سویدای دل/یحیی آبادی

سویدای دل

 

هوشنگ یحیی آبادی

 

انتشارات نقش خورشید

آقای یحیی آبادی بیشتر کتاب های روان شناسی می نویسند توی این رمان هم مرد جوانی به نام آریو را در نظر گرفتند که عاشق دختری به نام ستاره می شه و بر خلاف نظر خانواده اش با اون ازدواج می کنه  . آقای یحیی آبادی اومدند و به صورت روان شناسی لحظه لحظه این زندگی را مورد نقد قرار دادند این که سر چه مسایلی دعواشون می شه نقش هر طرف چیه . برخورد خانواده ها چه نتایجی داره و مورادی از این قبیل .

من خوشم نیومد . از نظر ادبی کتاب نزدیک به صفر بود از نظر روان شناسی هی بد نبود ولی خوب ممکنه برای خیلی ها خوب و مفید باشه . هر چند برخی از بحثاش اصلا یک جوری بود مثلا آریو در ازدواج دومش با دختری 20 سال کوچکتر از خودش زندگی می کرد و این اختلاف سن حتی از دلایل خوشبختیشون شمرده می شد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ کس این ارزش را ندارد که انسان خودش را به خاطر او دچار خفت بکند .

 

عشق یک طرفه شرم آور است .

روز قتل رئیس جمهور /محفوظ

روز قتل رئیس جمهور

 

نجیب محفوظ

یوسف عزیزی بنی طرف

 

انتشارات چکامه

کتاب شامل رمان کوتاه قتل رئیس جمهور و چند داستان کوتاه از آقای محفوظ می باشد .

روز قتل رئیس جمهور : در مورد دختر و پسری هست که عاشق هم هستند سال های زیادی هست که نامزدند و از طرف اطرافیان تحت فشار هستند که زودتر ازدواج کنند ولی شرایط وحشتناک اقتصادی مصر به آنها این اجازه را نمی دهد . داستان توسط سه راوی ( دختر ، پسر و پدربزرگ پسر ) روایت می شود . من خوشم اومد دوستش داشتم . خیلی خیلی خوب پیش می رفت و عشق و اقتصاد و سیاست را کنار هم مرور می کرد ولی قشنگ تموم نمی شد .

داستان کوتاه های رنگین کمان ، قهوه خناه خالی ، رویای نیمه شب ، خاکستر ، رو در رو ، روز سرشار ، پایان و لوکوموتیوران را در خانه بدنام قبلا معرفی کردم .
بهشت کودکان : کودکی در مورد تفاوت دین ها از پدر سوال می کند .
دیدار : زنی مسن که از خدمتکارش شدید می ترسد و یکی از آشنایان قدیم به دیدارش می آید .
متهم : موتورسواری که زیر کامیون می رود و مردی که درگیر ماجرا می شود .
قهوه خانه ریش پاشا : قهوه خانه معروفی که روشنفکران به آنجا می روند .

بد نبود در کل . آخرین کتابی بود که از نجیب محفوظ در حال حاضر معرفی می کنم . فکر کنم یک نگاه مفیدی به داستانهاش شد . به نظر من قوتش بیشتر توی داستان گویی هست و برخی اوقات انتخاب داستان های زیبا ولی تکنیک قوی و خاصی ندارد .

جالبه بدونید نجیب محفوظ از پیمان صلح انورسادات با اسرائیل حمایت کرد و به همین جهت کتابهاش توی خیلی از کشورهای عربی ممنوع شد و تنها پس از بردن جایزه نوبل کتاب هاش توی اون کشورها آزاد شد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

موقعی مرا ببوس که دوستم داشته باشی و چیزی جز عشق من ، مشغولت نکرده باشد .

 

هیچ چیز جز اندوه ، از عشق نیرومندتر نیست .

 

شدت رنج ها با افزایش آنها کم می شود .

