داستان های منتخب/ موپاسان

داستان های منتخب

 

گی دوموپاسان

حبیب ا.. صحیحی- فریده قرچه داغی

 

انتشارات علمی فرهنگی

داستان های بشکه ی شراب و در مزرعه را قبلا معرفی کردم بقیه داستان های مجموعه به شرح زیر هستند.

کور : در مورد پسرک کوری که خانواده او را سربار می دانند .
بابا میلتون : مرد برخلاف خوشرویی قاتل سربازان آلمانی است .
انتظار : زن می میرد در حالی که هنوز منتظر پسر گریزان خود می باشد .
کشیش : کشیش تعریف می کند که چه چیز سبب شد از زندگی خانوادگی روی گردان شود .
زندانیان : دخترک سربازان آلمانی را در زیرزمین زندانی می کند .
دیوانه : سربازهای آلمانی باور نمی کنند زن فرانسوی دیوانه است و او را اذیت می کنند .
ولگرد : مرد به دنبال شغلی است اما کارش به گدایی می رسد .

بد نبود برخی داستان هاش اذیتم می کرد یک جورایی ابتدایی بود مثل ولگرد که خیلی هم راحت آخرش می یاد درس اخلاقی می ده این شد و چنین نتیجه می گیریم ! البته نمی گم همه اش بد بود در مجموع می ارزه بخونیدش . شاید یک کمی داستان کوتاه هاش برام تکراری شده همین .

جالبه بدونید موپاسان وقتی بچه بوده والدینش از هم جدا می شن و گوستاو فلوبر یک جورایی پدر معنوی اون بوده و دائم راهنماییش می کرده و نوشته هاشو بررسی می کرده .

مسافرخانه/ موپاسان

مسافرخانه

 

گی دوموپاسان

خدابخش طهمورثی نژاد

 

انتشارات برگ

کتاب شامل سه داستان کوتاه آنتوان چاقه ، بل اوم و مسافرخانه هست . هر سه تا داستان را قبلا معرفی کردم و حرف جدیدی برای زدن ندارم . در حقیقت با خوندن فهرست دیگه کتاب را کنار گذاشتم ولی گفتم بگم شامل چه داستان هایی هست شاید به درد کسی خورد . در هر صورت هر 3 داستان های خوبی اند .

بهترین قصه ها و داستان های کوتاه/ موپاسان

بهترین قصه ها و داستان های کوتاه

 

گوی دوموپاسان

اصغر فرمانفرمائی قاجار

 

انتشارات ابن سینا

کتاب مجموعه ای از داستان کوتاه های آقای دوموپاسان هست که دول ، مادام بابتیست ، زنگ زدگی ، عمویم ژول ، نه نه جنگلی ، انتقام ، گردن بند ، اسب سواری و دو دوست را قبلا معرفی کردم .

آقای پاران : مردی که توسط خدمتکار خانه می فهمد همسرش با دوست صمیمی اش رابطه دارد و اکنون شک دارد بچه از خود اوست یا نه  .
بچه : مرد در شب ازدواج متوجه می شود معشوقه اش وضع حمل کرده .
مادموازل کوکوت : مرد سگی را نگه داری می کند که با تمام سگ های ولگرد رابطه دارد .
موارن : آموزگاری که بچه های کوچک را می کشد .
گارسن یک لیوان : پسر بعد از شنیدن مشاجره والدینش دست از زندگی شسته و اکنون نیز می خواره است .
منظومه : زن برای شغل دایگی می رود و از نظر جسمی در عذاب است .
بازگشت : زن که فکر می کند شوهرش کشته شده دوباره ازدواج می کند اما بعد از سال ها مرد اول باز می گردد .
مادموازل مروارید : مرد عاشق دختر سر راهی بوده که اکنون خدمتکار آنهاست .
در دهات : زن و مرد ثروت مند تصمیم می گیرند بچه فقیری را به فرزندی قبول کنند .
ریسمان : مرد ریسمانی را از روی زمین بر می دارد اما به او شک دزدی می برند .
گدا : گدا پا ندارد و مردم از صدقه دادن به او خسته شده اند .
چاله : زوج سالخورده چاله خوبی برای ماهیگیری پیدا کرده اند و آن را مخصوص به خود می دانند .
بشکه کوچک : مرد مزرعه پیرزن را می خرد اما انگار پیرزن مردنی نیست .
جانور بلم : همراهان سوار درشکه هستند و یکی از آنها معتقد است چیزی درون گوشش است .
بابا توان : مرد چاق خوش مشرب است و زنش می خواهد از طریق او جوجه تولید کند .
گلوله پیه : زن جوان بدکاره است اما وقتی همراهان گرسنه می شوند و تنها او غذا دارد به یادش می افتند .
کشف جنایت بابا بنیفاسی : مرد نامه رسان صدایی از خانه می شنود و گمان می کند دزدی اتفاق افتاده .
گلخانه : رابطه زن و شوهر مدتی است سرد شده و زن دائم به مرد گیر می دهد .

قشنگ بود لذت می برم . داستان ها کلاسیک و از نظر سبک نوشتاری ساده هستند اما در عین حال خیلی پخته و قوی اند نمی دونم چی توی اونها این قدر برای من جذابشون می کنه . راستش مدل داستان ها جوری هست که می شه احساس کرد داستان های نوئی هستند و همین چند سال قبل نوشته شدند هر چند فضا قدیمیه اما قلم جدیده .

موپاسان در سال های آخر عمر دچار جنون می شه و به خاطر جنونش فوت می کنه .

روح/ موپاسان

روح

 

گی دوموپاسان

لادن میرمحمد صادقی

 

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه موپاسان هست که بیشتر مربوط به روح و چیزهای تخیلی و خرافات و این جور چیزاست . از بین داستان ها مادموازل کوکوت را قبلا معرفی کردم و بقیه به این شرحند :

پدر ژوداس : دو یهودی که هم خانه شده اند و مردم موافقشان نیستند .
روح : قرار است مرد به خانه دوستش برود و از اتاق همسر مرحوم وی نامه هایی را بیاورد .
او ؟ : مرد می خواهد ازدواج کند چون از تنهایی می ترسد .
خواب آور : مرد در مورد آمار خودکشی مقاله ای می خواند و رویایی می بیند .
کسی چه می داند : روزی اسباب مرد انگار پا دارند از خانه او فرار می کنند .
تنهایی : دو مرد راه می روند و یکی می گوید که انسان ها از تنهایی فراری اند اما تنهایی در پیشان است .
گیسوان : مرد درون گنجه دسته ای مو پیدا می کند .  
تیک عصبی : مرد و دخترش برای آب درمانی آمده اند و مرد علت تیک عصبی اش را توضیح می دهد .
پیاده روی : مرد هیچ گاه نتوانسته ازدواج کند چون شرایط مالی اش خوب نیست .
خوف : مرد می گوید حیف شده که خرافات از بین رفته و دیگر ترس های قدیم را حس نمی کنیم .
گور : مرد به سراغ گور معشوقه اش رفته تا او را دربیاورد .
دیوانه ؟ : مرد قدرت مغناطیسی خاصی دارد .
طلاق : زن تقاضای طلاق دارد زیرا شوهرش روحیات خاصی دارد .
مسافرخانه : قرار است دو مرد زمستان را در کلبه ای بالای کوه بگذرانند .
شب : مرد عاشق شب گردی است تا زمانی که اتفاق عجیبی برایش رخ می دهد .
موجود مریخی : مرد اطلاعات زیادی از فضا دارد و باهوش تر از انسان هاست .

بد نبود . سبک داستان ها و قلمش همون هست اما به اندازه قبلی ها به دلم ننشست حالا یکی از دلایل شاید این باشه داستان کوتاه دیگه زیاد ازش خوندم و برام یک نواخت شد لحنش اما دلیل مهم تر اینه که به نظرم موضوع جالبی برای گرد هم آوردن نبوده و یک جوری خسته می کنه آدم را . شنیدن داستان هایی با این موضوعات بین داستان های دیگه خوشاینده اما وقتی همه اش همین موضوع را مورد بحث قرار می ده از جذابیتش کم می کنه برای آدم .

موپاسان نوشته های زیادی داره ولی جالبه بدونید 43 هم بیشتر زندگی نکرده !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

در هشتاد و دو سالگی انسان مجبور نیست در مقابل خطراتی که پرورده ی ذهنش است ، عاقلانه رفتار کند .

 

به یکدیگر علاقه مندیم ، گویی مانند زنجیر به هم متصل و نزدیک ایم و بازوانمان برای در آغوش کشیدن یکدیگر باز است اما نمی توانیم به عمق وجود هم دست یابیم .

 

می گویند دیوارهای خانه چیزی از انسان هایی که در آن زندگی کرده اند در خود حفظ می کند ، چیزی از رفتارشان ، حرکات و گفت و گوهایشان . خانه هایی که انسان های خوشبخت در آن زندگی می کنند نشاط انگیزتر از خانه های افراد نگون بخت است .

 

به هر چه بیش از حد عشق بورزیم سرانجام موجب نابودیمان می شود .

بل آمي/ موپاسان

بل آمي

 

گي . دو موپاسان

پرويز شهدي

 

انتشارات مجيد

‍‍ژرژ دوروا مرد جوان خوش قيافه اي است كه شغل بسيار كم اهميتي در راه آهن دارد و زندگي سختي را مي گذراند تا به صورت اتفاقي يكي از دوستان قديمش را مي بيند كه شغل مهمي در روزنامه دارد و حاضر مي شود او را به عنوان گزارشگر در همان روزنامه استخدام كند . ژرژ در اين جامعه با موارد مختلفي رو به رو مي شود اين كه زد و بندهاي مالي چطور جريان دارد ، خيانت ها چطور است ، راه پيشرفت چيست و .... براي شروع نيز با همسر جوان و زيباي يكي از افراد ثروت مند جامعه طرح عشق مي ريزد و مرحله به مرحله در اين راه فرو مي رود .

يك جور موضوع كلاسيكي هست چيزي كه توي داستان هاي قديمي خيلي بهش پرداخته شده زبانش هم خطي و كلاسيك و ساده است اما در مجموع به نظر من كتاب خوبيه يعني با همه اين احوال كتاب سطح پايين يا متوسطي نيست . شخصيت ها را خوب درآورده قشنگ روشون كار كرده و طرح ريزيشم جالب بوده و مرحله به مرحله داستان را جلو برده طوري كه توي ذوق نمي زنه .

موپاسان نويسنده معروف فرانسوي هست كه من قبلا مجموعه مادمازل في في را ازش خونده بودم ولي احساس مي كردم جاش خيلي خاليه و بيشتر از اينها بايد ازش بدونم و اميدوارم فرصت اين كار در اختيارم قرار بگيره .

مادمازل في في/ موپاسان

مادمازل في في

 

گي دو موپاسان

كوتوال انتقامي

 

انتشارات ديلمان

مادومازل في في : مادمازل في في افسري است كه به خاطر اندام و صداي زنانه اش او را چنين مي خوانند . سرباز بي رحمي كه دست به تفريحات مخرب مي زند .
خانم باتيست : دختركي كه در زمان جواني مورد تجاوز قرار گرفته و همين باعث روگرداني كل شهر از او شده .
تباهي : مردي كه عاشق شكار است و خانواده تصميم مي گيرند او را سر و سامان دهند .
قطعه هيزم : مرد بيان مي كند چرا به ازدواج علاقه اي ندارد و از خيانت همسر دوستش مي گويد .
شيئي متبرك : مرد براي نامزد مونش يك استخوان متبرك مي خرد كه در راه گم مي شود .
تخت خواب : مرد در جيب ردايي كه خريده سه نامه مي يابد .
سوار بر اسب : مرد با اسب با پيرزني تصادف مي كند كه ظاهرا از مريض شدن ناراحت نيست .
غذاي شب عيد : دو مرد در شب عيد به خانه دهاتي هاي فقيري مي روند كه پدر بزرگشان فوت كرده .
حادثه اي در پاريس : زني كه به دنبال آشنايي با هنرمندان پاريسي است .
دو دوست : دو دوست تصميم مي گيرند در زمان جنگ به ماهيگيري بروند .
دزد : وقتي دوستان لباس سربازها را بر تن كرده و با دزدي مواجه مي شوند .
شب عيد ميلاد مسيح : مرد به دنبال كساني مي گردد تا شام شب عيد را در كنار او باشند .
جانشين : مرد قرار است هر سه شنبه به خانه پيرزن برود و براي او مارش بزند تا زماني كه مريض مي شود.
مادر : زن كه پسرش در جنگ كشته شده تصميم مي گيرد انتقام بگيرد .
دوئل : وقتي دو سرباز در قطار از دو كشور در هنگام جنگ بينشان بحثي در مي گيرد .
ماتيلد : زن براي رفتن به مهماني از دوستش گردن بندي قرض كرده و بعد آن را گم مي كند .
عمو ‍ژول : خانواده در كشتي هستند كه متوجه مي شوند مرد ژنده پوش عموي گم شده مي باشد .
انتقام : پيرزن سگ را پرورش مي دهد تا انتقام فرزندش را بگيرد .
حامي : مرد پس از رسيدن به مقام دولتي شديد در فكر اين است كه توصيه اين و آن را بكند .
چتر : در مرود زن خسيسي كه به راحتي حاضر نيست براي شوهرش چتر نو بخرد .
روي رودخانه : مرد از ماجرايي مي گويد كه بر روي قايق گرفتار شده بود .

مجموعه خوبيه . نمي گم خيلي آن چناني هست . خيلي ساده موضوعات معمول خط روايي مستقيم بدون لايه هاي زيرين و تحليل هاي اون حالتي . در مجموع ولي خوبه حس كسلي ايجاد نمي كنه و قشنگ پيش مي ره .

 

قسمت زيبايي از كتاب

تخت خواب يعني تمام زندگي . در آن مردم به دنيا مي آيند ، با هم عشق مي ورزند و هم در آن جا مي ميرند .

 

يك زن هنگامي كه حس كنجكاوي او از روي بي قراري تحريك مي شود ، هر نوع بي احتياطي و ديوانگي را مرتكب مي گردد و در اين راه از حد اعلاي جرات و جسارت برخوردار مي شود و در برابر هيچ چيز عقب نشيني نمي كند .

ژان دولوین/ تورنیه

ژان دولوین

 

ژاک تورنیه

پرویز شهدی

 

انتشارات چشمه

ژان دختری یکی از کنت های فرانسه است . وقتی 15 ساله می شه با مردی ازدواج می کنه و به دربار تورینو می رود . او 5 سال زندگی عاشقانه ای دارد و صاحب 2 فرزند می شود ولی بعد متوجه می شود پادشاه دیوانه وار عاشق او شده به شوهرش پناه می برد اما ظاهرا شوهر دلش می خواهد برای از دست ندادن جایگاه سلطنتی زنش راضی به خیانت شود و بدنی ترتیب تمام زندگی ژان عوض می شود .

بد نبود خوب بود جالبه خوندن ساده زندگی یک شخصیت تاریخی و اصلا اون چه به سرش اومده خیلی راحت می شه شومی سرنوشتش بدی روزگار و تلخی و تنهایی روزهاشو چشید اما حالا کتاب اون قدرها هم بعد روان شناسانه نداره و سریع سر و ته همه چیز را هم می یاره برای همین نمی گم خیلی خوب .

آقای تورنیه لیسانس علوم سیاسی و حقوق دارند و توی رادیو و تلویزیون هم مدت زیادی شاغل بودند .

آخرین فرد خانواده موتسارت/ تورنیه

آخرین فرد خانواده موتسارت

 

ژاک تورنیه

پرویز شهدی

 

انتشارات دنیای نو

فرانسوا گزاویه پسر کوچک موتسارت است که در 6ماهگی پدرش را از دست می دهد . او بعدها به آموختن پیانو و آهنگ سازی می پردازد ولی کار برای او بسیار دشوار است به دلیل نامی که دارد . همه جا اسم پدرش بر او سنگینی می کند و او را با پدرش مقایسه می کنند . فرانسوا در حال گریز از این سایه ابدی است و با زنی آشنا می شود که سعی در کمک کردن به او دارد . زنی که مادر ژولی شاگرد فرانسواست .

کتاب قشنگ یود واقعا لذت بردم از خوندنش . موضوع جالبیه به جای اینکه دنبال زندگی نامه بزرگان باشه اومده فرزند موتسارت را مورد بررسی قرار داده و نمونه جالبی هم هست این که واقعا سخته زیر سایه یک پدر نابغه توی همون راه گام گذاشت . ترجمه خوبی هم داره و در همین گذر ما را با زندگی خود موتسارت هم آشنا می کنه .

آقای تورنیه داستان نویس ، نمایش نامه نویس ، طنزپرداز و محقق فرانسوی هستند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

می روم ولی نمی خواهم بروم چون شما را دوست دارم و نبودتان مرا می ترساند ولی برای اثبات عشقم است که از اینجا می روم .

 

در قلمرو خاطره هایم همه چیز را برای خوشبخت شدن ندارم ولی تصویرهایی که در آن نگه داشته ام مرا به این باور وامیدارند که می توانسته ام خوشبخت باشم .

 

دلیلی ندارد که بچه ها بفهمند بزرگ و تربیت کردنشان به چه بهایی تمام شده اگر خوشبخت باشند بهایی که پرداخت شده مهم نیست .

كشتي پهلو گرفته/ شجاعی

كشتي پهلو گرفته

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات مدرسه

كتاب در مورد حضرت فاطمه هست . حالت داستان نداره اما داستان گونه هم هست . راز و نيازها و سخنان اطرافيان حضرت فاطمه و بدين نحو بسياري از داستان هاي زندگيشون هم آشكار مي شه . از تولدش مي گن از بزرگ شدن ارج و قربش نزد پيامبر ازدواجش آنچه بعد از پيامبر به سرش اومد مهربانيش استواريش و ...

بد نبود خوب راستش برام جذابيتي نداشت چون داستاني بود كه مي دونستم چيز تازه اي نمي گفت اما نحو بيانش خوب بود  يك خلاقيت هاي ادبي داشت . همين عوض شدن هاي راوي از يك نواختي درش مي آورد و حس بهتري ايجاد مي كرد . جملاتشم خوب بود .

خوب راستش اين كتاب جز برنامه ام نبود اما وقتي بچه ها تعريف كردن گفتم اين كتابم بخونم و بعد پرونده آقاي شجاعي را ببندم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

روزگار غريب است دخترم . دنيا از آن غريب تر . آنجا جاي تو نيست . دنيا هرگز جاي تو نبوده است .

 

اكنون اول خلاصي من است ، ابتداي راحتي من است اما آغاز مصيبت توست  .

گزیده ادبیات معاصر ( مجموعه نمایش نامه )/ شجاعی

گزیده ادبیات معاصر ( مجموعه نمایش نامه )

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات نیستان

کتاب مجموعه 3 نمایش نامه است که همه هم کوتاه و تک پرده ای هستن . اولی ساحل است در مورد جوانی که از دریا می یاد پیرمرد نابینایی کمکش می کنه بیاد بیرون و شولایی از انتظار بهش می ده تا گرم بشه و ... دومی مجلس گل هست در مورد چند نفر رزمنده ایرانی که اسیر عراقی ها شدند و می خوان فرار کنند اما تا حد امکان از کشت و کشتار هم گریزانند و آخری رسم بر این است در مورد محاکمه 3 غریق نجاتی است که 3 غریق را بر خلاف میلشان نجات داده اند .

از اینم خوشم نیومد یک جوری اولی و آخری زیادی سمبلیک بود خسته کننده هم بود دومی هم بد آبکی بود . انگار که هیچ جوره سلیقه ام با سبک نوشتن ایشون در یک خط قرار نمی گیره .

طوفان ديگري در راه است/ شجاعی

طوفان ديگري در راه است

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

كمال پسر يك خانواده پولدار و وابسته به دربار است كه خانواده اش معتقدند ديوانه است و او را از ديگران مخفي مي كنند . او شبي مخفيانه خودش را به عروسي كه والدينش رفته اند مي رساند و در آنجا شيفته خواننده مي شود . زينت كه خواننده اي مشهور است ناگهان تصميم مي گيرد پشت پا به دنيا و كار خلاف زده و زندگي كمال را به سر و سامان برساند .

خيلي بدم اومد . يعني ته اين داستان آبكي ها . طرف آخر خلاف و برنامه هاي ناجور يك دفعه مي شه مومن مقرب درگاه الهي . پسرك ديوانه يك دفعه مي شه پزشك متخصص . يعني نهايت داستان شخصيتامون ا اينان كه عالي 20 هيچ عيبي نداره كارشون معصومين درگاه الهي . من خوشم نمي ياد اين مدلي آدم ياد اين فيلم ايراني قديمي ها مي افته . از روس اسامي هم قشنگ متوجه مي شيد طرف قراره آدم خوبي باشه يا بد .

در مورد آقاي شجاعي بد نيست اينو بگم كه عضو هيئت مديره كانون پروش فكري كودك و نوجوان هستند.

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

كارهاي خوب و بد ، يا صواب و گناه ، در فكر و فرهنگ ما اندازه هاي واقعي شان را از دست داده اند و شده اند اندازه لباس هايي كه ما برايشان قواره كرده ايم .

 

در اين مملكت هيچ وقت بين زن و شوهر ، همراهي و اعتدال نبوده است . اگر نخواهي سواري بدهي ، بايد سواره باشي .

 

اگر براي كسي بكني كه قبلا مهري از او ديده اي كه هنري نكرده اي ! معامله كرده اي . اگر در ازاي قهر و جفا ، مهر و وفا كني هنر كرده اي ....

گزیده ادبیات معاصر ( مجموعه داستان )/ شجاعی

گزیده ادبیات معاصر ( مجموعه داستان )

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات نیستان

کتاب شامل داستان های ماه جبین ، ضریح چشم های تو ، آبی اما به رنگ غروب ، کسی که آدمنی ست ، شازده ، آخرین دفاع ، قابیل ، راه خانه کجاست ؟ ، تو گریه می کردی ، شکیبا و دزد ناشی هست که همه اش را قبلا معرفی کردم .

در حقیقت از روی فهرست کتاب متوجه شدم تکراریه و دیگه نخوندمش چیزی نداشت جدید که بخونم اما این جا گذاشتمش برای این که گفتم اگر کسی یک زمانی خواس بخونه یک مرجعی داشته باشه که شامل چه داستان هایی هست این کتاب .

راستی در مورد آقای شجاعی گفتم که تحصیلاتشون در زمینه ادبیات دراماتیک بوده باید اینم اضافه کنم که ایشون دلنشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهرانم بودن اما تحصیلاتشون را در اون زمینه نصفه کاره رها می کنند.

سقای آب و ادب/شجاعی

سقای آب و ادب

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات نیستان

خوب گمونم از اسمشم بشه راحت متوجه شد که موضوع این کتاب هم در ارتباط با عاشوراست . تمرکز اصلیشم روی حضرت عباس هست . کتاب به صورت فصل فصله مثلا یک فصل هست عباس علی که می یاد رابطه حضرت علی و عباس را شرح می ده یکی عباس سکینه که رابطه عباس و سکینه و تکفراتشون راجع به همه و به همین منوال ادامه پیدا می کنه . خهوب من اولش خوشم اومد به نظرم ایده جالبی بود و جدا داشتم لذت می بردم تا جایی که رسید به نیمه های کتاب و اصلا رفت تو یک فاز دیگه اونجا که می شه عباس فرشته ها و می یان می گن برای شناخت عباس اول باید امام حسین را شناخت و دیگه یک جور متن می شه در مدح این موارد اصلا دیگه ربطی به داستان و ادبیات داستان نویسی نداره به نظر من و اصلا و ابدا خوشم نیومد .

در زمینه این که می بینید اکثر انتشارات هم نیستان هست باید بگم این انتشارات مال خود آقای شجاعیه !

غير قابل چاپ/ شجاعی

غير قابل چاپ

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامي

باز هم يك مجموعه داستان كوتاه ديگه :

شبيه يك هنر پيشه خارجي : مرد به زن مي گويد كه شبيه شارون استون نيست .
آناهيتاي شرقي : زن دست نگه مي دارد تا مردها سوارش كنند و بعد پول مي گيرد .
من به يك ليلي محتاجم : فواد مجنون شده و به دنبال يك ليلي است .
چشم در برابر چشم : مرد عاشق زني مي شود كه بعد از ازدواج مي فهمد همسر استادش بوده .
لباس خواب صورتي : مرد عاشق اين است كه روزي زنش به طرف كارهاي زنانه برود .
راه چهارم ، تلخ تر از زهر : مردي كه زنش و برادرش با هم رابطه دارند .
هميشه پاي يك زن در ميان است : نويسنده كارش به دادگاه كشيده و پدرش مي گويد پاي يك زن در ميان است.
خبر مرگ : پسر بعد از 20 سال به ديدن پدرش مي آيد اما پدر فوت كرده .
غير قابل چاپ : از همه طرف به ناشر براي چاپ نمايش نامه اي خاص فشار مي آورند .

معمولي بود . راستش موضوعات خوبي را انتخاب مي كنه براي نوشتن اما اون قدر سر راست و مستقيم مي گه كه ديگه هنر ادبي توش نيست نه كنايه اي نه سبك هاص نوشتني . نمي دونم به نظر شخصي من خيلي ابتدايي هست . مثلا همون داستان غير قابل چاپ خيلي ساده خيلي واضح يكي يكي مقامات مختلف زنگ مي زنند و با وعده وعيد يا تهديد مي گن چاپش كن . به نظر من حداقل مي تونست يك طنز زيركانه واردش كنه يا نمي دونم يك جوري كه اين قدر ديگه مستقيم نباشه .

در مورد آقاي شجاعي بايد بگم ايشون ديپلم رياضي داشتن اما تحصيلات دانشگاهيشون در زمينه ادبيات دراماتيك هست .

ضیافت/ شجاعی

ضیافت

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی

یک مجموعه داستان کوتاه هست که داستان های چوب کاری ، تو گریه می کردی ، خالد ، شکار شکارچی ، ناخلف و بیست و یک سال تجربه را قبلا معرفی کردم و فقط می مونه یک داستان به اسم ضیافت . این داستان در مورد رزمنده ای هست که خواتب می بینه در نبرد تفنگش خرابه و همون شبانه تفنگ را امتحان می کنه و متوجه می شه واقعا خرابه !

خوب چی باید بگم اگر فقط در مورد داستان ضیافت بخوام بگم خیلی کلیشه ای بود اما بدم نبود . در مورد آقای شجاعی هم باید اشاره کنم ایشون از نویسنده های تهرانی کشورمون هستند .

رزيتا خاتون و متن دفاعيه دادگاه مطبوعات/ شجاعی

رزيتا خاتون و متن دفاعيه دادگاه مطبوعات

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

سيد مهدي شجاعي علاوه بر نويسندگي به كار روزنامه نگاري هم مي پردازه و اصلا مدير مسئول ماهنامه نيستان بوده . توي اين روزنامه مطالب طنزي مي نوشته از زبان زني غرب زده به نام رزيتا خاتون كه طي بيانيه هايي مي ياد و مي گه زنان در جامعه چه انتظاري دارند ، چه كارهايي مي خواهند بكنند و ....

در مورد يكي از اين مطالب از ايشون شكايت مي شه و كارشون به دادگاه مي كشه كه آقاي شجاعي تبرئه مي شه ولي ديگه ماهنامه را تعطيل مي كنه . در پايان متن مصاحبه ها و دفاعيه هاش را هم گذاشته كه من نخوندم و برام جذابيتي نداشت .

خيلي افتضاح بود اين قدر بدم اومد به نظر من كه عقايدش در حد طالبان بود مسخره مي كرد مثلا زناني را كه خوشحال بودند حق دوچرخه سواري به زنها مي دهند كه يعني حالا مشكل ما اينه يا شديد تو كار خانم هايي بود كه شلوار لي مي پوشيدند در اين حد !!!! انگاري هم ته حرفاش اين بود كه زن بابا مهم ترين وظيفه اش پرورش فرزند صالح و گرم نگاه داشتن اجاق خانواده است :دي اه حالم بد شد .

 

 قسمت زيبايي از كتاب

در سال هاي پيش حتي گوشت و مرغ مورد نيازمان از كشورهاي بيگانه تامين مي شد ولي اكنون ما گوشت و مرغمان را خودمان از كشورهاي دوست و برادر خريداري مي كنيم .

پدر ، عشق و پسر / شجاعی

پدر ، عشق و پسر

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

داستان در مورد عاشوراست و از زبان يك اسب حكايت مي شه . اسبي كه زماني كه پيامبر 5 ساله اش بوده به ايشون هديه داده مي شه و چون پيامبر پا د ركابش مي كنن عمر اسب بسيار طولاني مي شود و نهايتا به علي اكبر مي رسد كسي كه مي گويند چهره اش بسيار شبيه به حضر محمد است . داستان در مورد عشق امام حسين و علي اكبر و دل كندنشون از هم در روز نبرد هست .

هي بد نبود بهتر از چيزايي بود كه قبل ازش خونده بودم هم يك تنوعي داشت گوينده داستان هم ديگه محو جمله پردازي شده بود و از سياه سفيد كردن هاي رو اعصابش كناره گيري نموده بود .

آفتاب در حجاب/ شجاعی

آفتاب در حجاب

 

سيد مهدي شجاعي

 

انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

كتاب در مورد واقعه عاشورا هست و در حقيقت بيشترين تمركزش هم بر روي حضرت زينب روحيات و خطبه هاش هست . توضيح بيشتري نمي دم چون همه مي دونيم اين داستان چيه .

من اصلا خوشم نيومد مي دونيد شايد يكي خوندن داستاني بود كه نهايتش را مي دوني و ديگه اينكه مثل يك اثر ادبي نو يك داستان نبود بيشتر شبيه انشا نويسي بود يك انشا بلند كه سعي كني با عبارات ادبي زيباش كني . من اين سبك را نمي پسندم خوب اونم در حالتي كه اين قدر تاكيد روش باشه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مرگ ، سرنوشت محتوم اهل زمين است . حتي آسمانيان هم مي ميرند .

 

اكنون عزاي يك قبيله بر دوش من است . مصيبت تمام اين سال ها بر من سنگيني مي كند .

 

و تو با خودت فكر مي كني آيا روزي سخت از امروز در عالم هست ؟

سانتا ماريا/ شجاعی

سانتا ماريا

 

مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

ماه جبين : ماه جبين دختري است كه هر روز براي معلم روستا يك كاسه شير مي آورد .
شيرين من ! بمان ! : همسر شهيدي كه تصميم به خودكشي گرفته .
براي زندگي : مردي كه 2500 متر زمين به او ارث رسيده است .
پارك دانشجو : دانشجويي كه براي خرج دانشگاهش روش جالبي ندارد .
ويروس : زماني كه خوك ها وارد شهر شده اند تا مردم را منحرف كنند.
دزد ناشي : مرد متوجه مي شود كه دزدي در حال كلنجار رفتن با ماشن اوست .
كار ناتمام : پاسدار در شب عروسي خواهرش متوجه مي شود كه امشب بايد مراقب باشد تا عروسي جور ديگري برگزار شود .
شازده : يك جورايي مسخر كردن آقازاده ها !
قابيل : برادري كه هر را كه رفيق خلافش نباشد قرباني مي كند .
طوقي از تاول : زن براي دوري زنان از شوهرش پيش فالگير مي رود .
زير دوش ديدم ! : مردي كه اقدام به ازدواج مجدد نموده است .
افسانه : مرد بستري است و مي گويد با زن جديدي در تماس است .
شكيبا : شكيبا مخلوق ادبي مرد.
سانتا ماريا : زني كه آسماني است و نويسنده سانتا ماريا مي نامدش .
آخرين دفاع : مردي كه با چاقو زنش را كشته است .
امروز ، بشريت : مردي كه زنش ديشب مرده و قصد تجديد فراش دارد .
آب در لانه : پسري كه در مغازه پدرش با زني آشنا شده و ازدواج كرده است .
يكي بيايد مرا تحويل بگيرد : شاعري كه مي خواهد خودكشي كند .
با يه جنگ چطوري ؟: مرد با پشتوانه قوي بدون دانش در فكر راه انداختن مجله ادبي است .
حساب پس انداز : مرد به دنبال اجاره خانه براي نوعروسش است .
راه خانه كجاست ؟ : مرد ورزشكار كه براي سفر به خارج رفته و مي خوان قانعش كنن عليه ايران حرف بزنه .
كسي كه آمدني است : سرباز نوجوان منتظر است تا فسرد عراقي به او رسيده و تير خلاص بزند .
دو كبوتر ، دو پنجره ، يك پرواز : دو برادر دوقلو كه با هم به جبهه مي روند .
آبي اما به رنگ غروب : دختر بچه اي كه پدرش را شهيد كرده اند .
راز دو آينه : زن بالاخره شوهر مفقودالاثرش را پيدا كرده .
آن شب عزيز : پسر از خاطرات فرمانده اش مي گويد .
آرامش قهوه اي : پسركي كه مي خواهد مادر و خواهر بيمارش را از جنگ فراري دهد .
بغض آينه : مرد به شهر جنگ زده آمده تا انها را به مقاومت بخواند .
امضا : به دختر گفته اند بايد كارنامه اش را پدرش امضا كند اما پدر او شهيد شده .
ضريح چشم هاي تو : پدر به دنبال جنازه پسرش آمده .
مرا به نام تو مي خوانند : مادر به فرنزد شهيدش درد دل مي كند .
توئي كه نمي شناختمت : پسرك زخمي كه 5 اسير مي گيرد .
ديدار معشوق : زن كه عمري بد كرده اكنون بر سر جنازه شوهر مونش نشسته .
عشق چه رنگي است ؟ : بله ديگه افكار يك مرد به دنبال حق و حقيقت .
خالد : پيرمردي كه بچه ها از خانه بيرونش كرده اند .
بيست و يك سال تجربه : معلم معتقد است بايد با بچه ها خشن بود .
ناخلف : پسر مامور ساواك انقلابي شده .
شكار شكارچي : مرد حاضر نيست زير بار ظلم برود .
چوب كاري : معلم ديني كه با اخلاقش بچه ها را تحت تاثير قرار داده .
تو گريه مي كردي : مردي كه از نداري بچه اش را سر راه گذاشته .

كتاب يك مجموعه داستان كوتاه دو جلدي از آقاي شجاعي هست . به نظر شخصي من افتضاحه . يك جورايي هندي بازي آدما سفيد سفيد يا سياه سياه . همون سمبل هاي هميشگي براي خوب و بد بودنحتي از اسم شخصيت داستان مي شه بفهميد قرار آدم خوبه باشه يا نه . عقايدش كه شديد با من فرق داره رو مخم بود خفن .

آئينه زار/ شجاعی

آئينه زار

 

مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

كتاب يك نمايش نامه است كه هر صحنه اش انتقادي بر يكي از مضامين اجتماعي مثل تحصيل ، سياست ، پزشكي و ... است . يك جورايي مايه هاي طنز هم داره و همه پرده ها كوتاه و مختصره .

چندان خوشم نيومد . نكات خوبي را در نظر گرفته بود و نقد كرده بود اما استعاره هاش زيادي واضح بود ذوقي نشون نداده بود و از واضح بودن به بچگي مي زد . يك مقاديري بايد اديبانه تر مي بود .

 

قسمت زيبايي از كتاب

مشورت به معناي درست ، دقيق و عميق يعني اين كه نظرات آن مقام منيع را به فراست و كياست دريابيد ، و پيش از ان كه بر زبان او جاري شود ، با ادله و براهين محكم بيان كنيد . 

سري كه درد مي كند/ شجاعی

سري كه درد مي كند

 

مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

لوطي گري : مردي كه به زيارت امام رضا مي ره و ازش عرق مي خواد .
حلقه مفقوده : مرد معتقد است كه ازدواج عامل از بين رفتن عشق است .
نيازمند آبرومند : مرد نذر كره 150 هزار تومان به فرد نيازمندي بدهد .
سري كه درد ... مي كند : رئيس جديد تمام هم ولايتي هايش را از ده آورده تا در سازمان كار كنند .
جام جهان بين : پسري كه به سرك كشيدن به زندگي ديگران عادت كرده است .
قصه وقش : چراغ هاي شهرك ناپديد مي شوند و اهالي در پي يافتن دزد هستند .
دست كج ، زبان راست : مرد در مورد مزاياي دزدي صحبت مي كند .
آخر مرام : مرد با دوستانش دختري را گرفته اند تا اذيت كنند اما نام فاطمه زهرا مانع از عمل مي شود.

اون داستان اولش كه خيلي نخ نما و سطح پايين بود داستاني كه بارها نقلش را شنيديم همون اول كتاب مي خورد تو ذوق آدم . داستان دومم هم ايده اي داشت پشتش ولي خيلي سطحي نوشته شده . داستان سوم دوباره همون حالت اغراق اميز مسخره كه توجيه عقلي نداره يعني يك تلفن نبوده طرف از فاميلاش پول بگيره. چهارمي كه بدتر اونم يك موضوع نخ نما با يك لحن فوق العاده اغراق آميز و بچه گانه  . پنجمي حالا معموليه بد نيست ولي ششمي باز خيلي تصنعي و اغراق آميز شده تو ذوق مي زنه . داستان هفتم حالت داستاني نداره زياد اما خوب معموليه در مجموع . اخري هم ديگه ته هندي بازي :دي

اصلا خوشم نيومد در مجموع اغراق آميز ، هندي بازي كامل !!!!

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

زن و شوهر به خاطر يكديگر مجبور مي شن به تحمل آدمائي كه مطلوبشون نيست . اين خودش بين زن و شوهر فاصله مي اندازه و آن ها را از هم دور مي كنه ...

 

داغ به تدريج سرد مي شود و مرور زمان از شدت و التهاب مصيبت مي كاهد .

از ديار حبيب/ شجاعی

از ديار حبيب

 

مهدي شجاعي

 

انتشارات نيستان

كتاب در مورد حبيب بن مظاهر هست . از زماني كه كوفيان با امام حسين بيعت مي كنند و بعد خيانت . از حبيب كه به جبهه امام حسين مي ره ، ريش هايش را رنگ مي كنه تا دشمن حس كند او جوان است ، به سراغ قبيله اش مي رود و 90 مرد براي كمك به امام را با خود راهي مي كند اما كسي خيانت كرده به يزيد خبر مي دهد و در بين راه به آنها حمله كرده و به شهادت مي رسانندشان .

دوست نداشتم بعضي جاهاش برام جديد بود ولي كلا از اين كه به جاي داستان ، انشا مي نويسه خوشم نمي ياد.

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

خوشا به حال تو ف خوشا به حال چشم هاي تو . كاش خدا جاي تو را با من عوض مي كرد . كاش خدا مرا به جاي تو مي آفريد .

 

از آن كه هيچ پروا ندارد بايد ترسيد . چه بسا همراه ترين رفيقش را هم از پشت خنجر بزند .

کمی دیرتر/ شجاعی

کمی دیرتر

 

سید مهدی شجاعی

 

انتشارات نیستان

کتاب در مورد منتظران امام دوازدهم هست . آقای نویسنده در نیمه شعبان در مجلسی حضور داره که پسری سینه می زنه و می گه آقا نیا و باعث تعجب و اعتراض حضار می شه . نویسنده بعدا با این پسر که اسد نام داره قرار می ذاره تا دلیل کار را بدونه و اسد می گه من حرف دل اونا را زدم درسته در ظاهر منتظر ظهورن اما در عمل نه و دونه دونه این موضوع را ثابت می کنه .

خوش نیومد درسته موضوع قشنگی داره واقعا به یک آفت مذهبی اجتماعی می پردازه اما به نظرم خیلی سر راست و ساده است یک جورایی شبیه ادبیات نوجوان هست هیچ هنر ظریف کاری و استعاره ای توش دیده نمی شه خامه انگار .

خوب دیدم انگار به نویسنده های خارجی خیلی پرداختم تصمیم گرفتم بیام سراغ یک نویسنده ایرانی و از اونجایی که دز کتاب های دینیم هم پایینه یک نویسنده تو این مایه ها می خواستم . سراغ آقای شجاعی رفتم که تالیفات خیلی زیادی دارند و من قبلا کتاب های الکترونیکی از ایشون خوندم که خلاصه اونها را دارم اتفاقا هر چند مال الان نیست .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

پاسخ شوخی دادن به سوال جدی کمال بی ادبی است .

 

تو دنیای بی رحم امروز ، هزاران عامل هست که آدمو زمین گیر می کنه و از کمترین و کوچک ترین تحرکی باز می داره . کاش آدم بتونه از اول زیر بار تعلقات نره که سر بزنگاه کم نیاره .

 

مصیبت اصلی اینه که ما اساسا طالب امام نیستیم . طالب حل مشکلاتمون توسط امام هستیم . برای امام شانی در حد وسیله یا کارپرداز قائلیم .

در ارتش فرعون/ وولف

در ارتش فرعون

 

توبياس وولف

منير شاخساري

 

انتشارات چشمه

توبياس وولف مدتي در خدمت ارتش بوده و در اين كتاب از خاطرات اون دوران تعريف مي كنه . كتاب فصل فصل هست و در حقيقت هر فصل يك داستان ، ماجرا يا احساس خاصي در آن برهه زماني هست . توي كتاب درباره اين صحبت مي كنه كه چطور شد به ارتش پيوست ، به ويتنام رفت ، در مورد تجربيات مختلفش در ويتنام و حوادث جنگي صحبت مي كنه و نهايتا اين كه بعد از بيرون اومدن از ارتش چه حال و هوايي داشته و چه افكاري مشغولش مي كرده .

كتاب قشنگي بود . خيلي خوب و روان ترجمه شده در عين اين كه ساده هم نوشته شده . فصل فصل بودنش جذابيت را بالا مي بره چون شبيه رمان نيست كه دنبال آخرش باشيم توي يك برهه كوتاه مي ياد و خيلي زيبا و موشكافانه از احساسات خودش و ديگران حرف مي زنه يك جورايي اون اوضاع احوال براي آدم جون مي گيره و مي شه متوجه زاويه ديد سربازها در اون شرايط شد .

اينم آخرين كتابي كه زا وولف در دسترسم بود براي خوندن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

گاهي نفرت بدون هيچ دليل مشخصي به حياتش ادامه مي دهد .

 

ذهنش هميشه درگير واقعيتي ساده و وحشتناك بود ، اين كه هر چيز و هر كسي كه دوست داري سرانجام روزي از دستت مي رود .

 

در دنيايي كه اتفاقاتي زنجيروار و از روي تصادف و يا به دلايلي نافهميدني رخ مي دهد ، به نظر نمي رسد بتوان كاري كرد . انگار اسرار هميشه با شما همراهند .

شب مورد نظر/ وولف

شب مورد نظر

 

توبیاس وولف

منیر شاخساری

 

انتشارات چشمه

داستان های اموات ، شب مورد نظر و گلوه ای در مغز را قبلا  معرفی کردم بقیه اش هم شامل موارد زیر هست :.
قربانی : دو دوست در جبهه روزهای آخر خدمت را می گذرانند که فرمانده بدی نصیبشان می شود .
برف : مدر می خواهد هر طور شده پسر را سر وقت به مادرش برساند .
میلر دیگر : مرد در جبهه است که به او خبر می دهند مادرش مرده .
زنجیر : سگ زنجیر بلندی دارد و به دختر بچه حمله می کند و پدر می خواهد انتقام بگیرد .
رویای لیدی : پسر تنها به این دلیل به لیدی جذب شده که او مهالف ایده آل های پدرش است .
شعله ی آتش : مرد یادش امده زمانی خانه نداشتند و با مادرش دنبال خانه می گشتند .

قشنگ بود عین همون مجموعه قبلی همون سبک و به همون زیبایی . روان آرام و بیشتر تفکر روی درونیات و ذهنیات تا خود حادثه . آقایی وولف جوایز زیادی بردند از جمله 3 بار جایزه اهنری و در حقیقت نویسنده مشهور و مقبولی می باشند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

آدم انتخاب می کند که عاشق شود و برای انتخابش هم دلایلی دارد ، درست مثل هر انتخابی که اگر به عمق آن برسی دلایلی دارد . یک بار که دلایلت را برای خودت روشن کنی ، انتخاب هایت را در اختیار خودت خواهی گرفت .

انجيل سفيد/ وولف

انجيل سفيد

 

توبياس وولف

اسدا.. امرايي

 

انتشارات ثالث

برمزار به خون خفتگان آمريكاي شمالي : زن براي مصاحبه استخدامي به دانشگاه دعوت شده است .
يك گلوله در مغز : مرد در صف بانك است كه سارقان مي رسند .
ستون درگذشتگان : ظاهرا آگهي ترحيم اشتباهي در مجله چاپ شده است .
منتظر خدمت : خواهر مرد به دنبالش آمده اما او به عراق اعزام شده است .
انجيل سفيد : پدر يكي از شاگردها از معلم مي خواهد گزارش تقلب پسرش را ندهد .
شب مورد بحث : برارد براي خواهرش داستان مردي را مي گويد كه بين جان فرزندش و مسافران در دوراهي بود .
برنامه هاي آينده سينما : دخترك در سينما كار مي كند و منتظر است تا رئيس برگردد .
شكارچي ها در برف : 3 دوست در روزي برفي براي شكار گوزن راهي مي شوند .
بيدار : پسر در كنار آنا بيدار است و دارد فكر مي كند .
تفسير به نفع متهم : مرد به كسي كه به فكر جيب بري است ضربه مي زند .
همسايه : همسايه ها دعواي بدي دارند و زن و شوهر از خواب بيدار شده اند .
گيرپاچ وسط بيابان 1968 : زن و شوهر همراه با فرزند كوچكشان راهي هستند كه ماشين خراب مي شود.
خواهر : مرد صبح زود براي نرمش به پارك مي رود و آشناهايي را مي بيند و ...

توبياس وولف نويسنده آمريكايي هست كه دليل اصلي شهرتش داستان هاي كوتاهش هستند . منم سراغ يكي از اين مجموعه ها رفتم قشنگ بود خيلي دوست داشتم . موضوعاتش خيلي خاص نيست گاهي هم شيوه اش از اون مدل هايي هست كه در حقيقت چندان اتفاق محور نيست حادثه اي رخ نمي دهد و بيشتر تفكرات و تصورات افراد اتمام ماجراست . ترجمه اش هم خيلي خوبه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

آرزو پدر عمل است . نيت مهم است .

 

آدم هايي كه اسمشان بزرگ است الزاما بزرگ نيستند .

اشتيلر/ فریش

اشتيلر

 

ماكس فريش

علي اصغر حداد

 

انتشارات ماهي

اشتيلر مردي هست كه منكر واقعيت وجودي خود شده شايد به دليل آن كه دوست ندارد آن باشد كه هست و ديگران تصور مي كنند . اشتيلر مردي سوئيسي بوده كه همسر زيبايي به نام يوليكا داشته بالريني آرام و سرد ، آن ها هيچ گاه به هم نزديك نبوده اند و زماني كه يوليكا مريض مي شود اشتيلر با زن ديگري دوست شده و بعد هم يوليكا را رها مي كند و مي رود و اكنون بعد از 6 سال دوباره او را ديده اند اما وي هويتش را انكار مي كند .

نسبتا خوب بود . موضوع جالب و بحث برانگيزي داره چالشي هست و اين كاويدن اعتقادات و انديشه هاي افراد اين ريز بيني روان شناسي موضوع خيلي زيبا و عميقي هست اما براي من دو مورد ناخوشايند بود يكي واقعا هيچ دركي از خصيت اصلي نداشتم برام غير منطقي بود ديگه اين كه نثرش گيرا نيست خسته كننده است يك جورايي كسالت آور .

ماكس فريش دانشجوي ادبيات آلماني بوده كه به دليل مشكلات مالي دانشگاه را رها كرده و سراغ خبرنگاري مي ره اما مدتي بعد دوباره وادر دانشگاه مي شه اين بار رشته معماري و بعد هم در همين رشته كارش را ادامه مي ده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

تو واقعا حق نداري چيزي را براي من ممنوع كني ، بدخبتي در همين است . در اصل رابطه ي تو با من هميشه فقط يك رابطه ي عشقي بود ، به همين دليل هم وقتي من رابطه برقرار كردم تو حق نداشتي مانع من بشوي ...

 

اگر دو شريك زندگي گمان كنند خيالشان از بابت هم آسوده است اغلب در همان لحظه يكديگر را از دست مي دهند .

 

سخت است خسته نشدن در برابر دنيا ، در برابر اكثريت آن ...

 

برگشتن من درست مثل كار قماربازها بود ، چون مرحله اي هست كه دست كشيدن ديگر معنايي ندارد .

خشم شدید فیلیپ هوتس/ فریش

خشم شدید فیلیپ هوتس

 

ماکس فریش

حمید سمندریان

 

انتشارات قطره

نمایش نامه ای کوتاه در مورد مردی که زنش حرف های او را جدی نمی گیرد و معتقد است او فقط حرف می زند و مرد عمل نیست . حالا او می خواهد عقایدش در مورد زندگی زناشویی را به مرحله عمل درآورد و ....

خوب بود راستش از نحوه نوشتنش و سادگیش خوشم می یومد اما موضوعش عقایدش زیاد باب طبع من نیست یک جورایی سلیقه ای هست دیگه . اما خوب به خوندنش قطعا می ارزه .

خوب در حقیقت داشتم از ماکس فریش یک رمان می خوندم که وسطش گریز زدم به این نمایش نامه کوتاه خیلی زود می یام و خلاصه رمان را می نویسم . در مورد ماکس فریش هم باید بگم داستان سرا و نمایش نویس سوئیسی هست که البته به زبان آلمانی می نویسه .

الهه ي رازگو/ لاگر کویست

الهه ي رازگو

 

پرلاگر كويس

نصرا... غفاري

 

انتشارات نمازي

مرد به پيش الهه مغضوب معبد دلفي آمده تا آينده اش را براي او پيش گويي كند . زماني كه مسيح را مي بردند تا به صليب بكشند مسيح سرش را به خانه مرد تكيه داده اما مرد او را رانده و مسيح نيز نفرينش نموده تا فناناپذير و بي قرار باشد . الهه معبد نيز از طرف خدايان به خاطر گناهانش رانده شده و هر دو نفر داستان خود را مي گويند .

خوب بود . راستش به نظرم خيلي منسجم نبود يعني دو تا قسمت انگار ربطي نداره شايد توي معنا داره و هر دو از تجربياتشون در برابر خدايان و نفرينشون مي گن اما از نظر چهارچوبي نتونسته خوب ربط بده به هم خلاقانه نيست يك نفر مي ره داستانش را به يكي مي گه در پاسخ اون ديگري هم داستان خودش را مي گه . اما خوب موضوعش و درون مايه اش قشنگه روان هم نوشته شده . آقاي لاگر كويست علاوه بر داستان به نوشتن شعر و نمايش نامه هم مي پرداختند و بيش از اينم چيزي ازشون ندارم كه بخوام معرفي كنم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

نفرت چون عشق به كلام مختصري نيازمند است .

 

به كساني كه به او ايمان دارند او آرامش مي بخشد و مي گويند او آنان را به بهشت خويش خواهد برد ، اما همين طور آنان مي گويند كساني را كه به او ايمان نياورند به دوزخ خواهد راند . اگر اين گفته حقيقت داشته باشد بنابراين او درست همانند خود ماست ، درست به خوبي و بدي خود ما . ما نيز آنان را كه دوست داريم با آنان خوش رفتاري مي كنيم و براي ديگران خواستار همه نوع مصيبت هستيم .

 

انسان يك سرنوشت بيشتر ندارد ، آن گاه كه به پايان رسد ديگر چيزي باقي نمي ماند .

باراباس/ لاگر کویست

باراباس

 

پارلاگركويست

پرويز داريوش

 

انتشارات علمي فرهنگي

باراباس مردي است كه بر اساس برخي از روايت ها مسيح يه جاي او مصلوب شده است . در حقيقت محكومان به اعدام را به سمت تپه مي برند اما باراباس را آزاد مي نمايند و مسيح راهي مي شود . باراباس يك ياغي بي دين و ايمان است اما اين موضوعات تنش زيادي را در روح او ايجاد مي كند دلش مي خواهد مسيح را بشناسد بداند او كيست پيامش چيست تمام تلاشش را مي كند كه به اين دين ايمان بياورد ولي كار براي او سخت است .

قشنگ بود . اول از همه كه من اين موضوع را در كل نمي دونستم و برام تازگي داشت داستان جالبي بود . متن خيلي روان و محكم بود . دغدغه هاي ذهني باراباس و روند زندگيش را هم زيبا بيان كرده بود يك جوري ادم تاريكي روحش را درك مي كرد بهش حق مي داد نگرانش بود و دلش مي خواست توي اين راه به سلامت جلو بره .

لاگر كويست عضو آكادمي سوئد بوده و در سال 1951 هم جايزه نوبل ادبيات را از آن خودش كرده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

انديشه ي مردم مي تواند دل آدمي را به درد آورد .

 

اگر آدمي مدت هاي مديدي تحمل داشته باشد عاقبت همه چيز بر او آشكار خواهد گشت .