فغان شرق

 

عبدالرحمن منیف

یدا.. ملایری

 

انتشارات معین

رجب اسماعیل یک زندانی سیاسی است که 5 سال پیش توسط حکومت گرفته شده به زندان افتاده و تحت بدترین شکنجه های ممکن قرار گرفته است . اما سکوت کرده لب باز نکرده و چیزی را لو نداده است اما بعد از 5 سال مریضی شدید قلبی مردن مادرش ازدواج کردن هدی معشوقش و اصرارهای خواهرش انیسه توبه نامه را امضا کرده و آزاد می شود هر چند بعد از آزادی احساس بدتری دارد .

قشنگ بود تلخ بود واقعا توضیحاتش در مورد شکنجه روی اعصاب بود زندگی تلخ گرفتار همه و همه اذیت کننده بود اوج ناامیدی زندگی های سیاه و بی شادی پر ترس پر اختناق موضوع خوبی داشت ساده و روان و با نثر خوبی نوشته شده بود نحوه پیش رفتنش بیان عقایدش را هم پسندیدم و کلا به دلم نشست .

عبدالرحمن منیف از نویسنده های بسیار مشهور عربستانی هست که دو بار هم برنده جایزه بهترین رمان نویس عرب شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

توان تحمل سختی ها حدی دارد . یک روز ته می کشد .

 

یک سوسک برای از بین بردن آوازه ی بزرگترین رستوران ها ، کافی است !

 

انسان هر چه قدر هم نیرومند باشد ، وقتی تنها بماند از یک مگس هم ضعیف تر می شود .

 

هر چیزی شروعی دارد اما پایانش با خداست .

 

زنان هر از گاهی حرف های بزرگ می زنند اما این حرف ها هیچ گاه ره به عمل نمی برد .

 

هر چیزی در زندگی درمان پذیر است . مرگ تنها درد بی درمان است .

 

انسان محکوم پایانی است که به آن رسیده ، مقاومت ، اراده و همه سخنانی آتشین در لحظه پایان ننگین فرو می ریزند .