در ارتش فرعون/ وولف

در ارتش فرعون
توبياس وولف
منير شاخساري
انتشارات چشمه
توبياس وولف مدتي در خدمت ارتش بوده و در اين كتاب از خاطرات اون دوران تعريف مي كنه . كتاب فصل فصل هست و در حقيقت هر فصل يك داستان ، ماجرا يا احساس خاصي در آن برهه زماني هست . توي كتاب درباره اين صحبت مي كنه كه چطور شد به ارتش پيوست ، به ويتنام رفت ، در مورد تجربيات مختلفش در ويتنام و حوادث جنگي صحبت مي كنه و نهايتا اين كه بعد از بيرون اومدن از ارتش چه حال و هوايي داشته و چه افكاري مشغولش مي كرده .
كتاب قشنگي بود . خيلي خوب و روان ترجمه شده در عين اين كه ساده هم نوشته شده . فصل فصل بودنش جذابيت را بالا مي بره چون شبيه رمان نيست كه دنبال آخرش باشيم توي يك برهه كوتاه مي ياد و خيلي زيبا و موشكافانه از احساسات خودش و ديگران حرف مي زنه يك جورايي اون اوضاع احوال براي آدم جون مي گيره و مي شه متوجه زاويه ديد سربازها در اون شرايط شد .
اينم آخرين كتابي كه زا وولف در دسترسم بود براي خوندن .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
گاهي نفرت بدون هيچ دليل مشخصي به حياتش ادامه مي دهد .
ذهنش هميشه درگير واقعيتي ساده و وحشتناك بود ، اين كه هر چيز و هر كسي كه دوست داري سرانجام روزي از دستت مي رود .
در دنيايي كه اتفاقاتي زنجيروار و از روي تصادف و يا به دلايلي نافهميدني رخ مي دهد ، به نظر نمي رسد بتوان كاري كرد . انگار اسرار هميشه با شما همراهند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه