روز گراز

 

محمد ایوبی

 

انتشارات افق

حبیب آخرین فرزند سلطان است . مردی بی رحم که حتی در برابر بچه های خود نیز بی انصاف است و اجازه زندگی راحت درسو تحصیل را به آنها نمی دهد دائم کتک فحش و ... حبیب به اصطلاح شیرین عقل است و بسیار ساده اما در این کتاب پس از سال ها ساکت بودن در حال حرف زدن است از روزگارش سختی های زندگی ، پسر خواهر عاقلش ایرج ، مرگ مادرش زری ، ازدواجش با اختر .....

نسبتا خوب بود راستش نحوه روایتش را و قلمش را دوست دارم صمیمیه اما اشکالات ساختاری زیاد داره کتابه به نظرم به خصوص اخراش یک جاهایی جای پدر و عزیز را کلا به نظرم جا به جا کرده و اینکه به نظرم جا نمی افته که پس حبیب کجا داره با اختر صحبت می کنه پس چی شد یک سری عقاید حبیب هندی بازیه اغارق آمیزه ، یک جاهاییش به نظرم نتونسته به هم بچسبوندشون و دیگه اینکه واقعا این فضا تکراری شده این سومین رمانشه که پدری به اسم سلطان هست که وحشیه اخرین پسرش غیرمتعارفه و اخرین دختر زنش از همسر اولیش پسر بچه عاقلی داره که زندگیش با این دایی درگیره دیگه داره توی ذوقم می زنه این مطلب اما کلا حالت داستان وار و نحوه بیانش برام دلپذیر بود .

آقای ایوبی کارشناسی ارشد ادبیات و زبان فارسی داشته . به نظرم توی نویسنده های یک نسل قبل تر انگار بیشتر دیده می شه که نویسنده ها رشته تحصیلیشونم هم ادبیات بوده باشه !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی توضیح می دهی ، حتی اگر برای خودت و توی دلت هم که باشد ، سبک و راحت می شوی!

 

طعنه مشت نیست که بخوری ، یک ساعت ، دو ساعت ، یک روز ، دو روز حتی یک ماه ، دو ماه زیر چشمت بادمجانی باشد و درد بکند ، طعنه خیلی خیلی ناکار می کند حتی آن هایی که لیاقت طعنه را دارند ، سخت شان است ....

 

چرا باید از دروغ غافل شد ؟ با دروغ هر واقعه را هزار نوع می توانی ساخت ، در صورتی که راست جز یک شکل ندارد . شکلی که مسلما توی ذوق هم می زند .