یک روز دیگر/البوم

یک روز دیگر

 

میچ آلبوم

گیتا گرکانی

 

انتشارات کاروان

چیک بنه تو بازیکن نه چندان مشهور بیس بال است که به زودی از دور مسابقات خارج می شود . بعد از مدتی مادر او فوت می کند و او الکی می شود و رفتار ناشایستی در پیش می گیرد . همسر و دخترش او را ترک می کنند و ماریا دخترش حتی در مراسم ازدواجش نیز او را دعوت نمی کند . چیک تصمیم میگرد خودکشی کند اما موفق نمی شود و در حالت بیهوشی ، مادرش باز می گردد و در عالم خیال آنها یک روز دیگر را با هم می گذرانند تا حرف های نزده را مرور کنند .
خیلی زیبا و احساسی بود . دوستش داشتم . فصل هایی داشت تحت عنوان مواقعی که مادر از من حمایت کرد ، مواقعی که از مادر حمایت نکرد م . وای واقعا گریه آور و دردناک بود . نمونه بارز کارهایی که همه مون کردیم ، چه راحت دل مادرامون را شکستیم و چه راحت از همه آرزوهاشون برای ما گذشتن . کتاب نوعی ادای دین به مادران است . امیدوارم بخونیدش و همه مون از امروز حتی اگه شده یک ذره به رفتار خودمون با مادرمون و رفتار مادرمون با خودمون بیشتر دقت کنیم و قدر اونها را بیش از پیش بدونیم .
نسخه صوتی این کتاب هم با صدای میکایی شهرستانی توسط انتشارات کاروان روانه بازار شد ه . در ضمن ترجمه های مختلفی از کتاب با عنوان های دیگر هم هست ، من به دلیل تجربه خوبم از خانم گرکانی این یکی را انتخاب کردم . طرح جلد بامزه ای هم داره .
جالبه بدونید میچ البوم زمانی به طور جدی تصمیم داشته موسیقی دان بشه اما بعد از عدم موفقیت به سراغ تحصیل در رشته روزنامه نگاری و بعد هم  MBA می ره .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی با خودتان رفتار زننده ای داشتید ، با هر کس دیگری هم به طرز زننده ای رفتار می کنید ، حتی با کسانی که دوستشان دارید .  

 

عاشق مادرم بودم ، همان طور که همه ی پسرها عاشق مادرانشان هستند . در حالی که قدر آن ها را نمی دانند .

 

برگشتن به یک چیز سخت تر از آن است که فکر می کنی .

 

شاید اوقاتی باشد که دعوا کنید ، گاهی ممکن است تو و کاترین حتی از یکدیگر خوشتان نیاید . در آن اوقات است که باید عاشق ازدوجتان باشید .

 

کسانی که در دل تو جا دارند هرگز واقعا نمی میرند . حتی در دور از ذهن ترین اوقات می توانند پیش تو برگردند .

 

قدر زمان هایی که می توانید با مادرتان بگذرانید بدانید . خودش یک عمر است .

 

گذراندن یک روز با کسی که دوستش دارید می تواند همه چیز را عوض کند .

سه شنبه ها با موری/ البوم

سه شنبه ها با موری

 

میچ البوم

مهدی قراچه داغی

 

انتشارات البرز

میچ آلبوم در زمان دانشجویی استادی بسیار شاد و سرزنده به نام موری دارد . موری محبوب همه داشنجوهاست . سال ها بعد موری بیماری خطرناکی می گیرد به طوری که دکتر می گوید کم کم فلج می شود و در مدت دو سال نیز خواهد مرد . موری غصه دار نمی شود بلکه سعی می کند در این زمان با خوبی زندگی کند . میچ آلبوم تصمیم می گیرد که روزهای سه شنبه نزد استاد خود برود و هر بار در باب موضوعی با یکدیگر سخن گویند .
کتابش خیلی سطحی هست . این کتاب های روان شناسی بازاری چه مدل اند همین هایی که مثلا شاد باشید ، نیکی کنید ، موفقیت در 5 روز ، چند گام تا ... شدن و ... عین همون هاست . یک استاد هر جلسه چند تا جمله قشنگ به شاگردش می گه . ارزش ادبی نداره از اون کتاب های عامه پسنده که کلی فروش می کنند . به هر حال وقتی بخونید بدتون نمی یاد چون جمله های زیبا داره اما خوب ارزش ادبی نداره و بحث روان شناسی علمی هم توش نکرده .
اپرا وینفری فیلمی از روی این کتاب ساخته که ظاهرا تلویزیون ایران هم نشونش داده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

" آنچه را می توانید انجام دهید و آنچه را نمی توانید بپذیرید " . " بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته ، گذشته را انکار نکنید " . " بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید " . " هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است . "

 

فرهنگ ما به گونه ای نیست که به مردم احساس خوشبختی بدهد . ما بدآموزی می کنیم ، آموزش اشتباه می دهیم و باید خیلی قوی باشی که اگر متاع این فرهنگ را نمی پسندی خریدار آن نشوی .

 

مهم ترین چیزها در زندگی این است که بدانی چگونه به دیگران عشق بورزی و چگونه مورد مهر و عشق آنها واقع شوی .

 

چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم . چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم .

 

چیزی جای خانواده را پر نمی کند . نه پول ، نه شهرت و نه هیچ چیز دیگر .

 

باید دل کندن را یاد گرفت .

 

اگر می خواهی برای افراد در رده های بالا تظاهر به دارندگی کنی بهتر است فراموش کنی . آن ها به هر صورت به تو به دیده حقارت نگاه می کنند . برای افراد در رده های پایین هم تظاهر به بزرگی نکن . تنها به حالت غبطه می خورند .

 

همه عجله دارند . مردم به معنایی در زندگیشان نرسیده اند ، به همین دلیل پیوسته شتاب دارند که آن را بیابند . به فکر اتومبیل بعدی ، خانه بعدی و شغل بعدی هستند . بعد می بینند که این ها مقولاتی تهی و بی معنا هستند . از این رو به دویدن ادامه می دهند .

