رهنمودهایی برای نزول در دوزخ /لسینگ

رهنمودهایی برای نزول در دوزخ

 

دوریس می لسینگ

علی اصغربهرامی

 

انتشارات ماهی

چارلز واتیکنز پروفسور ادبیات کلاسیک است که حافظه خود را از دست داده و سخنان نامربوطی می گوید .در بیمارستانی بستری است و دو دکتر معالج او نظرات و شیوه های درمانی مختلفی دارند و در این بین با آشنایان مختلف او تماس گرفته و در مورد روحیات و سبک زندگی او اطلاعاتی به دست می آورند .

اصلا دوست نداشتم شبیه بقیه داستان های خانم لسینگ نبود . پراکنده گویی ها و هذیان های اولیه چارلز اصلا برای من جالب نبود و قسمت دوم کتاب و زمان آشکارشدن موضوع جذابیت بیشتری برام داشت . البته بهتره اعتراف کنم هنوز کامپیوترم خرابه و همین هم دل و دماغم برای تایپ بهتر و بیشتر و خوندن نقدهای مفید در مورد کتاب را از بین می بره و کسل می نویسم امیدوارم کامی زودتر برگرده .

پ . ن : ننوشتم این چند روز چون مسافرت بودم ببخشید

شیرین ترین رویاها / لسینگ

شیرین ترین رویاها

 

دوریس می لسینگ

اسماعیل قهرمانی پور

 

انتشارات روزگار

یک داستان خانوادگی وتعقیب سرنوشت های مختلف . فرانسیس زنی هست که از شوهرش جدا شده و همراه با مادرشوهر و دو پسرشدر خانه بزرگی زندگی می کند . دوستان فرزندانش که تعداد زیادی نیز هستند و همچنین به مرور زمان افراد دیگری ساکن این خانواده می شوند و روند زندگی و سرنوشتشون بررسی می شه .

خوشم نیومد یک جور سردرگم بود انگارنمی دونست چی باید بگه از این مدل داستان ها زیاد داریم که از بچگی تا آینده چمد نفر را کنار هم دنبال می کنند ولی این مشکلی که داشت اولا به نظر من ارتباط قوی با بچگی و روحیاتشون نداشتید که بزرگیشون براتون مهم باشه و بعد هم سردرگم بود انگار چندتا داستان تو ذهنش بود که با این ایده کنار هم چیده شده بود به دل من ننشست .

پ . ن : زیاد با حوصله نمی نویسم چون مشکل کامپیوتر دارم ولی هم چنان می خونم .  

خورشید هم چنان می دمد /همینگوی

خورشید هم چنان می دمد

 

 

 

 

 

ارنست همینگوی

 

 

احسان لامع

 

 

 

 

 

انتشارات نگاه

 

 

کتاب در مورد تعدادی آمریکایی است که در جنگ جهانی دوم شرکت داشته و اکنون می خواهند برای تعطیلات به اسپانیا و تماشای گاوبازی بروند . داستان شرح ماهیگیری گاوبازی وصحبت های دوستانه آنهاست . برت زنی که خواهان زیادی دارد و نمی تواند وفادارباشد با مایکل نامزد است کوهن عاشق اوست و سرانجام به یک گاوباز دل می بازد ...

 

 

خوب بود همون نثر روان و ساده همینگوی ولی خوب راستش را بگم برداشت من از کتاب خیلی متفاوت از مقدمه کتاب بود وخیلی چیزا را نگرفته بودم مثلا متوجه نشده بوده راوی به خاطر مشکلات جنگ نتونسته با برت رابطه عاطفی برقرار کنه .اینرمان اولین کتاب همینگوی بوده و نظر منتقدان را هم به خودش جلب می کنه .

 

 

 

 

 

قسمت  زیبایی از کتاب

 

 

آدم هر بلایی سر دیگرون بیاره سر خودش می یاد .

سه داستان /سارتر

سه داستان

 

ژان پل سارتر

محمود سلطانيه

 

انتشارات جامي

اتاق : در مورد دختري كه با شوهر ديوانه اش زندگي مي كند و حاضر نيست از او دست بكشد .
ارسترات : مردي كه عاشق قهرمانان سياه دل است و اسلحه اي مي خرد تا با آن مردم را بكشد .
ديوار : 3 زنداني كه قرار است فردا صبح اعدام شوند .

كتاب مجموعه 3 داستان كوتاه از سارتر است كه قبلا هم كتاب هاي مختلفي ازش را مرور كردم . كتاب قشنگي هم بود ساده و روان با موضعات جالب و البته من داستان دوم را به اندازه دو تاي ديگه دوست نداشتم .

كتاب با برگه هاي كلفتي كه رنگش شبيه برگه كاهي هست چاپ شده من دوست داشتم ورق زدنش حس خوبي داشت .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

آدم خوشبختي است كه خودش شاهد حال و روز خودش نيست .

 

نبايد دنبال ناممكن ها بود . شايد بهتر بود كه آن خانم واقعيت را مي پذيرفت و بدينسان تنها يك بار رنج مي كشيد . گذشت زمان فراموشي مي آورد . باور كن هيچ چيز بهتر از رويارو شدن با رويدادها نيست .

 

يك ساعت است كه سر و گردنم تير مي كشد. درد حقيقي نيست ، بدتر از آن است : دردهايي است كه فردا صبح  حس خواهم كرد !

با من به جهنم بيا /اميري

با من به جهنم بيا

 

ناتاشا اميري

 

انتشارات افق

خوب از اونجايي كه دو مجموعه داستان موفق خانم اميري را معرفي كرده بودم گفتم بد نيست نگاهي هم به رمانش داشته باشم .

كتاب در مورد 6 دختر است كه در دانشگاهي دوردست درون دهي قبول مي شوند كه تا به حال دانشجوي دختر نداشته است . آسيه دختري از جنوب ، ناهيد دختر تپل ، ليلي كه دائم فال مي گيرد ، سعيد كه مشغول جوش هاي صورتش است ، گلاره كه زيبا و خوش لباس است و پارميس شخصيت اصلي داستان . بعد از مدتي نامه هاي مشكوكي به دست دخترها مي رسد و آنها را درگير اتفاقات عجيبي مي نمايد .

خوشم نيومد . داستان جالبي داشت ولي خيلي پيچيده و گنگ بيان شده بود به نظرم اون قدر گاهي قلمبه سلمبه حرف مي زد كه آدم باهاش همراه نمي شد و وقتي اتفاقي مي افتاد حس هيجان اتفاق و ... بهش دست نمي داد . بلكه بيشتر درگير فهم داستان و زبانش بود .

 

پ. ن : دوباره تصميم دارم سري به انتشارات جديد و نويسنده هاي آشنا بزنم .

پ . ن 2 : كامپيوترم هنوز درمانگاست و دل و دماغ زيادي براي به روز كردن وبم برام نمي ذاره .

هولا ... هولا /امیری

هولا ... هولا

 

ناتاشا اميري

 

انتشارات ققنوس

ماسكوت : دانشجويي كه با استادش دوست مي شود ، استادي كه چند سال بزرگ تر از اوست و زن و بچه نيز دارد .
ويشتاسب روشنفكر  : پسري كه قرار بود بعد از تولد هنگام عبور از خيابان با ليموهاي خريداري شده كشته شود .
مادربزرگ مي گفت " مي ارزيد ؟" : دختري نقاش همسر مردي شده كه زني خانه دار مي خواهد .
بعد از صد سال مردي : كيومرث به زن زنگ مي زند و مي گويد آنها صد سال قبل عاشق هم بوده اند .  زماني كه زن يك مرد بوده و مرد يك زن با پيراهني كبود .
هولا ... هولا : سانتور اسبي كه ده بار برنده جايزه مي شود . اسبي سياه با ستاره اي سفيد بر پيشاني .
موش كور : پسري كه در ارتش پزشكي مي خواند و بسيار ساده است . عاشق دختر فرمانده اش شده دختري به نام نازي.
و ديگر بين ما نيستي : سياوش خودش را كشته و هر كس در اين مورد نظري دارد .
هفت كلام آخر اردشير : اردشير مردي است كه همسرش به او خيانت كرده و او پس از 18 سال هنوز به فكر انتقام است .
سنبل الطيب :

اينم مجموعه داستان ديگه از خانم اميري كه اسم اين كتاب را هم زياد شنيده بودم و خيلي دلم مي خواست بخونمش . قشنگ بود دوسش داشتم . به نظرم اين كتاب روان تر و استادانه تر از عشق روي چاكراي دوم بود . كلا كه مانور زيادي روي روابط زن و مرد و مسائل عاشقانه مي ده . يك جور ساده و گيرا مي نويسه . هولا هولا هم ظاهرا عبارتي هست كه رام كننده هاي اسب به كار مي برند .

داستان اول كتاب برنده اول جايزه مجله عصر 5شنبه شده و خود كتاب هم نامزد دريافت جايزه بنياد گلشيري و جايزه ادبي يلدا بود و جايزه «داستان اولی‌های خانهٔ داستان» را هم از آن خود كرد .

پ . ن : نمي دونم چرا يادم رفت داستان آخر را بخونم!!!!

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

آدم هاي دنيا دو دسته اند ، كساني كه در حاشيه ايستاده اند و هوا را هدر مي دهند تا كساني كه در ميان صحنه درگيرند ، به سختي تنفس كنند .

 

پيش آمدها در انتظار آمادگي آدم ها نيستند . ناگهان مي آيند تا همه چيز را به هم بريزند ، حتي خاطرات گذشته و خاطراتي را كه بايد از آن پس توي ذهن جا بگيرند .

 

حالا مي فهمم خيلي چيزها را نه مي شود براي كسي گفت نه براي كسي نوشت . 

عشق روي چاكراي دوم /امیری

عشق روي چاكراي دوم

 

ناتاشا اميري

 

انتشارات ققنوس

آن كه شبيه تو نيست : زني كه مي خواهد با عمل هاي زيبايي مختلف مانع خيانت شوهرش شود و دائم خود را گول مي زند .
ويرگول : زندگي پيچيده آدم ها و آدم هاي غريبه اي كه در سرنوشت هم نقش دارند . يك حس جالبي داره ها مثلا مي گه دختر نمي دونست اگه الان بره توي تراس مردي را مي بينه كه قراره چند سال بعد توي مهموني آشنا شن و بشه مرد زندگيش !!!
همين نزديكي اما : دختر براي كمك وارد خانه اي مي شود كه زن ديوانه و زشتي درون ان است و زندانيش مي كند . زني كه آرزوي مردها را دارد .
ششمين نسل با حرف هاي اضافه : ازدواج سروناز و سهراب . پسري از خانواده درس خوانده و بدون اعتماد به نفس و دختري از خانواده پولدار و بسيار سر و زبان دار .
من به توان تو : دختري كه توي اينه تصوير زن ديگري را مي بيند . دختري كه به ياد عشق هاي شكست خورده است .
عشق روي چاكراي دوم : مرد همسايه چشمش دنبال زن است و جوك هاي قبيح مي گويد و زن روزي به خانه او مي رود .
غم ميان بادهاي موسمي : دختري زاده شده با غم باد زير گلو . دختري كه شاهد عشق هاي خواهرش و دخترانش است .
به چهل روايت دخترانه : دخترهاي دانشجو و تاوان عشق و اشتباه در بازديدي تاريخي .
هاورت ماروت : فرشته اي كه به زمين آمد و كارهايي كه مردم زمين با او مي كنند .
با تشديد روي جيم : زني كه تازه فهميده مادرش بدكاره بوده و اين موضوع زندگي اش را به هم ريخته است .

