آخرین وسوسه مسیح/کازانتزاکیس

آخرین وسوسه مسیح

 

نیکوس کازانتزاکیس

صالح حسینی

 

انتشارات نیلوفر

 کتاب شرح زندگی حضرت عیسی از چندی پیش از آشکار نمودن رسالت آن حضرت تا به هنگام به دار آویختنش می باشد . اما در این کتاب کازانتزاکیس به عیسی نه به چشم مردی معصوم و پیامبری راسخ بلکه به چشمی انسانی عادی نگاه می کند که دائما دچار وسوسه هایی می شود که با تلاش از آنها رهایی می یابد . در این روایت عیسی از همان ابتدا که به رسالت خویش پی می برد دچار وحشت زیادی می شود و سعی می کند با انجام گناهانی مثلا ساختن صلیب برای مصلوب کردن آزادی خواهان خود را فرد نامناسبی جلوه دهد یا دائما دچار شک و تردید است ،آرزوی ازدواج و بچه دار شدن دارد و .....دو مورد جالب دیگه هم بود : یکی اوضاع اون زمان را که وصف می کنه انگار دنیا پیامبر بارون بوده و قبل از ظهور عیسی هم مردم خودشون داشتن در به در دنبال پیامبر جدید می گشتن و دیگه اینکه طبق این روایت عده بسیار بسیار کمی می دونستند که عیسی همان مسیحای موعود است و بیشتر فکر می کردند اون اومده تا شرایط را مهیا کنه . حتی توی این داستان تا هنگام شام آخر هم حواریون فقط حدس می زنن که شاید اون عیسی است .... آخ شدید دلم یک شرح معتبر از زندگی حضرت عیسی می خواد . این قسمت از شام آخر را واقعا دوست دارم :

عیسی با لحن شکوه آلود گفت : همگی شما را مرا تنها خواهید گذاشت . همگی .
پترس با ستردن اشک های خود فریاد زد : من هیچ گاه تنهایت نخواهم گذاشت .
- پترس ، پترس ، پیش از آنکه خروس بخواند ، سه بار مرا انکار خواهی کرد .

 خوب بود کتابش . دوسش داشتم . فقط خیلی خیلی طولانی بود وگرنه قشنگ و جالب بود و از زاویه مبتکرانه ای به موضوع نگاه کرده بود . توصیفاتش هم باحال و قابل تجسم بود قبلا از این نویسنده زوربای یونانی را خونده بودم که شدید بدم اومده بود.  مسیح باز مصلوب  هم بد نبود  نسبتا خوب بود اما این یکی را بیشتر از همه دوست داشتم . این چند روز هم که سرماخوردگی نذاشت از خونه خارج شم و دربست در اختیار این کتاب بودم :دی

همون طور که گفتم توی این کتاب مسیح یک انسان معمولی هست که احتمالش هم هست هر لحظه فریب شیطان را بخوره ، به همین جهت شدیدا مورد انتقاد کلیسا و مسیحیان قرار گرفت و خیلی اوقات جزء کتب ممنوعه بوده .

همچنین در سال 1988 فیلمی با همین نام مقتبس از این رمان به کارگردانی مارتین اسکورسیسی و نقش آفرینی ویلم دفو ساخته شده است .

کازانتزاکیس یک نویسنده یونانی هست که دکترای علوم قضایی هم داشته و مدتی هم به تدریس همین علم در دانشگاه مشغول بوده و شاید جالب باشه براتون بدونید که مدتی هم مدیر کل یونسکو بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 خدا به تنهایی کافی نیست . انسان به تنهایی کافی نیست . هر دو باید در کنار هم بجنگند.

 

تو خداوندگاری ، تو تحمل می توانی کرد – ما نمی توانیم . رحم کن !

 

مریم ! اگر خدا به حرف مادرها گوش می داد ، همگی ما در منجلاب امنیت و زندگی آسوده می پوسیدیم .

 

وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت. ماهی فریاد می زند : ای خدا مرا کور نکن . نگذار وارد تور شوم . ماهیگیر داد می زند : خدایا ماهی را کور کن . وادارش کن وارد تور شود . خدا به کدامش گوش کند ؟گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهی گیر را . و این جوریست که دنیا می چرخد .

 

ابتدا بال ها آمدند و آنگاه فرشته .

 

مصلوب کننده بیش از مصلوب رنج می کشد .

 

ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم . ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق می ورزیم ، بهشت جاودانه است . و لحظه جدایی ، جهنمی همیشگی . اینجا بر روی همین زمین است که ما زنان ابدیت را زیست می کنیم .

عاشقیت در پاورقی/محب علی

عاشقیت در پاورقی

 

مهسا محب علی

 

انتشارات چشمه

 کتاب مجموعه ای از 8 داستان کوتاه از خانم محب علی است . چند وقت پیش کتاب "نگران نباش" از ایشون را خوندم که تجربه فوق العاده ای بود و همین باعث شد که سراغ این کتاب هم برم . این کتاب هم کتاب قشنگی بود و دوستش داشتم . آنقدر کتاب فوق العاده ای نیست اما نحوه تعریف و توصیف خانم محب علی را واقعا دوست دارم آدم دلش می خواد همین طور بشینه و بخونه ... صحنه هایی که به دلم می شینه واقعا دلم می خواد کسی با قلم خانم محب علی وصفش می کرد و می شستم و بارها و بارها می خوندمش و .... یک جور قشنگی همه چیز را جزء جزء با یک نثر لطیف و آروم و صمیمی تعریف می کنه... چه قدر دلم می خواد بعضی از صحنه های زندگیم با همین نثر روایت بشه .....

