پرندگان در طویله/ ساعدی

 

پرندگان در طویله

 

غلامحسین ساعدی

 

انتشارات قطره

کتاب 6 تا نمایش نامه است که 5 تای اون را در کتاب 5 نمایشنامه از انقلاب مشروطیت معرفی کردم و می مونه یک نمایشنامه دیگه با عنوان پرندگان در طویله . داستان در آذربایجان می گذره عده ای بر علیه حکومت قیام کردند طرفدارای ستارخان الان توی یک باغ مخفی هستند و منتظر انجام عملیات و البته به یکی دو تا از همدستاشون که توی باغ تردد دارن مشکوکن این که چرا همش اونا می رن و می یان و ...

قشنگ بود یک دونه نمایش نامه ازش خوندم اما همین یکی هم تقریبا خوب بود و از خوندنش لذت بردم البته نه که خیلی خاص و پیچیده باشه اما در عین سادگیش خوب بیان شده و ناراحت کننده است .

خوب تصمیم داشتم برم سراغ تازه های نشر و یکی دو ماهی کتاب های جدید از نویسنده های قبلی را معرفی کنم اما قبلش اومدم سراغ این کتاب چون دیدم کتابی هست که قبلا اکثرشو خوندم . حالا خلاصه که بعد از این می رم سراغ تازه های نشر.

من و سیمین و مصطفی/ ارسطویی

 

من و سیمین و مصطفی

 

شیوا ارسطویی

 

انتشارات روزنه

این بار یک رمان از خانم ارسطویی . شیوا راوی داستان است دختری در زمان انقلاب که در مجلس خصوصی تولد با عمر پسرک عرب مقیم امریکا گرفته شده و در پاسگاه با او عقد کرده و الان در یک میتینگ سیاسی دوستانش را گرفته اند . شیوا عاشق احمد است و مصطفی برادر احمد عاشق شیوا و عمر عاشق سیمین بوده که در بمباران کشته شده و سیمین عاشق پدر عمر بوده و ...

بد نبود تا اواسط خیلی بیشتر دوسش داشتم ولی اواخر داستان و اون حالت روشنفکرانه اش و پیچش و پرسش و پاسخهاش مدلی نیست که من بپسندم . بعدم داستان هاش اصولا توی دهه شصت اتفاق می افته من بچه بودم اون موقع و جدا نمی دونم زندگی جوونا چطور بوده اما همش حسم اینه این نبوده اشتباهه و در حقیقت می خوام بگم محیطی که می سازه برای من ملموس نیست نشناختمش در موردش نشنیدم و بنابرین دور از ذهنمه

در مورد خانم ارسطویی باید بگم ایشون از همون سال های اول جنگ به عنوان امدادگر داوطلب توی جبهه حضور داشتن و به همین خاطرم توی چند تا فیلم با موضوع دفاع مقدس به عنوان مشاور کارگردان حضور داشتند  و البته توی چندتا فیلم کوتاه هم بازی کردند خودشون .

آفتاب مهتاب/ ارسطویی

 

آفتاب مهتاب

 

شیوا ارسطویی

 

انتشارات مرکز

یک شب قبل از امتحانات : دختر در مورد طلاقش با دایی درد دل می کند .

پرانتز باز ، خنده ، پرانتز بسته : زنی که پوستش خشک است .

برای پیرزن های خودم : دخترک رفته به خانه سالمندان سر بزند .

تقسیم : دختر در دانشگاه همکلاسی دبستانش را دیده .

تورگی : دخترک امدادگر به سراغ دوست آن سال ها رفته و به یاد جنگ می افتند .

غذای چینی : خانم منتقد از مراسم اختتامیه می آید و دلش هوس غذای چینی کرده و ...

شازده خانم : مادر برای دخترش از نمایش سیندرلا می گوید .

گدای انگلیسی : دخترک دانشجوی انگلیسی است و دارد برای امتحان آماده می شود .

آفتاب مهتاب :دخترک از روزهای گذشته و عشق ها و حال هوای بچه های فامیل می گوید

هنوز نه اما بعد... :زنی دلدزده از زندگی اش

یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از خانم ارسطویی . حال و هواش مشابه همون کتاب قبله همون سبک نوشتن همون پایان بندی ها و حتی شخصیت ها همونا هستند دخترکی به نام شهرزاد که لابد برادرش شهاب نام دارد . این کتابم به نظرم خوب بود نسبتا . کتابای خیلی جذابی برام نیستند اما خوبند مشکلی هم ندارند به نظرم .

کتاب آفتاب مهتاب برنده جایزه گلشیری و همین طور جایزه ادبی یلدا بود . و این نکته را هم بگم توی داستاناشون می بینم شهرازد رشته دانشگاهیش زبان بوده جالبه بدونید خود خانم ارسطویی هم مترجمی زبان انگلیسی خونده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

توی پیری همه مثل هم هستن . چه قرقاول چه ورباه ، عین هم پیر می شن .

 

همیشه وقتی دروغ می گفت ، خودش زودتر از طرف ، دروغش را باور می کرد .

 

عاشقی حق همه آدم هاست .

آمده بودم با دخترم چایی بخورم/ ارسطویی

 

آمده بودم با دخترم چایی بخورم

 

شیوا ارسطویی

 

انتشارات مرکز

آمده بودم با دخترم چایی بخورم : دختر که دو سالی است از شوهرش طلاق گرفته قرار است در فیلم جدید او بازی کند .

عصر : شهرازد حیاط همسایه را نگاه می کند که شهاب و شهرزادی دیگر دارد .

نابغه ها : دخترک از رفتنش به مدرسه و تعقیب کننده اش می گوید .

صف : زن برای گرفتن مدرکش پس از سال ها به دانشگاه رفته .

همه ی انجیرهای دنیا : به یاد آن روزها عشق بچگی

روز آخر اردو : دختر در اردو حواسش به دختر و پسری است که با همند .

گربه امروز مرد : گربه همسایه که همیشه کنار راوی می آید مرده است .

بعد از مدت ها اومدم سراغ یک نویسنده خانم ایرانی این اواخر تمام ایرانی خوانی ها مختص آقایون بود . این کتاب اولین مجموعه داستان کوتاه خانم ارسطویی هست که البته نصف حجم کتاب مربوط به همون داستان اوله . فضای کتاب زنونه است و پایان بندی هاش یک کمی از اون حالتای ابهامی و معلقه . نسبتا خوب بود . سبک نوشتنش و موضوعاتش و ... خوبه نمی گم خیلی خاص و عالی و ... اما خوبه البته شخصیتای داستاناش شخصیت های مورد علاقه و مفهومی برای من نیستند اگر ارتباط بیشتری با طرز فکر شخصیت ها داشتم شاید بیشتر از اینا کتاب را می پسندیدم .

خانم ارسطویی از نویسندگان تهرانی کشور هستند و مدتی هم در دانشگاه داستان نویسی تدریس می کردند .

پایی برای دویدن/ ایوبی

 

پایی برای دویدن

 

محمد ایوبی

 

انتشارات سروش

خانواده ی سرباز : سربازی که جسدش مفقود شده و اکنون خانواده اش برای شناسایی می روند .

هاله ی کبود : دختر عراقی که سرباز ایرانی را نجات می دهد .

بچه های کوچک این قرن : بچه های جنگ زده و یتیم که پیش خاله عطری هستند .

هیاکل اثیری : آژیر خطر و مادری که به یاد پسر بزرگ است .

گذر خون و خاک 1 : معلمی در خرمشهر که با شاگردانش دوست بوده .

گذر خون و خاک 2 : پیرمرد پسر و دامادش را در جنگ گذاشته و همراه زن ها فرار کرده است .

سگ : پیرمرد را تنها گذاشته اند و شهر را خالی کرده اند .

پایی برای دویدن : رزمنده که زمانی دونده بوده اکنون اسیر عراقی ها شده .

اینم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از آقای ایوبی . این بار همه داستان ها موضوعیتش جنگ ایران و عراق هست و نکته جالبش پرداختن به اعراب جنوب ایرانه که کمتر دیدم موضوع بحث باشن . کتابشو دوست داشتم هم موضوعاتشو هم لحن قصه گو را و هم این  اشاراتش به زندگی اعراب جنون رسم و رسوم ها و .... اما خوب هم چنان این شاخه به اون شاخه پریدنش زیاد بود به نظرم.

اینم از پرونده آقای ایوبی خوشحالم که خوندم و باهاشون آشنا شدم تجربه جالبی بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عشق به گمان من نام دیگر ایمان است .

 

بی عشق ، زیبایی هستی دلگیرت خواهد کرد .

مراثی ی بی پایان/ ایوبی

مراثی ی بی پایان

 

محمد ایوبی

 

انتشارات نسیم دانش

عود : پیرزنی که طاقت مرگ پسر جوانش را نداشت .

من و پرنده و پیچک : مرد یاد دوران کودکی افتاده است وقتی به عشق پیچ ها روی پشت بام رفته و پرنده های مرده را دیده.

چشم میشی غمگین من کاونده در دیو: دیو مرگ از کوچکی همراه پسر است و کسی او را نمی بیند .

صبوری : مرد به یاد دوران کودکی اش و خاطرات آن روزها افتاده .

I am not , I was : مردی که قبل از هر حادثه بد رگ دستش می پرد .

سفر : سه نفر آمده اند تا مرد را به سفر ببرند .

باد مسافر در دگرگونی عمیق سفر : مادری که از چادرش ستاره می ریخت .

سرطان : مرد سرطان دارد و از زندگی نا امید است .

پشت پنجره باران : مصلح برادر معید می خواهد با او سوار لنج شود .

شفقت بر ایوب پیامبر : ایوب پیامبر دیگر طاقت دیدن و شنیدن رنج ها را ندارد .

بهترین شنونده دنیا : مرد شوهر زنی را که زمانی دوستش می داشته دعوت کرده و از وی می خواهد به حرف هایش گوش کند.

خوب چندتایی رمان از آقای ایوبی معرفی کردم و این بار سراغ داستان های کوتاهشون رفتم . متوسط بود . مثل قبل همون حالت روایتگر و قصه گوش را دوست داشتم گرم صحبت می کنه . اما نویسنده داستان کوتاه نیست داستانش به نظرم بلنده و گاه موضوع تو موضوع خیلی جاها به نظرم لحنش می شکنه یا مسیر قصه بد عوض می شه و در مجموع ساختارش را نمی پسندم.

در مورد آقای ایوبی باید بگم مدتی مسئول ادبی روزنامه سلام بودند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هی بچه جون ، دریا به بچه ها دس نمی ده ، تنش سخت میشه واسه ی بچه ها ، مثل آهن ، اذیت می کنه ، مرد آب نمی تونه هر کسی باشه !

 

به این ترس عادت کرده او و چه قدر کثیف است که به ترس عادت کنی !

 

من تو را دعوت کرده ام که حرف بزنم ! از کسی حرف بزنم که حالا زن تو است و زمانی دوستش داشتم و زمانی می شناختمش و زمانی رنگ عسلی چشمهایش را در نور خورشید بو می کردم و نگاه می کردم .

روز گراز/ ایوبی

 روز گراز

 

محمد ایوبی

 

انتشارات افق

حبیب آخرین فرزند سلطان است . مردی بی رحم که حتی در برابر بچه های خود نیز بی انصاف است و اجازه زندگی راحت درسو تحصیل را به آنها نمی دهد دائم کتک فحش و ... حبیب به اصطلاح شیرین عقل است و بسیار ساده اما در این کتاب پس از سال ها ساکت بودن در حال حرف زدن است از روزگارش سختی های زندگی ، پسر خواهر عاقلش ایرج ، مرگ مادرش زری ، ازدواجش با اختر .....

نسبتا خوب بود راستش نحوه روایتش را و قلمش را دوست دارم صمیمیه اما اشکالات ساختاری زیاد داره کتابه به نظرم به خصوص اخراش یک جاهایی جای پدر و عزیز را کلا به نظرم جا به جا کرده و اینکه به نظرم جا نمی افته که پس حبیب کجا داره با اختر صحبت می کنه پس چی شد یک سری عقاید حبیب هندی بازیه اغارق آمیزه ، یک جاهاییش به نظرم نتونسته به هم بچسبوندشون و دیگه اینکه واقعا این فضا تکراری شده این سومین رمانشه که پدری به اسم سلطان هست که وحشیه اخرین پسرش غیرمتعارفه و اخرین دختر زنش از همسر اولیش پسر بچه عاقلی داره که زندگیش با این دایی درگیره دیگه داره توی ذوقم می زنه این مطلب اما کلا حالت داستان وار و نحوه بیانش برام دلپذیر بود .

آقای ایوبی کارشناسی ارشد ادبیات و زبان فارسی داشته . به نظرم توی نویسنده های یک نسل قبل تر انگار بیشتر دیده می شه که نویسنده ها رشته تحصیلیشونم هم ادبیات بوده باشه !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی توضیح می دهی ، حتی اگر برای خودت و توی دلت هم که باشد ، سبک و راحت می شوی!