اينم از اون كتاب هايي بود كه خيلي اين ور اون ور اسمش را مي شنيدم و تصميم داشتم حتما بخونمش . يعني هر دو كتاب خانم اميري كه خيلي معروف شدند را دلم مي خواست بخونم . كتاب قشنگي بود . راستش گاهي زبانش را و نثرش را نمي پسنديدم ولي در كل احساس خوبي به كتاب داشتم شايد به خاطرات موضوعاتش بود .

خانم اميري براي داستان اول اين كتاب برنده داستان مردمی سایت سخن صد سالگی صادق هدایت شده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

نمي شد توضيح داد چرا اوضاع زندگي اش از سر سفره عقد كه انگشت هايش آغشته به عسل در دهان هايي باز به لبخند فرو مي رفت ، اين قدر عوض شده است .

 

او خودش بايد بفهمد واقعا مي خواهد چه كار كند ، آن هم وقتي كاري را انجام داده بود كه خيلي ها چون نمي دانستند چه كار ديگري غير از آن مي توانستند  بكنند ، انجام مي دادند : ازدواج و بچه داري .

 

شبيه كسي به نظر مي رسيد كه ضربه سختي خورده و فهميده خشم بيجا و انتقام احمقانه است و راهي نيست جز سرك كشيدن تو چاله چوله ي زندگي ديگران و ثابت كردن اينكه آن ها هم يك جورهايي بدبختند .

 

گاهي هيچ چيز مرتبط تر از دو چيز ظاهرا بي ربط به هم نيست .

گنجشك ها بهشت را مي فهمند /بنی عامری

گنجشك ها بهشت را مي فهمند

 

حسن بني عامري

 

انتشارات نيلوفر

دانيال يك خبرنگار و سمتند ساز است كه در دوران جنگ در جبهه ها به همراه دوستش آعليجان فعاليت داشته . اكنون پس از سال ها جسد سالم آعليجان پيدا شده و مردم مراسم مفصلي برايش گرفته اند ولي بعد از مدتي آعليجان به آنها زنگ مي زند و دانيال به فكر مي رود و به ياد خاطرات كردستان به ياد جبهه و جنگ با عراق مي افتد و ....

خيلي بد بود . واقعا مردم تا خوندمش . تو در تو پيچيده با يك نثر لوس . راستش وقتي يكي از داستان هاي بني عامري را بخونيد به نظر نثر جالبي مي ياد ولي وقتي بيشتر بخونيد و ببينيد همه اش يك سريس تكيه كلام داره و يك چيز را مي گه خيلي خسته كننده مي شه . من خيلي بدم اومد . دیگه هم نمی خوام کتابی ازش بخونم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

دل فرو ريخته را فقط نگاه لو مي دهد .

 

كاشك نگذاشته بودي بزنمت . لااقل با كينه ات مي ميردم . حالا خالي خالي شدم از هر حسي و اين اصلا خوب نيست .

دلقک به دلقک نمی خندد /بنی عامری

دلقک به دلقک نمی خندد

 

حسن بنی عامری

 

انتشارات نیلوفر

باز هم غریبه آمد : غریبه ای آمده با مرغ مینا و سه تار بهیاد خانواده اش
فرهاد سوم : زن جذامی فکر می کند پسر درون پارک پسر خودش فرهاد است
قاتلی در اندازه لاک پشت : مرد کوتاه قد همسایه رو تهدید می کند زیرا پسرش از او کتک خورده است
جیرجیرک آقا ایرج : ایرج به دانیال می گوید جیرجیرک ودانیال باید جلوی این کار را بگیرد
سایه نفر پنجم : پسری که با خانواده عمویش زندگی می کند و دائمدر حال خیال بافی است
هنوز پنجره باز است : کارگر چاپ خانه که دست ندارد
عقیق اصل : دانیال برای کار به چاپ خانه می رود
من و باد و بادبادک ها : دانیال به یاد بجگی و بازی هایش و تیمور خان و آهویش است . این خودش 5 داستانک است
دلقک به دلقک نمی خندد : مرد دلقک که مردم را می خنداند و غم هایی که خود به سینه دارد

اینم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از آقای بنی عامری . خوشم نیومد همه داستان ها هول خانواده دانیال و مهتاج جریان داره و مناز این حالت تکراری خوشم نمی یاد .برای سلیقهمن هم زیادی این داستان ها بلند بودند . نمی دونم کلاجذابیت زیادی برام نداشت ولی بد هم نبود متوسط بود .

داستان اول و آخر مجموعه برنده جایزه داوران توی دور اول گلشیری بودند .

 

قسمت های زیبایی ازکتاب

گاهی تاوان مرد بودن خیلی سنگین است .

 

با چشم های خودت می بینی همه ان هایی که برایت تره خورد می کنند سیاهی های تو را زشتیهای ظاهری تو را برای خودشان بزرگ می کنند بش می خندند تا زشتی ها و سیاهی های خودشان را کوچک کرده باشند .

لالايي ليلي / بنی عامری

لالايي ليلي

 

حسن بني عامري

 

انتشارات ققنوس

يك قاتل خشن استخدام مي شود : بچه شان مرده
عكس گرفتن با چشم گنجشك : توي جنگ توي راه و راننده نمي خواهد جلوتر برود
يك شنبه يي به ترشي سيب هاي مصري : بچه ها توي كوچه بازي مي كنند و فرشاد سيب مي آورد
بازيخانه : مرد به خانه امده و پليس دنبالش است
تش خند : هنگام جنگ و مردي كه مردم فكر مي كنند از جبهه فرار كرده .
محكوم : خودنويس خيس : مرد به شمال مي رود و دختر چشم طلايي را مي بيند كه بايد كار كند .
فكر فيلي : پسر زخمي شده و قرار است پسر ديگه اي به خانواده اش بگويد .
رقص آتش ، رقص آب : عبود مرده و برادرهايش مي خواهند او را خاك كنند .
دست هاي روي راه : پسري كه بلد بود روي دست هايش راه برود و حالا داشت مي مرد .
لالايي ليلي : سربازان دخترك زخمي را پيدا مي كنند و دختر كوچك را همراه خود مي برند و براي شلالايي مي خوانند .
دختر خاك : مادر پسر مي خواهد عروسي كند و او دلگير است .
خانه ي شبگردهاي دوردست : كاك يعقوب مردي است كه هم آبليمو مي گيرد هم شبگرد است و دانيال با او كار مي كند .

اين بار رفتم سراغ يك مجموعه داستان كوتاه از آقاي عامري يعني سبكشون برام جالب بود و مي خواستم ببينم توي اين سبك داستان كوتاه چطور در مي ياد بنابراين تصميم گرفتم بعد رمان ، يكي دو تا هم داستان كوتاه از ايشون بخونم .

كتاب قشنگي بود من خوشم اومد . الان ديگه به اندازه داستان هاي بلند اين سبك گيج كننده توي نظر نمي ياد . داستان كوتاه ها مستقيم تر بودند هر چند شايد نه خيلي سر راست . زيادي ولي توي جنگ گير كرده . سوژه اش يك جورايي به نظرم زياد شده توي قصه هاش .

داستان هاي لالايي ليلي و عكس گرفتن با چشم گنجشك به عنوان داستان هاي برگزيده داوران توي جشنواره دوم گلشيري انتخاب شدند . لالايي ليلي قشنگ بود ولي من كه اصلا اون چشم گنجشك را دوست نداشتم .

 

قسمت زيبايي از كتاب

هميشه مواظب باش نفهمي پير شده اي . اگر بفهمي تمام است . كمرت شكسته ست . زندگيت تباه ست .

نفس نكش بخند بگو سلام /بنی عامری

نفس نكش بخند بگو سلام

 

حسن بني عامري

 

انتشارات نيلوفر

ايرج و گلاره دو زوج جوان و دكتري هستند كه در جنگ ايران و عراق در جزيره مجنون شيميايي شده اند . ثمين فرمانده ان منطقه بوده و اكنون عذاب وجدان دارد . پس تصميم مي گيرد نطفه آن دو را درون شكمش پروش دهد . اين نطفه پسري به نام آنام است . اين خبر تمام دنيا را پر مي كند . مردي كه جنيني درون شكم دارد .

قشنگ بود . روايت خطي نبود . رفت و برگشت هاي متعدد زماني و تغيير مداوم راوي را داريم و زبان شاعرانه و كوچه بازاري مخلوط با يك زبان عادي . اين كتاب خيلي شفاف تر از كتاب قبليش بود و راحت تر از اون پيش مي رفت . اينو بگم موضوع داستان همينيه كه گفتم ولي اصلا يك جور ديگه است مثلا ثمين هر بار زنگ مي زنه و با يك نفر حرف مي زنه يا زندگي مادر و همسرش را مرور مي كنيم سختياشون رو و ... زبان قشنگيه ها ولي با اين زبان رسوندن منظور و هدف خاصي جز قصه گويي داشتن سخته نمي شه اميد داشت همه خواننده ها متوجه بشن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

هيچ وقت هيچ چيز تمام نمي شود زماني كه يك زن سعي مي كند اسم كوچك يك مرد را فراموش نكند و حتي به زبان بياوردش در عصبي ترين وضع ممكن .

 

عاشق ها هميشه كورند و هميشه هم كور باقي مي مانند . علي الخصوص اگر زن باشند .

 

من عشقم را هميشه خودم انتخاب كرده ام . بهاش را هم هرچه باشد خودم مي دهم .

 

فقط يك كلمه گفتم . گفتم بر مي گردم . او هم فقط يك كلمه گفت . گفت منتظرت مي مانم . به دليل همين اطمينانش ست كه مي ارزد روي تختش كنارش بخوابم سرفه كنم منتظر سرفه هاش بمانم ، مي ارزد ماسكش را بردارم لب سرخ از خونم را بگذارم روي لب سرخ از خونش ببوسمش ، مي ارزد بش بگويم هرگز تنهات نمي گذارم ، مي ارزد توي گوشش زمزمه كنم بيشتر از هميشه دوستت دارم دوستت دارم .

