باران/ موام

باران
سامرست موام
شهرزاد بیات موحد
انتشارات فرزان روز
باران : وقتی مسیونر مذهبی و دکتر به اجبار در جزیره ای با زن بدکاره ای همسایه می شوند .
سقوط ادوارد برنارد : نامزد دخترک برای دو سال رفته تا کاراموز باشد اما خبری از او نیست .
هونولولو : کاپیتان و دخترک بومی که عاشق اوست
مهمانی ناهار : زن پرمدعا ناهار بسیار گرانی می خورد
برکه : سفید پوستی که با یک دورگه بومی ازدواج می کند .
مکینتاش : رئیس و کارمند زیر دستش در جزیره ای بین بومیان .
زوج خوشبخت : زن و شوهری که ظاهرا عاشقانه و مهربانند .
پوست شیر : مردی که برای نجات جان سگ همسرش کشته شده .
فرار : مرد نمی خواهد با نامزدش ازدواج کند
آقای عقل کل : هم اتاقی مرد در کشتی که بسیار اجتماعی است
مرد خوشبخت : دکتری که به اسپانیا می رود
خانم جوان احساساتی : دخترک عاشق کالسکه ران شده
مسئله شرافت : همسر مرد اسپانیایی قبلا عاشق کس دیگر بوده
شاعر : مرد به دیدار شاعر قدیمی می رود
مادر : زن ننی هواهد پسرش عاشق زنی باشد
قبل از مهمانی : دختر پس از فوت شوهرش نزد خانواده آمده
لوئیز : زنی با قلبی ضعیف
قول : زنی که همیشه بی وفا بود و بعد عاشق شد
گردنبند مروارید : گردن بند مرواریدی که اشتباها به معلم سرخانه داده می شود
ترس : دو مامور در کشتی و موج ناگهانی
شکست ناپذیر :سربازی که عاشق دختر فرانسوی شده
خوب اینم کتابی از داستان های کوتاه سامرست موام کتاب متوسط رو به خوبیه بخونیدش . من الان تو فاز کتاب نخوندم نه اینکه انگیزه نداشته باشم ها نه اما یک عالمه کار برام پیش اومده و مجبورم نخوندم یا بسیار بسیار اروم بخونم .
قسمت های زیبایی از کتاب
چطور می توانم از بومیان بخواهم به خدا اعتماد کنند اگر خودم از انجام این کار در هراس باشم ؟
آن زن آماده بود برای به دست آوردن مردی که دوست داشت دست به قتل بزند ، اما نمی خواست رابطه عشقی نامشروع با او داشته باشد .








توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه