تهران در بعد از ظهر/ مستور

تهران در بعد از ظهر

 

مصطفی مستور

 

انتشارات چشمه

خوب برای تکمیل شدن مجموعه کتاب های آقای مستور ، رفتم سراغ اخرین اثر ایشون که هنوز چیزی از چاپ شدنش نگذشته به چاپ دوم هم رسیده . کتاب از 6 داستان کوتاه تشکیل شده است .

هیاهو در شیب بعداز ظهر : دوستان جوانی که با هم بیرون رفته ناد و الیاس صوفی مسلک از بقیه جدا شده و به دنبال عکاسی می رود .
چند روایت معتبر درباره ی بهشت : کله کدو بچه ی عقب افتاده ای است که عاشق موهای خواهرش منیژه می باشد .
تهران در بعد از ظهر : چند روایت مختلف از رابطه زنان و مردان در تهران .
چند روایت معتبر درباره ی دوزخ : دختری که ذره دره از معصومیت دور شده و مسیر زندگی اش تغییر کرده است .
چند روایت معتبر درباره ی برزخ : پسر که عاشق سوفیا و سارا شده است .
چند مسئله ی ساده : ده مسئله مختلف اجتماعی .

بد نبود یک جوری انگار ادامه ی همون کارهای قبلی مسرور ف توشون داستان چند مسئله ی ساده را خیلی پسندیدم و دوست داشتم به نکات زیبایی اشاره کرده بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم . اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم . اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم . اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم . اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون . هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم .

 

سخت تر از خودکشی اینه که خودت رو نکشی .

 

اتفاق تو نباید می افتاد و حالا که افتاده است من باید خود را عادت بدهم به فراموش کردن آن .

 

کدام عشق دلیل می خواهد ؟

 

A هم زمان با B ( زنش ) و C ( معشوقه اش ) رابطه دارد و  C از رابطه ی زناشویی A و B باخبر است . اگر B از ارتباط همسرش با C خبردار شود به احتمال 76 دردصد ترجیح می دهد به رغم آسیب شدید عاطفی ، هم چنان با A زندگی کند . ( احتمال 76 درصد بر اساس بررسی و تحلیل ریاضی یک جماعه ی آماری با 1100 نمونه به دست آمده است . ) . اگر جای A با B تغییر کند و مثلا B با مردی به نام D دوست شود ، مطلوب است محاسبه ی احتمال تصمیم A بر ادامه ی زندگی با B  در صورت خبردار شدن او از رابطه ی همسرش با D  .
جواب : 0.13 درصد یا 1 نفر از هر 763 نفر مرد .

2002 ایده ی عاشقانه ! /هینز-ادواردز

2002 ایده ی عاشقانه !

 

سیندی هینز – دیل ادواردز
آرمانوش باباخانیاس

 

انتشارات دنیس

لطفا بهم نخندید . هدیه ی اداره بود این کتاب و من هم نشستم روزی چندتا از ایده هاشو خوندم . زیاد باحال نیست ولی خوب شاید بودن چنین چیزایی اطراف آدم هم بد نباشه بالاخره یکی دو تا ایده ازش در می یاد :دی

چند تا از ایده های کتاب :

-          یک سالگرد ازدواج قرمز رنگ داشته باشید : گل های رز قرمز – لباس های قرمز – انگشتر یاقوت و ...
- لیستی از 5 رستوران شاعرانه که شما و همسرتان به آنجا نرفته اید تهیه کنید و قول دهید تا در ماه های آینده هر بار به یکی از آن ها سر بزنید .
- در شروع هر فصلی از خود و همسرتان عکس بگیرید .
- یک نامه 5 صفحه ای در مورد اولین ملاقاتتان ، اولین محبت و لحظه ای که عاشق شدید برای او بنویسید .
- نوارهای عاشقانه به او اهدا کنید .
- در روز تولدش یا سالگرد ازدوجتان یک تاکسی تلفنی کرایه کنید تا او را از محل کارش به خانه بیاورد .
- دو دست شلوار راحتی که بهم می آیند بخرید و هنگام ورزش آن ها را بپوشید .
- برای همسرتان دفتر یادداشتی بخرید و آن را پر از خاطره های خوب روابط تان بنمایید و به او اهدا کنید .
- در سالگرد ازدوجتان خانه را با تزئینات عاشقانه زیباتر کنید .
- به همسرتان لوازم بهداشتی مخصوصا صابون و شامپوی خوش بو هدیه بدهید .
-از عکاسی بخواهید تا از شما دو نفر عکس های سیاه و سفید بگیرد . بعد بهترین عکس را انتخاب کنید و در قابی نقره ای قرار دهید .
- دیواری را پر از عکس های دو نفری بنمایید .

گاوخونی /مدرس صادقی

گاوخونی

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات نشر نو

گاوخونی رمان کوتاهی از آقای مدرس صادقی است که مشهورترین اثر ایشون هم به حساب می یاد . داستان با روایت یک خواب از سوی راوی آغاز می شود و تا پایان بین خواب و بیداری ، واقعیت و خیال ، اصفهان و تهران جریان دارد . پدر راوی که مشهورترین خیاط شهر بوده چند سالی است که فوت شده و در روزهای اخیر دائما به خواب راوی می آید و او یاد دوران کودکی اش و علاقه پدرش به شنا در زاینده رود می افتد و آن دوران را به یاد می آورد . در رویاها راوی و پدرش می خواهدن به باتلاق گاوخونی که آخرین مسیر زاینده رود است بروند .

کتاب قشنگیه ، من که خیلی خوشم اومد . هم نرم و روان پیش می ره هم رئال کامل نیست و مایه های از تخیل و سورئال را هم همراه خودش داره . از روئی این فیلم آقای افخمی فیلمی هم تهیه کرده و در جشنوراه کن به نمایش گذاشتند . بازیگران این فیلم بهرام رادان و خانم بهاره رهنما بودند .
آقای مدرس صادقی توی خاطراتش می گه که بعد از چاپ کتاب یک نسخه برای پدرش می فرسته و پدرش خیلی ناراحت می شه چون قبول نمی کرده پدر راوی با پدر آقای صادقی متفاوتند :دی

 

قسمت زیبایی از کتاب

حمید هر روز لباس تر و تمیز می پوشید و اودوکلن می زد و اصلاح می کرد ، چون می خواست زن بگیرد .

گنج /دلددا

گنج

 

گراتزیا دلددا

بهمن فرزانه

 

انتشارات ثالث

روزی نامه ای به دست سالواتوره می رسد که در آن حرفی از گنجی مدفون در دهکده زده شده است . سالواتوره اهمیتی به نامه نمی دهد ولی آگادا همسرش نامه را به النا و کوزیمو که از خویشاوندانشان هستند نشان می دهد و کمک می طلبد . تا وقتی قضیه گنج مشخص شود شاهد روال زندگی و اتفاقات خاص آن در زندگی این دو خانواده هستیم ...

با این که عاشق دلددا هستم از این کتاابش خوشم نیومد اصلا معلوم نبود موضوعش چیه و چی می خواد بگه . همه اش منتظر بودم آخر کتاب اتفاقا خاصی بیفته و همه چیز رو بهم ارتباط بده که نشد :دی با این حال مثل همیشه روی عکس العمل های روان شناسانه افراد بسیار خوب کار کرده . جلد کتاب هم به دلم می شینه .

زمانی که دلددا جایزه نوبل می گیره ، موسولینی بهش تبریک می گه و ازش می خواد درخواستی کنه که دلددا هم درخواست می کنه یکی از دوست های ضد فاشیستش که سال ها بوده زندان بوده ، آزاد بشه :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چرا مردها این گونه ساخته شده بودند ؟ خوب بودند یا بد ؟ هم خوب بودند و هم بد .

 

اطمینان یافتن به جریانی ناگوار خیلی بهتر از شک و تردید نسبت به آن بود .

تفنگ های خانم کارار و رویاهای سیمون ماشار/برشت

تفنگ های خانم کارار و رویاهای سیمون ماشار

 

برتولت برشت

فرامرز بهزاد

 

انتشارات خوارزمی

کتاب از دو نمایش نامه تشکیل شده است .

تفنگ های خانم کارار : همسر خانم کارار در جنگ علیه فاشیست های اسپانیا کشته شده است . او اکنون نسبت به هر دو طرف جنگ و برد و باخت آن ها بی اعتناست و تنها می خواهد دو پسرش را از میدان دور نگه دارد .
این نمایش نامه در ایران هم اجرا شده است .

رویاهای سیمون ماشار : سیمون ماشار دخترک فقیری است که در مسافرخانه ای کار می کند می کند و برادرش به جنگ رفته . در زمان اشغال فرانسه به دست نازی ها ، وی در اثر کتاب خواندن زیاد ، صدای فرشته ای را می شنود و گمان می کند دوشیزه ی برگزیده ای است که باید فرانسه را نجات دهد .

هر دو نمایش نامه های زیبایی هستند . چندان به ادبیات جنگ علاقه ندارم و موضوعات اجتماعی رو ترجیح می دم ولی هر دو نمایش نامه های جذاب و قوی ای بودند و روی نکات زیبایی دست گذاشته بودند .

شاید براتون جالب باشه بدونید برشت زمانی که محصل بوده توی انشاش عنوان می کنه مردن در راه سرزمین پدری اصلا افتخاری نداره و نزدیک بوده به خاطر همین موضوع اخراج بشه .

 

قسمت زیبایی از کتاب

کسانی که با دست های بدون اسلحه به این جهان خاکی فرستاده شده اند ، خوشا به حالشان اگر بتوانند لااقل با دست های بدون اسلحه هم ترکش کنند .

آدم آدم است /برشت

آدم آدم است

 

برتولت برشت

م . امين مويد

 

انتشارات رز

گالي لي مرد ساده دلي است كه قدرت نه گفتن ندارد . روزي او به قصد خريد ماهي از خانه خارج مي شود و با 3 سرباز مواجه مي شود كه در اثر حادثه اي نفر چهارم هنگشان از آن ها جدا شده و در دردسر بدي افتاده اند . سربازها كه متوجه سادگي گالي لي شده اند سعي مي كنند به او بقبولانند كه گالي لي نيست بلكه جيپ سرباز چهارم هنگ آن ها مي باشد .

داستان در حقيقت داستان مسخ يك انسان و استحاله او در اثر عدم توانايي نه گفتن مي باشد . گالي لي ساده به يك فرد ديگر تبديل مي شود . اصولا برشت توي تئاترهاش قهرماني نداره و داستان هاش بت شكنانه هستند .

بد نبود . موضوعش جالب بود اما خود خط سيرش متوسط بود . به هر حال به خوندنش حتما مي ارزه ، پيام جالبي را به همراه داره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

نبايد بلايي سر برگ خدمت ها بيايد . جاي آدم را كس ديگر پر مي كند اما برگ خدمت چيز مقدسي است .

 

هرگز آنچه جاري است ، حتي قطره اي از آن به سرچشمه اش باز نمي گردد .

 

ميان همه ي چيزهاي قطعي ، قطعي ترينشان ترديد است .

 

يك آدم هر چه باشد به حساب نمي آيد ، بايد كسي باشد كه اسمش را صدا بزند .

صعود ممانعت پذير آرتورو اوئي /برشت

صعود ممانعت پذير آرتورو اوئي

 

برتولت برشت

فرامرز بهزاد

 

انتشارات خوارزمي

آرتورو اوئي گانگستري است كه سعي مي كند با ايجاد وحشت و ارعاب در دل سبزي فروش ها و بعد از ان ارائه خدمات حفاظتي در قبال پول ، نبض شهر را در دست گيرد .

كلا قصه گانگستريه و واسه همين منو ياد كتاب بيلي باتگيت مي انداخت .

كتاب قشنگيه و يكي از معروف ترين و مهم ترين آثار برشت هم محسوب مي شه . اين ماجرا بارها به اجرا در امده و بازيگران معروفي نقش اوئي را بازي كردند كه از جمله آن ها مي تونيم به آل پاچينو اشاره كنيم .
برشت اين كتاب را تنها توي سه هفته در حالي كه در هلسينكي منتظر دريافت ويزاي ورود به آمريكا بوده نوشته . كتاب در واقع نوشته اي كنايه آميزه كه به آلمان نازي و هيتلر اشاره داره و آرتورو اوئي در واقع همان هيتلر مي باشد .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

بحران كه در پيش باشد از اخلاق ديگر خبري نيست !

 

اين شهر حافظه ندارد . آه كه در اين شهر عمر شهرت كوتاه است .

 

من فقط چهل سال دارم . شما هشتاد سال . پس به ياري خداوند ، بعد از شما از دنيا مي روم !

 

مبادا به اين پيروزي دل خوش كنيد :
هنوز بارور است داماني كه چنين جانوري از آن بيرون خزيد .

زندگی گالیله /برشت

زندگی گالیله

 

برتولت برشت

عبدالرحیم احمدی

 

انتشارات اندیشه

خوب همون جور که از اسمش هم پیداست کتاب نمایش نامه ای در مورد زندگی گالیله ئو گالیله ئی دانشمند بزرگ ایتالیایی است . توی کتاب با نماهایی از زندگی گالیله به عنوان یک انسان عادی که عاشق غذا و سایر لذات زندگی است ، پدری که مسئولیت زیادی هم در برابر دخترش حس نمی کنه و از سوی دیگر دانشمندی روشن فکر و باهوش آشنا می شویم . خیلی قابل ستاش هست که می بینیم تحت چه شرایط سختی به جست و جوی علم می ره ، نا امید نمی شه از هر طرف دری بسته می شه به سراغ در دیگه می ره ، چه قدر شهامت داره تو کشف عقاید جدید ، چه قدر مخالفه با خرافات کشیش ها و اینکه چه زیبا زیر بار کارهایی می ره که متنفره فقط چون اونو به هدفش نزدیک می کنه .

به شخصه خیلی از کتاب خوشم اومد و لذت بردم از خوندنش . جدای از ارزش ادبی ، از نظر اخلاقی هم بسیار آموزنده است . این کتاب جزء آثار بسیار معروف و قوی آقای برشت حساب می شه و ظاهرا در ایران هم به کاگردانی پرویز داریوش و بازی امین تارخ اجرا شده که اجرای ضعیفی هم بوده . گفته می شود که انگیزه ظاهری آقای برشت برای نوشتن این نمایش نامه خبر شکافتن اتم توسط دانشمندان آلمانی بوده است.

آقای برشت شاعر هم هستند و توی نمایش نامه هاشون جاهای زیادی هم به سرودن شعر دست می زنند و در حقیقت از اشعار خودشون در تائترهاشون بهره می برند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

نه این که جمهوری قدر ریاضیات را نداند ، اما ریاضی نه به اندازه ی فلسفه ضروری است نه به اندازه ی الهیات مفید . ولی به اهل فن چه لذت بی پایانی می دهد !

 

هیچ شاهزاده ای بی کشیش نیست ، همان طور که هیچ گلی بی خار نیست .

 

طی چهل سال عمل و رفتار آدم ها به من یاد داد که آن ها میانه ای با عقل ندارند . دم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را به آن ها نشان بده ، دلشان را از ترس پر کن ، می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هاشان بیرون می ریزند ، و در هم بر هم چنان می دوند که قلم پاشان بشکند . ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن ، و به هزار دلیل ثابتش کن ، می بینی که فقط به ریشت می خندند .

 

شبی که انسان حقیقت را کشف می کند ، برایش شب شومی است .

 

ریشه ی اعتقاد از آن جا خشک می شود که بخواهند تحمیلش کنند .

 

آن که حقیقت را نمی داند فقط بی شعور است ، اما آن که حقیقت را می داند و آن را دروغ می نامد ، تبهکار است .

 

آندره آ : بدبخت کشوری که قهرمان ندارد !
...
گالیله : نه . بدبخت کشوری که احتیاج به قهرمان دارد .

مادر /برشت

مادر

 

برتولت برشت

منیژه کامیاب- حسن بایرامی

 

انتشارات امیرکبیر

ماکسیم گورکی رمان معروفی به نام مادر دارد که برشت همان کتاب را به صورت نمایش نامه و جهت اجرای تئاتر بازنویسی کرده است . من با خوندن کتاب های روسی واقعا مشکل دارم و به همین خاطر این کار کمک بزرگی بهم بود :دی
پلاگه پیرزنی از طبقه کارگر است که تنها پسرش پاول وارد مبارزات طبقاتی شده و در اعتصاب ها شرکت می کند . مادر شدیدا نگران پسرش است و او را از این کار باز می دارد اما به خاطر اطمینان از سلامت او خود نیز وارد عملیات می شود و دوشادوش او می جنگد ...

خیلی خوشم اومد اوقعا زیبا بود . شاید برای علاقه مندان به زبان روس رمانش چیز بسیار بهتری باشه اما اگه شما هم مثل من با ادبیات روس مشکل دارید پیش نهاد می کنم نمایش نامه برشت رو بخونید تا حداقل از موضوع زیبای کتاب لذت ببرید . ظاهرا زمانی که این نمایش نامه را برای اجرا آماده می کردند هم زمان با روی کار آمدن هیتلر بوده و حتی نازی ها به هنرپیشه ها حمله می کنند و مانع کارشون هم می شوند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بدبختی کمتر خودش یک جور خوشبختی است .

 

انسان سرنوشت انسان است .

داشتن و نداشتن /همینگوی

داشتن و نداشتن

 

ارنست همينگوي

پرويز داريوش

 

انتشارات ققنوس

هري مورگان ماهيگر فقيري است كه به خاطر گذران زندگي خود و خانواده اش به قاچاق جنس و انسان روي مي آورد ...

همون سبك ساده و غني همينگوي . كتاب خوبي بود در كل عالي نه اما ارزش خوندن رو داره . فاكنر از روي اين كتاب فيلم نامه اي مي نويسه و هاوكز اون را به فيلم تبديل مي كنه كه چون ظاهرا شباهتي به داستان همينگوي نداشته زياد مورد توجه قرار نمي گيره اما در سال هاي بعدي مورد تقدير بيشتري قرار مي گيره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

من نمي دانم قانون را كه نوشته اما مي دانم هيچ قانوني نيست كه آدم را گرسنه بخواهد .

 

با اين زندگي ، داشتن و نداشتن فرقي نمي كند .

چند روایت معتبر /مستور

چند روایت معتبر

 

مصطفی مستور

 

انتشارات چشمه

کتاب مجموعه 7 داستان کوتاه از آقای مستور هست که چندین بار هم تجدید چاپ شده است .

چند روایت معتبر درباره ی عشق : معلم فیزیکی که عاشق شاگردش کیمیا شده است .
چند روایت معتبر درباره ی زندگی : کسری که همراهع سایه زندگی می کند و به مهتاب می اندیشد .
چند روایت معتبر درباره ی مرگ : تکه هایی از زندگی افراد مختلف ، مرگ ، خودکشی ، عروسی و ...
مصائب چند چاه عمیق :  اینم باز تکه های مختلف زندگی که شروعش با قسمتی از داستان روی ماه خداوند را ببوس هست .
در چشم هات شنا می کنم و در دست هات می میرم : شاعری که عشقش به نفرت تبدیل شده و قصد آدم کشی دارد .
کیفیت تکوین فعل خداوند : سه زوج جوان که یکی از آن ها دچار حادثه ای شده و ناخودآگاه صدایی را می شنود .
کشتار : یوسف نویسنده ی گم نام و مونس که عاشق هم شده اند و با نامه با هم ارتباط دارند .

قشنگ نبود . به شخصه از کتاب خوشم نیومد . چیزی که رو اعصابمه اینه که بیشتر عاشق های کتاب از هم می گذرند مبادا به پاکی عشقشون صدمه ای وارد کنند . مسخره است خوشم نمی یاد از این روند . دیگه این که طرح داستان ها خیلی به هم ریخته شده و واقعا روی چهارچوبش کار نشده ، انگار از هر در سخنی مثل یک نقاش رئال که یک دفعه وسط کار تصمیم بگیره تابلو را کوبیسم کنه تنها حسی که به آدم منتقل می شه آشفتگی و نپختگیه . به هر حال من ارتباط چندانی با کتاب برقرار نکردم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

و هر چه فکر می کنی نمی توانی بفهمی چه طور شروع شده بود . حتی نمی دانمی تو شروع کرده بودی یا او . و اصلا چه اهمیتی دارد که چه کسی شروع کرده بود ؟

 

کسری گفت : دوستت دارم . مهتاب گفت : چه قدر ؟ کسری گریه اش گرفت : آن قدر که نخوام زن م شی .

 

دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم . صد بار دوستت دارم . هزار بار دوستت دارم . اگه همه ی کاغذ نامه رو پر کنم از این جمله ی دو کلمه ای باز هم کم است . همه ی حرف ها و نگاه ها و عشق ها توی این دو کلمه ی جادویی نهفته است . این بزرگ ترین ، صادقانه ترین ، صمیمی ترین و با شکوه ترین چیزی است که دو آدم می توانند به هم بگویند .

 

هر خاطره ای ، خاطره نمی شود . هر دردی ، درد نیست تا روح را مثل کاغذ مچاله کند . خاطره باید جان داشته باشد که زنده بماند . باید روح داشته باشد تا برای همیشه جاودانه شود .

 

مونس ، مونس ، مونس ، مونس ... دوست دارم همه ی نامه را پر کنم از این اسم عزیز و پر مهر که هر چه بیشتر تکرارش می کنم ، بیشتر شیفته اش می شوم . انگار اولین بار است که این اسم به گوشم می خورد . چه اسم پر معنایی ! دوست دارم حروفش را دائم تلفظ کنم . دوست دارم حرف هاش را یکی یکی بنویسم و زل بزنم به آن ها : م و ن س .

افسانه های راز و خیال /آلن پو

افسانه های راز و خیال

 

ادگار آلن پو

شجاع الدین شفا

 

انتشارات علمی و فرهنگی

کتاب مجموعه 7 داستان کوتاه از ادگار آلن پو می باشد .
نوشته ای که در یک بطری پیدا شد ، آدم کشی های کوچه ی مورک ، چاه و پاندول و لیجیا را توی کتاب قبلی هم معرفی کرده بودم .

سوسک طلایی : سوسکی طلایی که باعث پیدا کردن گنجی باستانی می شود . نحوه کشف رمزش شبیه یکی از قصه هیا شرلوک هلمز بود .
گرداب مالستروم : مردی واقعه دچار شدنش در طوفان و رهایی از ان با کمک قوانین فیزیک را بیان می کند .
نامه ی دزدیده شده : نامه ای که در خانه ای پنهان است اما پلیس قادر به پیدا کردنش نیست .  این داستان ابداع بسیار شگفت انگیزی بوده و نکتهی اون خلاقیت جدیدی به حساب می یومده و ظاهخرا این داستان و داستان آدم کشی های کوچه ی مورکی جز قصه های بسیار معروف آلن پو هستند .

کتابش قشنگ بود و واقعا ترجمه بهتری از کتاب قبلی داشت ، به آدم اجازه می داد از خلاقیت داستان ها لذت ببره البته من نمی دونم سبک کدوم کتاب به سبک نوشتن آلن پو نزدیک تره اما ترجمه آقای شفا خیلی روان و خوش خوان بود .

آلن پو جز نویسندگان تاثیر گذار آمریکایی است . آلن پو در نوجوانی به دلیل اختلاتف با پدر تحصیلاتش را نیمه کاره رها می کنه و از خانه فرار می کنه . نحوه مرگش هم مانند داستانهاش مرمورز هست . در واقع در سال 1849 او را در کنار جوی آب زخمی پیدا می کنند و به بیمارستان می برند و 4 روز هم زنده بوده و هذیان می گفته و دائم از شبح روی دیوار حرف می زده اما بدون این که بتونه رمز قتلش را آشکار کنه چشم از جهان فرو می بنده . واقعا معماهای زیبایی را در داستانهاش عنوان می کنه و پیشگامی می شه برای بسیاری از جنایی نویسان مانند آگاتا کریسیتی یا آرتور کانون دویل ف با این حال تا زمانی که زنده بود چندان مورد توجه قرار نمی گیره .

نقاب مرگ سرخ /آلن پو

نقاب مرگ سرخ

 

ادگار آلن پو

کاوه باسمنجی

 

انتشارات روزنه کار

کتاب مجموعه 19 داستان کوتاه از ادگار آلن پو است . ترجمه کتاب فوق العاده افتضاح بود . یعنی من هر چی می خوندم می دیدم دارم مثل شکنجه کتاب رو مرور می کنم و واقعا اذیت می شم و بعد یکی از داستان های کتاب را با ترجمه دیگه ای خوندم و دیدم احساس خیلی بهتری دارم . در هر صوت از این کتاب که خیلی بدم اومد . موضوعات داستان ها خیلی خلاقانه ، جدید و زیبا بود ولی واقعا نثرش اذیتم می کرد .

دسته نوشته ای در یک بتری : کشتی ای که دچار طوفان می شود و ملاقات با یک کشتی عجیب .
برنیس : پسرک مریضی که عاشق کتاب خواندن است با دختر عمویش ازدواج کرده و او را به طرز وحشیانه ای می شکد .
میعاد : سقوط بچه ای به درون آب
قطع نفس : مردی زمانی که می خواهد سر همسرش فریاد بکشد نفسش قطع می شود .
متسنگر شتاین : دو خانواده شراف زاده که با هم دشمنند و اسبی که طبیعتی عجیب دارد و گویا روح یکی از این بزرگان است .
لیجیا : مردی عاشق همسرش است و بعد از مرگ او با زنی دیگر ازدواج می کند  .
چگونه باید یک مطلب بلک وودی نوشت : دو مجله ی مختلف
یک مخمصه : زنی که می خواهد از بالای برج شهر را ببیند و مصیبتی که دچارش می شود .
قتل های خیابان مورگ : قتلی که ظاهرا قاتلی ندارد و کشف اورانگاتان
هرگز سر کله ات با شیطان شرط نبند : مردی که عادت دارد بگوید سر کله ام با شیطان شرط می بندم و زمانی شرط او اشتباه در می آید .
چاه و آونگ : مردی که در سیاه چالی اسیر است .
قلب سخنگو : مردی که همسایه اش را می کشد چون چشم هایش زاغ است .
گربه ی سیاه : مردی که حیوانات خانگی را دوست دارد و بعد چشم گربه اش را در می آورد و انتقام گربه .
تدفین پیش هنگام : در مورد تدفین های قبل از مرگ یا زنده به گور شدن ها
سقوط خانه آشر : مردی که به خانه عجیب و غریب دوستش می رود .
نقاب مرگ سرخ : پادشاهای که در زمان شیوع بیماری قصری محفوظ می سازد و به آن پناه می برد .
بشکه ی آمونتیلادو : مردی که دوستش را به سرداب می برد تا مثلا شرابی را برای او آزمایش کند .
قورباغه ی لنگ : دلقک دربار که تصمیم دارد در جشن بالماسکه از پادشاه انتقام بگیرد .
ویلیام ویلسن : پسری که در دوران مدرسه همشاگردی هم نامی پیدا می کند که مثل سایه ای برای اوست .

ادگار آلن پو را پدر داستان پلیسی امروز می خوانند و شهرت اصلی او به خاطر توسعه بخشیدن گونه های ادبی وحشت و خیال پردازی است . هم چنین او را از بینیان گذاران داستان کوتاه امروزی می دانند .  فقط می تونم بگم موضوعات که واقعا عجیب و زیبا بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

می توانید مسلم فرض کنید که اگر دست نوشته ای قابل خواندن باشد ، هرگز ارزش خواندن ندارد .

 

گرایش به گمراهی یکی از انگیزش های اولیه ی فرد بشری است .

 

او را آویختم چرا که می دانستم دوستم می دارد و برای آن که می دانستم هیچ کاری نکرده که دلیل آزردنش باشد . او را اویختم چرا که می دانستم با این کار مرتکب گناهی می شوم .

من داناي كل هستم/مستور

من داناي كل هستم

 

مصطفي مستور

 

انتشارات ققنوس

چند روايت معتبر درباره ي سوسن : مردي كه تازه از زندان آزاد شده از يكي از هم بندان ادرس زني زيبا به نام سون را گرفته تا در ازاي پرداخت پول گاهي نزد او برود .

من داناي كل هستم : نويسنده در حال نوشتن داستاني است كه در آن قتلي اتفاق مي افتاد اما همسر وي مخالف است . اين داستان را آقاي مستور به همسرش معصومه تقديم كرده .

مغول ها : امير عاشق دست هاي همسرش مي باشد و در كتاب خانه متوجه مي شود دست هاي كتاب دار شبيه دست هاي خانمش مي باشد .

و ما ادريك ما مريم ؟ : امير عاشق مريم است ولي پول ندارد و مريم خواستگار پول دار دارد . ( بسيار آبكي :دي)

ملكه اليزابت : بچه محل هايي كه تصميم ميگرند اسم همه ي كلمات را به مرور تغيير بدهند .

مشق شب : يادي از دروان كودكي و الان . اين داستان را به فرزندانش تقديم كرد ه .

دوزيستان :مردی که عشقش ازدواج کرده و اکنون آمده تا شبی را نزد زنی دیگر سپری کند .

زياد جالب نبود معمولي بود . اگه دم دستتون بود بخونيد ولي نخونديد هم چيزي از دست نداديد . من خودم از اسم كتاب خيلي خوشم اومد .
آقاي مستور ليسانسشون فني هست ولي در مقطع فوق ليسانس در رشته ادبيات تحصيل كردند .

 

قسمت زيبايي از كتاب

تو وقتي چيزي را كه مي خواهي نمي يابي گويا بهترين كار اين است كه تو خود آن را باز بيافريني . گيرم كه اين هيچ ربطي به آن نداشته باشد .

من گنجشک نیستم/مستور

من گنجشک نیستم

 

مصطفی مستور

 

انتشارات مرکز

راوی داستان مردی است که همسرش هنگام زایمان به دلیل خون ریزی فوت کرده و فرزندش نیز مرده به دنیا آمده است . اکنون او تعادل روحی خود را از دست داده و در مجتمعی درمانی در طبقه نهم بستری می باشد . او به دنبال رمز و راز مرگ و نیستی است و قابل توجه است که بقیه شخصیت های داستان های آقای مستور هم در این تیمارستان وجود دارند مثل امیر ماهان یا کلا شخصیت های جست و جوی مین . در واقع الان متوجه شدم نمایش نامه قبلی تو پادگان نبوده تو تیمارستان بوده :دی

خیلی تکراری بود همون جملات و کلمات و قلم همیشگی مستور . حوصله ام را سر برد ، تیریپ روشن فکری و فلسفی و از این چیزا . مستور هم از اوناست که یکی دو تا کتاب بیشتر نمی شه ازش خوند اونم با فاصله ی زمانی . خلاصه به نظرم کپی بقیه نوشته هاش بود و هیچ تنوعی نداشت . خوشم نیومد . بگم که ایشون اهوازی هستند :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل .

 

هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند . اما را اما شاید برساند .

 

گاهی فکر می کنم آدم های زیادی هستند که من میتوانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان .

 

عاشق هر کس که شدی دیگه نمی تونی فراموشش کنی . واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا .

دويدن در ميدان تاريك مين /مستور

دويدن در ميدان تاريك مين

 

مصطفي مستور

 

انتشارات چشمه

دويدن در ميدان مين تنها نمايش نامه آقاي مستور هست . در 4 پرده نوشته شده و ظاهرا در پادگاني جريان داره كه اختناق شديدي برپاست و سربازها را خيلي اذيت مي كنند . در حقيقت شاهد هستيم كه كوهي كه فرمانده مركز هست ، اميرماهان و ياقوت را به دليل عاشق شدن و تفكر در مورد چيستي دنيا و خدا مورد بازخواست قرار مي دهد . كلا كه بايد يك چيز فلسفي و لايه دار باشه كه البته من ارتباط زيادي باهاش برقارر نكردم و خوشم نيومد .

سر و كله ي شخصيت هاي اميرماهان و كوهي داستان حمايت عشقي بي قاف بي شين بي نقطه در اين نمايش هم پيدا مي شه . اين كتاب به عنوان نامزد بخش هنري جایزه ی کتاب سال دفاع مقدس معرفی شد .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

وقتي هيچ چيزي رو نشه پيش بيني كرد ، معني ش اينه كه وقتي شما كاري رو انجام مي ديد نيروهاي ديگه اي به جاي شما نتيجه ي كارها رو تعيين مي كنند . و اين دقيقا يعني بي نظمي . به تعبير خودش يعني دويدن در ميدان مين اون هم در تاريكي محض .

 

غروب بود . من زل زده بودم به پشت دست هاش . هر دو وحشت كرده بوديم . بس كه نزديك شده بوديم به هم . بس كه معصوميت ريخته بود آن جا ، پشت دست ها . بعد ، من ، با انگشت اشاره ، خطي فرضي و مورب  ، درست از وسط ساعد تا انگشت كوچك دست راست اش كشيدم و به او گفتم عميقا دوستش دارم .

انديشه هاي متي /برشت

انديشه هاي متي

 

برتولت برشت

بهرام حبيبي

 

انتشارات آگه

كتاب مجموعه اي از داستان ها و عقايد فلاسفه و بزرگان چين باستان است كه برشت از چيني به آلماني ترجمه كرده و در كنار هم قرار داده و گاه چيزي به آن ها نيز افزوده است . گفته مي شه شايد به اصالت كتاب نتوان اطمينان زيادي داشت ولي مسئله مهم محتوا و پيام كتاب هست .

من كه كتاب را دوست نداشتم . قسمت هايي كه داستان كوچيكي را مي گفت جالب بود ولي وقتي از عقايدشون حرف مي زد اصلا خوندنش برام جذابيتي نداشت حوصله ام را سر مي برد .

بد نيست اينم بگيم كه آقاي برشت هم شعر مي گه هم داستان مي نويسه هم نمايش نامه و تئاتر .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

قتل انواع گوناگون دارد . مي شود با چاقو شكم كسي را پاره كرد يا نانش را بريد يا بيماريش را علاج نكرد . مي توان كسي را در دخمه اي جا داد و يا تا حد مرگ به كار كشيد . ممكن است كساني را هم به خودكشي مجبور كنند يا به جنگ بفرستند و از اين قبيل . فقط بعضي از اين نوع قتل ها در كشور ما ممنوع است .

 

فرار هميشه نشان شكست نيست بلكه ممكن است وسيله ي فتح هم باشد .

 

مواظب باشيد كه بنده ي ايده آل ها نشويد وگرنه به زودي نوكر موعظه گران خواهيد شد .

 

رفتن به جايي را كه با رفتن به آن نمي رسيم بايد ترك كنيم و بحث درباره ي موضوع هايي كه با بحث كردن فيصله نمي يابند را بايد كنار بگذاريم و انديشيدن درباره ي مسايلي كه با انديشيدن حل نمي شوند را بايد از سر دور كنيم .

 

متي مي گفت : در را هميشه بايد بست حتي پشت سر دوستي كه رفته است وگرنه هواي درون خيلي سرد مي شود . كين – يه گفت : سردتر از آن ممكن نيست . متي گفت :چرا ممكن است .

 

تاجري به نام ب به شهر دوري سفر كرد . از آن جا كه مشغله اش زياد بود و مي پنداشت كه شريكش از او خاطر جمع است ، از نامه نوشتن به او غفلت كرد . شريك او از اين بابت چنان آزرده شد ، يا به اين علت خود را از او چنان جدا ديد كه شركت خود را با او به هم زد . حتي اموال او را به خيابان ريخت و گذاشتا تاضايع شوند . در اين باره نامه اي به آقاي ب نوشت كه رهگز جواب آن را دريافت نكرد . سكوت همان سكوت قبلي بود ، علتش عوض شده بود .

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه /مستور

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

 

مصطفی مستور

 

انتشارات چشمه

کتاب مجموعه 6 داستان کوتاه است .

مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت : مردی که به عشقی فکر می کند که رهایش کرده .

چند روایت معتبر درباره ی اندوه : زنی که با شوهرش در رستوران نشسته و در مورد عشقشان و صداقتشان صحبت می کنند .

چند روایت درباره ی کشتن : حکایت مردی که دو پسرش را کشته و حکایت الیاس که به این داستان گوش می دهد .

سوفیا : بچه های محل که پشت تلفن خود را سوفیا معرفی می کنند تا با مرد بیوه ای دوست شوند .

چند روایت معتبر درباره ی خداوند : مردی که همسرش ترکش کرده و مادرش بیمار است .

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه : امیرماهان و مهراوه به صورت چتی با هم دوست می شوند .

قبلا از آقای مستور دو کتاب معروفشون روی ماه خداوند را ببوس و استخوان خوک را خونده بودم که از روی ماه خداوند را ببوس خوشم اومده بود . نمی خوام بگم نویسنده ای ماهر و قوی هست ولی آهنگ نوشتن جملاتش یک جور شاعرانه و عاشقانه ای هست که من واقعا می پسندم . مثلا از این کتاب خیلی خیلی خوشم اومد اونم فقط واسه لحن آهنگین و رمانتیک آقای مستور . بسیار لحنشون را دوست دارم و دلیل قوت قلمشون هم اینه که دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان بودند :دی

در ضمن کتاب بسیار پرفروش بوده . اولین بار سال 84 چاپ شده و کتابی که من دارم چاپ 87 هست که چاپ نهم به حساب می یاد . یک چیز دیگه که خیلی تو چشمم می یاد علاقه آقای مستور به اسامی تکراری مهتاب و الیاس و سوفیا هست :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من دور خواهم شد و باز فرو خواهم رفت و همه ی زیبایی های فهمیدن هایش را برای کسانی رها خواهم کرد که او را هرگز در نخواهند یافت . نه ، هرگز در نخواهند یافت . حتی ذره ای در نخواهند یافت . و خوب می دانم جز من ، جز این من از نفس افتاده ، هیچ روحی نمی تواند او را آن چنان که هست ، ان چنان که نیازی به تا کردن و کوچک کردن و مچاله کردن اش نباشد ، ادراک کند .

 

سر بالایی هم یک جور سرازیری یه . سرازیری هم یک جور سر بالای یه . بستگی داره تو کجا باشی و از کجاش نگاه کنی .

 

به نظر من که دست های آدم ها قبل و بعد از هر کاری تغییری نمی کند . حتی اگر این کار کشتن کسی باشد .

 

حتی اگر آسمان هم به زمین نیامده باشد ، اما فاصله ی زمین و آسمان بدجوری کم شده است . آن قدر کم که احساس خفگی می کنم .

 

نمی دونم چه شکلی هستی . این طوری هر شکلی که دوست داشته باشم می سازمت . اگه ببینمت دیگه می شی یه نفر . اما حالا صد نفری . هزار نفری . یه میلیون نفری . تا ندیدمت تو هر کسی می تونی باشی که من دوست داشته باشم .

 

حسودی نمی کنم / نقطه / نه ، من هرگز حسودی نمی کنم / نقطه / به پیراهنت / نقطه / یا روسری ات / نقطه / یا حتی آن پپسی که در شب تجلی نوشیدی / من تنها – تا سر حد مرگ – حسودی می کنم به آن کفش های تایوانی پاشنه بلند . نه ، این جا دیگر نقطه نمی خواهد .

 

اوایل کوچک بود . یعنی من این طور فکر می کردم . اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد . آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد . حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود ، می ترسم . از چیزهایی که برای نگاه کردن شان – بس که بزرگ اند – باید فاصله بگیرم ، می ترسم . از وقتی فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در " دوستت دارم " خلاصه اش کنم ، به شدت ترسیده ام . از حقارت خودم لجم گرفته است . از ناتوانی و کوچکی روحم . فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند . فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند . اما نماند ، به سرعت بزرگ شد . از لای انگشتان من لغزید و گریخت . آن قدر که من مقهور آن شدم . آن قدر که سوعتش از مرزهای "دوست داشتن " فراتر رفت . آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد . آن قدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند . اکنون من با همه ی توانی که برایم باقی مانده است می گویم " دوستت دارم " تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روحم حس می کنم رها شوم . تا گوی داغ را ، برای لحظه ای هم که شده ، بیندازم روی زمین .  

داستان يك پولي /برشت

داستان يك پولي

 

برتولت برشت

هوشنگ پيرنظر

 

انتشارات نيل

داستان يك پولي يا اپراي يك پولي نام داستان بلند از آقاي برشت است . پالي تنها دختر آقاي پيچام است . آقاي پيچام يك عمده فروشي براي عرضه ي وسايل گدايي دارد و كلا دار و دسته ي گداها را مديريت مي كند و بسيار بر پاك دامني دختر خود حساس است . پالي هم دختر بازيگوشي است كه حواسش به همه جا پرت مي شود :دي آقاي مك هيت هم يك جاني سابقه دار است كه تعدادي فروشگاه زنجيره اي ارزان فروشي را اداره مي كند و مي خواهد با پالي ازدواج كند .

داستان بر مبناي ثروت اندوزي و كسب و كار كثيف در بسياري از جوامع سرمايه داري پيش مي رود و به وجدان خفته ي اين افراد با ديدي طنز نگاه مي كند . در داستان متوجه هستيم كه ثروت چه نقش بزرگي را در زندگي بازي مي كند ، چه قرباني هايي براي پول وجود دارد و چه طور افراد پول دار با تمام جرائم خود تبرئه شده و هميشه برنده ي مسابقات هستند .

اين داستان به صورت تئاتر براي دفعات متعدد اجرا مي شه و يكي از شاهكارهاي برشت به حساب مي ياد . گفته مي شود تعداد دفعات اجراي اين تئاتر بيش از 10 هزار بار مي باشد . آقاي برشت جزء نوابغ ادبي آلمان محسوب مي شوند .

موضوع كتاب جالب و زيبا بود و به نكات خوبي اشاره داشت و بهتر از اون نحوه به سامان رساندن پايان داستان بود كه نشون مي داد چطور پول همه موانع را از پيش پا بر مي داره ولي خوب بسيار طولاني بود و نثرش هم اصلا من رو جذب نمي كرد يك جورايي عين كتاب هاي دكتروف بود . وقتي مي خوندمش با زجر جلو مي رفت و بدم مي يومد ولي وقتي تموم شد و به داستان نگاه مي كنم مي بينم داستان جالبيه .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مردم وقتي كوچكترين نگراني پيدا مي كنند بيش از حد معمول به ديگران بي توجه مي شوند .

 

مسلما انسان بايد بخورد تا زنده باشد اما كسي كه خورده لزوما زندگي نكرده .

 

در دنيا كمبود هم دردي و غم خواري نيست فقط موضوع آن است كه آدم با هم دردي نمي تواند خوراك گرمي فراهم كند ولي بدون آن بهتر مي تواند .

فیل  /برشت

فیل

 

برتولت برشت

علی عبداللهی

 

انتشارات مشکی

كتاب شامل 120 داستان بسيار كوتاه از داستان ها و اعتقادات شخصيتي به نام آقاي كوينر و بخشي با نام داستان هاي پراكنده است . برخي از داستان ها حتي به يك جمله نيز مي رسند . در كل نوعي سخن ها و عقايد فلسفي از زبان شخصيت داستان با ريتمي جالب ارائه شده است .
اين آثار را آقاي كوينر طي 30 سال به مرور نوشته و تصميم به چاپشون هم نداره اما خوب انتشاراتي ها هر جور بوده اقدام به چاپ اونها كردند .

از اونجايي كه دوستان همه پيش نهاد برشت را مي دادند و من ديگه خيلي احساس عقب موندگي كرده بودم كه ايشون را نمي شناسم گفتم يكي دو تا كتاب از بخونم . مجموعه جالبي هم بود نمي تونم بگم خيلي خوب بود ولي حتما ارزش خوندن را داره و مجموعه ي خوبيه . از اون كتاب هايي هست كه اگه بخواهيد كتاب هديه بدهيد و از سليقه طرف مطمئن نيستيد مي تونه انتخاب خوبي باشه . هم كوتاه هست داستانهاش هم جالب ، به نظر مي ياد با سليقه اكثريت جور باشه و طرح جلد و صحافي زيبايي هم داره .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

چه خوب است که آدم بتواند عقاید دیگران درباره ی یک نفر دیگر ا عقیده ی خودب داند و خود را به جای او بگذارد وگرنه به هیچ وجه نمی تواند یک نفر را درک کند .

 

برای دل داری دادن بخت برگشته ای هنگام مرگ ، آقای کوینر از او خواست دست از اموالش بشوید : همین که مرد دست از همه چیز شست و فقط زندگی اش برای او باقی ماند ، اندیشمند بی درنگ به او گفت : حالا از آن هم دست بشوی .

 

کسی به آقای کوینر گفت : قاضیان ما رشوه خوار هستند . آقای کوینر پاسخ داد : متاسفانه اصلا این طور نیستند ، حتی با بالاترین مبالغ هم نمی توان آن ها را تطمیع کرد تا حق را بگویند .

 

بی عدالتی اغلب به این جهت که مکرر اتفاق می افتد ، منش عدالت به خود می گیرد .

محرمانه هاي رمئو و ژوليت /یعقوبی

محرمانه هاي رمئو و ژوليت

 

حسين يعقوبي

 

انتشارات مرواريد

يك روز ... در اواخر داستان : سارا با دانيال دوست است و او را عاشقي واقعي مي پندارد و در خيال ازدواج با اوست .
كارمند ، تفنگ و سطل زباله : كارمندي كه يك روز صبح داراي تفنگ مي شود .
ع. ش. ق عمق شيب دار قلب : مردي كه تصميم مي گيرد دوست صميمي خودش را با گرفتن پول از همسر وي بكشد .
محرمانه هاي رمئو و ژوليت : نامه هاي رمئو و ژوليت به هم
چار و ناچارهاي بن بست خواجه گدا : خانواده ساكن بن بست خواجه گدا و ازدواج فلامك و خان داداش نويسنده
يك افسانه مينيماليستي ميخ تا بيخ : مردي كه ظورف آشپزخانه او را مجبور به ازدواج مي كنند .
تو مي ميري ... به همين سادگي به همين خوشمزگي : مرگ براي اميرحسين نامه مي نويسد كه قرار است 5شنبه به سراغش برود .
خاطرات عشق در خواب خفته : شرمينه كه قرار است همسر پسر عمويش فرهاد چونه بشود .
قصه هايي كه حكايتش جنون است : به صورت شعر
صور : مردي كه زن و فرزندش را رها كرده تا زني پولدار ازدواج كند .

كتاب مجموعه اي از داستان هاي طنز آقاي يعقوبي هست كه البته دو داستان آخر از كارهاي اوليه ايشون هستند و حال و هواشون با بقيه كارها فرق داره . كتاب اونقدرها به دل من ننشست كلا كار طنز بايد شديد قوي باشه تا من خوشم بياد اما بد هم نبود . يعني داستان ها نسبتا خوب بودند اما هيچ كدوم عالي نبود .

طرح جلد كتاب فوق العاده زيباست .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

فكر كرد كه شايد بهتر باشد زودتر به پيش نهاد ازدواج دانيال جواب مثبت بدهد البته بايد قبل از اين ، دانيال را وادار مي كرد كه به او پيش نهاد ازدواج بدهد .

 

عشق مثل آتيشه آدماي عاقل خودشونو كنارش گرم مي كننو آدماي احمق خودشونو مي سوزونن ...

 

دنياي عجيبيه چون هميشه تو اون نه ف جواب قطعي نيست .

 

ياد گرفتن خداحافظي خيلي سخته بهتره آدم اصلا سلام كردن رو فراموش كنه

 

كارمند كسيه كه مي تونه وقت رو به حرفه اي ترين و تميزترين شيوه بكشه . اگه در نظر بگيري كه وقت واحد زندگيه مي توني نتيجه بگيري كه يك كارمند ، حرفه اي ترين قاتل آماتور دنياس .

 

متاسفانه معجزه عشق فقط يك بار در طول زندگي آدم اتفاق مي افتد كه معمولا آن هم جز مصيبت و گرفتاري براي آدم چيزي ندارد .

 

حماقت اصولا بذري كاشتني نيست ، لوبياي سحرآميزي است كه با كود عشق سر از ابرها در مي آورد .

 

مي دانيد ازدواج مثل چيست ؟درست مثل دست بردن در يك كيسه پر از مار سمي به اميد به چنگ آوردن يك سكه براي يك تلفن دو دقيقه اي است .

 

عشق هيچ چراغ قرمزي را به رسميت نمي شناسد و تمام عيب و ايرادش هم در همين است .

 

گاهي اوقات جبران گذشته اصلا و ابدا امكان نداره و همين بيشتر از همه آدمو مي سوزونه .

غربت /دلددا

غربت

 

گراتزیا دلددا

بهمن فرزانه

 

انتشارات ثالث

رجینا دختر باشخصیت و باکلاس روستایی است که با آنتونیو جوان زیبا و اهل طبقه متوسط رم ازدواج می کند . رجینا بسیار مشتاق دیدن رم است اما در رم با توجه به خانواده معمولی و عامی آنتونیو و همچنین درآمد متوسط وی بسیار سرخورده و ناراحت می شود و احساس می کند زندگی مانند قفسی او را در برگرفته پس تصمیم می گیرد آنتونیو را ترک کند و ...

یک کتاب بسیار زیبای دیگه از نویسنده محبوبم دلددا . مثل بقیه کارهای دلددا باز هم موضوعی ساده که بسیار زیبا و رئال و با توجه به لایه های روان شناختی پرورانده شده . نقطه قوت بالای داستان روند بسیار طبیعی ماجراها و تجزیه و تحلیل حالات روحی قهرمان های کتاب است . البته بر خلاف اکثر داستان های دلددا این بار داستان در فضای شهری جریان داره . به هر حال هم این کتاب هم بقیه کتاب های دلددا را به همه توصیه می کنم . توی داستان خیلی زیبا لحظاتی که آدم شک داره و دائم نتیجه گیری می کنه ، جایی که می بینه واقعیت چیه اما سعی می کنه خودش را گول بزنه و .... را نشون داده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

باید زندگی را آن طور که هست قبول کرد و تسلیم شد . باید تنها زیست . نمی فهمم چرا همه می خواهند به هر نحوی شده با کسان دیگر زندگی کنند ؟

 

با فرهنگ ثروت هم به دست می آید . آن وقت اگر هم موفق نشدند ثروتی به دست آورند ، آن را ناچیز می شمارند !

 

زنی که بر دیگران برتری دارد هرگز ازدواج نمی کند . اگر هم در دوران بی خیالی ازدواج کند ، چیزی نمی گذرد که پشیمان می شود .

 

عشق هم ، هرچند عظیم و باشکوه ، کافی نیست .

 

تا آخر عمر آن روز را فراموش نکرد . انگار تمام چیزهای زشت و حقیر همه با هم بر سرش فرو ریخته اند .

 

واقعیت را باید با واقعیت جستجو کرد .

 

همیشه مطابق میل او رفتار کرده بود . مرد ضعیفی بود . اشتباهش درست در همین بود . بلد نبود از خود دفاع کند .

 

تو بیش از حد استدلال می کنی و همین مرا می ترساند ....

 

اگر واقعا مرا گناهکار محسوب می کردی ، آن وقت این طور مثل این لحظه با من صحبت نمی کردی . این طور حرف می زنی چون باور نمی کنی . این ماجرای دردناک ما پایانش آن طور که تو می خواهی منطقی باشد ، نیست .

دشت سوزان /رولفو

دشت سوزان

 

خوان رولفو

فرشته مولوی

 

انتشارات ققنوس

کتاب مجموعه 15 داستان کوتاه از خوان رولفو است .

ماکاریو : پسرک دیوانه ای که با مادرخوانده و خدمتکاری جوان زندگی می کند . داستان تلخ و شوک برانگیز است .
عاقبت زمیندار شدیم : مردم تهی دستی که دولت زمین های بیابان را به آن ها می بخشد .
تپه کومادرس : توریکوها ساکنین تپه هستند که همه را فراری داده اند .
بس که آس و پاسیم ! : دخترکی که سیل گاو جهیزیه او را برده است . عاشق این داستانم .
مرد : مردی که کل خانواده ای را به قتل رسانده  .
در سپیده دم : مردی که اربابش را کشته است . اربابی که با دخرت خاوهرش رابطه نامشروع داشته .
دشت سوزان : جنگ و دعوای دولت و خرابکارها .
تالپا : مردی مریض است و همسر و برادرش تصمیم دارند او را به دیدن باکره مقدس ببرند . محشره این داستان .
به آن ها بگو مرا نکشند : مردی که پس از سال ها قرار است تقاص قتلی که مرتکب شده را پس بدهد .
لووینا : لووینا سرزمین است که غصه با باد در آن جا به جا می شود .
شبی که تنهایش گذاشتند : گروهی که در حال فرار هستند و مردی که جا می ماند .
به یاد آر : یادآوری دوستانی از گذشته .
سگی پارس نمی کند : مردی که فرزندش بر پشتش است و برای مداوا او را به شهر می برد .
پاسو دل نورته : مردی که برای بهتر شدن وضع زندگی اش به سفر می رود و زن و فرزندش را به پدر می سپارد .
آناکلتو مورونس : آناکلتو قدیسی که با زنان سر و کار دارد .

کتاب فوق العاده زیباست . یکی از بهترین مجموعه داستان های کوتاهی که تا به حال خوندم و حتما توصیه می کنم بخونیدش . همه داستان ها زیبا روایت شدند و لحن داستان فوق العاده رمز آلود و زیباست .
خوان رولفو از بزرگترین نویسندگان مکزیکی است که فقط دو کتاب داره یکی دشت سوزان و دیگری رمان معروف پدرو پارامو که قبلا معرفیش کردم و کتاب بسیار زیباییست . وجود حجم کم آثار منتشر شده، براي آثار رولفو احترام فراواني قائل شده‌اند به طوري که درسال 1970 برندة جايزه ادبيات مکزيک شد و در سال 1980 به عضويت آکادمي‌ زبان درآمد و در سال 1985 اسپانيا جايزة سروانتس را براي دستاورد‌هاي ادبي به او اعطا کرد.
جالبه بدونید رولفو وقتی  شش ساله بوده پدرش کشته می شه و دو سال بعد هم مادرش فوت می کنه و او مجبور می شه 4 سال در پرورشگاه به سر ببره .  توی داستان هاش به جنگ ، قتل ، روابط بد پدر و پسر و عذاب وجدان و گناه اشارات زیادی داره .

جلد کتاب هم بسی زیباست .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

همان جا دراز افتاده بود و به ما که در می رفتیم نگاه می کرد ، مرگش را با ما قسمت می کرد . انگار داشت به ما می خندید ، با دندان های خون آلود و نمایانش .

 

حالا می دانم که ناتالیا از کاری که کرده ، ناراحت و پشیمان است . من هم همین طور . اما این پشیمانی نه ما را زا شر احساس گناه خلاص می کند و نه آرامش از دست رفته مان را به ما پس می دهد .

 

حالا می آیی و می خواهی دل مرا نرم کنی ، اما نمی دانی که دوباره زنده کردن یک مرده سخت تر سات تا زندگی تازه به کسی دادن .

ترجیع گرسنگی /لوکلزیو

ترجیع گرسنگی

 

ژان ماری گوستاو لوکلزیو

مهستی بحرینی

 

انتشارات نیلوفر

کتاب شرح حال دختری به نام اتل در زمان جنگ جهانی دوم است . دختری که دوران کودکی اش در خانواده ای با وضع مالی تقریبا خوب ولی آشفته می گذرد . پدری که همه ی اموال را به باد می دهد و معشوقه ای دارد که باعث دعوای همیشگی او و همسرش است و جوانی این دختر که در جنگ و گرسنگی سپری می گردد .

کتاب از نوع زندگی نامه نیست ولی تا حدود زیادی الهام گرفته شده از زندگی خود مادر لوکلزیو می باشد . اون این کتاب را یک ماه قبل از دریافت جایزه نوبل منتشر کرد و بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت . به نظر من هم کتاب زیبایی بود و به دلم نشست . در کل نویسنده خوبی هست و می ارزه که آدم وقت بذاره و نوشته هاش را بخونه .

طرح بسیار زیبای روی کتاب هم یکی از نقاشی های پیکاسو به نام گرسنه است .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خوشبختی یعنی این که گذشته را مدام پیش چشم نداشته باشی .

 

زندگی همین جوری هم تا دلت بخواهی سخت است ، دیگر نیازی نیست که از این سخت ترش کنیم .

 

انسان سرنوشت خود را انتخاب نمی کند . سرنوشت ، بی آن که بخواهی ، به تو داده می شود ، تو نباید و نمی توانی از پذیرفتنش خود داری کنی .

 

چیزی که من می خواهم این است که با مردی برخورد کنم که عشقش به من بیشتر از عشق من به او باشد .

کافه ی پری دریایی/الیاتی

کافه ی پری دریایی

 

میترا الیاتی

 

انتشارات چشمه

این کتاب هم دومین مجموعه داستان کوتاه خانم الیاتی هست که از 8 داستان تکشیل شده .

رفاقت :مردی که پس از سال ها دوست دختر سابقش را می بیند .
نرد : پدرزنی که حاضر می شود بعد از سال ها به دیدن داماد آمریکاییش برود
بالابر : گفت و گوی دو بنا . قبلا هم توی کتاب دیگه ای این داستان را خونده بودم
آسمان خیس : زنی که همراه مریضی در بیمارستان است
زیر باران : زن و مردی که از هم جدا شده اند و یک بچه دارند
نامه به یک دوست قدیمی : زنی که شوهرش به صمیمی ترین دوست او رابطه برقرار نموده
خاطره ی سه شنبه برفی : در یادبود مرگ نازنین نظام شهیدی
کافه ی پری دریایی : کافه ای که مردم می خواهند آن را تعطیل کنند

مجموعه زیبایی بود و خوشم اومد . کلا از سبک شاعرانه و لطیف خانم الیاتی خوشم اومده . نوشته هاشون به دلم می شینه . توی کتاب بیشتر به دغدغه انسان های جماعه فعلی پرداخته . قضایا کاملا رئال هست ولی با لحنی موزون بیان شده اند .  از دیالوگ ها استفاده های زیبا و خوبی کرده و دیالوگ های کوتاهشون در اکثر داستان ها باعث ایجاد ارتباط با فضای داستان می شه . کافه ی پری دریایی داستان زیبایی هست و فکر کنم اکثرا هم این قصه را به عنوان قوی ترین کار کتاب قبول داشته باشند  . من خودم نامه به یک دوست قدیمی را خیلی دوست داشتم . هر چند بازم می گم همه داستان ها خوبند . خاطره ی سه شنبه برفی هم ترکیب شعر و داستان را زیبا تصویر کرده بود ، بسیار زیبا .

این نکته را هم شاید اکثرا بدونید که خانم الیاتی مسئول سایت معروف ادبی جن و پری هستند . در ضمن جلد کتاب با این که باز داد می زنه منو اردشیر رستمی کشیده ولی به دلم نشست .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

-          امان از دست تو بهزاد !
درست بیست و هشت سال پیش بود که صدای شیرین را برای آخرین بار شنیدم .

 

 

قطع کردم . پیغام گیر  نه جای گله گزاری است و نه به درد آشتی کردن می خورد .

 

محسن از اول زندگی اش فقط دنبال دو چیز بوده . اول پول و بعد دخترهای نوتر . اولی را چون از عهده اش بر نمی آمد به من سپرده بود . دومی را خودش همیشه یک کاری می کرد .

مادمازل کتی و چند داستان دیگر /الیاتی

مادمازل کتی و چند داستان دیگر

 

میترا الیاتی

 

انتشارات چشمه

این کتاب که اولین کتاب خانم الیاتی هست جایزه اولین مجموعه داستان سال 81 «بنیاد گلشیری» و جایزه‌ی کتاب سال «خانه‌ی داستان»، را از آن خود کرد و چند بار تجدید چاپ شد و از طرف مخاطبان بسیار خوب پذیرفته شد .

مادمازل کتی : این داستان بلدنترین داستان کتاب نیز محسوب می شه و در مورد پسر ایرانی نقاشی است که برای خلبان شدن به ایتالیا رفته ولی اکنون سرگردان است .

ماه منیر : در مورد دختر جوان و زیبایی است که پرستار پیرمردی فلج شده است .

پناهنده : در مورد چند جوان ایرانی که منتظر دریافت پناهندگی هستند

شمعدانی ها : زن و مردی که برای خرید خانه رفته اند

مثل همیشه :  لیلا و مرگ مادر و برادر نابینا

می مانیم توی تاریکی :مردی از درون قاب عکس به زندگی همسر و فرزندش بعد از خود نگاه می کند

یوسف پلنگ کش : مرد جوانی که روی صورتش ماه گرفتگی دارد و برای همین در خواستگاری او را رد می کنند

اسم کتاب را زیاد شنیده بودم و واقعا حس بدی داشتم که هنوز نخوندمش ، حالا خیالم راحت شد :دی کتاب قشنگیه سبک نوشتنش را دوست دارم یک جورایی شاعرانه و لطیف .از اون سبک هایی که خط مستقیم نیست ، رفت و آمده با جملاتی در بسیاری از اوقات احساسی . در کل کتاب زیباییه و ارزش خوندن رو داره . به خصوص داستان مادمازل کتی ، وسف پلنگ کش و می مانیم توی تاریکی .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عشق چیه ؟ عاشقی کدومه ؟حواست به درس و مشقت باشه . هر وقت واسه ی خودت کسی شدی برگرد . یه وقت خاطرخواهی به کله ات نزنه . یادت نره من چی کشیدم ...

 

به فنجان قهوه ام خیره شد : می بینم که یه مسافر داری .
- پدرم که نیست ؟
خندید : شاید یه روز دلش هوات رو کرد و خواست برگردی ...
نگاهش را از روی فنجان برداشت : می بینم که یه نامه داری .
- عاشقانه س ؟
- شاید . نمی دونم ...

 

چشم های زیتونی اش به رنگ نارون پاییز می ماند . سبز کبود . سبز زرد . مثل تسبیح پدرم . مخلوطی بود از همه ی سبزها و زردها .

 

کافیه یه تلنگری آدم رو برگردونه عقب ، به گذشته اش . به آرزوهای از دست رفته اش . سال ها بود به این حرف ها فکر نکرده بودم .