 

 

كاش قد دو زار مخت را كار مي انداختي كه هر چي مي خواهي از خودم بخواهي نه از كارهايي كه در حقم كرده اي .

 

مي كويد : عاشقي يعني چي ؟
ميرمحمد مي گويد : يعني من روزي صد دفعه فداي تو بشوم تو نفهمي نبيني شده ام .

آهسته وحشي مي شوم /بنی عامری

آهسته وحشي مي شوم

 

حسن بني عامري

 

انتشارات چشمه

داستان در مورد دختري به نام وحشي يا كويستان است . دختري كه دست چپش را مي فروشد تا يادآور عشقي وحشي و فراموش شده براي دو دوست باشيد ايليا و عارف . كويستان دختري است كه به تئاتر رفته و به سعدي مي گويد دختر اوست و اگرچه سعدي سر باز مي زند ولي بعد اين قنش را قبول مي كند و بعد كويستان رحمش را اجاره مي دهد و بار آخر قرار داد در مورد قطع مچ دست چپش است ياداور عشق دختري كرد...

نسبتا قشنگ بود . نمي دونم راستش چي بگم . كتاب جديدي بود . يك جورايي زبان و نحوه نگارش انگار مهم تر از خود موضوع بود به عبارتي زبان محور بود . كتاب سر راست نبود كه همون اول متوجه بشيد چي مي گه خيلي رفت و امد زباني و پراكنده گويي داشت و همه اين ها به يك طرف زبان زباني نبود كه بخواد داستان تعريف كنه يك جور نثر شاعرانه و در عين حال مملو از لات بازي و اصطلاحات كوچه بازاري ... كتاب خيلي سخت خواني هست و دير پيش مي ره . راستش نمي دونم جديد بودن نثرش و حال و هواي وحشي و عاشقانه اش را دوست داشتم ولي اين سخت خوان بودنش و افراطش توي اين كار برام جالب نبود .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

كار من عادت دادن طرفم است به عادت هايي كه خودم دارم .

 

اگر نقشه كش ترين آدم روي زمين هم باشي آخرش يكي پيدا مي شود مي آيد كارت را مي لنگاند تا ثابت شود همه چيز دست تو نيست و ... يكي ديگر هم هست كه نقشه ي اصلي را او دارد مي كشد .

 

رسم روستامان شمشير و مردمش اين است كه عزيز كرده ي دم مرگ و مرده اش حتي گم و گور مي شود همان شب تا عزيز كرده هاي زنده اش اميدوار بمانند يك روز ممكن است برگردد پيش شان بماند براي هميشه.

 

زنده ماندن بهاش گاهي آن قدر سنگين است كه مجبور مي شوي پشت كني به هر اصلي كه حتي خودت بناش را گذاشته اي .

 

جادوگر نيستي ولي هستي . خدا نيستي ولي هستي . عاشق نيستي ولي هستي .قدر اين جادوگري و خدايي و عاشقي را بدان ...

 

سرخي لبت گوجه فرنگي /جونم عزيزم چه قذه قشنگي
داداشت سفيده تو چرا سياهي / سياها مثل تو نميرند الهي

موسيقي يك زندگي /مکین

موسيقي يك زندگي

 

آندره مكين

ساسان تبسمي

 

انتشارات مرواريد

الكسي برگ جوان ساكن مسكو در خانواده اي موسيقي دان به دنيا آمده و به زودي قرار است اولين كنسرت خود را برگزار كرده و با دوستش به نام لرا نيز ازدواج نمايد . الكسي خوشحال و شاداب است ولي چند روز به اين قضيه سرنوشت بازي ديگري را در پيش مي گيرد . پدر و مادر او دچار تصفيه هاي استاليني شده و خودش نيز تحت تعقيب پليس قرار مي گيرد . لرا نيز ظاهرا علاقه اي به يك نحت تعقيب ندارد و ...

داستان در مورد پيانيست هنرمندي است كه شرايط سياسي زمان او را از هنر و خلاقيتش دور مي كند و دست هاي هنرمندش را به سوي اسلحه سوق مي دهد ...

بد نبود كتاب متوسطي بود كه به دلم هم ننشست البته موضوع جالبي داره و روان هم هست ولي خوب در كل سبك آقاي مكين چيزي نيست كه به دل من بشينه و جذبم كنه . سبك خاصيه نه خيلي كلاسيك روايت مي كنه داستان را نه سبكش اون گرماي مورد نظر منو داره .

جالبه بدونيد اقاي مكين هر چه تلاش مي كرد هيچ ناشر فرانوسي حاضر به نشر كتاب هاش نمي شد و نهايتا مجبور شد كه اين طور عنوان كنه كه در حقيقت داره كتاب هاي روسي را به فرانسه ترجمه مي كنه تا نوشته هاش وارد بازار بشه . اون به خودش لقب نويسنده منحوس را داده . و نكته ديگه اينه كه ايشون دكتراي ادبيات فرانسه از دانشگاه مسكو داره .

وصيت نامه ي فرانسوي /مكين

وصيت نامه ي فرانسوي

 

آندره مكين

ساسان تبسمي

 

انتشارات ثالث

وصيت نامه فرانسوي به نوعي شرح زندگي خود آنرده مكين باشد شحي كه البته حالت زندگي نامه ندارد بلكه بيشتر در باب ياداوري خاطرات مادربزرگي فرانوسي به نام شارلوت و ستايش زبان و فرهنگ فرانسوي است .

