پرواز بر فراز آشيانه فاخته

پرواز بر فراز آشيانه فاخته

 

 كن كيسي

سعيد باستاني

 

انتشارات هاشمی

  مك مورفي مردي با شخصيت قوي ، آزاد و سركش است كه براي فرار از زير كار و به دليل خشونت هاي مكرر به يك بيمارستان رواني فرستاده مي شود . او بلافاصله بعد از ورود به بيمارستان متوجه فضاي مرده و سنگين آنجا مي شود . سرپرستاري كه خود بيماري رواني محسوب مي شود ، با استفاده از ضعف هاي باوري و عاطفي بيماران مانند عروسك هايي بر آنها حكم مي راند و شخصيتشان را تحت فشارهاي شديد رواني قرار مي دهد ... اما مك مورفي مرديست كه در برابر قوانين به راحتي سر خم نمي كند....

 

بيمارستان استعاره از جامعه اي خودكامه است كه با ظاهر دموكرات و باطن ديكتاتوري روح و روان افراد را تحت فشار قرار مي دهد و به حدي بر روي باورها و ترس هاي آنها كار مي كند كه آنها را به نوعي فلج مي كند به گونه اي كه با همه خوداگاهي جرعت انجام كاري را ندارند .

اين استعاره اش خيلي قشنگ بود يك جوري هم خيلي راحت متوجه مي شديد كه منظور دنياي بزرگتري است و از يك سو در همان بعد كوچك بيمارستان نيز بسيار جذاب بيان شده بود .

واقعا قشنگ بود خيلي راحت مي تونستيد خودتون را توي اون فضا تصور كنيد واقعا شخصيت مك مورفي از بعضي جهات قابل تحسين بود كسي كه به دنبال فرديت و ازادي از دست رفته انسان ها بود .  ادم عصبي مي شد از اينكه مي ديد بقيه مي ترسند پا پيش نمي گذارند و مك مورفي فدا مي شه و از يك طرف فكر مي كرد خودش توي جامعه ايا واقعا فرقي با بقيه هم  بخشي هاي مك مورفي داشته يا خير

 

 فوق العاده قشنگ بود همه چيزش مفهومش ، روندش ، نحوه نشون دادن فشار بيمارستان و نحوه رفتار ، شخصيت سازي و عكس العمل هاي مك و سايرين . اونجايي كه مك مورفي با وجود اينكه مي دونه امكان نداره بتونه دستگاه را بلند كنه باز هم شرط كلان مي بنده و نهايت وقتي موفق نمي شه مي گه مهم اينه كه همه تلاشمو كردم خيلي باحال بود و نشون مي داد اونقدر كه تلاش براي ازادي مهمه نتيجه مهم نيست مهم نيست نهايت بازي روي پاتون بيفتيد يا ايستاده باشيد مهم اينه كه از اول با ترس نشسته شروع نكنيد پاشيد حتي اگه به قيمت خيلي سختي ها باشه ... يا وقتي سرخپوستي به نام رئيس ياد پدرش مي افته و مي گه سفيدپوست ها پدرم را نكشتند بلكه خردش كردند .... خلاصه فوق العاده است حتما بخونيدش

 

 از روي اين رمان فيلمي نيز به كارگرداني میلوش فورمن و بازي جك نيكلسون در سال 1975 ساخته شده . كه جز فيلم هاي بسيار مهم دهه 70 دنيا محسوب مي گردد و جز اقتباس هاي موفق سينمايي محسوب مي گردد . و جوايز زير را برده است :

جایزه اسکار بهترین فیلم در سال ۱۹۷۵
  اسکار بهترین هنرپیشه مرد

اسکار بهترین هنرپیشه دوم زن..... لوسیه فلتچر

اسکار بهترین کارگردانی

اسکار بهترین فیلمنامه

اسکار بهترین عکس

جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم درام در سال ۱۹۷۶
  جایزه بهترین فیلم جشنواره بفتا در سال ۱۹۷۶

جالبه بدونيد كن كيسي هيچ وقت به ديدن اين فيلم نرفته چون می‌گویند وکیل حقوقی فیلم، وقتی با مخالفت کن کیسی در واگذاری حق امتیاز رمان برای ساخت فیلم مواجه شد به او گفت: «وقتی این فیلم در بیاید، تو اولین نفری هستی که در صف تماشاگران می‌ایستی.» اما کیسی قسم خورد که هرگز به دیدن این فیلم نخواهد رفت.

 

يك موضوع جالب ديگه اينكه "اد رابينسون"، نقاش آمريكايي با الهام از رمان مشهور "پرواز بر فراز آشيانه فاخته" براي نخستين بار نقاشيهايي را بر اساس آن خلق كرده و در گالري وودز هانتينگتون آمريكا به نمايش گذاشته است

 

 نام كتاب نيز از يك شعر كودكانه امريكايي گرفته شده است :


Wire, briar, limber-lock
Three geese in a flock
One flew east, one flew west
And one flew over the cuckoo's nest.

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 

 آن وقت ها كه هيزم شكن بودم اگر هر روز هم دعوا مي كردم عيبي نداشت ، چون مي گفتند آدم زحمتكشي است و عقده هايش را بايد يك جوري خالي كند ولي اگر آدم قمار باز باشد و بدانند كه معمولاً برنده هم هست فقط كافي است تفش را كجكي بيندازد تا بگند يارو آدم كش است .

 

  براي يك قمار باز اين شعار خوبي است : قبل از آنكه وارد بازي شوي لختي به بازي بنگر

 

 

 در اين دنيا براي كفري كردن آدمهاي رذلي كه مي خواهند همه چيز را از آنچه هست برايت سخت تر كنند راهي بهتر از اين نيست كه وانمود كني از هيچ چيز دلخور نيستي .

مردی که گورش گم شد

مردی که گورش گم شد

 

  حافظ خیاوی

 

انتشارات چشمه

کتاب شامل 7 داستان کوتاه می باشد که همگی با نثری فوق العاده روان و دوست داشتنی نوشته شده اند یعنی جوری که حس نمی کنید دارید کتاب می خونید حس می کنید دارید قصه گوش می دید یا اصلا دوستتون داره براتون خاطره تعریف می کنه . موضوع داستان ها هم عموما توی یک محیط روستایی یا در باب آدمهای روستایی وار و ساده است و با اعتقادات این جور افراد سر و کار داره .  

نثرش که حرف نداره واقعا خوشم اومد  اما یک چیزی توی کتاب را دوست نداشتم نمی دونم چی بود یک چیزی توی این مایه ها که انگار مهم تر از موضوع داستان مطالب موجود تو ذهن نویسنده بود یعنی خیلی چیزها را اگه هم بر می داشتی هیچ لطمه ای به داستان نمی زد و به نظرم داستان کوتاه نباید این طور باشه این که یک قسمت عمده اش را برداری هیچ اتفاقی هم نیفته

شاید رمانی مثل "شما که غریبه نیستید " می شد بهتر بود یعنی یک  سری داستان کوتاه بدون اسم پشت سر هم که اخرش یک نمای کلی از یک زندگی به شما می ده

روزه ات را با گیلاس باز کن و صف دراز مورچگان عالی بودند

 

اما نثر خیلی قشنگی داره به نظرم

 

 کتاب در سال 87 برنده‌ی جایزه‌ی اول داستان کوتاه مسابقه‌ی"روزی روزگاری" شده است .

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

 

  ریچارد براتیگان

حسین نوش آذر

 انتشارات مروارید

راوی داستان مرد چهل و دو ساله ای است که دارد خاطرات کودکی خودش را به صورت گذرا مرور می کند . دوران کودکی او در زمان بعد از جنگ بوده زمانی که همه کودکان به اسانی تفنگ حمل می نمودند .

پسر داستان یک روز تصمیم می گیرد به جای همبرگر یک بسته فشنگ برای تفنگش بخرد و این امر همه کودکی او را تحت تاثیر قرار می دهد ...

 این رمان اخرین کتاب ریچارد براتیگان هست که دو سال قبل از مرگش اون را منتشر کرده ......

کتاب خیلی با دو کتاب دیگه ای که از براتیگان خونده بودم ( صید قزل آلا و در قند هندوانه ) تفاوت داشت . این یکی کاملا داستان بود با یک چهارچوب مشخص و یک روند واضح . نشون دادن تاثیرات جنگ در زندگی بچه ها به صورت خیلی خیلی خلاصه در یک رمان کوچک .

کتاب بدی نبود ... کتاب های قبلیش رو نمی فهمیدم اما یک حس خوبی بهشون داشتم اما این یکی اونقدرها به نظرم خاص نبود البته واقعا ساده و روان نوشته بود و فوق العاده خوشخوان بود . کلا چیزهایی که از زبان بچه ها و دوران پاک بچگی هست را دوست دارم   اما با توجه به سلیقه من معمولی بود  

  از روی این کتاب یک فیلم کوتاه 30 دقیقه ای هم درست کردن

 یک چیز جالب در مورد براتیگان : ظاهرا کتابی با نام " لطفا این کتاب را بکارید" نوشته که شامل هشت شعر بوده و به هم‌راه هر شعر بسته‌ای بذر، بسته‌های باز نشده این مجموعه الان نزد مجموعه‌دارن (کلکسیونرها) چندین هزار دلار خرید و فروش می‌شود

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 مهم نیست وقتی آدم منتظر چیزی یا کسی یه ، وقتش رو چطور می گذرونه . چون به هر حال آدم همیشه منتظر چیزی یا کسی یه .

  

عجیب بود که این همه  آدم به این محل می رسیدند که از این محل بگذرند و در همون حال ما که توی اون محل زندگی می کردیم نمی تونستیم جایی بریم . 

رختکن بزرگ

رختکن بزرگ

 

 رومن گاری

اعظم نورائی

 

انتشارات دنیا ماد

داستان بعد از جنگ جهانی و در فرانسه جریان داره . لوک مارتین پسر 14 ساله ای است که پدرش در اخرین روزهای جنگ کشته شده و اکنون کسی را در این دنیا ندارد . دولت اینجور بچه ها را جمع می کنه و توی جایی مثل پرورشگاه بزرگ می کنه . در اولین روز ورود لوک به این پرورشگاه پیرمردی به نام وندرپوت او را از محیط جدید ترسانده و همراه خود می برد . وندرپوت در خانه ای همراه با دو بچه دیگر به نام لئون و ژوزت زندگی می کند و کار او فعالیت در بازار سیاه و قاچاق است و از بچه ها کمک می گیرد . داستان در مورد زندگی و رشد لوک مارتین نوجوان در چنین محیطی است .

من به شخصه خیلی از کتابش خوشم اومد . یک جوری دنیای کودکانه شون ، ارزوهاشون خیلی لطیف و قشنگ بود . بچه هایی که دلخوشی خاصی نداشتن دائم فیلم می دیدن و خودشون را جای قهرمان های فیلم ها می ذاشتن ، لئون که خیلی زشت بود و معتقد بود یک مرد تنها در صورتی خوشبخته که عاشق دختری باشه که اون دختر هم عاشقشه و بهش وفاداره و با توجه به قیافه اش همه اش نگران این بود که اگه بزرگ بشه کسی رو پیدا می کنه یا نه .......اخر کتاب را هم خیلی قشنگ و تمیز جمع و جور کرده بود . می شد چهارچوبش قوی تر از اینی که هست باشه اما همینی هم که بود به نظرم من خیلی کتاب قشنگی بود و خیلی دوسش داشتم

 

اسم کتاب هم از اینجا می یاد که لوک وقتی به جامعه نگاه می کنه با خودش می گه پدر تو می گفتی برای این مردم و جامعه برای انسان ها می جنگم اما من انسانی نمی بینم دنیا مثل یک رختکن بزرگه که لباسها دارن توش حرکت می کنند

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 پیش از آنکه کسی در راه خیانت گام بردارد ، لازم است که عشق فراوانی را بیهوده هدر داده باشد .

 

 

 نمی توان ابتدا بدون اینکه خود انسان ها متحول شده باشند ، چیزی را در جامعه تغییر داد .

 

 

 تنها یک چیز است که به حساب می آید : تنها نماندن .  