داستان های عاشقیت در پاورقی ، هفت پاره ی دانای کل ، خفاشه و چند سانت توی زمین را واقعا دوست داشتم به نظرم خیلی قشنگ بودند ، به خصوص عاشقیت در پاورقی خیلی دوست داشتنی بود . عتیقه ها هم خوب بود . کراوات سبز و نصف سفید نصف بنفش هم بد نبودند داستان های متوسطی بودند و از هندی برقصم ؟ هم شدید بدم اومد .

داستان ها همه شون یک جورایی به عشق اشاره دارند و اکثرشون اشاره به عشق هایی دارند که اولویت اول زندگی و قلب آدمها نیستند و یک جورایی در پاورقی قررا دارند .

طرح جلدش هم خیلی زشته به نظرم .

این کتاب برنده بهترین مجموعه داستان جایزه هوشنگ گلشیری و نامزد بهترین مجموعه داستان منتقدان و نویسندگان مطبوعات بوده . همچنین داستان «هفت پاره دانای کل» از همین مجموعه - جزو داستان‌های برتر سال جایزه مهرگان ادب (پکا) انتخاب شده است . کتاب در سال 1383 چاپ شد و در طی یک سال به چاپ سوم رسید و در همون موقع برای چاپ چهارم با مشکل مجوز رو به رو شد . بد نیست اشاره بشه که خانم لیلی رشیدی هم تئاتری را از روی داستان عاشقیت در پاورقی به روی صحنه بردند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

فراموشی کمک می کند تا خاطرات گذشته تغییر شکل دهند و گاهی به یاری ذهن یا احساس مجروح بشتابد . احساسی برآمده از مرگ فرزند ، یا سقط جنین یا خیانتی که هرگز به درستی آشکار نشده و البته هرگز هم انکار نشده است .

 

مردها هرگز نمی توانند به همه ی حرف های من گوش بدهند ، مگر این که مثل این یکی مرده باشند .

 

در این داستان جلو چشمان تو یک قتل اتفاق خواهد افتاد . من به تو قول می دهم تا اخر این داستان نتوانی چشم از سطرها برداری . حتی ممکن است از شدت اضطراب دچار سکسکه شوی و تو هم به من قولی بده ، قول بده که مرا در میانه ی سطرها گم کنی .

 

من که داره خوابم می بره . تمام دیشب را بیدار بودم . دیگه نمی تونم پلک هام را نگه دارم . تا من بیدار بشم تو می تونی باز هم فکر کنی . ولی ارزشش رو نداره . اصلا مهم نیست ، وقتی می شه با یه دوش گرفتن از رو تن پاکش کرد .

تنفس /اورول

 

تنفس

 

جرج اورول

فرید رضوی

 

انتشارات کوشش

 داستان در مورد جورج بولینگ بازاریاب 45 ساله چاقی است که زندگی متوسطی دارد . همسری که علاقه چندانی به او ندارد ، فرزندانی که زیاد درگیرشان نیست و در کل یک زندگی متوسط . داستان در زمان جنگ با آلمان ها اتفاق می افتد و بولینگ به یاد جنگ قبلی افتاده و تصمیم می گیرد با پس انداز پنهان خود یک هفته مرخصی گرفته و بدون اطلاع همسرش به شهر زادگاهش برود . او می خواهد گذشته ها ، حال ، مسیرهای طی شده ، امکان بازگشت به روزهای قبل و ..... را مرور کند .

کتاب متوسطی بود به نظر من . زیاد خوشم نیومد ازش . جملات و تفکرات زیبایی توش بود اما قالب بندیش انگار مشکل داشت ... از جای خوبی شروع نمی شد ، برای رسیدن به قسمت بعدی پل ارتباطی قشنگی نمی زد ، جذابیت نداشت ، سبک نوشتنش یکنواخت بود ..... به نظر من یک ایده و جملات قشنگ بود که توی یک قالب قشنگ جا نگرفته بود . به هر حال توی این کتاب اورول شدیدا بدبین هست . به بیهودگی زندگی ، بحران زندگی قشر متوسط ، پوچی جنگ و ... می پردازه . پدری که در عین صداقت و خداترسی در رقابت با کمپانی های جدید ورشکسته می شه ، برکه هایی که بعد از جنگ زباله دانی شده و ....

شاید براتون جالب باشه که بدونید که اورول مدتی در بخش تبليغات راديو «بي.بي.سي» کار می کرده و زمانی هم ويراستار ادبي يك مجله هفتگي بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مشکل اصلی آدم هایی مثل ما ، این است که خیال می کنیم ، چیزی برای از دست دادن داریم .

 

وقتی در میان غریبه ها هستی ، شاید تصور کنی اینان مجسمه های مومی اند ، گرچه آنها نیز شاید درباره تو ، همین طور بیاندیشند .

 

به هر چه فکر کنی ، همیشه یک میلیون آدم در همان لحظه ، به آن اندیشیده اند .

 

گذشته ، چیز سمجی است . در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ده یا بیست سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته اند ، فکر نکرده باشید .

 

درگذشته تو ، چیزهایی هست که دیگر خاطرات تو را در خود محو کرده است .

 

زمانی که تمدن مثل یک فیل روی چهار دست و پای خود بایستد ، چیزهایی مثل " زندگی بعد از مرگ " مفهومی نخواهد داشت .

 

"دستگاه" تو را رها نمی کند و تو اختیار عمل نداری . حتی سعی هم نمی کنی خودت را نجات دهی . اگر مردم این چنین نبودند ، هیچ جنگی تا سه ماه دوام نمی آورد .

 

اگر جنگ کسی را نکشد ، او را به فکر وا می دارد .

 

احمق ها همیشه خود را غیر از آنچه که هستند ، می نمایانند .

 

وقتی زنی کشته می شود ، شوهر مظنون اول است . این نشان می دهد که دیگران چه قضاوتی درباره ازدواج دارند .

آس و پاس ها /اورول

آس و پاس ها ( فقر و در به دری در پاریس و لندن)

 

جرج اورول

علی پیرنیا

 

انتشارات ممتاز

 جرج اورول در این کتاب شرح سال های در به دری و فقر خود در پاریس و لندن را ارائه می نماید . در این سالها او در اوج فقر به سر می برده ، مدتی ظرف شو بوده ، گاهی خدمتکار ، گاهی ولگرد و ..... موضوع خیلی خاصی نداره . شرحی است بر نحوه زندگی و گذران عمر ولگردها از زبان کسی که این نوع از امرار معاش را کاملا درک نموده است .

توصیفاتش خیلی عالیه و خیلی قشنگ و موشکافانه از نحوه زندگی ، تامین غذا و جای خواب این افراد سخن می گه . مدتی در رستوارن کار می کرده و در صفحات زیادی فقط نحوه کار در رستوران را توضیح داده که به نظر من توصیفاتش فوق العاده بود . فکر کنید در حدود 60 تا 70 صفحه فقط یک نفر در مورد آشپزخانه و ظرف شوی خانه یک رستوران توضیح بده بدون اینکه شما خسته بشید و در ضمن کامل بتونید وضعیت را درک کنید . خودش هنگام توصیف رستوران می گه کاش امیل زولا اینجا بود تا صحنه غذاها را براتون وصف می کرد ، واقعا هم آدم وقتی یاد شاهکارهای وصف زولا به خصوص در مورد بازار سبزیجات در کتاب قلب پاریس می افته آرزو می کنه زولا چنین صحنه ای را وصف کرده بود اما وصف خود اورول از آشپزخانه هم به نظر من به اندازه کافی هنرمندانه بود .

اصلا توی مایه بقیه کارهای اورول نبود از دیدگاه من . به جای کار روی معانی ، قدرتش را توی وصف دقیق و پرجذابیتش می دیدم و در کل خوشم اومد از کتاب .

جرج اورول در سال 1950 در سن 47 سالگی و به دلیل بيمارى سل وجراحات ناشى از جنگ درگذشت .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

فقر آنها را از رعایت اصول طبیعی رفتار آزاد ساخته است ، همان طور که پول انسان را از کار کردن بی نیاز می کند .

  

خیلی زود متوجه شدم که تردید داشتن و رو راست بودن چه قدر احمقانه است .

 

 هرگز برای گارسون ها تاسف نخورید . بعضی وقت ها که شما در رستوران نشسته اید و نیم ساعتی به غذا خوردن مشغولید ، در حالی که وقت مقرر رستوران پایان یافته ، گمان می کنید که گارسون خسته که در اطراف شما پرسه می زند متوجه شماست و تحقیرتان می کند یا تاسف می خورد اما در واقع این طور نیست . در عین حال که ممکن است شما را نگاه کند ابدا به شما نمی اندیشد که پیش خود بگوید عجب آدم نادان و پرخوری است . او با خود فکر می کند روزی که توانستم پول کافی داشته باشم ، خواهم توانست از سبک غذا خوردن این مرد تقلید کنم .

 

 خواب تنها یک نیاز جسمی نیست . خود یک شهوت است ، بیشتر لذت است تا آسودگی .

روزهای برمه/اورول

روزهای برمه

 

 جرج اورول

پروین قاضی

 

انتشارات کتاب آفرین

 روزهای برمه به بررسی زندگی در یکی از شهرهای کوچک برمه در زمانی که این منطقه مستعمره انگلیس بوده می پردازد . در این شهر کوچک تعدادی انگلیسی مهاجر زندگی می کنند . افرادی که غرور زیادی نسبت به نژاد خود و تعصب  بالایی در برتری نسبت به هندوها دارند . این افراد هر روز در مکان عمومی به نام باشگاه در کنار یکدیگر جمع می شوند و به بحث و گفت و گو می پردازند. از سوی دیگر شهر دارای جمعیت زیادی از بومی هاست که نادان و بی سواد بوده و احترامی خدا مانند برای سفیدپوستان قائلند .

فلوری سفید پوستی است که از منش انگلیسی ها متنفر است ، از ظلمی که به برمه ای ها روا می دارند آگاه است و فرهنگ شرقی را می ستاید اما در عمل جرات حرف زدن و دفاع از دوستان محلی خود را ندارد. در این بین که فلوری بین بی سر و صدا بودن و حمایت از یک دکتر محلی مردد است ، دختری به اسم الیزابت نیز که در پی یافتن شوهری پولدار است وارد این شهر می شود و با اینکه فلوری هیچ هماهنگی فکری با او ندارد عاشقش شده و این امر ، اوضاع را برایش بغرنج تر می کند و ....

خوب بود ، بد نبود . راستش یک مقادیری داستانش و صحنه سازی هاش برام تکراری بود انگار خیلی از این فیلم ها دیدیم که زمان استعمار انگلیس را نشون می ده . کتابش روان و خوشخوان بود اگه برش دارید خیلی باعلاقه پیش می رید اما راستش در حد بقیه کتاب های اورول نبود یک جورایی سطحی بود و اخرش هم بد تموم می شد به خصوص که من خیلی بدم می یاد آخر داستان توی 3 صفحه بیان بگن بر سر بقیه افراد قراره چی بیاد و اورول توی این کتاب دقیقا همین کار رو کرده!!!! با این حال فضا سازی داستان خیلی طبیعی و خوب بود و شما تصور بسیار خوبی از محیط داستان داشتید . وقتی کتاب را می خوندم اما یک حس انزجاری نسبت به برمه ای ها داشتم به نظرم روش زندگیشون خیلی عقب مونده و بدوی بود نمی دونم مثلا اروپایی هایی که می یان ایران هم به نظرشون ما همین قدر عقبیم ؟!!!!

اورول این کتاب را بر اساس تجربیات زندگیش توی برمه نوشته و برای اولین بار از نام جرج اورول استفاده نموده . در حقیقت نام اصلی این نویسنده اريك آرتور بلر است که خودش این نام را شایسته افتخار نمی دانسته و نام هنری دیگری برگزیده است . اورول در دبیرستان های خیلی خوب انگلیس تحصیل می کرده اما بعد از دبیرستان به دانشگاه نمی ره بلکه مستقیم راهی پلیس برمه می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

وقتی که پوست آدم سیاه باشد هر سوء ظنی برای اثبات جرم او دلیل و مدرک است .

  

زیبایی هنگامی زیباست که در لذتش با دیگران شریک باشی که اگر شریک نبودی آن همه زیبایی بیهوده و بی معنی است !

 

 کلاغ های سبز را موقعی که زنده هستند کسی نمی تواند ببیند . آنها در مرتفع ترین نقاط درخت زندگی می کنند و هرگز به زمین نمی آیند ، مگر آنکه بخواهند آب بنوشند . موقعی که کسی آنها را با تیر می زند اگر فورا کشته نشوند خودشان را به درختی آویزان می کنند تا بمیرند و این کار انقدر طول می کشد تا شکارچی خسته شود و برود . از اینکه حتی جسدشان به دست قاتلشان بیفتد نفرت دارند !

 

 اگر جوان بودی و فکر آینده را هم نمی کردی ، زندگی واقعا خوش می گذشت.

 

 در هنگام تنهایی و خستگی بهترین کار زندگی کردن با کتاب است .

 

مصیبت تحصیل کرده ها این است که هنگامی مغزشان رشد می کند که به شیوه مبتذل و غلطی از زندگی خو گرفته اند و عادات روزمره مثل خوره به جانشان افتاده است و آنچنان در قید و بند گرفتار آمده اند که ابتذال چهره خویش را نمی بینند ، آیینه را گم کرده اند !

 

 همیشه آدم موقعی اعتبار کسب می کند و امتیاز می گیرد که در آن لحظه دیگران قدرت و یا امکان انجام کاری که او بدان دست زده نداشته اند .

 

 به نظر ساده می رسد که بتوانی حرف بزنی ! ولی در واقع کار بسیار مشکلی است ! آنچه می گوییم حرف نیست ! ردیف قرار دادن یک مشت اصوات بی معنی است !

 

 بسیار مشکل است که ببینی تنها چیز با ارزش زندگیت یا حداقل چیزی که گمان می کنی با ارزش است ، به آسانی از دستت برود و برای نگه داشتنش هیچ کاری از دستت ساخته نیست .

 

 مصیبت در لحظات اول کشنده نیست . ضربه آنچنان شدید است که نمی توانی درست درک کنی چه بر تو گذشته است . اما زمان! زمان که می گذر تازه می فهمی که بر سرت چه آمده است . زخم به جای التیام گسترش می یابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود می گیرد .

 

 به فرض تا آخر عمر تنها می ماند و شریکی پیدا نمی کرد ، تحمل آن بسیار آسان تر بود تا شب و روز با کسی سر و کار داشته باشد که حتی یکی از هزاران حرف او را نمی فهمد .

 

 اغلب آدم ها همیشه همین طورند . اگر کسی را پذیرفتند همه عیوبش را حسن می بینند و کوچکترین انتقادی بر شخص مورد پسند ایشان وارد نیست و اگر از کسی نفرت پیدا کردند از همه خصلت های نیکوی او چشم پوشی می کنند و عیوب او را بزرگ می نمایانند . در هیچ موردی حد وسط ندارند .

 

 همیشه هنگامی که ماجرایی را فقط در فکر و خیال مجسم می کنی ، جزئیات بیشتری به ضمیرت می آید و گاه آنقدر دقیق که پس از مدتی گمان می بری همه چیز واقعیت داشته است .

 

 حسادت احساس وحشتناکی است . به هیچ یک از رنج ها شبیه نیست زیرا در آن هیچ گونه تعالی یا حتی غم واقعی وجود ندارد . فقط رنج می دهد و بس . نفرت انگیز است !

 

 بدترین چیزها هم بالاخره پایانی دارند !

 

 در عشق های بشری گاه تواضع و از خودگذشتگی بیش از حدی وجود دارد که وحشتناک و تباه کننده است . اگر بشود به ان عشق گفت که عشق تباه نمی کند ، بلکه تعالی می بخشد . چیزی این چنین به لجن کشیده شده فقط خواستن دل است و بس!

تسلیم/اورول

تسلیم

 

جورج اورول

همایون حنیفه وند مقدم

 

انتشارات کوشش

  گوردن کامستاک یک جوان سی ساله انگلیسی با ذوقی سرشار در زمینه ادبیات است . گوردن از خانوداه متوسط رو به پایینی است که همه ذوق و هوش او را می ستایند . گوردن از عادی زندگی کردن و درگیر شدن در مسائل مادی گریزان است و عقیده دارد پول مردم را به زیر سلطه خود درآورده است . او تصمیم می گیرد از داشتن یک شغل خوب صرف نظر کرده و به عنوان یک فروشنده کتاب مشغول به کار شود و در عین حال به فکر چاپ اشعار خود و شرکت در مهمانی های خصوصی روشنفکران نیز هست . گوردن زندگی فقیرانه ای دارد و در این میان رزماری دختری که قصد ازدواج با گوردن را دارد ، جولیا خواهری که بسیار یاری رسان برادر است و راولستون چپ گرای پولدار و دوست صمیمی گوردن تاثیر زیادی در سرنوشت او دارند .

