ شبانه آخرين اثر منتشر شده از آقاي صادقي هست . كتاب در مورد دختر جواني است كه دوست پسر بي پول و عاشقش "ابي " ازدواج كرده و به كانادا رفته است . اكنون سال ها از آن روزهاي اول گذشته و عشقي بين اين زوج وجود ندارد . مرد هيچ گاه خانه نيست و زن حاضر نيست بچه اي از شوهرش داشته باشد و دائم به فكر خودكشي است .

قشنگ بود دوستش داشتم كلا حال و هواي خاصي داره كتاب هاي آقاي صادقي ، ساده و روان داستانش همون داستان هاي سر راست و معمول اما واقعا هم سر راست و معمول نيست در عين ساده بودن اتفاق ها و نظرات غيرمنتظره اي وجود دارند كه با رنگ و لعاب سادگي حضور دارند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

شايد هيچ غلطي به اندازه ي ازدواج غلط نباشد  ، اما همه دوست دارند كه اين غلط را بكنند .

 

بر خلاف اين مملكت كه مرد و زن مساوي اند ، توي مملكت ما مردها از صبح تا شب بايد سگدو بزنند تا زندگي خانم بچه ها را تامين كنند و خانم ها اگر خودشان را درگير بچه داري نكنند ، يعني اين كه يا اصلا بچه دار نشن يا اين كه وضع شوهره آن قدر خوب باشد كه بتوانند بچه ها را بگذارند مهدكودك ، سلطنت مي كنند و و آن قدر وقت آزاد و فراغ بال دارند كه هم بچسبند به شعر و شاعري و هم به نقاشي .

 

همه ي زن ها عين همه ان . خوشگل و بدگل نداريم . چاق و لاغر و پير و جوون هم نداريم . زن آدم ، دختر آدم ، مادر آدم ، دختر خاله ي آدم ، همه عين هم ان .

 

اگر از تو بپرسند شاعرها توي دنيا بيشترند يا رمان نويس ها ، چه جوابي مي دهي ؟بگو رمان نويس ها . به اين دليل كه آن ها كه رمان نويس اند كه خوب ، رمان نويس اند و آن ها هم كه شاعرند دير يا زود تبديل مي شوند به رمان نويس .

 

اگر معجزه اي اتفاق بيفتد فقط يك بار اتفاق مي افتد . با يك رمان شايد به يك جايي برسي ، اما با يكي دو تا شعر به هيچ جايي نمي رسي .

بیژن و منیژه /مدرس صادقی

بیژن و منیژه

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

راوی پسر یکی از مشهورترین دکترهای شهر است کهع از خانواده دوری گزدیه و در اطراف شهر یک کارگاه نجاری دارد و اکنون بعد از سال ها با دوستش اردلان که از خارج بازگشته ملاقات می کند . در واقع پدر اردلان فوت کرده و اردلان برای مراسم او به ایران آمده است ، جهانگیر خان پیشکار پدر اردلان تمام ثروت او را بالا کشیده و با هم بازی زمان کودکی راوی و ردلان ، هما ، که اکنون بنفشه نامیده می شود ازدواج کرده است ...
یک جورایی عجیب هست بازم نمی تونم دقیق بگم داستان چی هست و چی می خواد بگه . کلا داستان های آقای صادقی یک جورایی در ظاهر روایت ساده ای داره ولی در عین حال بخارآلود و مبهم است ... کتاب خوبی بود اگه خوندید و نظر و برداشت خاصی دارید خوشحال می شم با من هم قسمتش کنید تا برام واضح تر شه داستان . اما نثر کتاب برام خیلی دل نشین و زیبا بود .
گمون می کردم کتاب از بیژن و منیژه خودمون حرف می زنه اما نه فقط اشاره ای بود به داستان عاشقانه . بیژن و منیژه هم می دونید که حتما از داستان های عشقی مشهور فارسی هست که در شاهنامه آمده و بیژن نوه دختری رستم عاشق منیژه دختر افراسیاب می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

ذهنی که پشت هر چیزی که می بیند دنبال چیز دیگری بگردد و به جای این که هر چیزی را به همان صورتی که هست ببیند ، کج و معوج و تیره و تار و معیوب ببیند ذهن سالمی نیست .

 

اردلان هیچ هنری به خرج نداده بود که عاشق او شده بود . هما آدمی بود که هر او را می دید ، عاشق او می شد . اگر می خواستی هنری به خرج بدهی ، باید تا پیش از این که عشاق او می شدی ، می کشیدی کنار ، باید به موقع به این نتیجه می رسیدی که این عشق و عاشقی راه به جایی نمی برد .

 

من حتا زمانی هم که جوان بودم ، هیچ وقت کوه نمی رفتم . چرا باید این همه راه بکوبیم برویم قله ی کوه را فتح کنیم و آن وقت دوباره برگردیم سر جای اولمان ؟

من تا صبح بيدارم / مدرس صادقی

من تا صبح بيدارم

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

سيد دانشجويي است كه يك روز به صورت اتفاقي با چند تا از دانشجوهاي دختر دعوا مي كند و بعد به دفتر رئيس مي رود  و خودنويس او را كش مي رود و .... انگار همه چيز در خواب مي گذرد و اتفاقات سرنوشت سيد را به صورت بخارآلود و مبهمي جلو مي برد .
داستاني ساده و خطي و در عين حال همراه با وهم و ابهام . بد نبود . سادگيش رو دوست داشتم ، ابهامش را هم دوست داشتم ولي در كل خيلي معمولي بود . چيز آن چنان خاصي به همراه نداشت . فقط از اين خوشم مي يومد كه زياد روي تجزيه تحليل و شناسوندن روحيات شخصيات ها تلاش نمي كرد همه چيز بخار آلود بود . ( ياد تابلوي سيب زميني خورون ون گوك افتادم خودم كه :دي )

آقاي مدرس صادقي در رشته زبان انگليسي تحصيل كردند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مادرم هميشه مي گه  . مي گه هيچ مردي نيست كه حقه باز نباشه .

 

واقعا چرا عادت كرده ايم كه دست تصادف را دست كم بگيريم و باور نمي كنيم گاهي وقت ها چيزي كه در به در به دنبالش مي گرديم و خيال نمي كنيم كه به اين زودي ها به چنگش بياوريم ، بدون اين كه هيچ زحمتي بكشيم ، درست جلوي چشممان سبز مي شود .

ديدار در حلب /مدرس صادقی

ديدار در حلب

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

احمد مبارز مسلماني است كه براي مبادله اسير و  نجات شاگرد قديم خود مشتاق راهي دمشق شده است و در ان جا به ياد استاد خود در شهر حلب نيز مي باشد .  احمد و مشتاق هم دوش فلسطيني ها مبارزه مي كنند و اكنون مشتاق متهم به همكاري با اسرائيل شده است و نهضت سعي در نجات او دارد كه مبادا اطلاعات محرمانه را فاش نمايد .
كتاب يك جورايي وهم آلود و سورئال هست و شخصيت احمد با شهاب الدين سهروردي مخلوط مي شه و رو در روي صلاح الدين ايوبي قرار مي گيره . صلاح ادلين ايوبي از سرداران مسلمان در جنگ هاي صليبي بوده كه تصرفات زيادي داشته و شهاب الدين سهروردي هم دانشمند و صوفي بزرگ ايراني بوده كه به دستور صلاح الدين با گرسنگي كشيدن كشته مي شه .

تلفيق شخصيت ها باحال بود و زبانش هم روان و يك دست بود ولي جذابيت نداشت موضوعش من رو نمي گرفت . در كل خوشم نيومد از كتاب .

 

 قسمت زيبايي از كتاب

بي اعتمادي بي اعتمادي مي آورد و اعتماد اعتماد .

عرض حال /مدرس صادقی

عرض حال

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

آقاي نوبخت مرد پولدار و معروفي است كه يكي از بزرگ ترين باشگاه هاي ورزشي فرهنگي شهر متعلق به اوست . همايون سرايه دار باشگاه است و پسري به نام رستم دارد كه آقاي نوبخت تصميم مي گيرد او را به خانه خود ببرد تا ضمن كمك در انجام كار منزل بر درس و اخلاق او نظارت كند . رستم علاقه اي به درس ندارد ، مانند بيشتر بچه ها عاشق بازي است ، عاشق سينما و عاشق مشهور شدن ...

نثرش بسيار زيبا بود و به دلم نشست . خيلي روان و خوش خوان پيش مي رفت . يك جوري انگار كسي براي آدم قصه بگه . جريانش زيبا بود و هم خوان با نحوه بيان . پايانش هم عالي نبود اما خوب بود . در كل قصه زيبايي بود . خوشم اومد .

آقاي مدرس صادقي از جمله نويسنده هايي هستند كه بسيار كم مصاحبه مي كنند و حتي كلاس هاي داستان نويسي هم برگزار نمي كنند و حتي يك بار هم عنوان نمودند كه : اصلا ً نمی‌فهمم چرا گلشیری به جای این که بنشیند و داستان‌های دیگری بنویسد و چیزی را که در شازده احتجاب به‌اش رسیده بود کامل کند، همه وقتش را صرف تربیت هزار تا عین خودش کرده است .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

ناظم مدرس به بچه ها مي گفت فقط فيلم هاي هندي به درد آن ها مي خورد ، چون فقط فيلم هاي هندي آموزنده اند و نتيجه اخلاقي دارند .

 

 

هيچ جا جاي من نيست .  دلش مي خواست به يك نفر كه به حرفش گوش بدهد بگويد هيچ جا جاي من نيست . اما حرف نزد . زبانش بند آمده بود .

آب و خاک /مدرس صادقی

آب و خاک

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

بهمن اسفندیار از تیمسارهای فراری زمان شاه است که اکنون هوای وطن کرده و به ایران آمده تا شاید بعضی از اموال خود را دوباره زنده کند . او در ایران نزد مینو همسر یکی از دوستان متوفایش و دو دخترش لیلا و سیمین به سر می برد و به نوعی با مشکلات این سه زن درگیر است .

خوب البته این کتاب رو هم خیلی طول دادم و زیاد هم به دلم نچسبید یک جور خاصی بود شاید زیادی خطی و صاف بود . نمی فهمیدم  لیلا که اون قدر مستقل بود و به اسی محل نمی داد چطور اونقدر شیفته اش می شد که به خاطرش خودکشی می کرد!!! ولی خوب نکته ای که روش تاکید داشت قربانی شدن زنان در برابر مردان و تن دادن زنان به تقدیر بود . یک جور رئالی این مطلب را تصویر کرده بود و این کوتاه آمدن زن ها و فلسفه بافیشون را زیبا تصویر کرده بود . به صورت کلی می تونم بگم کتاب متوسطی هست .که فرم را خوب در آورده ولی جذاب نیست البته شاید شرایط خوندن با فاصله من جذابیت را از بین برد نمی دونم . از این کتاب در جایزه گلشیری تقدیر شد و برای جایزه منتقدین مطبوعات هم کاندید شد .

 

قسمت زیبایی از کتاب

این حرف ها حرف هایی بود که از فر بدیهی بودن مبتذل به نظر می رسید و از فرط تکراری بودن احمقانه به نظر می رسید ، اما درست بود ، به خدا درست بود .

بالون مهتا/مدرس صادقي

بالون مهتا

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات اسپرك

مهتا مردي هندي است كه با قدرت تفكر قادر به كارهاي عجيب و غريب زيادي است و مي تواند مردم را مجبور كند كه كاري كه او مي خواهد را انجام دهند . مهتا يك بالون سفيد دارد كه با آن در مدت كوتاهي به هر نقطه از جهان كه بخواهد سفر مي كند و اكنون تصميم دارد سيما را به نزد پدر و مادرش در آمريكا ببرد ...

خوب شديدا خوندن اين كتاب را طول دادم و اون جور كه بايد ازش لذت نبردم . با اين وجود و با توجه به عدم تمركز مناسبم باز هم فكر مي كنم كتاب قشنگي بود و ارزش خوندن رو داره .

آقاي مدرس صادقي از نويسندگان معروف و مهم كشورمون هستند كه اصفهاني هم مي باشند :دي

کله ی اسب /مدرس صادقی

کله ی اسب

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

کسری روزی در حال قدم زدن در پارک است که با جهان آشنا می شود . جهان دختر کردی است که پدر و مادر و برادرش سالار نزد پارتیزان های کرد زندگی می کنند و او مراقب برادرش قباد است و تصمیم دارد در آینده خودش نیز پارتیزان شود و برای خودمختاری کردستان بجنگد . کسری و جهان عاشق هم می شوند ، هر چند کسری متاهل است ...

این رمان هم جزء کارهای مشهور آقای مدرس صادقی هست و به انگلیسی هم ترجمه شده است .

خوشم اومد ، به نظر من هم موضوعش هم روندش زیبا و دل نشین بود و به صورت بسیار زیبایی هم تموم می شد فقط شاید برای دوستان کرد کمی برخورنده باشه چون یک جوری خشن بهشون نگاه کرده بود و نقطه ضعف دیگه اش به نظر من انتخاب اسامی شخصیت های کرد بود که بهتر بود از اسم های خاص تر و زیباتر کردی استفاده می کرد .

 

قسمت زیبایی از کتاب

تفنگ فقط مال کشتن نیست . مال کشته نشدنه .