بالزن ها

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات هیلا

سال نشر : 1396

یک جورایی شبیه به دو تا کتاب قبلی این بار یک مردی به نام تردست و دختری که توی باغی برده تا بفهمه بالزن هست یا نه ، مثل همون ها یک مریضی ها و جنایت های ساختگی سورئال برای رسیدن به یه سری حقیقت زندگی باز هم به یه صورت دیگه فقط این بار دختر خدمتکار زیبا و اون موجود منحصر به فرد و کمک کننده بالزن هست و باز هم نیروهای بد و حاکم دو نفرن که درگیر هم هستند .

من اصلا خوشم نیومد این سه تا کتاب آخر واقعا شبیه هستند یکیش را بخونید ممکنه خوشتون بیاد ولی خوب خوندن سه تاش انگار یک رمان را با سلیقه ها و روایت های مختلف بخونید چهارچوبها بسیار شبیه هست و البته این یکی به نرم بهترینشون هست .

خوب اینم معرفی آقای کاتب و دیگه پرونده این نویسنده پر کار و پر جایزه را هم می بندیم امیدوارم اگر علاقه مند شدید کارهاشون را دنبال کنید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هر وقت دیدی هوس سیگار کرده ی بدون دوست داری یکی عاشقونه زل بزنه تو چشم هات و چون سر و کله ی طرف به این سادگی ها پیدا نمی شه تو جاش می زنی به سیگار.

 

همه ی شهوت ها شبیه هم هستند فقط ظاهرشان با هم فرق می کند .