پیش روی/ دکتروف

پیش روی

 

ای . ال . داکترو

امیر احمدی آریان

 

انتشارات زاوش

داستان مربوط به جنگ شمال و جنوب آمریکا برای لغو برده داری است . کتاب پر از شخصیت های مختلف است که هر کدام به نوعی درگیر این جنگ هستند و موضوع اصلی همان جنگ است . بعضی از این شخصیت ها سربازان جنوبی هستند بعضی فرمانده ها و سربازان شمالی بعضی افرادی که اصلا علاقه ای به شرکت در جنگ نداشتند اما مجبور شدند برده های آزاد شده برده هایی با رنگ پوست سفید ، سفیدهایی که مزرعه هاشان را از دست داده اند و ....

من از دکتروف قبلا کتاب خونده بودم و کلا خوشم نمی یومد ازش با شک و تردید هم رفتم سراغ این کتاب اما قشنگ بود خوشم اومد ترجمه اش عالی بود فضاسازیش قشنگ بود تنوع شخصیت هاش و پرداختن به افکار قضر وسیعی از جامعه و در حقیقت جالبیش برای من این بود که موضوعش جنگ بود نه شخصیت های داستان یعنی مثلا وقتی چند نفر می مردن خیلی جالب خوب مرده بودند تاثیری توی قصه نداشت چندتا شخصیت جدید خلق می شد چون جنگ هنوز ادامه داشت !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هیچ زنی پیش خودش چیزی را که می خواهد اعتراف نمی کند و همیشه لحظه ای هست که هیجانات بر آنان غالب می شود و از خط قرمز خود می گذرند .

 

اگه همیشه حواست جمع باشه ، اگه بدونی دلیل هر کاری که انجام می دی چیه ، همه چیز همون جور پیش می ره که تو می خوای .

 

در جنگ سرنوشت تصادف محض است .

تعقیب گوسفند وحشی/موراکامی

تعقیب گوسفند وحشی

 

هاروکی موراکامی

مهدی غبرایی

 

انتشارات نیکونشر

دوست مرد برای او عکسی از یک سری گوسفند در چمنزار می فرستد و مرد نیز در روزنامه این عکس را استفاده می کند و بعد ماجرا آغاز می شود گروعی معتقدند عکس گوسفندی خاصی در این عکس است که باید پیدا شود و سفر مرد برای پیدا کردن گوسفند آغز می شود . البته که همه چیز توی مایه های سورئال وین تیریپ کاراست روح گوسفند در انسان ها حلول می کنه و ......

خوشم اومد کلا سبک موراکامی را دوست دارم سرگرمم می کنه جذبم می کنه برام خوشاینده . این کتاب برنده جایزه ادبی نوما بوده .

خوب وقتی قراره برم سراغ نویسنده هایی که قبلا می شناسمشون رفتن سراغ آشناهای جذاب خیلی خوشاینده . غیر واقعی بودن داستان یک جورایی مبهو بودن بودن و شانسی بودن خیلی چیزا را دوست دارم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

صادق بودن و بیان حقیقت دو چیز کاملا متفاوت است .

سور شبانه/طباطبایی

سور شبانه

 

ناهید طباطبایی

 

انتشارات زاوش

کتاب مجموعه 5داستان کوتاه هست .

ایکیا : زنی که برای بهبود زندگی بچه هاش مهاجرت کرده است .

سورشبانه : مرد مریض است و دوستش شب در بیمارستان نزد او مانده .

تجریش – سربند : پسرک همراه پدر نوازنده اش به رستوران می رود .

این شهری ها : خانم دکتر خودکشی کرده و حرف و حدیث ها زیاد است .

مهمان : پسر خوشتیپ محله قرار است پس از سال ها به ایران بیاید .

قبلا کارای زیادی از خانم طباطبایی معرفی کردم کلا من نوشته هاش را دوست دارم سبک نوشتنش سبک و دلنشینه . این کتاب را هم دوست داشتم به خصوص موضوعات خوبی به نظرم انتخاب کرده چیزایی که واقعا دور و برمون هست و زیاد روش دست نذاشتن من خودم سورشبانه را کمتر از بقیه دوست داشتم فقط هم از نظر موضوعی نه نوشته ای و عناصر ادبی . کتاب پارسال منتشر شده و همون سال به چاپ دوم هم رسیده .

 

پ.ن : من یک سالی هست از اخبار بی خبرم راستش فرصت گشتن هم ندارم می شه اگه کسی می دونه ارتباط این نشر زاوش و چشمه را بهم بگه . یادمه نشر چشمه توقیف شد بعد من نشر زاوش را اصلا نشنیده بودم الان دارم ازش کتاب می خونم هم طرح جلداش هم داستان هایی که چاپ می کنه به نظرم تو مایه نشر چشمه است .

مهمانسرای دو دنیا/ اشمیت

مهمانسرای دو دنیا

 

اریک امانوئل اشمیت

شهلا حائری

 

انتشارات قطره

مهمان سرای دو دنیا مهمان سرایی است که افراد مقیم توی اون در این دنیا در کما به سر می برن و هنوز شرایطشون معلوم نیست این مهمان سرا آسانسوری داره رو به دنیا و رو به مرگ بعد از معلوم شدن وضعیتتون . داستان هم در مورد چند نفری هست که الان توی این منزلگاهن

خوب اینم یک نمایشنامه از آقای اشمیت که جدیدا باهاش برخورد داشتم . راستش خوشم هم نیومد خیلی معمولی بود داستانش و سوژه اش را که بارها شنیدیم آخرشم هندی بازی داشت که به دلم ننشست فقط خوش خوان و روان نوشته شده بود همین .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مدت ها فکر می کردم آدم هایی که اعتراف می کنن وجدان اخلاقی والایی دارن و حالا متوجه می شوم که بعضی ها همون طور که استفراغ می کنن اعتراف می کنن ، بالا می آرن تا دوباره شروع کنن .

 

آدم ها طوری زندگی می کنن انگار که نامیرا و جاودانه ان : اونا عاشق نمی شن ، سرمایه گذاری می کنن .

 

دوست دارم کتاب بخونم دیوانه وار ، تا تمام زندگی هایی رو که من نتونستم بشناسم تجربه کنم .

 

فقط ابله ها تغییر عقیده نمی دن .

و پاسخی پژواک سان از کوه ها آمد/ حسینی

و پاسخی پژواک سان از کوه ها آمد

 

خالد حسینی

شبنم سعادت

 

انتشارات افراز

نبی پسر افغانی جوانیست که در خانه آقای وحدتی از پولدارهای کابل کار می کند . آقای وحدتی و همسر شاعرش نیلا قادر به بچه دار شدن نیستند و نبی که شیفته ی نیلاست سعی می کند به او کمک کند . او خواهری به نام پروانه دارد که همسرش دو فرزند به نام عبدا... و پری از همسر قبلیش دارد . اوضاع مالی آنها خیلی بد است و قرار می شود پری را به خانواده وحدتی بفروشند و ..... داستان ادامه می کند و یک جورایی به شرایط افغانی ها موقع جنگ در داخل و خارج کشورشون هم اشاراتی داره .

بد نبود خوب راستش از نظر روایت به نظرم از دو کتاب قبلیش پیشرفت داشت این عقب و جلو کردن داستانش به موقع بود برای کشف واقعیت ها هندی بازی در نیورده بود و به صورت معقولی رازها بر ملا می شد اما هزارتا داستان توی یک داستانه انگار برای جذابیت هی سعی کرده اسم هر کسی را می یاره یک سرنوشت هم براش تعریف کنه ! حالا جدای اینا باید اعتراف کنم کلا نسبت بهش پیش داوری دارم دست خودم نیست وقتی کتاب را شروع می کنم تو ذهنم هست دارم یک کتاب بازاری را می خونم کتابی که نویسنده سعی کرده با جذاب کردن داستان بدبختی هم وطناش توجه مخاطب را جلب کنه و خوب ینم البته بی تاثیر نیست دیگه !

 

قسمت های زیبایی از کتاب

هر داستانی شبیه یک قطار در حال حرکت است : مهم نیست کجا سوار شوی ، دیر یا زود مجبوری به مقصد برسی .

 

برای بعضی آدم ها به خصوص زن ها ، ازدواج ، حتی یک ازدواج بدون خوشبختی مثل این ، به منزله ی راه فرار از بدبختی های به مراتب بزرگتری است .

 

واقعیت این است که ما منتظریم ، همه ی ما ، برخلاف تمام احتمالات بعدی و تفوق ناپذیر ، تا اتفاقی غیرعادی و فوق العاده برایمان بیفتد .

 

زیبایی موهبتی عظیم است که نه بر اساس شایستگی بلکه به صورت اتفاقی و احمقانه اعطا می شود .

 

زمان افسونگر است . هرگز آن اندازه که فکر می کنی زمان نداری .

آخرین فراری / شوالیه

خرین فراری

 

تریسی شوالیه

طاهره صدیقیان

 

انتشارات تندیس

انور برایت دختری انگلیسی است که به تازگی شکست عشقی داشته و اکنون خواهرش گریس راهی آمریکاست تا با نامزدش ازدواج کند در نتیجه انور نیز همراه او راهی کشور غریب می شود اما گریس در اثر بیماری فوت می کند و انور با کشوری جدید مردمانی ناشناس تنها می ماند . کتاب نحوه برخورد آنور با زندگی جدید هست همین طور کمک کردن به برده های فراری که از جنوب می این درگیر شدن آنور در این ماجراها و ...

من خوشم اومد کتاب قشنگی بود به نظرم قبلا از شوالیه کتاب دختری با گشواره های مروارید را خونده بودم که اونم دوست داشتم . خوب اول از همه که کتاب خوش خوانی هست و حوصله را سر نمی بره ترجمه خوبی هم داره . بعد من شخصا از این فضا سازی های قدیمی خوشم می یاد نحوه روایتش را هم دوست دارم این که فصل فصل هست و آخر هر فصل یک نامه . دیگه اینکه لج در بیار نیست مثلا حرص بخوری چرا فلان شخصیت این کار رو کرد یا ... و یک جورایی خوب روی انواع موضوعات پوشش داده مثلا شاید اکثریتش برگرده به موضوع برده های فراری اما با تمرکز روی موضوع دیگه ای کتاب تمام می شه یا وقتی بچه دار می شه انور خیلی قشنگ روی این مسئله بحث می کنه با اینکه اصلا نکته اصلی کتاب نیست اما نیم نگاهی به مراحل رشدش داره دیگه اینکه انور یک خیاط ماهره که لحاف می دوزه و من از بحث هاشون در مورد لحاف و نقش بندی هاش هم جدا لذت بردم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

تبدیل اعتقادات به عمل سخت تر از موعظه ی اوناست .

 

شاید بالاخره آمریکایی شده ام . دارم فرق بین فرار از عقب و فرار به جلو را یاد می گیرم .

آذر ، شهدخت ، پرویز و دیگران / شیرمحمدی

آذر ، شهدخت ، پرویز و دیگران

 

مرجان شیرمحمدی

 

انتشارات ثالث

پرویز دیوان بیگی هنرپیشه معروفیست که شهدخت همسرش در فیلم آخر هم بازی او شده و حالا معروف شده و می خواهد بازیگر شود این موضوع سبب بگو مگوی انهاست تا اینکه دختر کوچکشان آذر از لند می آید او غمگین است و از همسرش جدا شده و برای دل او کل خانواده چند روزی دور هم جمع می شوند .

خوب بود بد نبود خوب از فضای داستان خوشم می یومد صمیمی بود تو را با خودش می برد این اتفاقای ساده صمیمیت ها به دل می نشست خوش خوان بود اما راستش یک جوری شخصیت ها را دوست نداشتم نمی دونم شاید خیلی برام مصنوعی بود یک خانواده هنرمند پولدار همه هم خوب و مهربون و ... انگارذ خیلی بی عیب و نقص بود منظره یک جوری دلمو می زد . اسمک کتاب هم خیلی شبیه اون کتاب رویا خاطره شادی و دیگران بود !

خوب از خانم شیرمحمدی هم قبلا کتاب معرفی کردم و می خواستم کتاب جدیدشون را هم بخونم صحبتش که با یکی از خواننده های وبلاگ شد و این که دیدم الان روی پرده بود فیلمش نوبتشو جلو انداخت .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

شکمو بودن یعنی شور زندگی داشتن . شما اگر غذا برات مهم نیست ، افسردگی ای چیزی داری . خودتو به دکتر نشون بده !

 

چیزی را که آدم تو بچگی یاد بگیره به این زودی یادش نمی ره  .

 

مردی که پنچری های کوچیک نداره شاید یه پنچری بزرگ داشته باشه .

سارای همه / احمدی

سارای همه

 

فرشته احمدی

 

انتشارات ققنوس

هاله : دخترک که فکر می کند هاله جذابی دور خودش دارد و باید دیگران متوجه اش شوند .