 

طعنه مشت نیست که بخوری ، یک ساعت ، دو ساعت ، یک روز ، دو روز حتی یک ماه ، دو ماه زیر چشمت بادمجانی باشد و درد بکند ، طعنه خیلی خیلی ناکار می کند حتی آن هایی که لیاقت طعنه را دارند ، سخت شان است ....

 

چرا باید از دروغ غافل شد ؟ با دروغ هر واقعه را هزار نوع می توانی ساخت ، در صورتی که راست جز یک شکل ندارد . شکلی که مسلما توی ذوق هم می زند .

مرد تشویش همیشه/ ایوبی

 مرد تشویش همیشه

 

محمد ایوبی

 

انتشارات افراز

اقای بویایی دبیر ادبیات عاشق فردوسی است و برای همین آرزوش براورده می شه و خدو فردوسی زندگی نامه اش را برای اون می گه و این کتاب زندگی نامه فردوسی هست . البته نه حالا اون زندگی نامه به صورت معمول که توی ذهن می یاد کتاب نسبتا کوتاهیه شاید اشاره به چیزای مهم تری که ندونیم این که همسر فردوسی چه قدر مشوقش بوده توی این راه این که چطور فردوسی کل ثروت پدری را فدای این راه می کنه اینکه چرا اصلا پیش سلطان محمود می ره . اینکه با چه داستانی سرودن شاهنامه را آغاز می کنه و ...

دوستش داشتم کتاب قشنگیه البته چهارچوب داستان و طرحش را اصلا دوست ندارم اما مطالبش برام واقعا جالبه چیزایی در مورد فردوسی که نمی دونستم این که کوتاهه حوصله سر برنیست و واقعا حوادث قابل توجه و کمتر دونسته را گل چین کرده برای من لذت بخش بود . من حتی نمی دونستم داستان بیژن و منیژه توی شاهنامه است چه برسه بدونم سرودن کتاب با این شعر آغاز شده .

باید بگم آقای ایوبی خودشون هم مثل این آقای بویایی شخص اصلی دو رمان اخیری که معرفیس کردم دبیر بودند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

حفظ قهرمانی است که مهم است . رسیدن به پهلوانی چندان زجری ندارد .

صورتک های تسلیم/ ایوبی

 صورتک های تسلیم

 

محمد ایوبی

 

انتشارات افراز

دانیال بویایی دبیر ادبیات و نویسنده است . روزهای پایانی عمر خود فلج شده روی تختی خوابیده و در این بین روزگار کوکدی خود را و روابط فامیلی را به یاد می آورد و تکه هایی از داستان های مختلفش را می خوانیم که در جنوب است و روح محمد میانجی  هم برو ظاهر شده و از سرنوشت تلخ خود و کشته شدنش به دلیل مخالفت با وزیر و حکومت می گوید . داستان های پیچ در پیچ ، گیج کننده که به هم می پیچند از هم جدا می شوند و یه جورایی اصلا نمی شه گفت موضوعش چیه

کتاب صورتک های تسلیم نامزد دریافت جایزه جلال آل احمد بوده . به نظرم نسبتا کتاب خوبی بود خیلی دوستش نداشتم اما خوب نوشته شده . من خودم زیر چتر شیطان را بیشتر دوست داشتم . این یکی را موضوعش را ربط داستان های مختلف به هم را متوجه نمی شم و به دلم نمی شینه اما حالت روایت گری و قلمش را دوست دارم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

به حکمتت شکر ! اینا برا تمدن و چه می دونم بشریت چه لازم بودن ؟ غیر زور گفتن و له کردن ضعیف تر از خود ؟

 

تو نیز طعمه ی مرگی و کاری از تو بر نمی آید ! تا که مردمان قدر خویش نشناسند ، تا که ندانند حکومتیان باید که خادم آنان باشند .

همزادان ماه/ ایوبی

 همزادان ماه

 

محمد ایوبی

 

انتشارات ارشاد

همزادان ماه نمایش نامه ای در دو پرده هست . پدر و مادر همراه دختر و پسر و پدربزرگ و مادربزرگ و شیطانی که با وعده های قدرت پدر و مادر را می فریبد تا فرزندان و والدین خود را شکنجه کنند و اخلاقیات را از بین ببرند .

دوست نداشتم یک موضوعات و نکات جالبی را با خودش گرد آورده بود اما راستش نحوه بیانش و صحبتاش و جملاتش اصلا برای من پرمایه و قوی نبود . نه اینکه آبکی باشه ها نه اما دوستش نداشتم .

آقای ایوبی در سال 88 در اثر بیماری ریوی فوت کردند و توی قطعه هنرمندان به خاک سپرده شدند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

کاش هم چنان کودک می ماندید ، کاش هیچ گاه بزرگ نمی شدید . آن روزهای خوش ، که چنگال کوچکتان ، سینه هام می فشرد ، خوشبخت ترین زن عالم بودم !

 

وقتی پیر می شوی حتی حوصله ات نمی شود به حال خود گریه کنی ، با اینکه می دانی زیر هفت آسمان کسی را نداری ، حتی ستونی از گل وارفته که بدان تکیه کنی !

زیر چتر شیطان/ ایوبی

 زیر چتر شیطان

 

محمد ایوبی

 

انتشارات هیلا

عماد معلمی است که داییش عیصو نزد او آمده و عماد از او می پرسد که این بار چه کرده ای ؟ برای چه فراری هستی و .... خاطرات گذشته مرور می شوند عیصو مردی که شر است بدبین است فقط مصیبت درست می کند همسر 16 ساله اش میمنت را بد نام می کند و بعدها اسیر زن بدنامی به نام شهرو می شود و .... داستان دیگری به موازات را داریم پسرک کوچکی که پدرش سلطان است و نمی گذارد او درس بخواند و او را دائم کتک می زند و ....

قشنگ بود من دوستش داشتم هم یک تلنگر اخلاقی بود برای آدم که شاید توی قضاوت در مورد افراد اگر خیلی چیزا را بدونیم نرم تر قضاوت خواهیم کرد و مهم تر از اون رفت و برگشت های زمانیش و نحوه روایتش را واقعا پسندیدم . کلاسیک نبود اما از این زیادی نوها هم که آدم را گیج می کنه نبود .

خوب بعد مدت ها دوباره تصمیم گرفتم به معرفی یک نویسنده بپردازم و این بار می خوام تعدادی از آثار آقای ایوبی را مرور کنم . نویسنده اهوازی .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زمانه عوض شده ، خیلی هم عوض شده ، آدم های زمانه چه ؟

 

اصلا ماها نباشیم ، زمین کج می شه و شما خوبا همه می افتین پایین ، پس هیچکی حق نداره جای دیگرون را بگیره .

 

آدم یه مرتبه اومده به این دنیا ، یه مرتبه هم می میره و از این دنیا می ره ، آدم ترسو روزی هزار مرتبه می میره .

 

زخمی که آدم بی خودی می خوره درمون نمی شه !

 

مادربزرگ می گفت بچه ی اول صفات خوب خود آدمو می گیره ....

پایان ها / منیف

 پایان ها

 

عبدالرحمن منیف

یدا... ملایری

 

انتشارات مروارید

طیبه دهکده ای است که مردمش عاشق سرزمین خود هستند زمینی که در سال های بی بارانی خشک می شود قحطی وارد ده می شود و این دهکده هنوز سدی ندارد . عساف یکی از اهالی روستاست که اهل شکار است بیابان را خوب می شناسد و در زمان قحطی برای همه شکار می کند . عده ای از شهر آمده اند و عساف آنها را برای شکار می برد و ...

خیلی حال و هوای متفاوتی با کتاب قبلی داشت . راستش این یکی را اصلا دوست نداشتم یک جورایی کسل کننده بود حوصله آدم سر می رفت و اون قسمت اخرش که هی اهالی داستان می گفتن به نظرم بی مزه بود مثل کسی که کلی داستان مونده رو دستش چهارچوب نداره می یاد این مدلی نقلشون می کنه . نمی خوام بگم کتاب بدیه اما از نظر شخصی من مسلما کتاب خوبی هم نبود .

آقای ملایری مترجم کتاب قبلی ایشونم بودند و در حقیقت تز پایان نامه ارشد و دکترای آقای ملایری ظاهرا در مورد آقای منیف بوده و برای همینم پیگیر ترجمه کاراشون هستند و روشون شناخت دارند .

باید بگم رمان های آقای منیف اصولا زمان و مکان خاصی نداره و وقتی ازش پرسیدند آیا دلیل این امر سانسوره ؟ گفته نه دلیلش مشترک بودن دردهاست یک جوری اشاره به این امر که هر اتفاقی توی یک کشور عرب بیفته به سرعت توی بقیه عرب نشین ها هم حادث می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مردم خوش دارند هرزاگاهی روزهای دلاویز گذشته را به یاد اورند ولی روزهای سخت هم زیبایی خود را دارند .

 

آدم ها اگر دست به دست هم با گرفتاری ها درافتند دشواری ها کمتر خودنمایی می کند و می شود بر آنها چیره شد .

فغان شرق/ منیف

 فغان شرق

 

عبدالرحمن منیف

یدا.. ملایری

 

انتشارات معین

رجب اسماعیل یک زندانی سیاسی است که 5 سال پیش توسط حکومت گرفته شده به زندان افتاده و تحت بدترین شکنجه های ممکن قرار گرفته است . اما سکوت کرده لب باز نکرده و چیزی را لو نداده است اما بعد از 5 سال مریضی شدید قلبی مردن مادرش ازدواج کردن هدی معشوقش و اصرارهای خواهرش انیسه توبه نامه را امضا کرده و آزاد می شود هر چند بعد از آزادی احساس بدتری دارد .

قشنگ بود تلخ بود واقعا توضیحاتش در مورد شکنجه روی اعصاب بود زندگی تلخ گرفتار همه و همه اذیت کننده بود اوج ناامیدی زندگی های سیاه و بی شادی پر ترس پر اختناق موضوع خوبی داشت ساده و روان و با نثر خوبی نوشته شده بود نحوه پیش رفتنش بیان عقایدش را هم پسندیدم و کلا به دلم نشست .

عبدالرحمن منیف از نویسنده های بسیار مشهور عربستانی هست که دو بار هم برنده جایزه بهترین رمان نویس عرب شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

توان تحمل سختی ها حدی دارد . یک روز ته می کشد .

 

یک سوسک برای از بین بردن آوازه ی بزرگترین رستوران ها ، کافی است !

 

انسان هر چه قدر هم نیرومند باشد ، وقتی تنها بماند از یک مگس هم ضعیف تر می شود .

 

هر چیزی شروعی دارد اما پایانش با خداست .

 

زنان هر از گاهی حرف های بزرگ می زنند اما این حرف ها هیچ گاه ره به عمل نمی برد .

 

هر چیزی در زندگی درمان پذیر است . مرگ تنها درد بی درمان است .

 

انسان محکوم پایانی است که به آن رسیده ، مقاومت ، اراده و همه سخنانی آتشین در لحظه پایان ننگین فرو می ریزند .

برج بلور

 برج بلور

 

مجموعه

اسدا... امرایی

 

انتشارات تندیس

روشنفکران تنک مایه از یوسا : نویسنده ای که به نمایندگی از پرو حرف می زند .

چاه از سسپدس : خاطرات جنگ گرما کم آبی و کندن چاه برای رسیدن به آب

آرایشگر از تلس : رئیس مخالفان برای آرایشگری آمده و مرد مردد است او را بکشد یا نه

بهای زندگی از فوئنتس : فرار زندانی ها از اردوگاه

شبیخون از رومرو: حمله درگیری فرار پارتیزان و رسیدن به رفقا

کسوف از روسو : مرد اسیر در دست سرخ پوستان پیش گویی کسوف می کند

تعطیلات گلوریا از بندتی : همسر مرد ناگهان حالش بد می شود

حواس به کلی پرت از بندتی : سیاستمداری که سرگردان کشورهای مختلف را می گشت

برج بلور از آرناس : نویسنده مشهور وقتی برای نوشتن ندارد زیرا دائم در مهمانیست

مرگ مدام فراسوی عشق از مارکز : سناتور در روزهای اخر عمر زن زندگی اش را می یابد

آن کس که اسب داشت از بارگاس : مردی که به دنبال گوساله گم شده اش رفت و غرق شد

سقوط از یرا :دو دوستی که به کوهنوردی رفته اند

گوشت از یرا : قحطی گوشت آمده و مردم بدن خود را می خورند

سیب زمینی از اورتگا : مرد برای پسرش آشپزی می کند .

مرد چاق اهل لاپاس از لما : گروگان گیری مرد ثروت مند و پسری که دنبال کار پدر است

بابانوئل از مرکادو : مرد برای درآوردن پول بیشتر بابانوئل می شود

آن زن از والش : مرد از سرگذشت زنی خبر دارد که همگان بی خبرند

نامه به بانویی جوان در پاریس از کورتاسار : خرگوش هایی که از بدن یک آدم بیرون می آیند .

پنه لوپه از تریبیسان : پیرزن و پیرمرد تنها .

مارمولکی که عادت داشت زن هایش را بخورد از گالئانو : خدا به زن و شوهر ثروت مند پسری نیمی ادم نیمی مارمولک می دهد .

زیر آب از راموس : بچه ها برای بازی کنار رود می روند .

بالش پر از روگا : زنی که از بی خونی در حال مرگ است .

مدرک از روسا : پسرک قناری را کشته و از خدا می خواهد او را زنده کند .

گلابتون از گوئیرالدس : چرم سازی که مشهور شد

عنکبوت از سروتو : شکار مگس توسط عنکبوت

پیانو از ماشادو : دختر خانواده قرار است ازدواج کند و پیانو را برای خرج عروسی اش می خواهند بفروشند .

شرح احوال تادئوایسی دورو کروس از بورخس : شرح حال مردی شجاع

خانه ی امن از مویا : مرد چریک هم اکنون در یک خانه امن پنهان است .

مثل دو برادر خوب از فوئنتس : گور دسته جمعی

اعاده ی حیثیت از فوئنتس : عشق و عاشقی و غیرت

سوغات کوهستان از کاسارس : مرد با زن مورد علاقه اش به سفر می رود

ماجرای غریب عکاسی در لاپلاتا از کاسارس : عکاس غریب با تعدادی افراد غریبه ملاقات می کند

گلوله ی سرگردان از آرانگو : شخصیتی که قرار است در اثر اصابت گلوله بمیرد .

قرعه ی پوچ از باستوس : مردی که مرده دیگری را حمل می کند

دسته گل آبی از پاس : مرد درون تاریکی می خواهد یک جفت چشم ابی را از حدقه دراورد

گواتمالا 1954 : مراسم تدفین یک پرنده از  آریاس : بچه ها پرنده مرده ای را دفن می کنند

هتل آلماگرو  از پیگلیا : نامه های درون هتل

آدم فروش از اورتونیو : آدم نظامیان به دفتر روزنامه

ماجرای سینیور دولاپنیا از دیه گو : مالک جدید و عجایبش

دست سرگرد آراندا از ریس : سرگردی که دستش را در جنگ از دست می دهد

یاکوب و حریف از اونتی : غولی که هر کس در برابرش 3 دقیقه مقاومت کند 500 پسو جایزه دارد .

مهمان از آلارکن : همسر مرد در جنگ کشته می شود و اکنون او و سه بچه تنها هستند .

خرده مالک ها از آرلت : دو همسایه که حسودی هم را می کنند .

اره از مورنا : مرد قصاب و پسرش

گوشت و لوبیا از پاره دس : دخترکی که بچه ها مسخره اش می کردند

سرایدار از سلوون : مردک بومی لنگ قرار است سرایدار سفیدها باشد

قسم خورده از برا : راهنمایی که از دوران جنگ و وظیفه اش می گوید .

قفسه از روبیائو : کارمندی که از حقوقش کم می کنند .

چکاوک از گرت : دختر پادشاه قرار است ازدواج کند .

اتوبوس از پیه منتا : تنگی جا در اتوبوس

برج بلور یک مجموعه داستان هست که از نویسنده های مختلف آمریکای لاتین به انتخاب آقای امرایی در کنار هم قرار گرفتند و قبل از هر داستان هم یک معرفی کوتاه از نویسنده هست یک معرفی چند خطی . تعریف این مجموعه را بسیار زیاد شنیده بودم و خیلی ها برای خوندن پیشنهادش می کردند و الان بعد از خوندنش می گم جدا ارزششو را داشت . کتاب قشنگیه . ترجمه روون و یک دستی داره داستان های خوب و قوی ای انتخاب شدند و البته من در کل از طرفدارای ادبیات امریکای لاتینم و به دلم می شینه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نابودی حتی یک گیاه بومی ، دنیا را فقیرتر می کند .

 

واقعیت از تخیل قوی تر است .

 

آدم که توی اتاق هتل می ماند ، همیشه ردی از کسانی پیدا می کند که قبلا آنجا بوده اند .