من شدیدا از کتاب خوشم اومد خیلی موضوع جالب و در عین حال واقع بینانه ای داشت خیلی خوب بود و بسیار زیبا تموم شد .  به نظر من که بسیار به اوضاع و احوال ایران هم می خورد ... دقیقا از نوع زندگی هایی که می شه راحت تو مملکت ما پیدا کرد ... پسرهای هنرمندی که خانواده و عرف را بی خیال می شوند و به دنبال ادبیات و هنر می رند ، وارد این مجامع می شوند ، روشنفکر می شوند و نهایتا به این نتیجه می رسند که پول حرف اول را می زنه و بعد توی سنهای 33 و 34 می زنن زیر همه چیز و رویاهای بلندشون را رها می کنند و سعی می کنند سریع با یک دختر آشنا بشوند و باهاش ازدواج کنند و یا یک دختر اونها را به سمت ازدواج هل می ده و دیگه خودشون هم مقاومتی نمی کنند و .... خیلی کتاب قشنگی بود

 

جالبه بدونید جرج اورول مدتی عضو پلیس برمه بوده اما وقتی فهمید مردم برمه از انگلیسی ها و تسلطشون بر برمه دل خوشی ندارند از این کار استعفا داد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

برای من ، تو و آن جوان فارغ التحصیل از کمبریج گمنامی یکسان است . گرچه درک این موضوع برای آن جوانان افاده ای مدتی به طول می کشد .

 

همه مردان چاق تا آنجایی که امکان دارد سعی می کنند واژه "چاق" را به کار نبرند . "قوی هیکل " واژه ای است که به کار می برند و حتی گاه خود را "تنومند" می خوانند . یک مرد چاق هیچ گاه به اندازه زمانی که خود را "تنومند" می نامد خوشحال نیست .

 

هنگامی که پولی نداشته باشی ، نمی توانی دوستی داشته یا اجتماعی باشی .

 

 فرستادن کودک به مدرسه ای که همه شاگردانش ثروتمندتر از او باشند ، بزرگترین ضربه ای است که می توان بر وی وارد نمود .

 

 او از رفتن به سر کار وحشت داشت . کدام پسری است که از این کار وحشت ندارد ؟

 

 ایمان ، امید و پول . تنها یک قدیس می تواند دوتای اولی را بدون داشتن سومی به دست آورد .

دختر کشیش/اورول

دختر کشیش

 

جرج اورول

غلام حسین سالمی

 

 انتشارات بهجت

 دورتی تنها دختر کشیشی در یکی از شهرهای کوچک انگلستان است که زندگی مذهبی خشک و کسالت باری را می گذراند . او وظایف زیادی در کلیسا و خانه به عهده دارد ، پدر سخت گیری داشته و تمایلی به ازدواج نیز ندارد . روزی به طور ناگهانی حافظه اش را از دست می دهد و خود را در لندن می یابد و وقتی بعد از یک ماه حافظه اش باز می گردد به قدری شایعات مختلف در مورد او ساخته شده که پدرش او را در خانه نمی پذیرد و دورتی وارد زندگی جدیدی می شود .

کتاب سبک کاملا کلاسیکی داره با این حال من دوستش داشتم . تقسیم بندی صفحاتش برام جالب بود . کتاب 400 صفحه است و از این 400 صفحه حدود 150 صفحه توصیف یک روز از زندگی دختر کشیش می باشد و بعد بقیه ماجراها سریع اتفاق می افتند . خیلی کار بی نظیری بود تاکید بر زندگی روزمره دورتی با تمام جزئیات و اعتقاداتش برای مهیا ساختن زمینه های بعدی داستان .... کلا تندی و کندی کار را در جاهای مختلف خیلی خوب کنترل کرده بود ... چالش های مذهبی و سختی ها و امیدهای زندگی را خوب کنار هم تصویر کرده بود ... . آخر داستان هم بسیار واقع گرایانه و غمگین بود و شدید از نحوه اتمام داستان خوشم اومد . در کل اعتقادات مذهبی ، ترس عقب کشیدن از مذهب ، یکنواختی زندگی و .... را خوب توصیف کرده بود اگه با سبک های خیلی کلاسیک مشکلی نداشته باشید از کتاب خوشتون می یاد . نمی دونم چرا منو یاد دختر عموبت بالزاک می انداخت . من خودم از کتاب خوشم اومد .

جرج اورول نویسنده مشهور انگلیسی ( با دو کتابی که بسیار دوستشون دارم 1984 و قلعه حیوانات ) و متولد هندوستان می باشد . او از جمله منتقدان سرسخت حذب کمونیسم به شمار می آید و در نوشتن کتاب دختر کشیش از تجربیات تدریس خود کمک زیادی گرفته است .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

انتخابات تنها موقعیتی است که در آن فرصت رد و بدل کردن لبخند با یکی از افراد سرشناس به دست می آید .

 

تو این دنیا به اندازه کافی بدی هس ، دیگه احتیاج نیست آدم عمدا دنبالش بگرده .

 

 شوورش اون قدر مذهبیه که آبجیم تا حالا پونزده تا بچه زاییده .

 

 بی ایمانی مانند خود ایمان در درجه اول از منطق ریشه نمی گیرد ، در واقع تحولی است که در فضای ذهنی انسان رخ داده و تکوین می یابد .

سفر به گرای 270 درجه/دهقان

سفر به گرای 270 درجه

 

 احمد دهقان

 

 انتشارات سوره مهر

  مجددا کتابی در مورد جنگ ایران و عراق . ناصر دانش اموزی دبیرستانی است که در وسط امتحانات نامه ای از دوستان رزمنده قدیمی اش دریافت می کند مبنی بر اینکه عملیات نزدیک است و بهتر است به جبهه بازگردد . او نیز امتحانات را نیمه رها کرده و به جنوب می رود تا در عملیات کربلای 5 شرکت کند . کتاب از زبان اول شخص شرح یکی از عملیات های جنگ و حال و هوای قبل ، حین و بعد از عملیات است .

به نظر من خیلی کتاب مسخره ای بود و اصلا خوشم نیومد . یک گزارش نویسی صرف همین و همین . شاید به عنوان گزارش می شد گفت چیزهای خوبی را هم ذکر کرده اما بالاخره چیزایی یه اسم سبک ادبی ، زیبایی نثر و ..... داریم که از یک نوشته اثر هنری درست می کنه . به نظر من این کتاب فرقی با داستان های دنباله دار مجلات نداشت یعنی غنای ادبیش صفر بود اما گزارش خیلی خوبی بود . تاکید زیادش هم روی سن کم رزمندگان بود که البته واقعا جای تامل داره . جدا اشک آدم در می یاد اصلا نمی شه باور کرد خداییش جنگ و توی خط مقدم رفتن و .... دل و جرعت می خواد و کم نبودند پسربچه های 15 و 16 ساله جنگ ما . چه قدر حال و هوای مردم اون موقع با مردم الان فرق داشته و چه قدر همه ما به شهیدا و مجروح های این جنگ مدیونیم فقط بدیش اینه که قضیه رو شدیدا مذهبی کردن در صورتی که به نظر من بهتره از دید وفاداری به مرز و و بوم و ملی گرایی بهش نگاه کرد .

اوایل همین ماه خبرگزاری ها اعلام کردند که حق اقتباس این رمان توسط سيما فيلم خريداري و براي تبديل به فيلمنامه، به كارگاه فيلمنامه نويسي اين مركز فرستاده شده است . این کتاب جوایز بیست سال داستان نویسی، چهارمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع‌مقدس و بیست سال ادبیات پایداری را از آن خود کرده است .در مورد آقای دهقان هم خوب ذکر کنیم که هم لیسانس برق هم  لیسانس علوم ارتباطات اجتماعی و فوق لیسانس مردم شناسی دارند و تجربیات خودشون در جبهه هم قابل توجه بوده .

 

 قسمت زیبایی از کتاب

وقتی دشت لخت و عریان را که در تاریکی فرو رفته می بینم وهم برم می دارد . بی اختیار بر می گردم و به پشت نگاه می کنم . تقی است و علی و ستونی که از زیر خاکریز بر می خیزد و به این سو می آید . یکهو در دل احساس کوچکی می کنم . همه چیز در وجودم به هم می پاشد ذره ای هستم که اگر این بند اتصال قطع شود هیچ چیز ندارم هیچ چیز .

شطرنج با ماشین قیامت/ احمد زاده

شطرنج با ماشین قیامت

 

حبیب احمد زاده

 

انتشارات سوره مهر

خوب همونطور که از انتشارات کتاب می شه حدس زد کتاب راجع به جنگ ایران و عراق است . عراقی ها یک دستگاه رادار فرانسوی سامبلین را در اختیار گرفته اند که با دقت بسیار زیاد محل آتش ایرانی ها را محاسبه می کند و بعد بلافاصله ان محل توسط عراقی ها منهدم می گردد . ایرانی ها دو راه پیش رو دارند قرار است تا دو روز دیده بان ها تمام تلاش خود را بکنند و رادار را پیدا کنند و در صورت عدم موفقیت آنها ،دو نفر باید داوطلب شده و با نقشه مرگ باری رادار یا همان ماشین قیامت را گول بزنند . در داستان همراه دیده بان ۱۷ ساله ای هستیم که طی یک دو روز مشغول این عملیات می باشد و با آدم های مختلفی نیز سر و کار پیدا می کند .

داستان ساده است اتفاق خاصی توش نمی افته دیده بانی که توی یک شهر جنگ زده از بالای یک پشت بوم باید یک رادار را پیدا کنه و پیام هایی را مخابره کنه اما خیلی روان نوشته شده جوری که با همه سادگی دلتون نمی خواد کتاب را زمین بذارید . یک جورایی محیط گرمه و پرکشش . مثل اکثر داستان های جنگی هم دوباره با یک عالمه ادم خوب و فرشته خصال رو به رو هستیم و همون سمبل ها نخ نما اما انصافا در حدی نیست که لج آدم را در بیاره . کتاب متوسطی هست مهم ترین نقطه قوتش روونی دست نویسنده است متن اصلا سکته نداره و خیلی هماهنگ پیش می ره .به هر حال به نظرم زیباترین کتاب جنگی "عقرب روی پله های راه اهن در اندیمشک" هست که به جنگ به دید جنگ نگاه کرده نه دفاع مقدس و همین طور هنر و سبک نویسندگیش هم عالیه. اما جدا چه جوونهایی توی جنگ از دست رفتن . واقعا کم نبودن نوجوان هایی در همین سن و سال ۱۷ و ۱۸ با جسارت به میدون جنگ می رفتن.....

در دهمين دوره از جايزه كتاب سال دفاع مقدس این کتاب را شایسته تقدیر شمردند و در سال ۸۵ برنده جایزه ادبی اصفهان شده . اقای احمد زاده هم فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران هستند و در زمینه مستند سازی هم فعالیت های داشتند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

دنیا تا ابدالدهر بر همین منوال می چرخه. ما ساختیم اون ها نابود کردن . اون ها توپ می آرن حضرت عالی نابودش می کنی . رها کن آقا این مسخره بازی را !

 

همین! می کشنت یا می کشی! اون ها مهر ی کشتن . جناب عالی هم مهره ی کشتن . یک شطرنج مسخره! دو دسته ی بدبخت مجبور!

معرکه/سلین

معرکه

 

 لویی فردینان سلین

سمیه نوروزی

 

 انتشارات چشمه

 داستان در هنگام شب و با ورود سربازی جدید به یک هنگ آغاز می شود و در سپیده دم روز بعد نیز اتمام می یابد . در طول شب شاهد بیان عامیانه ، خشن و بی نزاکت نظامی ، رفتار سربازها با یکدیگر و .... هستیم . یک فرمانده بددهن و بد قلق که در عین حال سخنانش باعث تفریح افراد است ، جوخه ای که همه با هم ، رمز عبور شب را فراموش کرده اند ..... در کل زندگی نظامی محیط ارتش و جنگ را ملموس می کنه و طنز زیبایی را هم به کار می بره . به خصوص فراموشی رمز عبور استعاره شدیدا زیبایی بود .

شدید دوستش داشتم . وقتی آدم غمگینه خوندن کتاب خوب چه نعمت بزرگیه . طرز بیانش را خیلی پسندیدم .برخورداشون جالب بود . فرماندهانی که گستاخ و بی رحم بودند اطاعت بی چون و چرا می خواستند و سربازهایی که خشونت فرمانده براشون عادی شده بود و در حد شوخی محسوب می شد ....

 

سلین از خانوده ای فقیر بوده بعدها در پزشکی تحصیل می کنه و توجه خاصی هم به مداوای مردم فقیر داشته . سلین دوست نداشت در مورد خودش حرف بزنه و اگه تحت شرایط در مصاحبه ای هم راجع به خودش حرف می زد ترجیح می داد دروغ بگه!!!!!!!!

 

 اگه قسمت زیبایی از کتاب را ننوشتم نه این که نداشت بلکه جدا کردنش سخت بود . یک سبک ساده و عامیانه که کنار هم لذت بخش بود .

دسته ی دلقک ها/سلین

دسته ی دلقک ها

 

 لویی فردینان سلین

مهدی سحابی

 

 انتشارات مرکز

 داستان کتاب از زبان اول شخص یعنی خود سلین و در زمان جنگ بیان می شود . فردینان که یک مجروح جنگی 80 درصد اهل فرانسه است بعد از معافیت از خدمت به لندن می رود و در آنجا در کنار مردی به نام کاسکاد زندگی می کند . مردی پا انداز .... نشانی از برخی کار و کاسبی های دوران جنگ .... زنانی که کسب درامد می کنند ......فردینان وارد مشکلات زمان جنگ می شود و شرایط مختلفی برای زندگی را تجربه می کند و ما را با این شرایط همراه می نماید .... نوعی طنز به همراه نشان دادن لحظات تلخ و سخت زندگی....

طرز بیانش هم یک جور جدید و جذاب بود . جملاتی که دائم در کنار هم ردیف می شدند و در انتهای اکثرشان .... بود و علامت ! خیلی روان و خوشخوان بود . من خیلی از سبک نوشتنش خوشم اومد . بامزه بود و کلا کتاب قشنگی بود دوستش داشتم . قبلا از این نویسنده ، کتاب مرگ قسطی را خونده بودم که اون هم فوق العاده بود . مرگ قسطی داستان زمان کودکی سلین است و دسته دلقک ها داستان زمان جوانی او .

ظاهرا کتاب دسته دلقک ها یک کتاب دو قسمتی است که قسمت اول در سال 1944 چاپ شده و قسمت دوم تحت عنوان "پل لندن" 3 سال بعد از مرگ نویسنده در سال 1964 چاپ شده . دست نویس قسمت دوم هم در همان سال 1944 نوشته شده بوده .

سلین در همین سال 1944 به جرم خیانت تحت تعقیب قرار می گیره و در سال 1945 دستگیر و به مرگ محکوم می شه اما بخشیده می شه و جالبه بدونید دلیلش هم شهرت جهانی این نویسنده نبوده . دلیل بخشش او دلاوریهایش در جنگ بوده . به هر حال فردینان سلین شخصیت تقریبا منفوری بوده . می گن ضد یهود و طرفدار آلمان ها بوده و بخشی از جامعهٔ روشنفکری فرانسه که ضدیت با او را در پیش گرفته بودند،از دادن ‏جایزهٔ «گنگور» به فردینان سر باز زدند و حتی ادبیات او را ادبیات کثیف نامیدند. به هر حال من معتقدم هنر هنرمند از شخصیت اون مجزاست و سلین را به عنوان یک نویسنده شدید دوست دارم . طرح جلد کتاب هم به نظرم خیلی هماهنگ و جدید بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 خودم هم از فکرهایی که به سر می زند یک جوری می شوم ... مست نیستم ! من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم ... عقل است که توی کله ام قاطی پاتی شده ...

 

 با کوله بار توصیه های پدر و مادر راه افتادیم توی عالم وجود . اما در مقابل مسایل زندگی به درد نخوردند . دچار دردسرهایی شدیم یکی از یکی افتضاح تر .

قهرمانان و گورها/ساباتو

قهرمانان و گورها

 

ارنستو ساباتو

مصطفی مفیدی

 

  انتشارات نیلوفر

  آله خاندرا دختری بسیار زیبا و در عین حال با روحیه ای پیچیده و عجیب می باشد . در ابتدای داستان در یک گزارش یک صفحه ای متوجه می شویم که او پدرش را با گلوله به قتل رسانده و خودش نیز خودسوزی نموده است . داستان از منظر 3 نفر از اطرافیان او جریان می یابد . مارتین پسر جوان و سرگردانی که عاشق اوست . فرناندو پدر آله خاندرا که  علاقه عجیبی به مباحث مرتبط با افراد کور دارد و در ضمن آدم شرور و زن باره ای است . برونو دوست خانوادگی آنها که زمانی عاشق مادر آله خاندرا بوده و اکنون مادر را در دختر جست و جو می کند .......

فضای داستان از فضاهای سورئال و پر رمز و راز لاتینی بود که بسیار دوست دارم اما به نظرم شدیدا طولانی بود . به حدی که بسیار گیج و خسته شدم و نمی تونستم تمرکز کنم . به نظر شخصی من داستان را بیش از حد طولانی کرده بود و موضوعات نامرتبط زیادی را در کتاب گرد اورده بود . خیلی ها کتاب را شاهکار ساباتو می دونند اما من کتاب تونل را بیشتر دوست داشتم . یک جورایی این کتاب من را یاد کتاب امتحان نهایی کورتاسار می انداخت نمی دونم چرا..... به هر حال معلومه رفتارهای عجیب و غریب ، کوری و پیچیدگی های روحی افراد از علایق این نویسنده هستند .