 

اگر به همسرت احترام نگذاری ، به دردسر می افتی . اگر ندانی چگونه با او به سازش و تفاهم برسی ، با مشکل رو به رو می شوی . اگر نتوانی آشکارا درباره روابطت با او حرف بزنی ، مشکل پیدا می کنی .

 

موارد مهم یعنی این که چگونه فکر کنی و چه ارزش هایی را برگزینی . این ها چیزهایی هستند که خودتان باید انتخاب کنید . نمی توانید به کسی و حتی جامعه اجازه بدهید که چنین کاری را برای شما بکند .

 

مرگ به زندگی خاتمه می دهد ، اما رابطه باقی می ماند .

 

وقتی به سوالات مهم اشاره می کنی ، دیگر نمی توانی از آن ها فرار کنی .

 

وقتی دلت می خواهد با کسی که او را دوست داری باشی و نمی توانی ، ناراحت می شوی  . اما باید خواسته هایش را بپذیری . شاید دلش نمی خواهد تو زندگیت را به خاطر او مختل کنی .

 

عشق حکم می کند به دیگران هم به اندازه خود بها بدهی .

ناصر ارمنی/امیرخانی

 

ناصر ارمنی

 

رضا اميرخاني

 

انتشارات نيستان

 

زمزم : در مورد پسري كه روي تشتك هاي نوشابه دنبال جمله زمزم نوشابه ايراني ذائقه ايراني مي گردد . بد نبود .
انگشتر : پسري داراي انگشتر فيروزه اي مي شود كه اگر در دست كردنش مداومت كني آثار قابل توجهي را از خود نشان مي دهد . از انگشتر عقيق متنفرم اما داستانش خوب بود ، خوشم اومد . فقط متوجه شدم فيروزه خوب يك رنگه و خط سياه نداره و روي فيروزه هم نمي شه چيزي نوشت .
رتبه قبولي  : مردي كه در دفتر 313 يار امام دوازدهم را يادداشت كرده . افتضاح بود . فكر كنيد اصلا چنين فكري چه قدر مغرورانه و كفراميز هست .
يك پژوهش خشن : دادگاه يك پژوهشگر .  اصلا متوجه نشدم چي به چي هست .
كوچولو : پسر كوچكي كه قرار است پدرش از جبهه برگردد . خيلي لوس بود اصلا نتونسته بود از زبان يك راوي كودك حرف بزنه .
ناصر ارمني : ناصر در محله ارمني ها زندگي مي كند و به او ناصر ارمني مي گويند كه باعث دردسرهاي زيادي براي او مي شود و ناصر سعي دارد به هر روشي از اين دردسر خلاص شود . خيلي شعاري و بد بود .
كمال : پسري صافكاري كه براي فرار از اوضاع ايران به امريكا رفته و آنجا صافكار شده است . اين ديگه شعار كامل بود .
سه نفر : در مورد پسري كه سعي مي كند به سه بسيجي ، ورق بفروشد . بازم شعاري و افتضاح .
خيابان : پسر بيكاره اي كه در جبهه شهيد مي شود . بد بود .
سال نو : زن و مردي كه در شروع سال در خيابان راه مي روند . يك داستان نمادين كه سعي مي كنه اين كسايي كه حالا ادعاي بسيجي بازي در مي يارن اصلا چندان هم مومن نيستند و گاهي حال كسايي را مي گيرن كه واقعا مومن اند . بي مزه و افتضاح . يكي كه سعي كنه چيزي ديگه رو جا بزنه به دل آدم نمي شينه . نه هر حرفي را هر آدمي نمي تونه بزنه .
گوش شنوا : مردي كه از دوستي دوران كودكي اش با پسر خاله اش مازيار مي گويد . راوي كه مثلا انسان دانايي است و بسيجي مي شود و مازيار كه انسان ابلهي است و بسيجي نمي شود . راهنمايي كه بودم داستانش را توي مجله روايت خونده بودم . شديد اين جمله تو يادم مونده بود كه مازيار مي گفت به من ديگه نگو ماضي . من آينده هستم . خيلي دلم مي خواست يك بار ديگه اين داستان رو بخونم هر چند افتضاح به تمام معناست .

تمام سعي ام را كردم با اميرخاني ارتباط برقرا كنم نشد . وقتي ديدم رمان هاش رو دوست ندارم رفتم سراغ داستان كوتاه . دو تا داستان اولش هم به نظرم اومد بد نيست اما بعدش ديدم همون آشه و همه كاسه .  

 

 

قسمت زيبايي ازكتاب

هر كسي يك عشقي دارد ، اما كمند آدم هايي كه به صراحت دنبال عشقشان بروند .

کتاب اوهام/استر

کتاب اوهام

 

پل استر

امیر احمدی آریان

 

انتشارات مروارید

دیوید استاد دانشگاه و نویسنده ای است که همسر و فرزندانش در اثر سقوط هواپیما کشته شده اند و او دچار افسردگی شدیدی گشته است . در یکی از روزهایی که بسیار ناراحت است ، به طور اتفاقی در تلویزیون یک فیلم کمدی صامت از هکتور مان می بیند و می خندد . این موضوع بهانه ای می شود تا کتابی در نقد فیلم های او بنویسد . هکتور مان زمانی هنرپیشه مشهوری بوده که بعدها به طور اتفاقی ناپدید می شود . بعد از انتشار کتاب ، نامه ای به دست دیوید می رسد مبنی بر اینکه هکتور زنده است و مایل به ملاقات او می باشد و ...
مثل همه کتاب های استر عزیز ، این کتاب هم فوق العاده بود . اتفاقات درهم و شدیدا اتفاقی داستان های استر را بسیار دوست دارم . اگه از علاقه مندان این نویسنده بسیار خوب هستید و به فیلم هم علاقه دارید حتما کتاب رو بخونید . چون در بسیاری از صفحات فیلم های فرضی هکتور را تعریف می کنه و نقدهای قشنگی روش می ده . آدم کاملا حس این رو داره که با یک نقد واقعی رو به رو هست ، اونم یک نقد استادانه و دقیق .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

جهان همان قدر که بیرون ماست ، درون ما نیز هست .

 

وقتی تمام ورق های دستتان نشان می دهند که بازنده اید ، تنها راه پیروزی شکست قوانین است .

 

دیوید ، هیچ کس بدون دیگران نمی تواند به زندگی ادامه دهد . غیر ممکن است .
شاید . اما هیچ کس هم تا به حال دیوید زیمر نبوده . شاید من اولین نفر باشم .

 

هکتور قاعدتا باید جوابش را می داد . موقعیت به شکلی بود که هکتور باید جوابی محکم و خشن می داد تا امیدهای این دختر را برای همیشه بر باد دهد  ، اما غم بریجید از آنچه فکر می کرد آزارنده تر بود و نمی توانست به راحتی از این زن چشم بپوشد .

 

نمی توان دختری بی گناه را به مرز جنون رساند ، حامله اش کرد ، جسدش را در عمق هشت فوتی زمین دفن کرد و زندگی را به همان شکل سابق ادامه داد . مردی که این کارها را کرده باید مجازات شود . اگر دنیا جزایش را ندهد ، خودش باید خود را مجازات کند .

 

درست است که نقشه مان حساب شده و دقیق نبود ، اما یک لحظه هم به فکرم نرسید ممکن است وقایع به شکلی دیگر اتفاق بیفتد .

 

وقتی کسی یک بار جایی رفته باشد  ، دلیلی ندارد فکر کنیم غیر ممکن است به آن جا برگردد .

 

برای این که جلوی خودم را بگیرم باید از حقیقت چشم بپوشم ، و اگر این کار را بکنم تمام چیزهای خوب در من می میرند .

 

آدم زمانی شروع می کند ، و وقتی قرار است همه چیز تمام شود ، دیگر مهم نیست چه قدر از نقطه ی آغاز دور شده است . فکر می کردم تو می توانی نجاتم دهی ، فکر می کردم می توانم مال تو باشم .

 

فکرهایی هستند که ذهن را آشفته می کنند ، فکرهایی بسیار زشت و نیرومند که به محض این که به ذهنت خطور کردند نابودت می کنند .

آدم های ناباب/بل

آدم های ناباب

 

هاینریش بل

شهلا حمزوی

 

انتشارات قطره

کتاب مجموعه ۲۳ داستان از هیانریش بل است . کتاب زیبا و دلپذیری است و با پیش رفتن کتاب به داستان های زیباتری بر می خورید .

دانیل در جستجوی عدالت : دانیل که مدیر مدرسه است در روز امتحان ورودی به یاد ایام کودکی خود و امتحان ورودی اش در شهر افتاده . طولانی بود و متوسط . یاد خاطره ای افتادم که دوستم از پدرش تعریف می کرد .می گفت پدرم محصل شیراز بوده و یک دوچرخه داشته همیشه آخر هفته می رفته دم دروزاه شهر ببینه کسی از شهرشون می یاد براش پیغامی بیاره یا نه . این خاطره خیلی دلمو می لرزوند. با این که پدرشو ندیده بودم صحنه ای که تعریف می کرد برای اوج تنهایی و انتظار رو نشون می داد.
بچه ها هم غیر نظامی اند  :مردی از جناح پیروز جنگ در بیمارستان کشور بازنده بستری است و سعی می کند از دختر دوره گرد شیرینی بخرد . رو به رویی بازنده و برنده جنگ و آشکاری این حقیقت که جنگ برنده ای ندارد . بسیار زیباست .
میهمان های ناخوانده : زنی که عادت دارد حیوانات مختلف رو به خانه بیاورد و آخرین بار شیری را با خود همراه می کند . خوبه
در تاریکی : صحنه جنگ و گفت و گوی سرباز جوان و پیر . دوستش نداشتم مبهم بود .
کاسبی کاسبی است : سرباز بعد از جنگ دوستش را می بیند که قبلا در بازار سیاه بوده و الان کاسبی آبرومندانه ای دارد . دید سیاسی اجتماعی بسیار زیبایی داره .
جاروساز : پسری که رریاضی بلد نیست اما دایره های زیبایی می کشد و به جنگ می ورد . خوب بود .
آن سوی پل :در کتاب سرپناه امن معرفیش کردم با عنوان روی پل .
چهره غمگین من : مردی که به علت غمگین بودن بازداشت می شود . خیلی زیباست .
برخیز ! دلدارم برخیز! : مردی که بر سر گور محبوبش می رود و از او می خواهد زنده شود . بسیار زیبا بود .
هم چون داستان های بی معنی :قبلا با عنوان مثل داستان های بد آموز  در کتاب سرپناه امن معرفیش کردم .
طنزی در باب تنزل روحیه در کار و کوشش : توریستی که شاهد ماهیگیری قانع است . داستان کوتاه ترش رو زیاد توی نت خوندیم .
باید کاری کرد : قبلا تحت نام انجام کار داستانی پر تحرک در کتاب سرپناه امن معرفیش کردم .
ترازوی خاندان بلک : خانواده اشرافی که به تمام مردم اطراف زور می گویند و کسی سعی نمی کند که امتحان کند آیا ترازوی آنها با عدالت همراه است یا خیر. پایانش بسیار روان شناسانه و هنرمندانه بود .
این جا تیبتن است : مردی که با درجه دکترا در ایستگاه قطار مشغول به کار است . دوستش داشتم .
همسفر گیسو کمندم : مرد و زنی بی خانمان که با هم آشنا می شوند . خوب بود .
دایی فرد : دایی فرد وقتی از جنگ بر می گردد اشتهای عجیبی دارد  و کار نمی کد اما ... . خوب بود .
پای گرانبهای من :مردی که در جنگ پایش را از دست داده برای دریافت حقوق بیشتر تلاش می کند . زیاد جالب نبود .
خوش خنده ی حرفه ای : مردی که حرفه اش خندیدن است . قشنگ بود . موضوع عمیقی داشت .
جدایی : گفت و گوی خداحافظی مرد و زنی جوان در ایستگاه . مرد هرگز نتوانسته به زن بگوید دوستش دارد . خیلی عاشقانه بود با این که کلام عاشقانه کم داشت . بسیار خوشم اومد .
مرگ الزا باسکولیت : مرد به محله دوران کودکی بر می گردد تا از دختر همسایه شان که بسیار می رقصید خبر بگیرد . مبهم بود اما روان .
و این چنین بود روز و شب : قبلا با نام چنین شد که شامگاه و صبحگاه پدید آمد در کتاب سرپناه امن خوندمش .
آدم های ناباب : خانواده ای که در هر نسل یک آدم بیکاره دارد . بد نبود .
زمانی که جنگ به پایان رسید  : سربازی که از جنگ برگشته و می خواهد نزد همسرش برود . خوب بود . تصویر پردازیش قوی بود .

کتاب خوبیه . خود بل عاشق داستان کوتاه بوده و اون رو از ارزشمندترین انواع ادبی می دونسته . جالبه بدونید پدر بل هم هنرمند و در واقع مجسمه ساز بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

حضرات همگی آدم های خوبی بوده اند و خلاصه اگر خطایی هم سر زده آن ها مامور بوده اند و معذور و تنها بر حسب وظیفه عمل کرده اند . و باز بلیط مجانی هفتگی تراموا به آن ها داده می شود و این همه نشانه سر و سامان گرفتن همه ی کارهاست و حاکی از آن است که زندگی به روال عادی بازگشته است .

دایم از خود می پرسیدم آخر چرا آن سوئدی با این زن ازدواج کرده بود . زنی که حتی زیبا هم نبود اما من دوستش داشتم .

پايان يك ماموريت /بل

پايان يك ماموريت

 

هاينريش بل

ناتالي چوبينه

 

انتشارات سپيده سحر – پيام امروز

گرول پدر و پسر به جرم آتش زدن يك ماشين نظامي محاكمه مي شوند و نهايتا تنها به شش هفته حبس محكوم مي گردند . به صورت عجيبي از جنجال آميز نمودن اين خبر در روزنامه ها جلوگيري مي شود . داستان در مورد پيش روي اين دادگاه و ديالوگ هاي بيت شاهدان ماجراست .
كتاب از جمله سياسي ترين كتاب هاي بل هست و ظاهرا براي فهم خوب اين كتاب بايد از اوضاع سياسي آلمان در اون زمان مطلع باشيم . من كه واقعا بدم اومد از كتاب و تنها چيزي كه باعث شدم ادامه بدم و تمومش كنم حجم كم كتاب بود . بل ازنويسندگاني هست كه بعد از گرفتن جايزه نوبل كارهاش كاهش پيدا كرد و برخي منتقدين مي گفتن استعداد نويسندگيش تحليل رفته . صفحه بندي كتاب افتضاح بود به نظرم تعداد سطراش استاندارد نبود و ترجمه جالبي هم نداشت . گمونم آخرين كتاب ترجمه شده از بل باشه چون اواخر سال پيش وارد بازار شد .

 

قسمت زيبايي از كتاب

هر كه قوي تر باشد ، بزرگ منش تر است ، و بيشتر اجازه دارد دست و دل بازي كند .

گور به گور/فاکنر

گور به گور

 

ویلیام فاکنر

نجف دریابندری

 

انتشارات چشمه

داستان در مورد مرگ همسر آقای باندرن می باشد . باندرن ها خانواده ای فقیر و پرجمعیت هستند که مادرشان در حال احتضار است و وصیت کرده او را به شهر ببرند و در کنار اقوامش به خاک بسپارند . آقای باندرن مردی تنبل و خسیس ایت که عادت دارد همهی کارهایش را دیگران انجام دهند . کش فرزند اول خانواده و نجاری ماهر است . دارل فرزند دوم است که از نظر بقیه غیرعادی و عجیب و غریب است اما در اصل او دارای هوشی خاص است که به او قدرت پیش گویی می دهد . جوئل فرزند سوم خانواده ، پسری چموش که با پول هایش اسبی خریده و عاشق آن اسب است . دیویی دل تنها دختر خانواده که هنوز ازدواج نکرده اما باردار است . وردمن نیز آخرین فرزند است . هنگام مرگ مادر باران سختی در میگیرد و پل عبور به سوی شهر را از بین می برد و همین امر ماجرای سفر بندرن ها را سخت می نماید .
هر فصل  از زبان یکی از شخصیت های داستان و با توجه به روحیات خاص آن شخص روایت می شود . خیلی فوق العاده تونسته این همه شخصیت را به صورت ملموس ارائه بده و این دیالوگ های و تفکرات ذهنی را از طرف هر کدوم بیان کنه . واقعا فوق العاده است . خیلی هم کتاب خوش خوانیه وقتی دستش می گیرید امکان نداره زودتر از 50 ، 60 صفحه خوندن بتونید زمین بذاریدش. اما به نظرم اصلا شبیه بقیه داستان های فاکنر نبود خیلی ساده نوشته شده و جملات هم همه کوتاه و سر راست بودند . کتاب را دوست داشتم ، خوب بود . کاری که انسی با اسب جوئل کرد وحشتناک بود .

فاکنر این رمان را یک سال بعد از خشم و هیاهو نوشته و خودش عنوان می کنه که آن را در مدت شش هفته ، با کار شبانه ، پای کوره آتش یک نیروگاه محلی به پایان رسانده است . خیلی از منتقدان این کتاب را کامل ترین رمان فاکنر می دونند . فاکنر عنوان افتخاری ستوان دومی داشته .

فاکنر خوانی من هم به پایان رسید . تجربه خیلی خوب و جذابی بود . سه تا کتابی که به بقیه ترجیح می دم خشم و هیاهو ، آبشالوم آبشالوم و گور به گور هستند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خیال می کردم مرگ پدیده ای است مربوط به بدن آدم ، حالا می فهمم که فقط یکی از احوال روحی آدمه .

