لیدی ال

 لیدی ال

 

 رومن گاری

مهدی غبرایی

 

انتشارات ناهید

 موضوع اصلی کتاب رودررویی عشق و ایده آلهای عقیدتی آدمهاست .

آنت دختر فقیر و زیبایی است که در محلات پایین پاریس تن به کارهای پست می دهد . روزی رنه لاوالس یکی از پااندازان مشهور پاریس به سراغ او می آید و  او را پیش دوستانش می برد . دنی ارمان جوانی انارشیست است که می خواهد نظم جامعه را از بین ببرد تا جامعه ای جدید بسازد او تصمیم دارد از انت یک بانوی متشخص بسازد تا به مجامع ثروتمندان راه یابد و در دزدی کمک حال آنها باشد . انت عاشق ارمان می شود و به خاطر عشق او هر کار می کند ارمان نیز عاشق انت است اما عشق اصلی او انارشیسم است و ........

در پشت کتاب نوشته :

رومن گاری در رمان لیدی ال دو دلداده را از خیل جوانان اواخر قرن پر اشوب 19 بر گزیده است . که یکی ارمان سودای مبارزه سیاسی را در سر می پروراند و دیگری دیانا سودایی عشق است و معشوق را به تمامی برای عشق ورزیدن می خواهد. پیداست که در کشاکش عشق و مبارزه چه بسا یکی فدای دیگری می شود در این هنگامه ی پر غوغا پیوسته شکننده تر ، اسیب پذیر تر است.

 وقتی کتاب را با کتاب هایی مثل سگ سفید و خداحافظ گری کوپر مقایسه کنیم این کتاب به نظر خیلی سطحی و عامیانه می یاد ادم باورش نمی شه رومن گاری اون را نوشته اما با وجود همه سادگیش به نظر من دست رو موضوع خیلی قشنگی گذاشته و به شخصه خیلی خوشم اومد از کتاب .  با همه عامی بودنش اما خیلی هم لطیف بود و برخوردها و واکنش های لیدی ا ل را واقعا دوست داشتم 

 این طور که خوندم توی نسخه اصلی و فرانسوی زبان کتاب اشاره شده که شخصیت دنی ارمان حقیقتا وجود خارجی داشته . یک فرد باهوش اما بسیار ساده از طرفداران انارشیسم . در مورد انارشیسم هم بهتره به این اشاره بشه که انارشیسم ها خواستار جامعه ای بدون ساختار طبقاتی و حکومتی هستند که البته طرفدار بی نظمی هم نیستند بلکه همکاری داوطلبانه را درست می دونند . انارشیسم ها ارزش زیادی برای ازادی فرد قائل می شوند و حتی دموکراسی را هم استبداد اکثریت اطلاق می کنند . معروفترین انارشیست دنیا هم که گمونم همون تولستوی باشه

جالبه بدونید رشته دانشگاهی رومن گاری حقوق بوده و البته مدارک دانشگاهی زبان اسلاو را هم داشته و یک مدتی هم خلبان بوده و افتخارات زیادی در ارتش کسب کرده

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

چیزهایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمی تواند جبران کند .

 

 عشق های بزرگ و حقیقی در این دنیا اندکند و آدم حق ندارد بگذارد بدون هیچ گونه اثری نابود شوند .

 

تنها به این امید به صورت مردها نگاه کرده ام تا شاید یک وقتی یک ذره شباهت با او را ببینم ، اما افسوس که امکان پذیر نبود .

 

بعد از همان نگاه اول فهمیدم که هرگز مرد دیگری در زندگی من نخواهد بود و اینکه هیچ چیز به جز او هرگز نه برایم مهم است نه وجود دارد .

 

 درست به همان اندازه که از تنها ماندن بیزار بود تنهایی را دوست داشت .

 

 نمی دانی چه روزهایی را بی تو گذرانده ام . به خاطر این روزها از تو بدم می آید . می توانستیم با هم خوشبخت باشیم .  

لائورادیاس

لائورادیاس

 

  کارلوس فوئنتس

اسدا.... امرایی

انتشارات تندیس

  کتاب در حقیقت سرگذشت لائورادیاس زنی مکزیکی از زبان یکی از نوادگان اوست .  لائورادیاس تنها نوه خانواده است که چند سالی دور از پدر در نزد خانواده مادری زندگی می کند و بعد از ان به شهری دیگر نزد پدر می روند مردان زیادی در زندگی او در غالب های گوناگون وارد می شوند و لائورادیاس زنی بی پرواست عاشق یک انقلابی می شود با وجود 2 پسر از خانه می رود تا با معشوقه اش زندگی کند  در شصت سالگی عکاسی معروف می شود و .....او کسیست که که فرصت ها را از دست نمی دهد و بنا بر متن کتاب در آینده و گذشته اسیر نیست بلکه از حال لذت می برد ..... در این میان خواننده با تاریخ مکزیک و جنگ های اسپانیا نیز آشنایی پیدا می کنه....... کلا کتاب خوبیه اما از اونجایی که من به هیچ عنوان و به هیچ دلیلی خیانت زن به شوهرش را قبول نمی کنم و تازه کوچک شمردن مرد به خاطر بخشش این خطای اون خیلی عصبیم می کرد اصلا نمی تونستم روش تمرکز کنم . توی کتاب ،  لائورادیاس سمبل خوبیه و خوب چون من ازش متنفر بودم نشد زیاد هم با کتاب همخوان بشم شاید شما لذت بیشتری ببرید ازش

 فوئنتس کلا سر و کارش با سیاست زیاد بوده و اما توجه به سياست و بازتاباندن آن در كتاب ها و مقاله هاي متعددش براي او بي دردسر نيز نبوده است و اين امر به دليل مخالفت هاي او با سياست هاي جهاني آمريكا به ويژه در منطقه آمريكاي لاتين چنان عميق شد كه سرانجام منجر به ممنوع الورود شدن او به آمريكا در سال هاي بين 1962 تا 1990 شد

    قسمت های زیبایی از کتاب

 رفتن هم یک جور مردن است

 

 سرنوشت مردم از سرنوشت افراد مهم تر است

 

 گاهی بی وفایی هیچ ربطی به مسایل جنسی ندارد . حرف و  رابطه صمیمانه با کسی دیگر خیانت است ، وقتی این صمیمیت پنهان باشد و پنهان کاری لازمه اش دروغگویی است

 

 چه قدر دلمان می خواست قهرمان باشیم . او هم خیلی دلش می خواست قهرمان باشد اما بعد از شنیدن حرف های خورخه مائورا متوجه شد که قهرمان بازی پروژه نیست که بتوان با خواستن به آن رسید بلکه پاسخ به شرایطی پیش بینی نشده اما قابل تصور است .

