میرامار

 

نجیب محفوظ

رضا عامری

 

انتشارات نی

میرامار نام پانسیونی است که توسط پیرزنی به نام ماریانا اداره می شود و حوادث داستان در آنجا می گذرد . مهمانان پانسیون دو پیرمرد سیاسی و 3 پسر جوان هستند و زهره خدمتکار بسیار زیبا و جوان پانسیون است همه مردها از زاویه خاص و با نیتی متفاوت عاشق زهره هستند و هر فصل از طریق یکی از آنها روایت می شود . داستانی عاشقانه که در عین حال شرایط سیاسی و اجتماعی مصر توی برهه خاصی از زمان را هم مد نظر قرار داده . هر کدام از این مردها سمبلی از طبقات اجتماعی خاص و طرز تفکر مخصوص هستند .

کتاب خوبی بود . خیلی قشنگ مسائل اجتماعی سیاسی را پس زمینه داستان عشقی کرده و راویان متعدد هم هر چند ایده ای نو نیست ولی زیباست خیلی خوب و قوی داستان را پیش برده و روایت کرده ولی اون قدرها جذابیت و کشش نداره .

قبلا از نجیب محفوظ کتاب گدا را خونده بودم و الان با برجسته شدن شرایط مصر گفتم دوباره سری به نوشته های این سرزمین بزنم . تو بورسه مصر الان دیگه :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چه طور به خدا ایمان نداشته باشم وقتی دارم در آتشش می سوزم ؟!

 

نه غم و نه شادی هیچ کدام دوام نمی آورد و بر عهده انسان است که راهش را پیدا کند و اگر سرنوشت او را به سوی راهی بسته برد ، باید بتواند مسیرش را عوض کند .