مادمازل في في

 

گي دو موپاسان

كوتوال انتقامي

 

انتشارات ديلمان

مادومازل في في : مادمازل في في افسري است كه به خاطر اندام و صداي زنانه اش او را چنين مي خوانند . سرباز بي رحمي كه دست به تفريحات مخرب مي زند .
خانم باتيست : دختركي كه در زمان جواني مورد تجاوز قرار گرفته و همين باعث روگرداني كل شهر از او شده .
تباهي : مردي كه عاشق شكار است و خانواده تصميم مي گيرند او را سر و سامان دهند .
قطعه هيزم : مرد بيان مي كند چرا به ازدواج علاقه اي ندارد و از خيانت همسر دوستش مي گويد .
شيئي متبرك : مرد براي نامزد مونش يك استخوان متبرك مي خرد كه در راه گم مي شود .
تخت خواب : مرد در جيب ردايي كه خريده سه نامه مي يابد .
سوار بر اسب : مرد با اسب با پيرزني تصادف مي كند كه ظاهرا از مريض شدن ناراحت نيست .
غذاي شب عيد : دو مرد در شب عيد به خانه دهاتي هاي فقيري مي روند كه پدر بزرگشان فوت كرده .
حادثه اي در پاريس : زني كه به دنبال آشنايي با هنرمندان پاريسي است .
دو دوست : دو دوست تصميم مي گيرند در زمان جنگ به ماهيگيري بروند .
دزد : وقتي دوستان لباس سربازها را بر تن كرده و با دزدي مواجه مي شوند .
شب عيد ميلاد مسيح : مرد به دنبال كساني مي گردد تا شام شب عيد را در كنار او باشند .
جانشين : مرد قرار است هر سه شنبه به خانه پيرزن برود و براي او مارش بزند تا زماني كه مريض مي شود.
مادر : زن كه پسرش در جنگ كشته شده تصميم مي گيرد انتقام بگيرد .
دوئل : وقتي دو سرباز در قطار از دو كشور در هنگام جنگ بينشان بحثي در مي گيرد .
ماتيلد : زن براي رفتن به مهماني از دوستش گردن بندي قرض كرده و بعد آن را گم مي كند .
عمو ‍ژول : خانواده در كشتي هستند كه متوجه مي شوند مرد ژنده پوش عموي گم شده مي باشد .
انتقام : پيرزن سگ را پرورش مي دهد تا انتقام فرزندش را بگيرد .
حامي : مرد پس از رسيدن به مقام دولتي شديد در فكر اين است كه توصيه اين و آن را بكند .
چتر : در مرود زن خسيسي كه به راحتي حاضر نيست براي شوهرش چتر نو بخرد .
روي رودخانه : مرد از ماجرايي مي گويد كه بر روي قايق گرفتار شده بود .

مجموعه خوبيه . نمي گم خيلي آن چناني هست . خيلي ساده موضوعات معمول خط روايي مستقيم بدون لايه هاي زيرين و تحليل هاي اون حالتي . در مجموع ولي خوبه حس كسلي ايجاد نمي كنه و قشنگ پيش مي ره .

 

قسمت زيبايي از كتاب

تخت خواب يعني تمام زندگي . در آن مردم به دنيا مي آيند ، با هم عشق مي ورزند و هم در آن جا مي ميرند .

 

يك زن هنگامي كه حس كنجكاوي او از روي بي قراري تحريك مي شود ، هر نوع بي احتياطي و ديوانگي را مرتكب مي گردد و در اين راه از حد اعلاي جرات و جسارت برخوردار مي شود و در برابر هيچ چيز عقب نشيني نمي كند .