قصر قورباغه ها

 قصر قورباغه ها

 

  یاستین گوردر

مهرداد بازیاری

 

انتشارات هرمس

 کریستوفر پسر کوچکی است که دلتنگ پدربزرگ فوت شده اش می باشد . شبی کوتوله ای در مقابل او ظاهر می شود و کریستوفر را به یک سرزمین رویایی می برد که یک قصر توی انجا هست و خدمتکارها مارمولکند و قورباغه های جادویی داره و .....داستان مال نوجوانان هست البته :دی اما به نظر من که اصلا چیز جالبی نبود سعی کرده یک داستان کلاس بالا در حد نوجوانان بنویسه ولی انگار خیلی سردرگم بوده یک عالمه موضوع را برای مایه دار کردن داستان با هم قاطی کرده به نظر بنده  که خیلی ضعیف بود

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

  پادشاه با لحنی موقرانه گفت :
-         این ساعت برج قصر است . ساعت به یاد ما می آورد که زمان در حال سپری شدن است .
سپس دستش را روی سرم گذاشت و ادامه داد :
-         اما پسرم واقعیت این است که این زمان نیست که سپری می شود .
-         پس چیست ؟
-         این عمر ماست که سپری می شود . بدون ما انسان ها  ، زمان هیچ وقت عقربه ای نداشت و نخواهد داشت .
-         پس زمان چه کاری انجام می دهد ؟
-         زمان مرهم همه زخم های کهنه است و البته پدید آورنده زخم های تازه

  

 عصبانی شدن از دست کسی که واقعا دوستش داری ، هرگز نمی تواند احساس خوبی باشد .

زندگی کوتاه است ، نامه ای به قدیس آگوستین

 

 زندگی کوتاه است ، نامه ای به قدیس آگوستین

  

 یوستین گوردر

گلی امامی

انتشارات فروزان روز

آقای یوستین گوردر در حال گردش در بازار بوده که توی اجناس یک دست فروش صندوقچه ای حاوی چندین صفحه پوست می بینه که روی انها به لاتین نوشته شده بوده کنجکاو می شه و وقتی چند خط را می خونه متوجه می شه نامه از طرف زنی به نام فولریا به قدیس اگوستین است . جعبه و نامه ها را خریداری می کنه و این کتاب ترجمه اون نامه است .

 فلوریا معشوقه قدیس اگوستین معروف بوده . انها سالیان زیادی به صورت عاشقانه ای در کنار هم زندگی می کردند و حتی صاحب فرزندی هم می شوند . مادر اگوستین مونیکا مخالف این رابطه بوده و نهایتا هم باعث جدایی این زوج شده و اگوستین معشوقه اش را ترک گفته و به مذهب می گراید و سپس در کتاب اعترافات خود به گناهش از جمله رابطه اش با فلوریا اشاره می کند . فلوریا این نامه را در جواب اعترافات او نوشته است . و عشق و زندگی عادی و ریاضت و عبادت را با دید دیگری مورد نقد قرار داده است .

 نمی دونم قضیه نامه بودنش راسته یا نه اما هر چی بود عالی بود واقعا لذت بردم کتاب فوق العاده قشنگیه و با دیدگاه فوق العاده قابل ستایشی موضوعات  را نقد می کنه . خیلی قشنگ مسئله وجدان و حس مسئولیت در برابر یک رابطه ، ایمان و عشق و ....... را بررسی می کنه . فوق العاده بود به نظر من

 

   قسمت های زیبایی از کتاب

  نوشته ای خداوند بالاتر از همه چیز خواهان زندگی پارسایانه بنده است . چه سخت است باور به چنین خدایی

 

  خیانتی از این بالاتر هست که آدم معشوقه اش را به خاطر نجات روحش ترک کند؟

 

  از زمانی که از یکدیگر جدا شده ایم ، من تمام وقتم را وقف حقیقت کرده ام .

 

  ما انسانیم ، اورل . ما باید نخست زندگی کنیم پس آنگاه ، بله آنگاه می توانیم فلسفه بافی کنیم .

 

  من به خدایی که زندگی زنی را به باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم .

 

  برای من پرندگان خاموش شدند . گلها به رنگارنگی پیش نبودند ، کسی موی مرا نبویید . و هیچ کس مرا در آغوش نگرفت . به این ترتیب ، از هر چه بگذریم من نیز در سرنوشت دیدو سهیم شدم . اما هرگز نگین کنده کاریت را که در مشت دارم از دست نمی نهم .

 

   زندگی به قدری کوتاه است که ما وقت نداریم درباره عشق داوری های محکوم کننده صادر کنیم .

سلام ، کسی اینجا نیست ؟

 

سلام ، کسی اینجا نیست ؟

   

یاستین گوردر

مهرداد بازیاری

 

انتشارات هرمس

 خوب البته این کتاب یک کتاب کوچولو همراه با عکس برای نوجوانان است . از سن من گذشته :دی اما خوندنش بامزه بود خوشم اومد خیلی حس نشاط و ایام کودکی ار منتقل می نمود .

کتاب در مورد یک پسر بچه است که منتظر به دنیا اومدن برادر کوچولوش هست و همین موقع یک ادم فضایی می یاد توی خونشون . و اونها بحث و بررسی می کنند که روند شکل گیری انسان چطوری بوده خدا چه نعمت هایی به ما داده لزوم اعطای این نعمت ها چی بوده و ...... پس حتما خدایی هم هست

 از  این جهت که یاد بچگی را زنده می کرد لذت بردم

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

 صحبت در باره "مرغ معمولی" یا "روز معمولی" احمقانه است و شاید احمقانه تر از ان ، صحبت در مورد یک "پسر معمولی" یا یک " دختر کاملا معمولی " باشد . مردم این جور حرف ها را فقط وقتی می زنند که حال و حوصله بهتر شناختن مردم را ندارند .

 

  بیشتر وقت ها ما انسان ها این طوری هستیم . چیزهایی را باور می کنیم که دلمان می خواهد .

 

   نباید فقط پرسید از کجا می آییم ، باید از خودمان بپرسیم که به کجا می رویم .

عروسک فرنگی

 

عروسک فرنگی

 

 

آلبا دسس پدس

بهمن فرزانه

 

انتشارات ققنوس

  جولیو مردی میان سال و یک مشاور حقوقی ثروتمند است که هیچ علاقه ای به ازدواج ندارد . یک روز در یک کافه متوجه دختری بسیار معمولی در حدود سن 17 می شود و ناگهان هوس زیادی نسبت به دختر احساس می کند و سعی می کند هر طور شده به او نزدیک شود . کار به جایی می رسد که حتی سعی می کند تحت عنوان خواستگار وارد زندگی دختر شود تا بتواند بعد از یک رابطه کوتاه مدت او را قال بگذارد اما ماجرا به نحوی دیگر ورق می خورد .

 

فیلمی با همین نام با اقتباس از این کتاب در ایران با بازی بازی خسرو شکیبایی و پونه حاجی محمدی و به کارگردانی فرهاد صبا تهیه شده . من فیلم رو ندیدم ولی ظاهرا اقتباس ناموفقی بوده

 

 خیلی خیلی معمولی بود من خوشم نیومد ولی به نظرم می یومد فیلم قشنگی می شد از روش ساخت

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

  کافی است دروغ خود را دو سه بار تکرار کنی تا برایت واقعیت شود .

 

 برای اینکه مریض باشی باید ظاهرت مریض باشد و گرنه هیچ کس مریضی تو را جدی نمی گیرد .

 

 تو آدم خوبی هستی ولی در زندگی خوب بودن به هیچ دردی نمی خورد .

  

 اگر خریداری پیدا نمی شد ، فاحشه ای هم وجود نداشت .  

اگر خورشید بمیرد

اگر خورشید بمیرد

 

  

اوریانا فالاچی

بهمن فرزانه

 

انتشارات امیرکبیر

در این کتاب اوریانا به آمریکا سفر می کند تا در باب سفر به ماه که بحث داغ روز است تحقیق کند . این کتاب شرح سفر اوست مصاحبه با فضانوردان ، عقایدشان در مورد آینده ، بهای پیشرفت ، ........ نحوه آزمایش های فضایی و انتخاب فضانوردان ، ........

از این نظر که بخواهید اطلاعاتی در مورد ماه و سفر به کرات به دست بیاورید جالبه مثلا واقعا با خوندن این کتاب یک دفعه به ذهن آدم می یاد فضانوردی که داره می ره بالا می دونه ممکنه برنگرده و واسه همیشه تو ماه تنها بمونه نظرش چیه ؟ اگه تو راه بمیره حاضره جسدش را تو خلا رها کنند که تا ابد بگرده ....... و کلا سوال های قشنگ و جذابی که یک دفعه به ذهن می یاد . شاید خیلی جو گیر شدم ولی همه اش فکر می کنم چه زندگی بی معنی دارم وقتی هیچ احتمالی برای سفرم به ماه وجود نداره خلاصه از این دید خیلی کتاب خوبیه و یک عالمه پرسش های و روزنه های جدیدی توی ذهنتون ایجاد می کنه اما از لحاظ دیگه دقیقا رو اعصاب ادمه یعنی کاملا این خانم کتاب را به عنوانی جایی برای تصفیه حساب های شخصیش در نظر گرفته و از هر کی خوشش نیومده هر چی دلش خواسته بارش کرده . یک سوء استفاده تمام عیار از قلم . بیش از حد هم طولانیش کرده

 

من اگه فضانورد بودم و می دونستم دیگه نمی تونم روی زمین برگردم هیچ وقت خودم را نمی کشتم تا اخرین لحظه زندگی می کردم و به زمین نگاه می کردم اگه توی راه می مردم حتما می گفتم جسدم را توی فضا رها کنند و با همه وجودم و با همه ناممکنیش ارزو می کنم یک روز برم روی ماه سیاه رنگ قدم بزنم و از اونجا به زمین عزیز رنگی نگاه کنم

 

البته خوندم که ظاهرا اقای فرزانه در مورد این کتاب گفته : اوريانا فالاچي يك خبرنگار دروغگو، نويسنده دروغگوتر، شياد،  خودخواه و باري به هر جهت است! متاسفانه اين كتاب را هم با خواهش و التماس ديگران منتشر كردم... [او] اكثر حرف ها و مصاحبه هايش را از خودش مي سازد.

 

و جالبه بدونید این خانم که هم نویسنده است هم روزنامه نگار شهرت اصلی خودشو به دلیل مصاحبه های مفصل با رهبران تاریخ ساز جهان به دست اورده ؛ محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر و…

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

  اگر طعنه بزنیم کسی مسخره مان نمی کند اما همینکه به چیزی واقعا ایمان داشته باشیم همه به سرمان می ریزند .

 

  وظیفه بشر راضی شدن و قبول کردن نیست ، اعتراض کردن و انقلاب است . تنها با عاصیگری است که بشر می تواند به حقیقت پی ببرد .

 

 شرط بودن ، مردن است . بشر می میرد تا جای خود را به بشر دیگری بدهد . اشیا می میرند تا برای اشیا دیگر جا باز کنند .

 

 درست در مواقعی که به کسی احتیاج داریم پیش ما نیست .