هزار و یک شب /محفوظ

هزار و یک شب

 

نجیب محفوظ

عبدالرضا هوشنگ مهدوی

 

انتشارات مروارید

داستان هزار و یک شب را که گمونم بیشترمون شنیدیم شهریاری که دختران را به کام مرگ می فرسته و شهرزاد دختری که با افسون قصه گویی او را در بند عشق فرو می برد و در پایان هزار و یکمین شب همسر سلطان می شود . این کتاب به نوعی دنباله همون داستان هست بعد از ازدواج شهریار و شهرزاد . اتفاقات عجیبی در شهر می افتد و اجنه و پری ها به شهر می آیند تا قتل هایی انجام دهند ، افسون هایی بکننند و ...

به نظر من کتاب ضعیفی بود و خوشم نیومد البته دلیل اصلیش این بود که من کلا بدم می یاد کسی در ادامه یا جواب کتاب کس دیگه بیاد کتاب بنویسه به نظرم تقلید هست و از همون اول ذهنم را از داستان منحرف می کنه . بعد هم کتاب در برابر هزار و یک شب و غنای اون اثر چیزی برای ارائه کردن نداشت . نمی دونم شاید اگه همین داستان را بدون اشاره به اون شخصیت ها می نوشت شاید بهتر بود . در ضمن راوی کتاب هم مثل بیشتر کارای آقای محفوظ همون دانای کل هست .

اسم شخصیت اصلی داستان های هزار و یک شب شهرزاد هست شاید هیچ وقت دقت زیادی نکرده باشید ولی معنی این اسم می شه شهری:دی کسی که توی شهر به دنیا اومده و اسم پسر معادلش هم هست شهرداد .

جالبه بدونید آقای محفوظ از نظر عقیدتی آدم جالبی هست . یک بار هم کتابی می نویسه که شدیدا عقاید غیر مذهبیش را توی اون بروز می ده و به همین جهت مذهبیون متعصب شب بهش حمله می کنند و مورد اصابت چاقو قرار می گیره .

 

قسمت زیبایی از کتاب

آنچه در زندگی شگفت آورتر از هر چیز است ، خود زندگی است .

گذر قصر /محفوظ

گذر قصر

 

نجیب محفوظ

محمد حسین پرندیان

 

انتشارات روزنه

رمان حیم قصر در مورد خانواده ای مصری است که پدر فوق العاده سخت گیر و متعصب است به گونه ای که به زن های خانه اجازه خروج حتی برای زیارت را نمی دهد و پسران نیز جرات گردن کشی و تمرد از دستوراتش را ندارند . امینه همسر او زنی مطیع شوهر است . آنها دختری زیبا به نام عایشه و دختری بد زبان به نام خدیجه دارند . یاسین پسر مرد از همسر اول است که بسیار شهوت ران است ، فهمی پسر عاقل زن دوم و کمال نیز کودچک است . توی داستان عکس العمل افراد خانواده ، سرونشتشون و طرز شکل گیری شخصیتشون در برابر چنین تعصبات شدیدی توصیف شده است . همین طور توصیف محله و سایر آدم ها یک جوری قصه گونه و روان هستش. در ضمن واکنش این خانواده در کنار مسائل سیاسی مصر هم مورد بررسی قرار گرفته .

کتاب خوبی بود . به نظرم خیلی روان تر و صمیمی تر از بقیه کتاب هایی بود که از محفوظ خوندم اون حالت خشک را دیگه نداشت . توصیفاتش هم خوب و به جا بود . فقط کتاب خیلی طولانی بود و با این همه طولانی بودن در جای خوبی هم قطع نمی شد و به نتیجه نمی رسید . هر چند باید بگم این یکی از کتاب های سه گانه محفوظ هست و ظاهرا داستان زندگی این خانواده در نسل های بعد در دو کتاب دیگه مورد بررسی قرار می گیرند .

آقای محفوظ دو تا دختر داره . علاوه بر ادبیات اهل موسقی هم هست و ساز اختصاصیش هم قانون می باشد . نویسنده معروفی در سطح جهان هست و حتی دیوید داگلاس یکی از آهنگهاش را به اسم اون کرده .