هیولا : دختر به خاطر لباس مندرسش پالتوی خود را نمی کند .

آرش : دختر به مرگ برادرش فکر می کند .

مونتاژ: پسر می خواهد عکس دسته جمعی از خانواده بگیرد اما نمی شود .

سفید : تفکرات پسرک عقب مانده

تلویزیون : زن می خواهد با شوهرش درد دل کند اما مرد در حال تلویزیون دیدن است .

زیبا : زن به روزهای مدرسه والیبال و کاپیتان تیم زیبا فکر می کند .

بازی : شهرزاد دارد فکر می کند به حرف های مادرش و زن های همسایه .

تاریک ، روشن : مرد نمی داند به زنش شک دارد یا نه .

ممنوع : بعد از صدها سال و آمدن نوه ای به قبرستان و ....

سارای همه : مرد از زندگی ظاهرا دوگانه خود با شهرزاد و سارا خسته شده .

خوب وقتی رفتم سراغ کتاب تازه خانم احمدی یادم افتاد پارسال می خواستم این یکی را هم بخونم اما با قضیه تعطیل شدن کتاب خوانی کلا یادم رفت برای همین اومدم سراغش . خوشم هم نیومد اصلا . اون شخصیت های مالیخولیایی و طرز تفکر و رویایی بودن خاصشون اصلا برای من جالب نبود بهم نزدیک نبود و وقتی کلا طرز فکر را نپسندی از داستان هم دور می شی شاید تاریک روشن برام جالب تر از بقیه بود همین . مثلا زنی که به شوهرش می گه بیا مثلا من یک بار اسمم ساراست دوست دخترتم یک بار شهرزاد زنت یا بیا بازی کنیم ببینیم از چی دلمون گرفته یک جور تفکرات خاص . از این اسمای تکراری که جاهایی مرتبط هم بودن هیچ خوشم نیومد باز .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

به همه چیز فکر می کنی بدون آن که بتوانی به چیز خاصی فکر کنی .

 

خیلی خوبه که آدم علت ناراحتیشو کشف کنه . بیشتر وقتا علت ناراحتی آدم چیزای کوچیکی ان که رو هم جمع شدن .

 

گاهی آدم باید با خودش مثل غریبه ها رفتار کند و خودش را تحویل بگیرد .

 

از خیلی قدیما آدما عصرای 5شنبه و جمعه حالشون گرفته می شه ، چون که قدیما روزای هفته پنج تا بوده ، بعدا این دو روز را اضافه کردن و آدما هنوز بهشون عادت نکردن .

سگ سالی / سلیمانی

سگ سالی

 

بلقیس سلیمانی

 

انتشارات زاوش

قلندر دانشجویی از طرفداران کمونیست است که در زمان انقلاب از ترس اعدام به دهشان فرار می کند و تصمیم می گیرد فعلا در طویله پنهان شود و فقط هم پدر و مادرش خبر دارند اما این پنهان شدن از بیست سال هم می گذرد قدش خمیده می شود یک جورایی به هیبت حیوونا در می یاد و ....

قشنگ بود موضوعش برای من جالب و جدید بود اول به نظرم غیرواقعی اومد بعد گفتم چرا که نه این قدر آدم دیوانه هست البته اعصابم را خرد می کرد این شخصیت اول داستان . من نوشته های خانم سلیمانی رات دوست دارم اما شاید یک جورایی منتظر یک اول شخص زن بودم و موشکافی احساستش اینجا نبود اول شخص مرد بود اون قدرهم روی احساساتش و تفکراتش حداقل جوری که مد نظر من بود مانور نداده بود یعنی به نظرم می تونست بهتر از اینا باشه .

گرمازدگی / احمدی

گرمازدگی

 

فرشته احمدی

 

انتشارات افق

کتاب مجموعه 6داستان کوتاه است :

بی سر و پا : دختر مجسمه ای پیدا کرده و به پسر پیش نهاد می دهد آن را به خانه اش ببرد .

لانه ی اسکواتر : دختر بعد از سال ها به شهرک قدیمی رفته و فیلم گرفته .

میرزا بنویس : مرد در قسمت قراردادها کار می کند اما در عمل فقط نامه می نویسد .

نقطه ی کور : مرد قرار است از تجهیزات بیمارستان قدیمی اگر چیزی به دردش می خورد بردارد و ...