آندره مكين نويسنده فرانسوي روسي تبار است كه در سيبري متولد مي شود . او مادربزرگي فرانسوي به نام شارلوت دارد كه به نوعي نماد ظرافت و رمنس فرانسوي است ولي اين زن با مردي روسي ازدواج كرده و به ان سرزمين سرد و تلخ استاليني دل مي بنند . او همواره با آندره به زبان فرانسوي صحبت مي كند و از عظمت و زيبايي فرانسه مي گويد و همين امر سبب عشق و علاقه او به ادبيات اين كشور مي شود . مكين بعدها به فرانسه مي ره و تلاش زيادي هم مي كنه كه تابعيت فرانوسي بگيره ولي نمي تونه تا بعد از انتشار اين كتاب و تبحر بالاش توي زبان و ادبيان فرانسوي سرانجام موفق به انجام اين كار مي شه . مكين براي اين كتاب برنده جايزه گنكور و مديسي شده و جايزه برجسته ترين رمان پنج دهه قرن فرانسه را هم از ان خود كرده .

به نظر من كتاب متوسطي بود خوب نوشته شده و سبكش توي خاطره نويسي و نگاشت زندگي نامه جالبه ولي خوب براي من جذابيت خاصي نداشت يعني كتاب نمي گرفتم . به نظر من بيشتر براي كشي مي تونست جالب باشه كه واقعا علاقه زيادي به فرانسه داشته باشه و اين ستايش براش جالب باشه . نمونه هاي فارسي ستايشيك شهر را هم داريم ستايش اصفهان از آقاي گلشيري و بعد از اون ستايش تهران از زبان آقاي دادخواه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

وقتي او اراداه مي كرد تمامي ساعت هاي دنيا ، سه صبح را نشان مي داد . لااقل همه در آن زمان چنين اعتقادي داشتند .

 

معناي واقعي مرد بودن ، مدام به زن فكر كردن است و مرد جز خواب رفته اي كه زن ، ملكه ي روياهاي اوست ، چيز ديگري نيست !

تصوير بزرگ / بوتزاتی

تصوير بزرگ

 

دينو بوتزاتي

بهمن فرزانه

 

انتشارات اميركبير

اين كتاب هم يك رمان ديگه از آقاي بوتزاتي است . يك نامه رسمي از وزارت خانه براي پروفسور ايزماني مي رسد و از او مي خواهند تا شركت در عملياتي را براي 2 سال با حقوق بالا قبول نمايد . اين عمليات سري است و چيز ديگري به او نمي گويند . پروفسور همراه همسرش اليزا راهي اين ماموريت شده و در آنجا متوجه مي شوند كه دانشمندان ماشيني شبيه به انسان ساخته اند . ماشيني كه از 5 حس را داراست و مهم تر از همه مي تواند فكر كند و خصوصيت و شخصيت انساني دارد . ولي سازنده ماشين آن را به صورت همسر مرحومش لائورا بازسازي نموده . زني زيبا ، هوس ران و بي وفا ....

كتاب متوسطي بود . خوش خوان و روان بود و ترجمه اش حرف نداشت ولي موضوع چيز خاصي نبود . موضوع برام آشناست حالا فيلم يا كتاب هاي مشابه . سازنده ماشيني كه اونو به شكل معشوقش مي سازه و بهش دل مي بنده ! البته از اون جايي كه اين كتاب را اولين رمان علمي تخيلي ايتاليا مي دونند شايد هم موقعي كه اين رمان نوشته شده اولين بار بوده كه چنين موضوعي مطرح مي شده و خيلي هم خلاقانه و جديد بوده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

درست به سبب همين تضاد اخلاق و روحيه بود كه همان طور كه اغلب بين زن و شوهرها پيش مي آيد و احتمالا اولين دليل عشق است ، يكديگر را بي نهايت دوست داشتند .

 

عاشق اين زن شدن بدون شك لذت بخش خواهد بود . عطر او را همراه بوي مه ، بوي رطوبت و بوي صمغ كه در هوا موج مي زد ، استنشاق مي كرد .

 

هيچ چيز خسته كننده تر و غم انگيزتر از موضوعات مهم نيست .

 

انسان محكوم است كه عذاب بكشد . آن همه تسلي خاطر كه در دو قدمي به او عرضه مي شود نمي بيند . احتياج دارد براي خود عذاب و اضطراب تازه اختراع كند .

متاسفيم از ... /بوتزاتي

متاسفيم از ...

 

دينو بوتزاتي

محسن ابراهيم

 

انتشارات مركز

كتاب مجموعه اي از داستان هاي كوتاه و يا نوشته هاي كوتاه آقاي بوتزاتي هست . از اونجايي كه اين نوشته ها خيلي كوتاه هستند در نتيجه تعدادشون رفته بالا و نمي تونم دونه دونه نام ببرم خيلي زياد مي شه .

كتاب متوسطي بود . داستان هاي قشنگي بين داستان هاش بود و كلا چيزي نداشت كه توي ذوق بزنه ولي خوب جذابيتش كم بود كه البته به نظرم يكي از دلايلش مي تونه تعداد صفحات باشه 300 صفحه داستان هاي متوسط 3 صفحه اي هم باشه مي شه حدودا 100 تا داستان . 100 تا داستان كوتاه پشت سر هم خوندن اونم به اين كوتاهي ( چون داستان هاي با اين كوتاهي گاهي موضوع هم ندارند ) خسته كننده مي شه . توصيه من اينه اگر اين كتاب را خواستيد بخونيد يا خيلي آروم و با فراغ بال بخونيد يا هم زمان با يك كتاب ديگه .

آقاي بوتزاتي از اون نويسنده هايي هست كه داستان هاي زيادي ازش به صورت فيلم دراومده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

براي اين كه ديگران دوستتان داشته باشند و موفق باشيد ، از خودتان بد بگوييد و تصديق كنيد كه نقايص و عيوب ها و بيماري هاي دردناكي داريد .

 

در سن و سال به خصوصي ، هيچ چيز مثل ياداوردن خاطرات دلپذيري نيست كه وجود داشته است و ديگر وجود نخواهد داشت .

شصت داستان /بوتزاتی

شصت داستان

 

دینو بوتزاتی

محسن ابراهیم

 

انتشارات مرکز

هفت فرستاده : شاهزاده ای که تصمیم می گیرد همه قلمرو پدرش را بگردد و اکنون 8 سال است که در سفر است .
حمله به کاروان بزرگ : در مورد رئیس راهزنان بعد از آزادی 3 ساله از زندان است .
هفت طبقه : مرد برای بیماری به مجتمع هفت طبقه ای می رود که طبقه اول مربوط به افراد رو به موت است .
سایه ی جنوب :  مرد در سفر است و یک شرقی سفیدپوش همه جا بر او ظاهر می شود .
باز هم در می زنند : زنی در خانه ارافی که سعی دارد موضوعات ناخوشایند را مطرح نکند هر چند سیل نزدیک به خانه آنهاست.
شنل : پسر از جنگ بازگشته و شنلش را در نمی آورد .
کشتار اژدها : چند انسان به شکار اژدهایی می روند که 2 بچه دارد .
چیزی که با ج شروع می شود : مردی که نا خواسته با یک جذامی ارتباط داشته است .
گراز پیر آفریقایی : گرازی که زیاد عمر کرده و اکنون تنهاست .
وحشت در اسکالا : شبی که در اپرا شایعه شده شهر در حال آشوب است .
مرد جادو شده : مرد تلاش می کند که با پسربچه ها بازی کرده و بازی را باور نماید .
یک قطره : قطره ای که به سمت بالا می رود .
آواز جنگ : پادشاهی که دائم در جنگ ها پیروز می شود و از سرود مردمش دلتنگ است .
پادشاه در هرم الحجر : پادشاهی که به دیدن بناهای تاریخی مصر آمده و باعث زند ه شدن نفرینی کهن می شود .
پایان جهان : پایان جهان نزدیک است و همه به سوی کشیش ها رونه شده اند .
چند راهنمایی مفید : روحی که بر  قاتلش ظاهر می شود .
دعوت های بیهوده : یاد  عشق قیدم و بیان دلتنگی .
قصه ی شب تولد مسیح : شب تولد مسیح و مردی که به دنبال خداست .
سقوط بالی ورنا : یک حرکت اشتباه و شکستن میله ای که سبب مرگ چندین نفر می شود .
سگی که خدا را دید : سگ مردی زاهد که خود نیز گویی زاهدی دیگر است .
اتفاقی که افتاده بود : مدرم سوار قطار متوجه می شوند که گویا در خارج از قطار اتفاق هایی دارد می افتد .
موش ها : موش های درون ویلا که زیاد و زیادتر و بزرگ و بزرگ تر می شوند .
ملاقات با انیشتین : انیشتین و کشف بعد زمان .
دوستان : روحی که باید یک ماه دیگر در دنیای زنده ها باشد .
گلادیاتورها : نبرد دو عنکبوت .
بمب هیدروژنی : بمب هیدروژنی هدیه ای است برای مرد .
مردی که می خواست معالجه شود : مردی جذامی که می خواهد با دعا بهبود یابد .
24 مارس 1958 : سفینه هایی که به فضا پرتاب شده اند .
وسوسه های سنت آنتونیو : سنت انتونیو در حال درس دادن است اما گویا ابرها پیام هایی برای او دارند .
کودک مستبد : کودکی که همه خانواده در اختیار اوست و پدربزرگ اسباب بازی اش را خراب کرده است .
ریگولتو : شرح یک بازدید نظامی .
آهنگساز حسود : آهنگساز معروف خبر ندارد که دوستش بسیار معروف تر از او گشته است .
شب زمستانی در فیلادلفیا : سقوط چرت بازان در برف .
ریزش کوه : خبرنگار عازم روستایی شده تا از ریزش کوه خبری تهیه کند .
انتظار دیگری نمی داشتند : زن و مرد وارد شهری می شوند که تمام هتل هایش پر است .
بشقاب پرنده ای فرود آمد : بشقاب پرنده فرود می آید و ساکنانش نزد کشیش می روند .
افتتاح جاده : جاده ای که هنوز تکمیل نشده افتتاح می شود .
افسون طبیعت : زمانی که ماه به زمین نزدیک می شود و قلب ها وحشت می کنند .
دیوار آناگور : شهر قدیمی که می گویند ساکنانی دارد و ممکن است در قلعه را باز نمایند .
قطار سریع السیر : مرد سوار قطار سریع السیر است و نمی تواند معطل بماند .
شهر اختصاصی : مرد در یک شهر باستانی به تنهایی زندگی می کند .
اعتصاب تلفن ها : روزی که همه خطوط روی هم می افتند .
دلبستگی های ناچیز : تکه هایی از دلبستگی های کوچک مردم .
یک بام و دو هوا : شبیه داستان قبلی اینم تکه تکه هایی مرتبط با اسم داستان هست .
احتیاط های بیهوده : اینم باز تکه تکه است .
مستبد بیمار : سگ بیمار و دیدگاه های مختلف نسبت به این قضیه .
مکان پارک اتوموبیل : پیدا کردن جای پارک برای اتومبیل واقعا کار مشکلی است .
ممنوع بود : شهری که شعر در آن ممنوع شده است .
شکست ناپذیر : مرد نحوه انفجار از راه دور را کشف کرده است .
نامه ی عاشقانه : مرد تاجر می خواهد نامه عاشقانه ای بنویسد و موقتا کار را بی خیال شود .
نبرد شبانه در دو سالانه ی ونیز : پس از مرگ نقاش برای او نمایشگاهی زده اند .
چشم در مقابل چشم : سوسک های عجیب و غریب و بزرگ تر از انسان .
عظمت انسان : انسان های هم نام .
کلمه ی ممنوع : مرد به شهری رفته که کلمه ای در ان ممنوع می باشد .
قدیسین : قدیس توانایی که معروفیتی ندارد .
منتقد هنری : منتقد هنری که سعی می کند به سبک خود اثر از آن انتقاد کند .
یک مشت کاغذ مچاله : در حیت راه رفتن قهرمان داستان به تکه کاغذ پاره شده شاعری بزرگ بر می خورد .
طاعون موتوری : طاعون مخصوص ماشین ها .
خبر : رهبر ارکست احساس می کند پشت سر او اتفاقاتی در حال انجام است .
رزمناو تود : رزمناو بزرگی که خبر ساختنش سری است .