 

جالبه بدونید که ساباتو در 26 سالگی دکترای فیزیک می گیره و فیزیکدان موفقی هم بوده اما به یک باره علم را رها می کنه و به سراغ ادبیات می ره . او در سال 1985 برنده جايزه "ميگل سروانتس"  می شه که بزرگترین جایزه ادبی اسپانیاست . او را جز پیشگامان رمان روان شناختي فرويدي در آرژانتين می دونند .

در یکی از مصاحبه هاش جمله جالبی گفته بود که من خیلی دوست داشتم . سوال و جواب بدین شرحه :

به نظر شما ادبيات پيشرفت مي كند؟ 
- ادبيات تكرار مي شود، اين علم است كه پيشرفت مي كند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 معجزه به نظر می رسد که این همه جان های انسانی بتوانند در مناطق یکسانی از گیتی پهناور به دنیا بیایند ، نشو و نمو کنند ، و بمیرند بی آنکه با یکدیگر آشنا شوند .

 

آیا ما این همه نسبت به آدم های دیگر سخت گیر می بودیم اگر به راستی به این فکر می کردیم که آنها روزی خواهند مرد و آن وقت هیچ کلمه ای از آنچه را ما به آنها گفته ایم نمی توانیم پس بگیریم ؟

 

 البته که دوستت دارم احمق جان . ولی آزارت می دهم . دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم . این را می فهمی ؟ آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمی دهد .

 

 برای انسان ها زمان هرگز دوباره تکرار نمی شود و هیچ گاه دوباره به آن صورت که یک وقتی بود بر نمی گردد و وقتی احساسات آدم تغییر کرد یا رو به زوال گذاشت دیگر هیچ معجزه ای نمی تواند کیفیت اولیه را به آن برگرداند .

تونل/ساباتو

 

تونل

 

ارنستو ساباتو

مصطفی مفیدی

 

انتشارات نیلوفر

 

داستان کتاب در مورد اعترافات نقاشی معروف به نام خوان پابلو کاستل در مورد قتل زنی به نام ماریا ایریبارنه است . در حقیقت کتاب با این جمله آغاز می شود : کافی است بگویم من خوآن پابلو کاستل هستم . نقاشی که ماریا ایربیارنه را کشت . آغازی شدیدا تکان دهنده . از جمله آغاز هایی که واقعا زیبا بود و همیشه یاد انسان می ماند . ماریا به دیدن یکی از نمایشگاه های کاستل می رود و در آنجا به موضوعی توجه خاصی نشان می دهد که هیچ شخص دیگری متوجه دلیل احساسی آن نشده است . همین امر باعث شیفتگی کاستل و عشق آنها می شود . کاستل تا حد مازوخیستی خودآزار است و دائما در مورد ماریا شک می کند . فرضیه می دهد . حسادت می کند و ماریا نیز هیچ عمل معقولی برای کاهش این حالات نمی کند و .......

به صورت فوق العاده ای در باب روان شناسی حالات کاستل شک و ظن او سناریو بافی اش تخیلاتش عشقش پشیمانی اش و ..... وارد شده است .  بسیار زیباست .  همه چیز شدیدا طبیعی تصویر شده و خیلی موشکافانه احساسات کاستل را بررسی نموده است. شدید لذت بردم . خیلی کتاب محشری بود. کتاب به صورت مونولوگ پیش می ره اما جذابیت خاصی داره و خواننده را خسته نمی کند که شاید یکی از دلایل مهمش کم حجم بودن اثر و همین طور شروع غافلگیر کننده آن باشد .

ساباتو اهل آرژانتین هست . کتاب تونل او توجه زیادی را به خود جلب نمود و مثلا کامو درباره کتاب گفته : تلخی و تندی شور و حرارت آن را می ستایم و گراهام گیرین نیز گفته که به خاطر تحلیل روان شناختی اش  عمیقا آن را ستایش می کنم .فلسفه کتاب را نیز مبتنی بر فلسفه اگزيستانسياليسم می دانند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

عبارت روزگار خوش گذشته به آن معنی نیست که اتفاقات بد در گذشته کمتر رخ می دادند فقط معنی اش این است که خوشبختانه مردم به آسانی آن اتفاقات را از یاد برده اند .

 

مردم مرا به خنده می اندازند وقتی درباره فروتنی انیشتاین یا کسی مثل او صحبت می کنند . پاسخ من به آنها این است که وقتی مشهور باشی فروتنی برایت آسان است . یعنی آسان است که خود را فروتن نشان دهی .

 

من هیچ وقت نتوانسته ام یک رمان روسی را تا آخر بخوانم . خیلی کسالت اورند . آدم فکر می کند هزاران شخصیت در رمان هستند و در پایان مشخص می شود که فقط ۴ یا ۵ نفرند . آیا کلافه کننده نیست که تازه با مردی به نام آلکساندر آشنا شده باشید که یکهو او را ساشا و بعد ساشکا و بالاخره ساشنکا بنامند و یک دفعه نام پرتصنعی مثل آلکساندر آلکساندروویچ بونین و بعد از آن هم فقط آلکساندرو ویچ بخوانند . و هنوز نفهمیده اید کجا هستید که دوباره پرتتان می کنند یک جای دیگر . این کار پایانی ندارد . هر شخصیتی برای خودش یک خانواده تمام و کمال است .

 

احساس می کنم دارم تاوانی را می پردازم . تاوان قانع نبودن به آن بخش از ماریا که مرا موقتا از تنهایی نجات می داد .