 

من این رو قبلا هم تو زن ها دیده ام . دیده ام آدم هایی رو از اتاق بیرون می کنند که با محبت و دلسوزی اومده اند سراغ شون ، اومده اند کمک شون کنند ، اون وقت به یک جونور بی قابلیتی می چسبند که هیچ وقت براشون چیزی به جز یابوی بارکش نبوده اند .

 

مغز آدمیزاد عین ماشین می مونه  زیاد نمی شه باش ور رفت . بهترین صورتش اینه که یک نواخت کار کنه ، هر روزی کار همون روز رو بکنه  ، هیچ قسمتی ش بیش از اندازه ی لازم کار نکنه .

 

قضیه این نیست که آدم چه کاری می کنه ، قضیه اینه که اکثریت مردم چه جوری به کارش نگاه می کنند .

حریم/فاکنر

حریم

 

ویلیام فاکنر

فرهاد غبرائی

 

انتشارات نیلوفر

داستان چهارچوب جنایی و معمایی داره . گودوین به همراه همکارانش در خانه ای در میان جنگل مشروب می سازند و آن را به اهالی به صورت قاچاق می فروشند . بن بو وکیلی است که با همسرش به هم زده و طی راه خود به خانه سابق والدینش یک روز مهمان گودوین می شود . از سوی دیگر تمپل نیز دختر جوان و محصلی است که روزی با پسری قرار ملاقات دارد و پسر از او می خواهد سر راه به خانه گودوین بروند و مقداری مشروب بخرند اما در آن جا مست می کند و تمپل مجبور می شود همراه او شب را در آنجا ماندگار شود . پاپای یکی از کارمندان گودوین است که قصد تجاوز به تمپل را دارد و تامی کارمند دیگری است که سعی می کند جلوی او را بگیرد و ...

به نظر شخصی من خیلی خوب کار شده بود . هم خیلی جذاب بود هم حرکتش بین زمان ها جالب بود . یک سری اتفاقات می افتاد که شما اصلا ازش خبر نداشتید و باید داستان را طی می کردید و به زمان آینده می رفتید تا بعد متوجه حقایق گذشته بشید که همین موضوع یک نواختی و مستقیم بودن داستان را از بین برده بود و جذاب ترش کرده بود . پاپای واقعا چندش آور بود و کار تمپل را اصلا درک نمی کردم .
 این کتاب جز جنجالی ترین کتاب های فاکنر بوده و فروش بسیار خوبی می کنه ، هم چنین نقدهای خوبی هم در موردش نوشته می شه اما خود فاکنر این اثر را بسیار ضعیف می دونه و می گه فقط برای عامه پسند بودن و کسب درآمد اون را نوشته . جالبه بدونید جد فاکنر هم نویسنده و در ضمن شخص سرشناسی بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

به عمرت رنگ مرد واقعی را ندیده ای . نمی دانی دوست داشتن مرد واقعی یعنی چه . شکر کن هرگز نفهمیده ای و هرگز هم نخواهی فهمید .

 

ترس ؟ دل و جراتش را نداری که بتوانی واقعا بترسی ، همان طور که نمی توانی عاشق کسی بشوی .

 

فکر می کنم چیزی که در انتظارم بود سرم آمد . جنگیدن فایده ای ندارد .

 

مردها نمی توانند ما زن ها آن طور که هستیم ببینند و درک کنند . ما را هر طور دوست دارند می سازند و آن وقت انتظار دارند جور دیگری هم باشیم .

 

زنی که بخواهد در آن واحد با بیشتر از یک مرد سر و کار داشته باشد ، احمق است . مردها همه شان باعث دردسرند ، چه دلیلی دارد آدم هوس کند دردسرش دو برابر شود ؟

 

ترس از بلا حتما به آمدن بلا منجر می شود .

 

شاید کارهای خدا گاهی به نظر ما غریب بیاید ، ولی دست کم همیشه مردانگی به خرج می دهد .

نخل های وحشی/فاکنر

نخل های وحشی

 

ویلیام فاکنر

تورج یاراحمدی

 

انتشارات نیلوفر

کتاب دو داستان موازری را روایت می کند . داستان اول مربوط به ویلبورن پسر جوان دانشجوی پزشکی است که با زنی متاهل و دارای دو فرزند به نام شارلوت آشنا می شود . آنها عاشق هم می شوند و شارلوت خانواده اش را به خاطر ویلبورن ترک می کند و آن دو تصمیم می گیرند به خاطر عشق از همه چیز بگذرند . داستان دوم در مورد یک مرد زندانیست که در سیل مجبور می شود به کمک یک زن باردار برود و در این داستان نیز تاثیر وجود زن در زندگی یک مرد را داریم .

فاکنر در ابتدا عنوان " اگر فراموشت کنم اورشلیم " را با توجه به سوگند یهودیان اسیر در بابل که هرگز سرزمین خود را فراموش نکنند انتخاب کرده بود . " اگر فراموشت کنم، اورشلیم، باشد که دست خداوند فراموشم کند..." . اما ناشر عنوان کتاب را عوض کرد . در ضمن در ابتدا فاکنر تنها قسمت شارلوت و ویلبورن را نوشته بوده اما چون احساس می کنه چیزی کم داره داستان دوم را هم اضافه می کنه .

کتاب قشنگیه یک جور حس اسارت و تنهایی را در کنار حس عشق و همزیستی قرار داده . رفتن به دنبال عشق و فرار از عشق . نقطه اشتراک دو داستان و نحوه روایت هم بسیار زیباست اما داستان اول خیلی منو یاد وداع با اسلحه می اندازه نه از لحاظ مضمون بلکه از لحاظ طرح . در هر دو زنی عاشق مردی می شود و به خاطر او فداکاری می کند و نهایتا به خاطر بچه حاصل از عشق ممنوع جان می سپارد ... اما توی داستان فاکنر عشق اصلا و اصلا زیبا تصویر نشده هر چندخود کتاب در مجموع بسیار دلنشین است و فرو ریختن عشق را عمیق تصویر نموده است . به هر حال عاشقانه نبودن رمان نظر منه اما منتقدان کتاب را عاشقانه ترین اثر فاکنر می دانند . و یک جلمه زیبا هم از فاکنر " بشر به سادگی همه چیزرا تحمل نخواهد کرد بلکه بر آن غالب خواهد شد . "

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عشق و رنج دو روی یک سکه اند و ارزش عشق به اندازه ی رنجی است که آدم از بابت آن می کشد و اگر عشق همین طور مفت و مجانی پای آدم تمام شود در واقع عشق نبوده و فقط خودش را گول زده .

 

تکه ای در وجود او هست که هیچ کس و هیچ چیز را دوست ندارد .

 

کسی را ندارد . نه این که بی کس و کار باشد بلکه کسی را ندارد .

 

اگر آدم مدت زیادی تاب بیاورد زمانی می رسد که هر چند می ترسد منتها ترس او دیگر عذاب آور نیست بلکه فقط نوعی خارخار وحشتناک و تکان دهنده است عینا همان طور که بعد از سوختگی شدید زخم های آدم به خارش می افتد .

 

آنچه من از آن گذشته ام بیشتر از آن بوده که ممکن می بود به دست بیاورم و بعد از دست بدهم .

 

قلب هر چیزی را تحمل می کند هر چیزی را .

 

آرام و از روی اضطرار و اجبار کنترل شده حرف می زد چنان که انگار سفر فقط در پی وداع باشد و گفتن خداحافظ چیزی نباشد که پیش از ترک محل به وقوع بپیوندد - البته اگر مجالی می بود که آدم بگوید خداحافظ .

 

تا به حال مردی را ندیده ام که از مرد دیگر پشتیبانی نکند فقط به این شرط که کاری که می خواهند بکنند به اندازه کافی احمقانه باشد .

ناخوانده در غبار/فاکنر

ناخوانده در غبار

 

ويليام فاكنر

شهريار بهترين

 

انتشارات روزنه كار

داستان در مورد سياه پوستي است كه ظاهرا جوان سفيدپوستي را به قتل رسانده است . مرد سياه پوست از نوجوان سفيدپوستي مي خواهد تا به او كمك كند و از راز قتل پرده بردارد .
ساده تر از رمان هاي قبلي فاكنر بود . يك جورايي به نظرم معمولي بود در حد مثلا خشم و هياهو يا آبشالوم آبشالوم نبود اما خوب بود . شخصيت مرد سياه پوست داستان آقای لوکاس قبلا در برخيز اي موسي ظاهر شده است . در سال ۱۹۴۹ فيلم «ناخوانده در غبار» براساس رماني از فاكنر با همين نام در آكسفورد فيلمبرداري شد، در اين فيلم خوانو ارناندس، كلود ژارمن و اليزابت پترسن شركت داشتند. در آن زمان فيلم جزو ده فيلم برگزيده نيويورك تايمز بود اما از نظر فروش گيشه خيلي ناموفق بود. هر چند فاكنر از فيلم و بازي ارناندس خيلي رضايت داشت. قسمتي از فيلم هم در خانه خود فاكنر فيلم برداري شده . عکس روی جلد قسمتی از همین فیلم رو نشون می ده .
شايد براتون جالب باشه بدونيد كه فاكنر عنوان افتخاري ستوان دومي را داشته است .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

اوعزادار بوده . براي عزادار بودن لازم نيست حتما سفيد پوست باشي.

 

اگر مي خواهي كاري خارج از مسائل عادي انجام بدي وقتتو با مرد جماعت تلف نكن . برو سراغ زنا و بچه ها .

 

او نه تنها مرا شكست داد ، بلكه حتي يك لحظه هم در اين شكست ترديد نكرد .

 

نصف عمرمو با زن ها گذروندم . تجربه ي من اينه كه عده ي كمي از اون ها به عشق يا حتي س** علاقه دارن . اونا فقط مي خوان ازدواج كنن .

برخیز ای موسی/ فاکنر

برخیز ای موسی

 

ویلیام فاکنر

صالح حسینی

 

انتشارات نیلوفر

کتاب مجموعه 7 داستان کوتاه است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم در باب خانواده مکازلین و برده های آن ها جریان دارد . خوشبختانه آخر کتاب هم یک شجره نامه کشیده که گیج نمی شید و می تونید به راحتی خط سیر شخصیت ها را داشته باشید . اسم کتاب هم از یک سرود مخصوص سیاه پوستان گرفته شده که اشاره به امید این نژاد برای ظهور یک منجی و نجاتشان از بدبختی دارد . من اصلا کتاب رو دوست نداشتم و با زجر خوندمش . نمی دونم جدا کتاب به دلم ننشست یا فاکنر و موضوعات یکسانش دیگه خسته ام کرده !!!

بود :  در این داستان باک و بادی فرزندان مکازلین به دنبال برده فراری خود هستند که خاطرخواه کنیز همسایه انهاست .
آتش اجاق : یکی از سیاهان دستگاه گنج یابی خریده تا با ان در اطراف مزرعه پول پیدا کند . داستان طلا همیشه نیست در کتاب یک شاخه گل سرخ برای امیلی در حقیقت قسمتی از همین داستان است .
دلقک داغدار : سیاه پوستی که زنش فوت کرده و سفیدان قادر به درک عمق غم او نمی باشند . این داستانشو خیلی دوست داشتم .
پیران قوم : داستان شکار و شکارچی شدن اسحاق یکی از نوادگان مکازلین .
خرس : خرس بزرگی که هیچ کس نمی تواند او را شکار کند اولش دوسش داشتم اما بعدش که قضیه خرس تموم می شه به قضیه اسحاق و تفکر او در مورد زمین می پردازه که خوب به نظر من یک چیز جدا می شد چرا توی داستان کوتاه این دو تا موضوع متفاوت کنار هم بود آخه .
پاییز دلتا : باز هم شکار اما در دوران پیری اسحاق . خوب بود
برخیز ای موسی : زنی که قرار است جنازه پسرش را با تشریفات تحویل بگیرد .