از بوتزاتی قبلا بیابان تاتارها را معرفی کرده بودم که خوشم اومده بود . این هم یک مجموعه داستان کوتاه از این نویسنده ایتالیایی هست . داستان های قشنگی داره که خیلی هم سبملیک و پرعمق اند وبه اگه نقد داستان ها را بخونید یا توی جلسات نقدش شرکت کنید اما خوب 60 تا داستان کوتاه پشت سر هم دقت را پایین می یاره . بیشتر داستان هاش را دوست داشتم ولی بعضی هاشم به دلم ننشست. اینو ذکر کنم که بوتزاتی برای این کتاب جایزه استرکا را از ان خود کرده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آه که قطارها چه قدر به زندگی شباهت دارند !

 

در دشت ها و روستاها/ طبل ها نو اخت / و سال ها گذشت / را بازگشت را / راه بازگشت را / هیچ کس نمی تواند بیابد .
از این جا و از آن جا / پیش می رویم / و سال ها می گذرد / جایی که من تو را ترک کردم / جایی که من تو را ترک کردم / حالا آن جا یک صلیب است .

 

بیرون اتومبیل ها درگذزند . مردم زندگی می کنند . اما هیچ کس حال زنی را که وامانده بر پیاده روی پشت در خانه – مثل کودکی که لباس زیبای نویش را کثیف کرده است – نمی داند . مرد دور است و هرگز باز نخواهد گشت و هر کاری بیهوده است .

 

انتظار برای چیزی دوست داشتنی ، ما را قطعا بیش از به دست آوردنش شاد می کند .

والنتينو /گینزبورگ

والنتينو

 

ناتاليا گينزبورگ

سمانه سادات افسري

 

انتشارات دنياي مادر

كتاب شامل 3 داستان با نام هاي والنتينو ، مادر و قوس مي باشد .

والنتينو : والنتينو تنها پسر خانواده اي نسبتا فقير است كه پدر فكر مي كند پسرش روزي مرد بزرگي مي شود و با تمام مشقات سعي مي كنند راحتي او را فراهم نمايند . والنتينو با زني مسن تر از خودش و بسيار زشت ولي ثروت مند ازدواج مي كند و اين امر سبب ناراحتي شديد خانواده مي شود و ...

مادر : در مورد زني كه خيلي خيلي زود همسرش را از دست داده و اكنون دو پسر دارد . زني كه از مسئوليت مادري رويگردان است و هنوز كمبود عشق را احساس مي كند .

قوس : اين بزرگ ترين داستان كتاب هست در مورد خانواده اي كه از روستا به شهر مي آيند و مادر خانواده تلاش مي كنه هر طور شده دوستاي بافرهنگ و اصيلي پيدا كنه .

خوب بود . روان نوشته شده بود و به تغييرات روحي افراد توي شرايط مختلف هم خوب توجه كرده بود . همون حال و هواي داستان هاي ايتاليايي هم توش مي زد .

گينزبورگ را هم قبلا معرفي كردم . يعني الان خوب دارم نويسنده هايي را كه قبلا معرفي كردم دوباره يكي دوتا كتاب ازشون مي خونم .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

پدرها هميشه فكر و خيالاتي عجيب و غريب در سر مي پرورانند . مثلا پدرم فكر مي كرد افسر نيروي هوايي مي شوم . من و نيروي هوايي ! من كه نمي توانم حتي سوار چرخ و فلك شوم . چون اگر از آن بالا ، پايين را نگاه كنم ، سرگيجه مي گيرم !!

 

سكسكه هايش از اعماق دلش بر مي خاست . كف دستان لرزانش را بر روي لب ها فشار مي داد . در قلبش نسبت به خود ترحمي تلخ و گزنده و به سياهي شب احساس مي كرد .