جدول اصلاحات : مرد تصمیم گرفته تا جهان اطراف خود را درست کند .

گرمازدگی : زندگی خارج کشور و تلاش های بی پایان و اون سبک زندگی

خانم احمدی هم از اون نویسنده های ایرانی هستند که قبلا کتاب هاشون را معرفی کردم و ارتباط زیادی هم نتونسته بودم باهاشون برقرار کنم اما این یکی کتاب را دوست داشتم نمی گم خیلی خوب بود و آن چنانی اما در مجموع خوش خوان و قشنگ بود جدول اصلاحات به نظرم چیز تازه ای نبود نقطه ی کور را هم باهاش ارتباط برقرار نکردم اما 4تا داستان دیگه موضوعات خیلی جالبی داشتند خوب هم نوشته شده بودند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من که تا حالا نشنیده بودم آدم های کم حرف به خودشان بگویند " کم حرف " . چون به نظر خودشان هر چه را که لازم است می گویند اما برعکسش آدم های پرحرف می دانند پر حرف اند و دائم این را می گویند که طرف بگوید نه بابا اختیار داری بفرما ما که داریم لذت می بریم ....

 

تحقق عدالت منوط به این است که هر کدام از ما ذره ای از آن را جست و جو کند .  

کتاب سیاه / پاموک

کتاب سیاه

 

ارهان پاموک

عین له غریب

 

انتشارات زاوش

غالب همراه با خانواده پدری در یک ساختمان زندگی می کنند جلال پسر عموی او روزنامه نگار معروفی است و رویا خواهر ناتنی جلال هم بازی غالب . داستان در زمانی شروع می شود که غالب و رویا ازدواج کرده اند و یک روز به صورت ناگهانی رویا خانه را ترک می کنه و یک چند خط بیشتر هم نمی نویسه . غالب در به در دنبال اون هست و معتقده هر جا رفته با جلال با هم هستند .  فصل های کتاب یکی در میون مقالات جلال و جست و جوهای غالب هست .

بد نبود برای من کتاب متوسطی بود کتاب داستان محوری نیست بیشتر روی جملات و مفاهیم پیش می ره یعنی نبودن رویا دلیلش هیچ وقت معلوم نیست و مثلا جست و جوهای غالب هم حالت داستانی نداره بیشتر مفهومیه همین طور مقالات جلال . از اون چیزایی که با کنایه و اشاره هزارتا مفهوم می گه . خوب من اولش دوسش داشتم اما با توجه به سلیقه شخصی من چنین مدل کتاب هایی کشش 650 صفحه را ندارند دوسشون دارم با لذت می خونم اما نهایت تا 200 صفحه بعد دیگه ادامه دار شدنش دلمو می زنه و جذابیتی نداره .

باید بگم از روی این کتاب فیلمی هم با عنوان چهره پنهان ساخته شده که درجشنواره های داخلی ترکیه نقدهای خوبی هم داشته .

از اوهان پاموک هم قبلا هم سه تا کتاب دیگه معرفی کردم کلا ارتباط زیادی من باهاش برقرار نمی کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی کوچه باغ کسی شروع کرد به پژمردن و چروکیدن اون وقته که برا هر برگ سبز طرف حاضره جونش رو هم بده که آدمیزاد تا از دست نده قدرش را نمی دونه .

 

هیچ وقت فراموش نکن ، اونایی که نمی فهمن برا تو و روزنامه ت باارزش ترن تا اونایی که می فهمن .

 

بعضی چیزا رو موقتا و برا چند روز فراموش می کنیم اما بعضی چیزا رو جوری فراموش می کنیم که دیگه حتی خود این فراموش کردنه هم یادمون می ره .

 

چشم های گریان یک مرد چرا این قدر ما را مضطرب می کن ؟ بله ، چشم های گریان یک زن هم هیچ خوشحال کننده نیست و اگر یک کم صمیمی و اهل دل هم باشیم که از دیدنش حسابی دچار ترحم و دلسوزی می شویم اما اگر موضوع چشم های گریان یک مرد باشد قضیه کاملا فرق می کند برای این که اهل دل باشیم یا نه از دیدنش دچار بیچارگی می شویم و درماندگی ، انگار دنیا به آخر می رسد و علاجی هم ندارد ، مثل عزیزی که به مرض لاعلاجی گرفتار باشد و دم مرگ .