هزار و یک شب /محفوظ
هزار و یک شب
نجیب محفوظ
عبدالرضا هوشنگ مهدوی
انتشارات مروارید
داستان هزار و یک شب را که گمونم بیشترمون شنیدیم شهریاری که دختران را به کام مرگ می فرسته و شهرزاد دختری که با افسون قصه گویی او را در بند عشق فرو می برد و در پایان هزار و یکمین شب همسر سلطان می شود . این کتاب به نوعی دنباله همون داستان هست بعد از ازدواج شهریار و شهرزاد . اتفاقات عجیبی در شهر می افتد و اجنه و پری ها به شهر می آیند تا قتل هایی انجام دهند ، افسون هایی بکننند و ...
به نظر من کتاب ضعیفی بود و خوشم نیومد البته دلیل اصلیش این بود که من کلا بدم می یاد کسی در ادامه یا جواب کتاب کس دیگه بیاد کتاب بنویسه به نظرم تقلید هست و از همون اول ذهنم را از داستان منحرف می کنه . بعد هم کتاب در برابر هزار و یک شب و غنای اون اثر چیزی برای ارائه کردن نداشت . نمی دونم شاید اگه همین داستان را بدون اشاره به اون شخصیت ها می نوشت شاید بهتر بود . در ضمن راوی کتاب هم مثل بیشتر کارای آقای محفوظ همون دانای کل هست .
اسم شخصیت اصلی داستان های هزار و یک شب شهرزاد هست شاید هیچ وقت دقت زیادی نکرده باشید ولی معنی این اسم می شه شهری:دی کسی که توی شهر به دنیا اومده و اسم پسر معادلش هم هست شهرداد .
جالبه بدونید آقای محفوظ از نظر عقیدتی آدم جالبی هست . یک بار هم کتابی می نویسه که شدیدا عقاید غیر مذهبیش را توی اون بروز می ده و به همین جهت مذهبیون متعصب شب بهش حمله می کنند و مورد اصابت چاقو قرار می گیره .
قسمت زیبایی از کتاب
آنچه در زندگی شگفت آورتر از هر چیز است ، خود زندگی است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه