برخیز ای موسی

 

ویلیام فاکنر

صالح حسینی

 

انتشارات نیلوفر

کتاب مجموعه 7 داستان کوتاه است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم در باب خانواده مکازلین و برده های آن ها جریان دارد . خوشبختانه آخر کتاب هم یک شجره نامه کشیده که گیج نمی شید و می تونید به راحتی خط سیر شخصیت ها را داشته باشید . اسم کتاب هم از یک سرود مخصوص سیاه پوستان گرفته شده که اشاره به امید این نژاد برای ظهور یک منجی و نجاتشان از بدبختی دارد . من اصلا کتاب رو دوست نداشتم و با زجر خوندمش . نمی دونم جدا کتاب به دلم ننشست یا فاکنر و موضوعات یکسانش دیگه خسته ام کرده !!!

بود :  در این داستان باک و بادی فرزندان مکازلین به دنبال برده فراری خود هستند که خاطرخواه کنیز همسایه انهاست .
آتش اجاق : یکی از سیاهان دستگاه گنج یابی خریده تا با ان در اطراف مزرعه پول پیدا کند . داستان طلا همیشه نیست در کتاب یک شاخه گل سرخ برای امیلی در حقیقت قسمتی از همین داستان است .
دلقک داغدار : سیاه پوستی که زنش فوت کرده و سفیدان قادر به درک عمق غم او نمی باشند . این داستانشو خیلی دوست داشتم .
پیران قوم : داستان شکار و شکارچی شدن اسحاق یکی از نوادگان مکازلین .
خرس : خرس بزرگی که هیچ کس نمی تواند او را شکار کند اولش دوسش داشتم اما بعدش که قضیه خرس تموم می شه به قضیه اسحاق و تفکر او در مورد زمین می پردازه که خوب به نظر من یک چیز جدا می شد چرا توی داستان کوتاه این دو تا موضوع متفاوت کنار هم بود آخه .
پاییز دلتا : باز هم شکار اما در دوران پیری اسحاق . خوب بود
برخیز ای موسی : زنی که قرار است جنازه پسرش را با تشریفات تحویل بگیرد .

بد نیست این قسمت جالب از سخنان فاکنر رو بخونید : نویسنده به تضمین مالی احتیاج ندارد. نویسنده فقط یک قلم می‌خواهد و چند تا ورق، همین. من هیچ‌وقت نشده که فکر کنم نویسنده در صورت گرفتن مبلغی به عنوان پیشکش، خوب خواهد نوشت. نویسنده‌ی خوب هیچ‌وقت از مؤسسات خیریه درخواست پول نمی‌کند. او شدیداً سرگرم نوشتن است. ولی البته اگر نویسنده مجرب و ممتازی نباشد، خودش را با گفتن این‌که وقت ندارد تا بنویسد و یا زندگیش تأمین نیست، گول می‌زند. چون حتی مهترها هم می‌توانند هنرمندهای خوبی باشد.