پستی

 

محمدرضا کاتب

 

انتشارات نیلوفر

سال نشر : 1381

خیلی پست مدرنه منم که واقعا کشش پست مدرنم پایین نمی دونم چه طور توضیحش بدهم داستان های گسسته و پیوسته تغییر شخصیت ها واقعیتشون زندگی شون ولی داستان با پسری شروع می شه که سرش زیر ریل قطار له شده و داره یادش می یاد مادرش را که بهش می گه صاحب خونه تا نشون بده ارتباطی با هم ندارند چون پسر اونو یاد شوهری می اندازه که بهش خیانت کرد و همین طور ماجراها با خیانت های مختلف جلو می ره .

به نظر من شخصا توی حیطه پست مدرن خوب نوشته شده ولی ارتباط با این داستان ها کلا برای من مشکله و نپسندیدم کتاب رو .

تحصیلات آقای کاتب در زمینه کارگردانی بوده و ایشون علاوه بر نوشتن داستان به نوشتن فیلم نامه هم پرداختند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آدم اگر انتظار چیزی را نکشد جوری می میرد که خودش هم خبردار نشود.

 

گاهی آدم به خاطر عبود ار مرحله ای چنان درد می کشد و تغییر می کند که دیگر خودش هم نمی تواند خودش را بشناسد .

 

بدترین چیز زندگی این است که آدم به همه چیزش خیلی زود عادت می کند.

 

همیشه آن چیزی بیشتر بدبختت می کند که تو برای خوشبختی ات درستش کردی .

 

زندگی خیلی خشن تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم .

 

گذشته و آینده ما دور و بر ما هستند فقط باید بتوانیم تشخیصشان بدهیم و بشناسیمشان . اگر یک نگاه بیندازی اطرافت همه گذشته ها و آینده هایت را اطرافت می بینی که در یک لباس دیگر زندگی می کنند .