بد نیست این قسمت جالب از سخنان فاکنر رو بخونید : نویسنده به تضمین مالی احتیاج ندارد. نویسنده فقط یک قلم می‌خواهد و چند تا ورق، همین. من هیچ‌وقت نشده که فکر کنم نویسنده در صورت گرفتن مبلغی به عنوان پیشکش، خوب خواهد نوشت. نویسنده‌ی خوب هیچ‌وقت از مؤسسات خیریه درخواست پول نمی‌کند. او شدیداً سرگرم نوشتن است. ولی البته اگر نویسنده مجرب و ممتازی نباشد، خودش را با گفتن این‌که وقت ندارد تا بنویسد و یا زندگیش تأمین نیست، گول می‌زند. چون حتی مهترها هم می‌توانند هنرمندهای خوبی باشد.

تسخيرناپذير/فاکنر

تسخيرناپذير

 

ويليام فاكنر

پرويز داريوش

 

انتشارات اميركبير

داستان در مورد خانواده سارتوريوس است كه در كتاب سپتامبر بي باران نيز داستاني از آن ها نقل شده است . راوي داستان بايارد سارتوريس ، پسرك نوجواني است كه ماجراي زندگي خانواده خود در خلال جنگ داخلي شمال و جنوب آمريكا تعريف مي كند . اين كتاب در حقيقت 7 داستان كوتاه بوده كه بعدها به صورت رمان بازنويسي مي شه و اشاره اي به شخصيت هاي كتاب آبشالوم آبشالوم هم داره .
هر چند خسته شدم بس كه روال آزادسازي سياه پوستان آمريكا رو خوندم اما قشنگ بود . ساده تر از دو رمان ديگه فاكنر بود كه تا به حال خوندم اما درعين حال تاثيرگذاري زيادي داشت و چه اسم زيبايي انتخاب كرده . آدم هايي كه حتي در عين شكست هم چنان تسخيرناپذيرند .

جالبه بدونيد فاكنر بارها سعي مي كنه ادامه تحصيل بده و حتي براي رشته ادبيات وارد دانشگاه مي شه اما هميشه نيمه كاره تحصيل را رها مي كنه . توي زمان دانشجويي اش توي مجله هم كاريكاتور مي كشيده هم شعر مي گفته كه همه معتقد بودند كاريكاتوراش خيلي بهتر از شعراش هست . يك زماني هم توي پستخانه آكسفورد كار مي كرده كه به دليل مطالعه كتاب در زمان كاري از آنجا اخراج مي شه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

آن چه يك طفل مي تواند قبول كند ، يا جذب آن شود حدي دارد . آن چه يك طفل مي توان باور كند حدي ندارد ، چون بچه همه چيز را مي تواند باور كند ، به شرط آن كه مهلت زماني داشته باشد ، اما آن چه مي تواند قبول كند حدي در زمان دارد ، در همان زماني كه باور كردن باور نكردني ها را پرورش مي دهد .

 

شايد روزگار هيچ وقت براي زن ها عجيب نباشد ، بلكه يك چيز متداوم يك نواخت است كه سراسر آن را خل خلي هاي مردها پر كرده است .

 

اون زن بود و بنابراين از هر مردي داناتر بود .

 

شخص مي تواند آدم دلدار را بترساند اما كسي جرات نمي كند آدم بزدلي را بترساند .

سپتامبر بی باران/فاکنر

سپتامبر بی باران

 

 

ویلیام فاکنر

احمد اخوت

 

انتشارت سهروردی

مجموعه ای از داستان کوتاه های فاکنر که چون مترجمش اصفهانی هست حتما بخونید :دی

سپتامبر بی باران :هم توی یک گل سرخ برای امیلی بود هم داستان های یوکناپاتافا
تندیس برنجی :مردی که سعی می کند برای خودش در یک شهر تندیس بسازد . خوب بود .
اونهم خوبه : پسری که امیدوار است در کریسمس دوباره از دایی اش یک ربع دلاری بگیرد .
غروب آن خورشید :اینم توی داستان های یوکناپاتاف بود .
نوعی عدالت : مرد سفیدپوستی در قبیله عاشق زن یکی از سیاه پوست هاست و پسر آن زن بور می شود . باحال بود .
دکتر مارتینو : دختر جوانی که با دکتری پیر دوست است . دکتر می گوید برای زندگی باید دلیلی برای ترسیدن داشت . نفهمیدم داستان رو
یک ملکه ای بود :در مورد خانواده سارتوریس و عروس آن ها که برای پس گرفتن نامه هایش یک شب به نزد یک مرد یهودی می رود . خیلی خوب بود .

همینگوی درباره فاکنر گفته که " بیچاره فاکنر! خیال می کند احساسات قوی از کلمات قلمبه سلمبه می‌آید»؟

 

قسمت زیبایی از کتاب

مردها همشون مثل هم اند ،با عقاید و نظراتشون در باره ی خوبی و بدی . احمق ها .