 

  اگر ادم بخواهد به تمام خطراتی که متوجه ما هستند فکر کند باید اصلا پای خود را از خانه بیرون گذارد . وقتی هم در خانه ماند باید از جایش تکان نخورد . چون در انجا هم ممکن است بلایی بر سرش بیاید . چه بسا کسانی که در حمام برق می گیردشان . یا اینکه پایشان روی پله ها لیز می خورد و می شکند یا موقع بریدن کالباس انگشتشان را می برند . اگر بخواهیم به این چیزها فکر کنیم باید از جایمان تکان نخوریم . همان جا روی اولین پله بنشینیم . مثل کرم های حشره ای وحشت زده که فقط به یک چیز فکر می کنند : انواع مرگ .

 

  فقط کسانی که خیلی گریه کرده باشند ، خندیدن را بلدند .

 

  گاهی اوقات بهتر است حقیقت را نفهمیم ، همان طور احمق بمانیم . چون حقیقت همیشه به نوعی تلخ است .

 

  باید دنبال زیبایی گشت . اگر کسی دنبال زیبایی بگردد آن را پیدا می کند برای اینکه زیبایی در همه جا وجود دارد .

 

 وقتی انسان در قلبش هدفی دارد همه چیز را بهتر تحمل می کند .

 

  انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد ، می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند .   

اینس

 اینس

 

 

 کارلوس فوئنتس

اسدا.... امرایی

 

انتشارات مروارید

  گابریل رهبر ارکستر جوانیست که حین اجرای اپرای فاوست عاشق یکی از خواننده های اپرا به نام اینس می شود . گابریل سعی در دسترسی به اینس دارد ولی اینس مقاوت می کند و گابریل نیز به طور ناگهانی او را ترک می کند .... هفت سال بعد دوباره برای اجرای فاوست همدیگر را می یابند ........ تمام دیدارهای آنها در اپرای فاوست است و غرور یا تصورات عجیب مانع وصال انها ......

در کنار این داستان شاهد نمایش شکل گیری عشق بین یک زن و مرد از انسان های اولیه نیز هستیم ...... و مفهوم عشق را در دو ماجرا دنبال می کنیم

اخی خیلی قشنگ بود خیلی لطیف بود .....هر چند اینم سختی های خودش را داشت ها  چه قدر دلم یک کتاب اسون کلاسیک می خواد :دی

 

با توجه به موضوعی که در نظر داشت چهارچوب قشنگی را برای روایت انتخاب کرده بود ... من به شخصه از کتاب خوشم اومد .... هم عشقشون را خیلی لطیف تصویر می کرد هم غرور و تصورات بی رحمی که مانع وصالشون می شد . کلا ایده های قشنگی داشت کتاب حتی همون قسمت انسان های اولیه و حرکت از مادرسالاری به پدر سالاری .......

 

 فوئنتس خودش از خانوده های پولدار مکزیک بوده و تحصیلاتی در زمینه حقوق و اقتصاد داره

 

  قسمت های زیبایی از کتاب

 ما همگی قربانی و در عین حال جلاد حافظه کوتاه مدت خود هستیم که بیش از سی ثانیه نمی پاید و همین ادامه ی زندگی مان را ممکن می سازد بی آنکه اسیر هر اتفاقی باشیم که دور و برمان پیش می آید .

 

  آدم وقتی از کسی که دوستش دارد خبری نداشته باشد می تواند او را در هر جایی تصور کند

 

 دلش می خواست دنیای آزاد و طبیعی داشته باشیم که در ان از نیروها و قوانین سرکوب گر خبری نباشد . به او گفتم که چنین چیزی هیچ وقت وجود نداشته . آزادی که او به دنبال ان بود ، جست و جوی آزادی بود ، چیزی که هرگز به دست نمی آوریم ، اما همان مبارزه برای کسب ان ما را رها می کند .

 

  گاهی در می مانم که آیا مردها ما را دوست دارند ، آن ها فقط می خواهند با همدیگر رقابت کنند و از همه سرتر باشند ......

 

  خوشبختی دام موقتی است که مشکلات سرسخت و  پیچیده را پنهان می کند و ما را در برابر مشروعیت کور شوربختی ، آسیب پذیرتر از همیشه رها می کند .

 

 زندگی خیلی چیزها یادمان می دهد و ما مقصریم که یاد نمی گیریم و بارها و بارها در همان تله ی شیرین گرفتار می آییم .

 

 گناه کردم ، لذت بردم ، رنج کشیدم ، بخشیده شدم ، اما حاضر نیستم شکوه لذت خود را انکار کنم .......

 

زنهای نابالغ خیلی کم اند اما تا دلتان بخواهد کودکان در هیئت مرد وجود دارند .

 

 هیچ داستانی وجود ندارد که حاشیه نداشته باشد . 

خویشاوندان دور

 

خویشاوندان دور

 

 

 کارلوس فوئنتس

مصطفی مفیدی

 

  آقای هوگو هره دیا به همراه پسرش ویکتور هره دیا از مکزیک به فرانسه می ایند تا برای مدتی مهمان آقای برانلی باشند . پس از رسیدن به فرانسه پدر عنوان می کند که او و پسرش عادت به انجام یک بازی دارند . هرگاه وارد شهر جدیدی می شوند دفترچه تلفن را جست و جو می کنند تا افراد هم نام خود را بیابند . آنها دفتر تلفن پاریس را نیز می گردند و به یک ویکتور هره دیا  برخورد می کنند . وقتی به او تلفن می کنند پیرمردی تلفن را بر می دارد و ویکتور جوان اصرار می کند که باید این ویکتور پیر را ملاقات نماید و همراه اقای برانلی راهی آدرس مذکور می شود و از این جا ماجرا وارد حیطه غریبی می شود اسرار هره دیاها ، خانه جدید ، بازگشت مردگان ، ..........

 

خیلی کتاب عجیبی بود واضح متوجه قضیه نشدم سخت بود راستش زیاد هم از بازی با زمان خوشم نمی یاد در کل بد نبود ... از ترجمه اش که خوشم نیومد روون نبود

جالبه بدونید فوئنتس کل سرزمین امریکای لاتین را نوعی شکست توهم‌ها و آرزوهای انسان‌هایی می‌داند که تلاش داشتند از این سرزمین یک بهشت بسازند.

یک چیز خیلی جالب :  توی کتاب اشاره کرده که لغت اله اسپانیایی به مفهوم آفرین در حقیقت از واژه عربی ولله گرفته شده و نوعی دعا و استمداد از خداست .

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 "راستی ! با خودم فکر کرده بودم که آیا کسی به سراغم می آید تا با من صحبت کند و آیا کسی را پیدا می کنم که ماجرایم را بازگو کنم . "

با نگاهی سرگشته او را نگریستم : " من به این سادگی که تو می گویی یک کسی نیستم ، برانلی . من همیشه فکر می کردم ما دوستیم . "

 

 هوسرانی چیزی جز یک فصل از خشونت نیست .

 

 من معتقدم که وقایعی هستند که فقط چون ما از انها می ترسیم اتفاق می افتند . اگر ترس ما انها را احضار نمی کرد ، تو هم قبول داری دیگر که برای همیشه نهفته می ماندند . یقینا تخیل ماست که اتم های احتمال را فعال و ان ها را گویی از عالم رویا بیدار می کند .

 

  بارها از خود پرسیده ام که آیا نمی توانستم از آنچه اتفاق افتاد جلوگیری کنم . من چه باید می کردم ؟خودم را برای بسیاری چیزها سرزنش می کنم .

 

 راز حقیقی رازی است که به منزله راز باز گفته نشود ، بلکه آن را در دل نگه داریم تا دوستی کسی را که ان را گفته است از دست ندهیم ، چه او این را بداند و چه نداند .

 

 سرزنش آخرین چیزی است که من به ان نیاز دارم .

پوست انداختن

 پوست انداختن

 

 

 کارلوس فوئنتس

عبدا... کوثری

 

انتشارات آگاه

خاویر و همسرش الیزابت به همراه فرانتس و دوست دخترش ایزابل با ماشین راهی سفری هستند تا از مكزيكو سيتي به دراكروز (ساحل دريا) بروند . در بین راه ماشین آنها خراب می شود و آنها ناچار شب را در هتلی در  شهر چولولا می گذرانند . در شب دو زوج جایشان را با هم عوض می کنند و از بین دیالوگ های بین شخصیت ها و افکار خوانی آنها پی به گذشته شان می بریم . چگونگی آشنایی خاویر و الیزابت ، عشق آنها و اختلافات فعلیشان . فرانتس که در زمان جنگ در آلمان و طراح یکی از اردوگاه های مرگ بوده که نهایتا دوست دخترش را به آنجا می فرستند . ایزابل نیز تنها 23 سال دارد و جوان تر از ان است که بار گذشته را به دوش بکشد . رمان پر از جا به جایی شخصیت ها و زمانهاست . شخصیت ها دائم پوست می اندازند و عوض می شوند .

برای من به شخصه تا حدی رمان سنگینی بود و از خیلی جاهاش سر نمی آوردم  به خصوص که به جز موارد واقعی حالت های فرافکنی روحی را هم داریم مثلا در این صحنه شاهدیم که الیزابت می میره در صحنه بعد الیزابت داره سفر را ادامه می دهیم که این در واقع خواست درونی خاویر بوده . برای من سخت بود برای فهمش بیشتر از یک بار باید بخونمش (بعدها حتما این کار را می کنم ) اما جاهاییش که متوجه می شدم خیلی قشنگ بود

جالبه بدونید در واقع داستان به صورت گفت و گویی بین الیزابت و  لامبر صورت می گیرد . لامبر فردیست که دائماً سعی می کند از الیزابت سوال کند و جزئیات سفر را متوجه شود و تاکید می کند که فکر نکن می خواهم از صحبتهات رمان بنویسم

این کتاب یکی از بزرگترین آثار فوئنتس محسوب می شه

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

  هیچ چیز ان قدر جالب نیست که بالاخره ملال اور نشود .

 

   بدگمانی و شک و سوء ظن دعوتی است به خیانت . به ان کس که تو را به بدگمانی می خواند بدگمان باش .

 

  اول رنج بکش بعد حق داری از رنج کشیدن حرف بزنی . اما رنج خواه به کوچکی جنازه ای تصادفی جلو در خانه ات باشد یا به بزرگی سرطانی توی دل و روده ات تا نشناختیش ازش حرف نزن .

 

   من دوستت دارم اما احتیاج به زمان دارم تا عاشقت بشوم .

 

 عشق ما برای این است که مصرف بشود ، خارج بشود . ما فقط وقتی مصرفش می کنیم می توانیم بهش دوام ببخشیم . فقط وقتی تمام بشود خودش را تجدید می کند . خودت را به من بده خاویر ، فقط وقتی می دهی می گیری .

 

  حقیقت های کوچک تبدیل به دروغ های بزرگ می شود .

 

 با مردم همان جور تا کن که اگر زورشان می رسید با تو می کردند .

 

  این حرف که ادم ها هر چه بیشتر همدیگر را بشناسند بیشتر همدیگر را دوست دارند از ان دروغ های بزرگ است .

 

 عاشقت بودم  اما تو هیچ وقت عاشق من یا زن دیگری نبودی . تو عاشق زن بودی . شبح . این جور می توانستی احساس ازادی بکنی ، احساس خلاصی از زنجیر . یک زن واقعی با گوشت و خون بار بیش از حد سنگینی برای تو بود .

 

  آدم همیشه ناچار است از چیزی دست بکشد تا دیگران بتوانند زندگی شان را بکنند .

آئورا

 آئورا

 

  کارلوس فوئنتس

عبدا... کوثری

 

انتشارات نی

مرد جوانی  در کافه ای نشسته و روزنامه می خواند که به یک اگهی برخورد می کند . آگهی برای کسیست که فرانسه بداند و به تاریخ علاقه مند باشد . مرد راهی ادرس مذکور شده و در انجا وارد خانه ای تاریک می شود که پیرزنی شدیداً فرتوت از او می خواهد خاطرات شوهرش را بخواند و به صورت داستان بازنویسی نماید  اما در تمام این مدت باید در همان منزل سکنی گزیند . مرد برای پذیرفتن این کار کسل مردد است که ناگهان متوجه دختری زیبا در اتاق می شود پیرزن او را برادر زاده خود ، ائورا ، معرفی می کند . مرد مشغول به کار می شود و در حین مرور گذشته ، در زمان حال شاهد اتفاقات عجیبی در خانه است .... داستان حالتی پر التهاب و سورئال دارد .... کتاب پر از حالات رمز و راز گونه و رویایی است

 

یک داستان کوتاه 66 صفحه ای است . محشر بود عالی بود حتما بهتون توصیه می کنم بخونید . یک داستان که با حالات توصیفی و رئال شروع می شه و یک دفعه وارد یک فضای تاریک و گیج می شه و با مفاهیم معنوی تری ارتباط برقرار می کنه  

 

برای اینکه بهتر متوجه مضمون کتاب بشید بهتره تعریف زیر در مورد لغت ائورا را در نظر داشته باشید :

آئورا برگرفته از واژه ی یونانی((آورا))(aura) به معنی نسیم است.در مکتب هاله شناسی و انرژی درمانی,((آئورا)) همان هاله ی نوری است که به دور خود ما پیچیده است , هاله هایی که از بدن ما ناشی می شود و شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات ما را منعکس می کند.حتی عده ای معتقدند که آئورا انعکاس خود ماست که ثبت کامل گذشته و حال و آینده ما در آن وجود دارد.همه ی ما ((آئورا))ی گمشده ای داریم!

شما که غریبه نیستید

 شما که غریبه نیستید

 

  هوشنگ مرادی کرمانی

 

انتشارات معین

هوشنگ مرادی کرمانی توی این کتاب به صورت فصل های کوتاه و به نوعی دنباله دار سرگذشت خودش را تا زمان کنکور گرفتنش نوشته . متولد یکی از روستاهای کرمان بوده و در همان کودکی مادرش را از دست داده بوده ، پدرش تقریبا دیوانه بوده و در حقیقت پدربزرگ و مادربزگش با دست تنگ و به وسیله کمک خرجی عموها اون را بزرگ می کردند . توی کتاب داستان فقرش ، شیطنهاش ، چگونگی رو اوردنش به کتاب ، سینما و ...... را به زبان خیلی روون و شیرینی نقل کرده .

خیلی کتاب قشنگیه هم روون نوشته هم به موقع از اصطلاحات محلی استفاده کرده . واقعا خوشخوان هم هست . ادم قشنگ داستان را حس می کنه وقتی قرار بود مادربزرگش هم بمیره واقعا احساس بغض داشتم . خلاصه خیلی کتاب قشنگی بود

در سال 2006 کتابخانه مونیخ این کتاب را به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب کرده

امتحان نهایی

 

امتحان نهایی

 

 

 خولیو کورتاسار

مصطفی مفیدی

 

انتشارات نیلوفر

  خوان و کلارا زن و شوهر جوانی هستند که فردا امتحان نهایی دارند . آنها برای رهایی از استرس قبل از امتحان تصمیم می گیرند تا شب را همراه با 3 تن از دوستان خود ، اندره و استلا و وقایع نگار در بوئنس آیرس بگردند . خلاصه هر 5 نفر ادم های روشنفکر و اهل ادبیاتی هستند که تمام مدت با یکدیگر بحث و گفت و گو می کنند و یک فضای خیلی مالیخولیایی و کابوس واری داره

بد نبود . من زیاد باهاش رابطه برقرار نکردم یعنی در واقع چون اصل کتاب روی محور ادبیاته به این صورت پیش می ره که دائما اشارات متعدد به ادیبان امریکای لاتین یا اسپانیول زبان دارند . پر از نقل قول های ادبی از بزرگان معروف خودشون که خوب برای ما شاید نتونه چندان جذاب باشه . قشنگی کار برای کسی هست که کاملا اون نویسنده ها و اثارشون را بشناسه و الان متوجه شه چه به جا از نقل قول های انها استفاده شده و دیگه اینکه خیلی سبک شاعرانه  و قافیه دار کتاب براش مهم بوده مثلا جایی حتی بدون معنی فقط واسه نظم دار کردن سعی کرده کلمات هم اهنگ به کار ببره حالا خوب مترجم هر چه قدر هم سعی کنه همچین چیزی سخته برگردوندنش به یک زبان دیگه

بد نبود یک حس های قشنگی هم داشت اما کلا به نظرم رسید هر چی سعی راجع به کورتاسار خوانی کردم بسه قرار نیست به نتیجه خاصی برسم

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 او درست در جایی دنبال من می گردد که من هیچ وقت آنجا نبوده ام .

 

 نظرت راجع به این عنوان روزنامه ها چیست : فاجعه در مصر : بیست زن زنده زنده سوزانده شدند ؟ مردم این عنوان را می خوانند و می گویند واقعاً فاجعه ترسناکی است . ضمناً ده هزار زن در جاهای دیگر مرده اند و جهان ککش هم نمی گزد .

 

  تو تنها وقتی قدر فرهنگ خودت را می دانی که از ان جدا شده باشی

 

 درد فقط برای کسی واقعی است که آن را همچون مصیبتی تحمل می کند و در این کار به آن حق شهروندی می بخشد و به آن اجازه ورد به روحش را می دهد . اصولاً شاعر به رنج و درد تن نمی دهد . رنج می برد – ولی خودش آدم دیگری است ایستاده در پایین تخت خواب که رنج بردن خود را نظاره می کند .

فانتاموس علیه خون آشام های چند ملیتی

  فانتاموس علیه خون آشام های چند ملیتی

 

  خولیو کورتاثار

کاوه میرعباسی

 

انتشارات نی

  یک کتاب خیلی کوچیک که به کمک تصویر و داستان های موازی پیش می ره . در حقیقت تلفيقي از رمان و کميک استريپ

فانتوماس شخصیتی شبیه بتمن و زورو و قهرمان کمیک استریپ هایی بوده که توسط سووستر و الن خلق شده

شخصیت اصلی داستان کورتاسار است که حین خواندن یک داستان کمیک استریپ در مورد فانتاموس در یک مجله ( که تصاویر این داستان در کتاب هم هست ) متوجه می شه وارد یک قضیه سیاسی شده – دخالت امریکا در امور کشورهای در حال توسعه به خصوص امریکای لاتین و ایجاد انقلاب و تحولات صنعتی در این کشورها در زمان نیاز

در این رمان به صورت مرموزی همه کتاب خانه های دنیا از بین می روند و نویسندگان تهدید به مرگ می شوند. کورتاسار در اين کتاب پديده جهاني شدن را نيز پيش بيني کرده است.

من تا حالا کمیک استریپ را به صورت یک چیز جدی مطالعه نکرده بودم بنابراین تلفیقی که اینجا ازش دیدم برام واقعا جالب بود . شصیت فانتاموس هم خیلی بامزه است مثل بتمن قهرمانه اما در عین حال خنگ بازی های قشنگی هم داره

 

برداشت من از کتاب این بود که خیلی روی پدیده جهانی شدن تاکید داره و مسائل سیاسی اما مطالب را که نگاه می کنم اصولا چهارچوب اصلی داستان را قضیه همون کتابها و از بین رفتن فرهنگ می دونند ......

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 اشتباه این است که همه چیز عین روز روشن و مثل واقعیت های روزمره جلوی رویمان باشد و با این وجود مطابق معمول همچنان منتظر بمانیم که یک نفر دیگر اولین فریاد را سر بدهد .

دروزاه های بهشت

دروزاه های بهشت

 

  

خولیو کوتازار

بهمن شاکری

 

انتشارات شیوا

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه کوتازار هست . به نظرم بد نبود بعضی داستان ها مثل دیوارنگاره یا خانه اجدادی قشنگ بودند یا  شب رو به آسمان ( که توی مجموعه داستان های امریکای لاتین هم هست ) اما در کل اونقدرها هم جذاب نبود .  توضیح دیگه ای به نظرم نمی رسه جز اینکه چیزی که اذیتم می کرد این بود که خیلی جاها هی اصرار داشت براتون توضیح بده چی شده یا منظور چی بوده به نظرم این کار واسه رمانه نه داستان کوتاه

نمی دونم از کتاب داستان های قر و قاطی این نویسنده خیلی خوشم اومده بود اما توی دو تا کتاب بعدی نتونستم باهاش ارتباطی برقرار کنم . البته هنوز ناامید نشدم :دی

 

 یک چیز جالب دیگه کوتاسار یک جمله معروف داره ظاهرا بدین شرح : «نويسنده آن قدر، بايد بد بنويسد كه بدتر از آن در تصور نيايد.» البته تفسیرش را نمی دونم

 

 یک جمله قشنگ هم از فوئنتس در مورد کورتاسار :

کورتاسار از چیزی فراتر از فکر نو یا تجربه ای تازه سخن می گفت: از طبیعت سراپا شاد و تازه ی هر لحظه، از تن، خاطره، تخیل مردان و زنان

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 تنها موضوعی که اصلا نیازی به روشنگری و تعریف ندارد همان عاشق شدن است . برای دوست داشتن نیازی نیست که آدم دوستان روشنفکری داشته باشد و یا در عقاید سیاسی با هم شریک باشند .

گدا

 گدا

 

  نجیب محفوظ

محمد دهقانی

انتشارات نیلوفر

کتاب در مورد روشنفکران جهان سوم است که در جوانی پرشور و ارمانخواه هستند . در میان سالی نومید و محافظه کار می شوند و در پیری دچار عذاب وجدان شده و به عرفان روی می اورند .

شخصیت اصلی داستان نیز وکیلی موفق به نام عثمان است که جوانی خود را برای شعر و سوسیالیست صرف کرده است اما با گذر ایام ارمان های خود را فراموش کرده و اکنون در ناخودآگاه خود به دنبال گمشده ای می گردد  از یک سو به ارمان های جوانیش با تمسخر نگاه می کند و از سوی دیگر نیز از وضعیت فعلی اش دلزده است . این عذاب وجدان او را از همسر محبوبش زینب و دخترانش بثینه و جمیله و پسرش سمیر و حتی دو دوست صمیمی اش مصطفی و عثمان دور کرده و به نوعی انحطاط اخلاقی می کشاند .

کتاب به این سوال منتهی می شه : اگر واقعا مرا می خواستی چرا ترکم کردی؟

 نجیب محفوظ یک نویسنده مصری و برنده جایزه نوبل سال 1988 هست .

 موضوعش خیلی قشنگه و خیلی هم پخته روی شخصیت ها و چهارچوب داستانش کار کرده . فقط نمی دونم مثل همون سریالهاشون هست که طراحی صحنه هاشون از تئاتر فاصله گرفته اما هنوز خامه و به صحنه های فیلم نزدیک نشده ها ، دقیقا همون حالتی یک جوری سبک نوشتنش خام بود فضا پردازی نداشت .

اما حتما توصیه می کنم بخونیدش حداقل موضوع و روند خیلی قشنگی داره

  

 قسمت های زیبایی از کتاب

 با شیفتگی در چشمانش نگریستی  و گفتی :
-عشق از خطر نمی ترسد .......
او به تو اویخت و اهسته گفت :
- اما خانوده ام .....
- من خانوده ات هستم ، من همه چیزم ، و عشقت تا قیامت همراه من است!
و امروز زندگی ات به ترانه ای  هرزه بند است .
- بخواب زینب ، به من و خودت رحم کن ..........

 

 چه خوب بود اگر می توانستیم مشکلات بزرگمان را با یک قرص بعد از غذا یا یک قاشق شربت قبل از خواب حل کنیم .

 

 -عمری گذشته است !
عثمان لبخند زد . عمر گفت :
- حتی یک لحظه هم فراموشت نکردیم . می بینم که قیافه ات مثل همیشه برای زندگی مصمم است .

 

  وقتی دانشمندان با معادلات نامفهوم خود توجه همه را جلب کردند ، هنرمندان بیچاره خواستند با ایجاد اثار عجیب و غریب و مرموز تحسین مردم را برانگیزند و معلوم است که وقتی نتوانی با تفکر ژرف و طولانی نگاه مردم را به سوی خود جلب کنی چاره ای نداری جز اینکه وسط میدان اوپرا لخت شوی ......

 

  وقتی از روی عقل حرف می زنی یعنی اینکه دیگر مرا دوست نداری .

 

   شعر زیباست ولی از آن زیباتر این است که شاعرانه زندگی کنیم !

 

  شما مردها به عشق ایمان نمی آورید مگر وقتی که ما به آن کفر بورزیم .

 

  تحمل کردم چون چاره ای به جز تحمل نداشتم .

 

 متاسفم و می ترسم تا ابد هم متاسف بمانم ......

 

 اگر تو تغییر کرده ای معنایش این نیست که حقیقت هم باید تغییر کند ......

 

 قلب تلمبه ای است که به وسیله شریان ها و وریدها کار می کند و مزخرف است اگر آن را وسیله ای برای رسیدن به حقیقت بدانیم .

 

 یقین دارم که رم را نرون به آتش نکشید بلکه آرزوهای ناکام ان را شعله ور ساخت .

مسیح باز مصلوب

 

 مسیح باز مصلوب

 

 نیکوس کازانتزاکیس

محمد قاضی

 

انتشارات خوارزمی

در دهکده ای یونانی رسم بر این است که تعزیه ای در باب ماجرای حضرت عیسی و مریم و حواریون ان حضرت اجرا می کنند . از سال قبل نفرات نمایش انتخاب می شوند و از آنها خواسته می شود تا کردار و رفتار خود را هم جهت با نقش خود تنظیم نمایند .

در سال مورد بحث نیز 4 نفر از مردان ده به عنوان عیسی و سه حواری محبوبش انتخاب شده اند . این 3 تن حقیقتا در نقش خود فرو می روند و راه حق را به زندگی عادی ترجیح می دهند . زندگی آنها دگرگون می شود و شاهد رفتار مردم عصر جدید و به خصوص کشیشان در برابر این دینداران واقعی می باشیم .

این کتاب دید تمسخر آمیزی نسبت به کلیسا داره و به همین جهت در سال 1954 جزء کتب ممنوعه اعلام می شه و شهرت زیادی کسب می کنه

البرت شوایتزر بعد از خواندن این کتاب گفته که در همه عمرم کتابی چنین تکان­دهنده مطالعه نکرده بودم.

جالبه بدونید کینه ای که بسیاری از مسیحیان از این نویسنده و آثارش به دل داشتند، سر انجام باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهول­الهویه نگهداری شود.

 

 واقعا کتاب پرجسارتی بود و خیلی خوب بعضی از اقشار جامعه را نشونه می گرفت اما من کلا باهاش مشکل داشتم . اصلا در کل به نظرم کازانتزاکیس به جز شخصیت اصلی داستانش برای هیچ موجود دیگری در داستان اندکی عقل و اخلاق قائل نیست و این حسابی ادم را اذیت می کنه . یعنی یکی دو تا شخصیت کار شده داره و بقیه شخصیت ها در حد افتضاحی کاملا خوب و بدن جوری که به طنز می زنه دیگه .

کتاب زوربای یونانی که قبلا ازش خونده بودم یکی از بدترین کتاب هایی بود که تو عمرم خوندم این یکی هم دوست نداشتم اما حداقل از اون یکی بهتر بود .

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 وظیفه کاسب دزدین است و وظیفه مرد روحانی ندزدیدن .

 

 خدایا من مرگ را هزار بار بر این ترجیح می دهم که در چشم مردم خوار و خفیف شوم .

  

 -         آه مانولیوس ، چگونه این معجزه اتفاق افتاد ؟

مانولیوس لبخندی زد و گفت :

-         همان طور که معجزه های دیگر اتفاق می افتند . یعنی کاملاً ساده و آرام و بی انکه انتظارش را داشته باشیم .

 

  من مرد فلک زده ای هستم . خدا ضربت خود را از رو به رو به من زده است ولی من نمی توانم ، بلی ، نمی توانم پشیمانی حاصل کنم ....... من هیچ کس را نمی توانم ببخشم ، هیچ کس را !

 

 مرد بودن یعنی اینکه ادم رنج بکشد و ظلم ببیند و بی آنکه از پا درآید مبارزه کند .

 

  حلیم بودن مثل گوسفند خصلت نیکی است ولی وقتی گرگ ها احاطه مان کردند ، در آن صورت شیر بودن ترجیح دارد .

  

 اگر قلب آدمی از عشق یا خشم لبریز نشود ، تو این را بدان که هیچ کاری در این جهان صورت نمی گیرد .

مرد داستان فروش

 

 مرد داستان فروش

 

 

 یوستین گاردر

مهوش خرمی پور

 

انتشارات تندیس

  مرد داستان فروش در مورد مردیست که از همان کودکی استعداد خاصی برای نقل قصه دارد . از همان موقع ذهن او پر از ایده ها و طرح های مختلف برای نوشتن رمان است اما خودش تمرکز کافی برای نوشتم یک رمان را ندارد و همچنین از شهرت نیز بیزار است پس تصمیم می گیرد طرح های خود را به نویسندگان و دفاتر انتشارات بفروشد ....

خود خانم خرمی پور که گفتن : ‌ در آلمان و سایر کشور‌های اروپایی، «مرد داستان فروش»، بعد از رمان «دنیای سوفی»، مطرح‌ترین و پر فروش‌ترین اثر این نویسنده‌ نروژی محسوب می‌شود. " اما بنده به شخصه به نظرم خیلی کتاب متوسطی بود اصلا چیز خاصی نداشت . موضوع داستان فروش بودنش خیلی جذاب و جدید بود اما قصه های نقل شده توش یا سایر روند زندگی مرد خیلی تکراری و بی مزه بود یعنی کشش خاصی نداشت داستان

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 ممکن است ادم کسی را دوست داشته باشد که همیشه قادر به درکش نباشد .

 

  می دانست که پس از او دیگر نخواهم توانست هیچ کس دیگری را دوست بدارم ، از این رو ترتیبی داد که دیگر راه بازگشتی وجود نداشته باشد و سدی بزرگ بین ما گذاشت .