پ.ن : وای چه قدر این بار طولش دادم تا این کتاب جدید را معرفی کنم ولی خوب هم کتاب حجیم بود هم سر من خیلی شلوغ بود . معذرت خواهی بابت جواب ندادن به نظرات را هم ب÷ذیرید همین امروز دست به کار می شم و تند تند همه رو می خونم و جواب می دم البته قول می دهم با دقت.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ ترسی قادر نیست جلوی بروز عشق را بگیرد یا مانع از پرداختن به رویای شیرین وصال شود .

 

آدم ها وقتی خیلی دلشان می گیرد گاهی به دلایل خیلی جزئی شوخ و بذله گو می شوند ، تنها به این خاطر که از آرامشی که در شرایط متضاد با حال آنها نهفته است بهره مند گردند .

 

آیا به این خاطر که شوهرش ممکن است وقت خود را با زن های دیگر بگذراند باید از خانه ی او می رفت ؟ البته که نه... به هیچ وجه !اگر زنی بخواهد به این خاطر از زندگی مشترک دست بردارد ، دیگر در هیچ خانه ای زن خانه داری نمی ماند .

دزد و سگ ها /محفوظ

دزد و سگ ها

 

نجيب محفوظ

بهمن رازاني

 

انتشارات ققنوس

سعيد مهران دزدي است كه در ابتداي داستان از زندان آزاد مي شود . به مرور و با پيش رفتن داستان متوجه مي شويم كه سبب لو رفتن او همسر و همكارش بوده اند كه بعد از آن نيز با هم ازدواج كرده اند . سعيد كه عاشق همسرش بوده شديدا عصباني است و در پي گرفتن انتقام از همسر ، همكار و كساني است كه او را به اين راه كشانده اند .

كتاب متوسطي بود . خط سير داستان خوب بود و منطقي هر چند دلم مي خواست سعيد انتقامش را مي گرفت . خوب بود ساده و منطقي و استوار ولي در عين حال چيز خاصي نداشت كه جلب توجه كنه . جذابيت زيادي درونش نبود .

آقاي محفوظ علاقه زيادي هم به فلسفه داشته و ليسانس فلسفه هم مي گيره اما در دوران فوق ليسانس توجه زياد به داستان نويسي مانع از ادامه تحصيلش مي شه . آقاي محفوظ از جمله نويسنده هاي بسيار پر كار شمرده مي شوند .

شرارت شیطان  /محفوظ

شرارت شیطان

 

نجیب محفوظ

محمد جواهر کلام

 

انتشارات سکه

این کتاب هم یکی دیگه از مجموعه داستان کوتاه های آقای محفوظ هست .

نامه : مردی که از مجازاتش گریخته ولی همراه ترسی او را دنبال می کند . موضوعات این دمدلی را دیگه در حد تکرار بهش پرداخته آقای محفوظ .
ملاقات : پسر قرار است به شهر برود و از دختری خواستگاری کند . اینم عین قصه ها و مثل هایی بود که هزار بار خوندیم .
پس از غروب :  پسری که کمی افسرده است ولی با تلاش میلیونر بزرگی می شود . این جالب بود یک مایه هایی از طنز عمیق و تلخ داشت .
تصمیم ناگهانی : قتل یک مقام سیاسی بازنشسته و سو استفاده هایی که از اون می شه . موضوعش جالب بود هر چند قدرت ادبی زیادی نداشت .
سلطان : سلطانی که زنش به او خیانت می کند و او را فراری می دهد . اینم عین این افسانه های هزار بار شنیده شده بود .
ایوب : مردی زندگی اش را وقف کار کرده و اکنون که بیمار است دوستش هر هفته به دیدنش می آید تا نصیحتش بکند . خیلی بد بود اصلا داستان نبود ، پند و اندرز بود فقط .
شرارت شیطان : نمایش نامه در مورد قمقمه ای که شیطان درون آن زندانی است . چیز جدیدی نداشت .

خوشم نیومد خیلی تکرای بود خلاقیتی نداشت و در عین حال جذابیتش هم کم بود در عین اینکه ترجمه خوبی هم نداشت . در مورد نجیب محفوظ خوبه بگیم که مدتی مدیر سانسور اداره هنر و مدتی هم مشاور وزیر فرهنگ بوده . توی رشته فلسفه درس خونده از بهترین شاگردان دوران لیسانس بوده ولی نمی تونه دروه فوق را تمام کنه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زندگی قلبی نیست که می تپد یا خونی که جریان دارد ، زندگی معنایی است که در حافظه و یاد مردم تکرار می شود .

 

در هر جای زمین چشمه حیاتی می جوشد که چون مرگ مقدس است !

خانه بدنام /محفوظ

خانه بدنام

 

نجيب محفوظ

حسين شمس آبادي- فرشته افضلي

 

انتشارات روزگار

اين بار رفتم سراغ يك مجموعه داستان كوتاه از آقاي محفوظ چون دو تجربه قبليم هر دوش رمان بود .

اندكي پيش از رفتن : مردي كه قبل از رفتن از شهر ، شبي را با زني مي گذراند .
روياي نيمه شب : زني ثروت مند كه بعد از شوهرش با مردهاي نامناسبي ازدواج مي كند .
رنگين كمان : خانه اي كه همه چيزش بر اساس منطق و شوراي خانوادگي پيش مي رود .
سكوت : مردي كه همسرش چشم به راه زايماني سخت است و مي خواهد با كسي درد و دل كند .
خانه بدنام : خانواده اي كه دخترانش آرايش كرده و آراسته مي گردند و كسي آنها را دوست ندارد .
قهوه خانه خالي : پيرمردي كه همسرش مرده و به خانه پسرش نقل مكان مي كند .
سخني محرمانه : مرد محترمي كه در سنين ميان سالي هوس ازدواج دوم مي كند .
ترس : دعواي گردن كلفت هاي يك محله براي يك دختر .
خاكستر : رئيسي كه به زود مي خواهد با كارمندي كه عاشقش شده ازدواج كند .
پايان : مرد در انتظار ترفيع رتبه است كه گذشته اش لو مي رود .
بازار كهنه فروشي : كت دزدي فروخته مي شود ولي بعد متوجه مي شوند كه درون آن پول زيادي بوده است .
رو در رو : زن و شوهر در بعد از ظهري عاشقانه .
از اعدام گريخته : مردي كه از مجازت اعدام گريخته و در بيابان به دوستش پناه برده است .
راننده قطار : راننده قطار ديوانه شده و قصد كشتن همه را دارد .
لونا پارك : پسر در پارك بازي با دختري آشنا مي شود .
موج گرما : روزي بسيار بسيار گرم در شهر .
رهگذران : دو مرد و يك زن كه در مسير ادراه يكديگر را مي بينند .
روز پر از ازدحام : مردي كه به فكر رقابت هاي كاري و پيشي از رقباست .

كتاب نسبتا خوبي بود در حقيقت داستان هاي اولش موضوعات جالبي داشت ولي بعد يك مقاديري تكراري مي شد . در كل نقطه قوتش موضوعاتش و رواني نوشتارش هست . ظرافت يا سبك خيلي خاصي نداره و رئال رئال هست و همين طور پايان داستانهاش همه اش يك سبكه . داستان هاي اندكي پيش از رفتن ، سكوت ، ترس و رهگذران را بيشتر از بقيه دوست داشتم و داستان هايي مثل موج گرما ، رو در رو ، از اعدام گريخته و روز پر از ازدحام به نظرم ضعيف و تكراري بودند .

جالبه بدونيد نجيب محفوظ معروف ترين پزشك زنان و زايمان مصر بوده كه ناظر به دنيا اومدن نجيب محفوظ نويسنده بوده و در حقيقت اين نجيب محفوظ اسمش رو از اون نجيب محفوظ گرفته :دي

میرامار /محفوظ

میرامار

 

نجیب محفوظ

رضا عامری

 

انتشارات نی

میرامار نام پانسیونی است که توسط پیرزنی به نام ماریانا اداره می شود و حوادث داستان در آنجا می گذرد . مهمانان پانسیون دو پیرمرد سیاسی و 3 پسر جوان هستند و زهره خدمتکار بسیار زیبا و جوان پانسیون است همه مردها از زاویه خاص و با نیتی متفاوت عاشق زهره هستند و هر فصل از طریق یکی از آنها روایت می شود . داستانی عاشقانه که در عین حال شرایط سیاسی و اجتماعی مصر توی برهه خاصی از زمان را هم مد نظر قرار داده . هر کدام از این مردها سمبلی از طبقات اجتماعی خاص و طرز تفکر مخصوص هستند .

کتاب خوبی بود . خیلی قشنگ مسائل اجتماعی سیاسی را پس زمینه داستان عشقی کرده و راویان متعدد هم هر چند ایده ای نو نیست ولی زیباست خیلی خوب و قوی داستان را پیش برده و روایت کرده ولی اون قدرها جذابیت و کشش نداره .

قبلا از نجیب محفوظ کتاب گدا را خونده بودم و الان با برجسته شدن شرایط مصر گفتم دوباره سری به نوشته های این سرزمین بزنم . تو بورسه مصر الان دیگه :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چه طور به خدا ایمان نداشته باشم وقتی دارم در آتشش می سوزم ؟!

 

نه غم و نه شادی هیچ کدام دوام نمی آورد و بر عهده انسان است که راهش را پیدا کند و اگر سرنوشت او را به سوی راهی بسته برد ، باید بتواند مسیرش را عوض کند .

بازی های کشتار همگانی /یونسکو

بازی های کشتار همگانی

 

اوژن یونسکو

احمد کامیابی مسک

 

انتشارات قطره

کتاب یک نمایش نامه از یونسکو نمایش نامه نویس معروف اروپایی است که قبلا هم چند تا از نمایش هاش را معرفی کرده بودم . کتاب در مورد شهری هست که توی اون مریضی ناشناخته ای به وجود می یاد و شروع به کشتن مردم می کنه . کتاب با همین زمینه پیش می ره و یونسکو عکس العمل های مردم توی برهه های مختلف ، عکس العمل ارگان ها ، مذهبیون و ... را به نقد و چالش می کشه . عکس العمل ها و تفکراتی که همه محکوم به شکستند .

خیلی خوشم اومد واقعا کتاب را دوست داشتم به نظرم نمایش نامه اش خیلی قوی بود و خوب . یک سری نقاشی هایی هم توش بود از ماریکا اوجی که واقعا کتاب را دل پذیرتر می کرد اگر دوستی دارید که اهل مطالعه است و به خصوص تئاتر دوست داره این کتاب می تونه هدیه خیلی خوبی باشه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زندگی دیگر یک معجزه نیست بلکه یک کابوس است .

 

چطور می توانی خوشبخت نباشی وقتی من در کنار ت هستم .

 

هر پرسشی که در وجود انسان نفوذ می کند ، آن را می آزارد . هر پرسشی همه چیز را زیر سوال می برد .

گفتا كه خراب اولي /دوراس

گفتا كه خراب اولي

 

مارگريت دوراس

قاسم روبين

 

انتشارات نيلوفر

تمام داستان توي يك مهمانخانه جريان داره چيزي مثل يك نمايش نامه ! ماكس تر به همراه همسر بسيار جوانش آليسا چند روزي در اين مهمان خانه حضور دارند تا براي مسافرت خود در تعطيلات آماده شوند . اشتين مردي است كه عاشق آليسات و اليزابت نيز زني است كه دوران نقاهت خود را طي مي كند .... و دقيقا مثل كتاب عشق چيز بيشتري متوجه نشدم ... آدم هاي پريشان و ناهنجاري كه مكالماتي با هم دارند يك جور زندگي ها و منش هايي كه انگار با خيانت عجين شده ....

اصلا خوشم نيومد انگار سيكل باز داره تكرار مي شه .... نوشته هاي خانم دوراس واقعا سخته برخي از منتقدان ولي اون را بانوي داستان نويسي نوين مي نامند . دوراس بعد از نوشتن اين كتاب ، فيلمي هم از روش ساخته .

 

قسمت زيبايي از كتاب

آدم ها البته داور خوبي براي فرزندانشان نيستند .