آبشالوم ، آبشالوم /فاکنر

آبشالوم ، آبشالوم

 

ویلیام فاکنر

صالح حسینی

 

انتشارات نیلوفر

راوی داستان همان کونتین کامپسون رمان خشم و هیاهو می باشد . داستان در مرود اختلافات سفیدپوست ها و سیاه ها و زوال خانواده ساتپن است . روزی تامس ساتپن وارد یوکناپاتافا می شود . او برای همه مردی مرموز است که صد جریب زمین را با حقه بازی از سرخ پوستان می خرد و بعدها نیز به صورت مرموزی به ثروت او اضافه می شود . برده های او لخت و وحشی هستند . بعد از چندی تامس با الن که دختر یکی از درستکارترین مردان ده است ازدواج می کند تا فرزندانش هنری و جودیت به دنیا آیند . جودیتی که بعدها با چارلز دوست برادرش نامزد می کند و هنری چارلز را در درگاه خانه می کشد و فراری می شود و اکنون رزا خاله آن ها در پی کشف زندگی این خانواده نفرین شده است .
خیلی رویایی و زیبا بود . شاید همین داستان اگه با خط مستقیم روایت می شد یک داستان پیش پا افتاده می شد اما با شیوه بیان جادویی و پر رمز و راز فاکنر ، با راویان متعدد و غیرقابل اعتماد و با حالت رفت و برگشتی داستان در زمان های مختلف یک اثر سخت خوان اما زیبا درست شده . بعضی جمله های کتاب بیشتر از نصف صفحه طول می کشه . در هر صورت مضمون نفرین و اختلاط خون را به صورت بسیار جذابی نشان داده .
آبشالوم نام تنها پسر داود است و عنوان کتاب نیز برگرفته از گفته ی داوود در عزای پسرش می باشد . همچنین توی کتاب اشارات زیادی به اساطیر و افسانه های یونانی شده و همین طور نوشته های شکسپیر .
گفته می شه این کتاب سخت ترین و گوتیک ترین کتاب فاکنر هست . یک بار از فاکنر سوال می شه که برخی از مردم با این که دو یا سه بار داستان های شما را می خونند با زهم متوجه نمی شوند . برای آن ها چه توصیه ای دارید ؟ فاکنر هم با خونسردی می گه خوب چهار بار کتاب رو بخونند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شاید زن ها آن قدر هم پیچیده نباشند و نزد آن ها هرگونه مراسم عقد بهتر از برگزار نشدن آن باشد و اگر آدم سیاهکاری مراسم عقد را مفصل بگیرد بر مراسم ساده ای که مرد خدایی برگزار کند برتری دارد .

 

ساتپن آن شب را از یاد نبرد ولی الن ، به نظرم فراموشش شد ، چون با اشک آن را از لوح ضمیرش شست .

 

و به او که دوستش بود ، نمی توانسته بگوید : آن را به خاطر مهر تو کردم ، این را به خاطر مهر من بکن .

 

هنری طرز لباس پوشیدن و سخن گفتنش را میمون وار تقلید می کند و سرسپرده ی اوست و چنین سری را فقط پسر جوان به پسر جوان دیگر یا مرد دیگر می سپارد و زن هرگز نمی سپارد .

 

اضافه نمی کنم : منتظرم باش . چون نمی توانم بگویم کی منتظر آمدنم باشی . چون آنچه بود یک چیز است ، و حالا دیگر نیست برای این که مرده است .

 

در تماس تن با تن چیزی هست که حجاب دهلیزهای پرنقش و خم اندر خم ترتیب بندی آراسته را چون شمشیر یک راست می درد و باطل می کند ، و چه دشمنان و چه عشاق آن را می شناسند چون هر دو را وا می دارد  خط بطلان بر آن بکشند .

 

آری . روزی از روزها او نبود . بعد او بود . بعد او نبود . آن هم چه کوتاه ، چه سریع ، چه گذرا .

 

زن ها درباره ی تقریبا هر چیز دیگری غرور و آبرو نشان می دهند الا درباره ی عشق .

خرده جنایت های زناشوهری/اشمیت

خرده جنایت های زناشوهری

 

اریک امانوئل شمیت

شهلا حائری

 

انتشارات قطره

یک نمایشنامه ی فوق العاده از اریک امانئل اشمیت همیشه دوست داشتنی . ژیل بر اساس سقوط از پله ها حافظه خود را از دست داده و همسرش لیزا او را به خانه آورده و با صحبت در مورد زندگی گذشته شان و عادات و اخلاق ژیل سعی دارد که هوشیاری را به او بازگرداند . داستان در مورد زندگی مشتریک و با هم بودن یک زن و مرد و چگونگی دوام یک رابطه است .
خیلی خیلی زیبا تصویر شده . واقعا خوشم اومد . دست دوست گلم برای این عیدی بی نظیر درد نکنه  .
گفتنی است که جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001 به پاس کتاب های ارزشمندش به آقای اشمیت اهدا شده است .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عقل در این نیست که جلوی احساسو بگیری ، بلکه در اینه که همه چیزو احساس کنی . هر طور که باشه .

 

یک زن وقتی به سنش پی می بره که متوجه می شه زن های جوون تر از اون هم وجود دارن .

 

ممکنه بتونیم از هم جدا بشیم ولی دیگه نمی تونیم همدیگه رو ترک کنیم . تمام این روزها که نبودی ، این جا نبودی و حتی با خودت هم نبودی ، باز هم تمام فکر و ذکرم پیش تو بود ، شریک غم و غصه ام بودی . عشق به یک مرد معنیش چیه ؟ این که علی رغم خودش ، علی رغم خودت و علی رغم همه چیز و همه کس دوست داشته باشی . یعنی عشقت به کسی وابسته نیست . تمام امیال و حتی نفرت هاتو دوست دارم ، وقتی عذابم می دی دوست دارم ، عذابی که زجرم نمی ده ، که بلافاصله فراموش می کنم ، عذابی که ازش نشانه ای باقی نمونه .

 

تو می خوای که عشق بهت ثابت کنه که وجود داره . چه اشتباهی ! این تویی که باید ثابت کنی که اون وجود داره .

 

مردها بی دل و جراتن ، نمی خوان با مشکلات زندگیشون رو به رو شن ، دلشون می خواد فکر کنن که همه چی رو به راهه . در حالی که زن ها روشونو بر نمی گردونن .

 

آزادی بدون قبول تعهد که آزادی نیست . آزادی تو خالی ، تهی ، بی محتوا ، آزادی که جرات انتخاب نداره ، آزادی متزلزل ، آزادی احتیاطی به چه درد می خوره ؟ مردها بیشتر در رویای آزادی هستن ولی کمتر به کارش می برن ، با دقت توی قفسه نگهش می دارن تا خاک بخوره .