سارای همه

 

فرشته احمدی

 

انتشارات ققنوس

هاله : دخترک که فکر می کند هاله جذابی دور خودش دارد و باید دیگران متوجه اش شوند .

هیولا : دختر به خاطر لباس مندرسش پالتوی خود را نمی کند .

آرش : دختر به مرگ برادرش فکر می کند .

مونتاژ: پسر می خواهد عکس دسته جمعی از خانواده بگیرد اما نمی شود .

سفید : تفکرات پسرک عقب مانده

تلویزیون : زن می خواهد با شوهرش درد دل کند اما مرد در حال تلویزیون دیدن است .

زیبا : زن به روزهای مدرسه والیبال و کاپیتان تیم زیبا فکر می کند .

بازی : شهرزاد دارد فکر می کند به حرف های مادرش و زن های همسایه .

تاریک ، روشن : مرد نمی داند به زنش شک دارد یا نه .

ممنوع : بعد از صدها سال و آمدن نوه ای به قبرستان و ....

سارای همه : مرد از زندگی ظاهرا دوگانه خود با شهرزاد و سارا خسته شده .

خوب وقتی رفتم سراغ کتاب تازه خانم احمدی یادم افتاد پارسال می خواستم این یکی را هم بخونم اما با قضیه تعطیل شدن کتاب خوانی کلا یادم رفت برای همین اومدم سراغش . خوشم هم نیومد اصلا . اون شخصیت های مالیخولیایی و طرز تفکر و رویایی بودن خاصشون اصلا برای من جالب نبود بهم نزدیک نبود و وقتی کلا طرز فکر را نپسندی از داستان هم دور می شی شاید تاریک روشن برام جالب تر از بقیه بود همین . مثلا زنی که به شوهرش می گه بیا مثلا من یک بار اسمم ساراست دوست دخترتم یک بار شهرزاد زنت یا بیا بازی کنیم ببینیم از چی دلمون گرفته یک جور تفکرات خاص . از این اسمای تکراری که جاهایی مرتبط هم بودن هیچ خوشم نیومد باز .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

به همه چیز فکر می کنی بدون آن که بتوانی به چیز خاصی فکر کنی .

 

خیلی خوبه که آدم علت ناراحتیشو کشف کنه . بیشتر وقتا علت ناراحتی آدم چیزای کوچیکی ان که رو هم جمع شدن .

 

گاهی آدم باید با خودش مثل غریبه ها رفتار کند و خودش را تحویل بگیرد .

 

از خیلی قدیما آدما عصرای 5شنبه و جمعه حالشون گرفته می شه ، چون که قدیما روزای هفته پنج تا بوده ، بعدا این دو روز را اضافه کردن و آدما هنوز بهشون عادت نکردن .