ورا باکستر ( سواحل آتلانتیک ) /دوراس

ورا باکستر ( سواحل آتلانتیک )

 

مارگیت دوراس

قاسم روبین

 

انتشارات نیلوفر

خوب همون جور که قبلا گفتم خانم دوراس به جز نویسندگی به فیلم سازی هم می پرداختند و واسه همین گفتم بد نیست یک فیلم نامه هم از ایشون معرفی کنم . یک فیلم نامه خیلی خیلی کوتاه !

ورا باکستر همسر ژان باکستر ثروت مند است . مردی عیاش و اهل زن و قمار مردی که دائما به سوی سرگرمی های دیگر می رود ولی در اخر با اشتیاق به سوی خانه باز می گردد و ورا زنیست وفادار که  هیچ گاه نجابت خود را زیر پا نمی گذارد . ژان ولی زیاد از این شرایط راضی نیست و ...

موضوعش واسم جالب بود و یک جورایی منو یاد یک فیلم می انداخت که خانمه برای بهبود روابطش با شوهرش می رفت و به عنوان یک ف  ا ح شه مشغول به کار می شد ولی با سبک نوشتن خانم دوراس اصلا کنار نیومدم یعنی به نظرم کتاب بدی بود به دلم ننشست . سبکش واقعا خاصه همه پسند نیست . جالبه بدونید خانم دوراس برای رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه می شه ولی خوب بعدش می ره سراغ ادبیات و دنیای نویسندگی !

÷. ن : کیبورد جدیدم خیلی بده دکمه هاش انگار زیادی نزدیکه نمی تونم از حفظ تایپ کنم دستم دائم روی دکمه های اشتباه می ره .

شيدايي لل . و . اشتاين /دوراس

شيدايي لل . و . اشتاين

 

مارگريت دوراس

قاسم روبين

 

انتشارات نيلوفر

لل دختري اهل اس تالاست كه نامزدي جوان و پولدار دارد . شبي لل با تاتانيا دوستش و نامزدش به مجلس رقص مي رود و در ان مجلس نامزدش تمام شب را زن مسني به رقص مي پردازد و بعد از آن للا را ترك مي كند . للا سرگشته و پريشان است ... للا هيچ گاه اين شكست را فراموش نمي كند و حتي بعدها پس از ازدواج و سه بچه با بازگشت به اس تالا سعي در بازسازي آن رابطه دارد ....

از همين حالا بگم واقعا تشخيص راوي سخته توي داستان هاي خانم دوراس انگار واقعا قصدش هم همينه گاه يك ناظره گاه داناي كله و گاه معشوق للا ... كتاب متوسطي بود به نظرم راستش گيج كننده بود تا حدودي و من همه جاش را درك نمي كردم ولي لحنش و روايتش جوري بود كه با اين وجود به دلم مي شست نه كه خيلي دوس داشته باشم ولي خوب در مجموع حس خوبي داشت برام .

خانم دوراس از نويسنده هاي بسيار معروف و تاثير گذار فرانسوي هستند .

از اينكه يك تيپ طرح جلد را براي همه ي كارهاي يك نويسنده در نظر بگيرند خوشم مي ياد ولي راستش اين طرح جلدهاي نيلوفر براي كارهاي خانم دوراس را نمي پسندم همشون جلدهاي سفيد با عكس هاي خانم دوراس يك جور حالت خشك و خيلي كلاسيكي بهش مي ده

درد /دوراس

درد

 

مارگريت دوراس

قاسم روبين

 

انتشارات نيلوفر

درد : در رابطه با زني است كه منتظر بازگشت شوهرش از جنگ يا به نوعي منتظر خبر فوت اوست .
پي ير رابيه : زني كه عضو جنبش مقاومت است با يكي از افراد گشتاپو دوست شده تا از شوهر اسيرش خبري كسب كند .
آلبر د كاپيتال : دستگيري يك جاسوس بعد از جنگ و شكنجه كردنش و اعتراف گرفتن از او .
ميليشيايي به نام تر : اين هم باز در مورد زندانيان بعد از جنگه
گزنه ي شكسته : بعد از جنگ در وسط بيابان مردي كه به ياد دارد در زمان محاصره در آنجا بوده .
ارليا پاريس : دختركي يهودي كه در همان كودكي پليس والدينش را گرفته است .

