ناصر ارمنی/امیرخانی

ناصر ارمنی
رضا اميرخاني
انتشارات نيستان
زمزم : در مورد پسري كه روي تشتك هاي نوشابه دنبال جمله زمزم نوشابه ايراني ذائقه ايراني مي گردد . بد نبود .
انگشتر : پسري داراي انگشتر فيروزه اي مي شود كه اگر در دست كردنش مداومت كني آثار قابل توجهي را از خود نشان مي دهد . از انگشتر عقيق متنفرم اما داستانش خوب بود ، خوشم اومد . فقط متوجه شدم فيروزه خوب يك رنگه و خط سياه نداره و روي فيروزه هم نمي شه چيزي نوشت .
رتبه قبولي : مردي كه در دفتر 313 يار امام دوازدهم را يادداشت كرده . افتضاح بود . فكر كنيد اصلا چنين فكري چه قدر مغرورانه و كفراميز هست .
يك پژوهش خشن : دادگاه يك پژوهشگر . اصلا متوجه نشدم چي به چي هست .
كوچولو : پسر كوچكي كه قرار است پدرش از جبهه برگردد . خيلي لوس بود اصلا نتونسته بود از زبان يك راوي كودك حرف بزنه .
ناصر ارمني : ناصر در محله ارمني ها زندگي مي كند و به او ناصر ارمني مي گويند كه باعث دردسرهاي زيادي براي او مي شود و ناصر سعي دارد به هر روشي از اين دردسر خلاص شود . خيلي شعاري و بد بود .
كمال : پسري صافكاري كه براي فرار از اوضاع ايران به امريكا رفته و آنجا صافكار شده است . اين ديگه شعار كامل بود .
سه نفر : در مورد پسري كه سعي مي كند به سه بسيجي ، ورق بفروشد . بازم شعاري و افتضاح .
خيابان : پسر بيكاره اي كه در جبهه شهيد مي شود . بد بود .
سال نو : زن و مردي كه در شروع سال در خيابان راه مي روند . يك داستان نمادين كه سعي مي كنه اين كسايي كه حالا ادعاي بسيجي بازي در مي يارن اصلا چندان هم مومن نيستند و گاهي حال كسايي را مي گيرن كه واقعا مومن اند . بي مزه و افتضاح . يكي كه سعي كنه چيزي ديگه رو جا بزنه به دل آدم نمي شينه . نه هر حرفي را هر آدمي نمي تونه بزنه .
گوش شنوا : مردي كه از دوستي دوران كودكي اش با پسر خاله اش مازيار مي گويد . راوي كه مثلا انسان دانايي است و بسيجي مي شود و مازيار كه انسان ابلهي است و بسيجي نمي شود . راهنمايي كه بودم داستانش را توي مجله روايت خونده بودم . شديد اين جمله تو يادم مونده بود كه مازيار مي گفت به من ديگه نگو ماضي . من آينده هستم . خيلي دلم مي خواست يك بار ديگه اين داستان رو بخونم هر چند افتضاح به تمام معناست .
تمام سعي ام را كردم با اميرخاني ارتباط برقرا كنم نشد . وقتي ديدم رمان هاش رو دوست ندارم رفتم سراغ داستان كوتاه . دو تا داستان اولش هم به نظرم اومد بد نيست اما بعدش ديدم همون آشه و همه كاسه .
قسمت زيبايي ازكتاب
هر كسي يك عشقي دارد ، اما كمند آدم هايي كه به صراحت دنبال عشقشان بروند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه