عشق روي چاكراي دوم

 

ناتاشا اميري

 

انتشارات ققنوس

آن كه شبيه تو نيست : زني كه مي خواهد با عمل هاي زيبايي مختلف مانع خيانت شوهرش شود و دائم خود را گول مي زند .
ويرگول : زندگي پيچيده آدم ها و آدم هاي غريبه اي كه در سرنوشت هم نقش دارند . يك حس جالبي داره ها مثلا مي گه دختر نمي دونست اگه الان بره توي تراس مردي را مي بينه كه قراره چند سال بعد توي مهموني آشنا شن و بشه مرد زندگيش !!!
همين نزديكي اما : دختر براي كمك وارد خانه اي مي شود كه زن ديوانه و زشتي درون ان است و زندانيش مي كند . زني كه آرزوي مردها را دارد .
ششمين نسل با حرف هاي اضافه : ازدواج سروناز و سهراب . پسري از خانواده درس خوانده و بدون اعتماد به نفس و دختري از خانواده پولدار و بسيار سر و زبان دار .
من به توان تو : دختري كه توي اينه تصوير زن ديگري را مي بيند . دختري كه به ياد عشق هاي شكست خورده است .
عشق روي چاكراي دوم : مرد همسايه چشمش دنبال زن است و جوك هاي قبيح مي گويد و زن روزي به خانه او مي رود .
غم ميان بادهاي موسمي : دختري زاده شده با غم باد زير گلو . دختري كه شاهد عشق هاي خواهرش و دخترانش است .
به چهل روايت دخترانه : دخترهاي دانشجو و تاوان عشق و اشتباه در بازديدي تاريخي .
هاورت ماروت : فرشته اي كه به زمين آمد و كارهايي كه مردم زمين با او مي كنند .
با تشديد روي جيم : زني كه تازه فهميده مادرش بدكاره بوده و اين موضوع زندگي اش را به هم ريخته است .

اينم از اون كتاب هايي بود كه خيلي اين ور اون ور اسمش را مي شنيدم و تصميم داشتم حتما بخونمش . يعني هر دو كتاب خانم اميري كه خيلي معروف شدند را دلم مي خواست بخونم . كتاب قشنگي بود . راستش گاهي زبانش را و نثرش را نمي پسنديدم ولي در كل احساس خوبي به كتاب داشتم شايد به خاطرات موضوعاتش بود .

خانم اميري براي داستان اول اين كتاب برنده داستان مردمی سایت سخن صد سالگی صادق هدایت شده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

نمي شد توضيح داد چرا اوضاع زندگي اش از سر سفره عقد كه انگشت هايش آغشته به عسل در دهان هايي باز به لبخند فرو مي رفت ، اين قدر عوض شده است .

 

او خودش بايد بفهمد واقعا مي خواهد چه كار كند ، آن هم وقتي كاري را انجام داده بود كه خيلي ها چون نمي دانستند چه كار ديگري غير از آن مي توانستند  بكنند ، انجام مي دادند : ازدواج و بچه داري .

 

شبيه كسي به نظر مي رسيد كه ضربه سختي خورده و فهميده خشم بيجا و انتقام احمقانه است و راهي نيست جز سرك كشيدن تو چاله چوله ي زندگي ديگران و ثابت كردن اينكه آن ها هم يك جورهايي بدبختند .

 

گاهي هيچ چيز مرتبط تر از دو چيز ظاهرا بي ربط به هم نيست .