خانم دوراس خودش در قلب جنگ جهاني بوده و در جنبش مقاومت فعاليت مي كرده . جنگ را كاملا لمس كرده و از اونچه لمس كرده نوشته است . خيلي قشنگ بود بر خلاف كتاب هاي قبلي اين يكي واقعا به دلم نشست . ويرانگري و تاريكي جنگ را ، رفتار افراد تو اون شرايط را و سنگ دلي هر دو طرف مبارزه رو خيلي خوب توصيف كرده و لحن بيانش هم شاعرانه است اما نه كسل كننده و مبهم . دوستش داشتم نمي گم كتاب كاملي براي نشون دادن جنگ نازي ها با دنيا هست ولي كتاب خوبيه . تكه هاي جالبي را از جنگ جدا كرده و نوشته . خانم دوراس مدتي هم عضو حذب كمونيست بوده و بعد از اونها جدا مي شه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

در هنگامه ي بروز غم چاره اي جز حرف زدن نيست ، حرف مي زنم من .

 

مرد او را در آغوش گرفته بود و گفته بود دوست دارمت . زن در خيال آن روز بود . هنوز يادش بود . هر چيزي نام خاص خود دارد و آن روز همان روزي بود كه زن تصميم گرفت با مردي زندگي كند .

باغ گذر /دوراس

باغ گذر

 

مارگریت دوراس

قاسم روبین

 

انتشارات نیلوفر

دختری که پرستار و به نوعی خدمتگزار خانه ای است همراه با بچه کوچک خانواده به باغ عمومی شهر آمده و آنجا با مرد دست فروشی سر صحبت را باز می کند . زن از شرایطش می گوید از اینکه از این وضع خسته است و می خواهد همه چیز را رها کند ولی منتظر مردی است که او رانتخاب نموده و به وی اعتماد به نفس ببخشد و مرد از سفر می گوید از زمانی که شوق زندگی داشته از زمان هایی که بی هدف است .

این کتاب را هم دوست نداشتم ولی خوب خیلی بهتر از کتاب عشق بود این را حداقل متوجه می شدم از چی حرف می زنه معمولی بود فقط این نوع موضوعات که صحبت محوره و یک مکالمه طولانی بدون چهارچوب با سلیقه ام جور نیست . جالبه بدونید خانم دوراس علاوه بر نویسندگی به فیلم سازی هم اشتغال داشتند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

جالب است ، گاهی آدم می بیند که از این همه بچه قد و نیم قد ، توی راه و نیمه راه ، یکیش هم مال خود آدم نیست .

 

بهتر است آدم همانی که هست باشد تا اینکه مثل این و آن شود .

 

آدم خیال می کند که چیزی شروع نشده ولی شروع شده یا خیال می کند که کاری انجام نمی دهد ولی انجام می دهد .

 

بعد از سفر است که آدم تازه می فهمد که به کجا سفر کرده .

 

آدم ها در اصل توان تحمل خوشبختی را ندارند ، طالبش هستند ، بی تردید ، ولی همین که بهش برسند ، حرص و جوش می زنند و خواب چیزهای دیگری را می بینند .

 

من می دانم که زندگی چیز وحشتناکی است ، بله ضمنا این را هم می دانم که زندگی زیباست .

عشق/ دوراس

 

عشق

 

مارگریت دوراس

قاسم روبین

 

انتشارات نیلوفر

داستان در جزیره ای به نام اس تالا جریان دارد . زنی گرسنه و عجیب که منتظر فرزندی است ، مردی که گویا او را دوست دارد و مردی که همیشه راه می رود و گویا مسافری است که همیشه مسافر است ....خانم دوراس اطلاعات خاص دیگه ای نمی ده بقیه کتاب بیشتر دیالوگ ها شرح حالات و موارد این چنینی هست !

نمی دونم بیشتر از این در مورد کتاب چی بگم چون واقعا چیز بیشتری ازش دستگیرم نشد . فوق العاده سخت بود از نظر حجم کار دو ساعت بود ولی من دو روزی باهاش درگیر بودم نه چیزی دستگیرم شد نه جذبم کرد .سبک خانم دوراس دیگه زیادی نو و پست مدرن هستش . به نظرم اصلا کتاب خوبی نبود هر چند هنوز از خانم دوراس ناامید نشدم حتما چند کتاب دیگه ازشون می خونم ببینم رابطه ای ایجاد می شه یا نه !

اگر کمکی می تونید به هم بکنید تو فهم بهتر آثار دوراس ممنون می شم .

از شیطان اموخت و سوزاند/اقایی

از شیطان اموخت و سوزاند

 

فرخنده اقایی

 

انتشارات ققنوس

ولگا زنی در دهه چهل زندگی می باشد. شوهر مسلمانش او را ترک گفته و پسرش ا نیز از او گرفته است . ولگا بی جا و مکان است و همیشه به یاد زندگی خوش گذشته . او باتمام بی پولی روش خاصی برای زندگی دارد شب را در یک کتابخانه شبانه روزی می ماند همیشه لوازم بهداشتی و مواد غیر ضروری مثل قهوه و خامه می خرد و دیگران به او می گویند که عقل معاش ندارد.او عصیانگر است و به دیگران کاری ندارد و در عین گرسنگی لوازم سفره ارایی می خرد . مشکلات یک زن تنها توی جامعه ایران خوب نمایش داده شده است .

کتاب خاطرات روزانه الگا و از زبان اوست . اولش کتاب را خیلی دوست داشتم زباش ساده و در عین حال پرکشش بود ولی بیش از حد طولانی بود 300 صفحه خاطرات روزانه چند خطی واقعا تکراری می شه و جذابیتشو از دست می ده.کتاب متوسطی هست از بی برنامگی الگا بدم می یومد ولی انعطافشو دوست داشتم نا امید نشدنش قابل تقدیر بود .

کتاب برنده جايزه هفتمين دوره کتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعات و نامزد دومين دوره جايزه پروين اعتصامي بوده . خانم اقایی نویسنده کتاب متولد تهران و  دارای فوق لیسانس علوم اجتماعی هتند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

زنی که استقلال مالی ندارد هر کس به نوعی ازارش می دهد .

از یاد رفتن /محمدی

از یاد رفتن

 

محمدحسین محمدی

 

انتشارات چشمه

کتب قبلی داستان کوتاه های آقای محمدی بود و این یکی هم رمانی از ایشون هستش .

شخصیت اصلی کتاب سید میرک شاه آغا است که با همسر پیر و دخترش در افغانستان زندگی می کند . او هر شب به اخبار رادیوهای غربی گوش می کند تا در جریان اوضاع قرار داشته باشد . او دخترش را مجبور می کند که تمام وقت در زیرزمین زندگی کند تا مبادا به چنگ طالبان بیفتد . اکنون دو روز است که باتری رادیواش تمام شده و می خواهد به شهر برود تا برای رادیو باتری بخرد و رمان در حقیقت شرح یک روز از زندگی اوست . پیری و فراموشی اش و شرایط کلی زندگی افغانستان .

توی رمان نویسی هم مهارت خوبی داره آقای محمدی و داستان قوی و منسجمی درآورده پرکشش هست و به صورت ضمنی و غیرمستقیم خیلی از دشواری ها و تضاد زندگی افغان را هم هویدا می کنه که خیلی ظریف و جالب این کار را کرده ولی خوب دوباره زیادی کلمات افغان دردسرساز هست . این شیوه درست بومی نویسی نیست . توی بومی نویسی فقط حالت دستور زبان و تک و توک کلمات غیرآشنا را لحاظ می کنند نه این همه لغت برای همین باز هم می گم کتاب متوسط بود.

این کتاب برنده جایزه نویسند‌ه‌گان و منتقدان مطبوعات شده است .