تربیت اروپایی

تربیت اروپایی

 

 رومن گاری

مهدی غبرائی

 

انتشارات نیلوفر

داستان در زمان جنگ جهانی دوم و در لهستان جریان دارد . یانک تنها پسر زنده مانده دکتر تواردوفسکی است که دکتر او را د مخفی گاهی در جنگل پنهان می کند و به او می گوید هیچ گاه به ده بازنگرد و منتظر پایان جنگ باش و اگر خسته شدی به پاتیزان هایی که علیه آلمان می جنگند بپویند . یانک 14 ساله بعد از چند ماه وارد دسته پارتیزان ها می شود و داستان در مورد زندگی این پارتیزان ها در جنگل و مبارزاتشان علیه دولت اشغالگر المان وئ اتفاقاتی است که برای آنها می افتد ..... تاکید بیشتر و عمده کتاب روی مسائل احساسی است اتفاقات مختلفی که توی جنگ می افتند و ما را کاملا از نظر روانی و احساسی تحت تاثیر قرار می دهند .... کارهایی که نمی خوایهم اما ناخواسته یا به جبر شرایط انجام می دهیم ..... به نظر من اتفاقات فوق العاده قشنگی را برای کتابش دست چین کرده بود و واقعا با خوندن یک قسمت هاییش بغض گلوی ادم را فشار می داد ... اصلا نمی دونم چه طور تعریفش کنم جایی که مثلا یک لهستانی با یک المانی دوست بود ولی بدون هیچ دلیلی می کشتش چون المانی بود و بعد گریه می کرد ... دختری که عاشق پسری بود اما برای حرف کشیدن یک روز تمام به تن فروشی در ارتش المان می پرداخت و بعد گریه می کرد .......خیلی تاثیر برانگیز بود

شاید لحن کتاب ساده باشه و شاید چهارچوبش هم خیلی قوی نباشه در حقیقت یک چهاچوبی انتخاب شده تا توی اون داستان و اپیزودهای مختلفی از وقایع درامتیک جنگ توش بیان بشه اما وقایع اتخاب شده حقیقتا قشنگ هستند و کنار هم خیلی خیلی تاثیر برانگیز جلوه های مختلف و پنهان جنگ را نشان می دهند . من که کتاب را دوست داشتم

 ربط اسم تاب هم اینه که اشاره می شه توی رمان اروپا بهترین دانشگاه و مراکز علمی دنیا را داره اما نتیجه این تعلیم و تربیت ، قتل و کشتار است .

 این کتاب اولین رمان رومن گاری بوده و جایزه انجمن منتقدان فرانسه را برای او به ارمغان اورده  و همین طور جالبه بدونیم که گاری در طول زندگی پربار ادبیش 21 رومان با نام حقیقی ، یک رومان با نام مستعار فوسکو سینی بالدی وچهار رومان با نام مستعار امیل آژار نوشت .

رومن گاری یک سال بعد از مر همسر دومش خودکشی می کنه و نامه ای با این محتوا به جای می گذارد : «کلی تفریح کردم، خداحافظ و متشکرم.»

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 چیزهای مهم هیچ وقت نمی میرند و نابود نمی شوند

 

 هر چیزی که آدم به اش معتقد است و به خاطرش حاضر است جانش را فدا کند بالاخره یک روزی به قصه و افسانه بدل می شود .

 

  -         ازشان متنفرم . دلم می خواهد همه شان را بکشم .

-         یک تنه که نمی شود همه را کشت .

-         دلم می خواهد ازمایش کنم . دلم می خواهد برای شروع کار ، یکیشان را بکشم .

-         ارزشش را ندارد . بالاخره یک روزی خودشان می میرند .

-         آره ، اما در این صورت نمی دانند برای چه مردند . دلم می خواهد بدانند چرا می میرند . من پیش از آنکه بکشمشان به شان می گویم چرا آنها را می کشم .

 

  -         معلوم است تو دیگر مرا دوست نداری .

-         چطور می توانی این حرف را بزنی ؟ چرا ؟

-         چون که غصه می خوری . وقتی کسی را دوست داشته باشی ، هرگز غمگین نمی شوی .

 

  اشک راه خیال را نمی بندد ، بلکه به آن میدان می دهد .   

ميعاد در سپيده دم

 ميعاد در سپيده دم

 
 

رومن گاري

مهدي غبرائي

 

انتشارات تندیس

كتاب در حقيقت زندگي نالمه رومن گاري از زبان خودش از زمان كودكي وي تا پايان جنگ جهاني مي باشد . كتاب به صورت مجمو عه اي از داستان كوتاه هاي پيوسته آورده شده و محوريت زيادي بر روي رابطه پرمهر و عاشقانه رومن گاري با مادرش دارد . او به ديد طنزي به وقايع نگاه مي كنه ، نكات فوق العاده جذابي را بازگو مي كنه و تاثير مادرش بر موفقت هاش را به تفصيل شرح مي ده .

من خيلي خوشم اومد . كتاب فوق العاده اي بود خيلي روون و زيبا نوشته شده بود . حس طنزش و نكات اشاره شده بهش را دوست داشتم . واقعا كتاب قشنگي بود .

در حقيقت زندگي فقيرانه و سختي داشته رومن در كنار مادري كه براي رستگاري فرزندي كه به نبوغش ايمان داشته حاضر بوده هر كاري بكنه .

كاري كه مادرش در اخر داستان انجام مي داد واقعا شورانگيز بود اوج عشق و نبوغ مادري را نشان مي داد .

چيزهاي باحالي مي گفت . مي گفت كه مادرم كه مي دونست با من اختلاف سني زيادي داره و به احتمال زياد توي جووني من مي ميره نبايد اونقدر به من محبت و توجه مي كرد چون جوري منو از عشق و توجه لبريز كرد كه باعث شد تا اخر عمر آرامش نداشته باشم چون هميشه دنبال همون قدر عشق و علاقه بودم و پيدا نمي شد . چيزي را بيشتر از يك بار نمي شه تجربه كرد .

يك جايي هم عاشق يك دختري بود كه تعريف مي كرد عاشق صداش بودم لذت مي بردم از اينكه مدت ها و مدت ها ساكت باشم تا مدت ها و مدت ها حرف بزنه و بتونم صداشو لحنشو بشنوم . خيلي لذت بخشه عاشق كسي باشه كه صداشو دوست داري و عادت داره حرف بزنه .

 

ژول داسن در سال 1970 از روی این رومان فیلم شیرینی با هنرمندی ملینا مرکوری در نقش مادر رومن گاری ساخته است .

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 

راه زندگی از فرصت های بر باد رفته مفروش است



بدترین عادتی که ممکن است : عادت محبوب بودن. دیگر نمی توانی از دستش خلاص شوی . باور می کنی که ان را ، محبوب بودن را ، در خودت داری . باور می کنی که جزء وجود توست ، همیشه دور و بر توست ، همیشه پیدایش خواهی کرد و دنیا آن را به تو مدیون است .


معجزه در روی زمین به ندرت اتفاق می افتد و خدا کار وب ار دیگری نیز دارد .


خیال می کردم از خجالت خواهم مرد - همه می توانند بببنند که هنوز هم توهمات بیشماری در سر دارم زیرا اگر قرار بود آدم از شرمساری بمیرد سالها پیش نسل بشر از روی زمین محو می شد .

 

تولیپ

 

تولیپ

 

 رومن گاری

کاظم سادات اشکوری

 

انتشارات خورشید آفرین

تولیپ دومین رمان رومن گاریست و درباره مردی به نام تولیپ ، یک مهاجر اروپایی در آمریکا می باشد . تولیپ که خود مردی فقیر و دارای مشکلات فراوان است تصمیم می گیرد در اعتراض به این دنیای بی عدالت و دارای تبیعض نژادی فراوان دست به اعتصاب غذا بزند . او کارهایی شبیه به مهاتما گاندی می کند و او را مهاتمای سفید می نامند .

تولیپ شخصیت استواری ندارد یک جور سستی و پریشانی در حالاتش مشاهده می شه و یک جوریی انگار هم دقیقا نمی دونه چی می خواد تغییر حال می ده و ... عده ای دور و برش هستند که سعی می کنند او را در خط تعادل نگه دارند و عده ای از او برای سوء استفاده از احساسات مردم بهره می جویند .

 

خیلی قشنگ بود که مبارزی را نشان می داد که اراداه بالایی  هم نداشت و خودش هم نمی دونست دقیقا چی می خواد این به نظرم تصویر قشنگ و طنزی از بسیاری از مبارزان بود . سبک نوشتنش را هم دوست داشتم . یک جورایی ثابت نبود بین محیطها و فضاهای مختلف حرکت می کرد .

 اما واقعا رو اعصابم بود چون اون یکی کتاب رومن گاری "مردی با کبوتر" هم موضوعش شدیدا مشابه بود فردی که اعتراض می کرد و عده ای دورش بودند . اصلا خوشم نیومد از این قضیه واسه همینم کلا دید خوبی نسبت به کتاب نداشتم . بعد هم زیاد به نظرم جذاب ننوشته بود کتاب رو می شد بیشتر روی این قضیه کار کرد که چرا و چه انگیزه ای باعث پیوستن افراد مختلف به این جنبش می شد .

 

طرح روی جلدش هم طرح زیبایی است و خیلی خوشحال شد که دیدم طراح ایرانی بوده

 

 رومن گاری یکی از جملات مشهورش را در همین کتاب مطرح کرده : " دنیای ما به ایمان نیاز دارد؛ بشر بدون اعتقاد نمی‌تواند زندگی كند" خوشم می یاد از این جمله

همین طور اول کتاب یک نقل قول قشنگ از کافکا داره : " قدرت فریادها به حدی است که می تواند خشونت احکام صادر شده بر ضد انسان را در هم بشکند"

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 

- از کسانی که نام سگشان را پلوتو می گذارند متنفرم . از کی تا حالا این حیوان کثیف را داری ؟

- دو سال می شود . از آن زمان که زنم یادداشتی برایم گذاشت به این مضمون که می رود با روزنامه نگاری زندگی کند که دارای استعداد است .

 

 

توفان هم ، ارباب ، به هیچ دردی نمی خورد. آن را هم دیده اند . همیشه یک نوحی هست که کشتی بسازد و بعد تمام .   

درون يك ايينه ، درون يك معما

درون يك ايينه ، درون يك معما

 

 

ياستين گوردر

مهرداد بازياري

 

انتشارات شهر کتاب

 سسيلي دختر كوچولي مريضي است كه دائم در رختخواب است . يك شب فرشته كوچكي به ملاقات او مي ايد تا به او دلداري بدهد . سسيلي و فرشته در مورد تفاوت انسان ها و فرشته ها سخن مي گويند و فرشته با تعجبش در مورد سيستم انسان ها سعي مي كنه خواننده را به فكر بيندازه كه واقعا خدا چه نعمت هايي بهش داده و چه قدر اين نعمت ها برامون عادي شدند

 

خوب بازم بايد بگم همون چرخه هميشگي گاردر ديگه واقعا حرفاش و طرز بيانش يكنواخت تكراري شده خوشم نيومد فقط اين حرفش جالب بود كه ما همه چيز را از توي يك اينه داريم مي بينيم واسه همين كدره برامون اما اگر هم اين اينه صاف و شفاف بشه تبديل به شيشه مي شه و ديگه خودمون را توش نمي تونيم ببينيم

اصلا جالبه اگه فكر كنيم ما توي يك اكواريوم هستيم و يك عده نشستن دارن كارهاي ما را تماشا مي كنن :دي

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

  لحن صحبت سسيلي به شكلي بود كه انتظار داشت جواب منفي بشنود و ان وقت دليلي براي عصباني شدن مي يافت و به هر حال عصباني شدن به مراتب بهتر از مايوس شدن بود .

 

 

 به اين دليل از ديدن چيزهاي زيبا به گريه مي افتيم چون مي دانيم چيزهاي زيبا جاوداني نيستند و عمر كوتاهي دارند .

 

  هميشه فرصتي براي شروع كردن مي توان يافت 

راز تولد

 راز تولد

 

 ياستين گوردر

مهرداد بازياري

 

 نشر كيميا

   يوكيم پسر كوچكي است كه يك تقويم مخصوص كريسمس مي خرد . اين تقويم يك عكس بزرگ است كه داراي 24 خانه است و پشت هر در قسمتي از يك داستان كريسمس نقل مي شود . فرد اين تقويم را 24 روز قبل از كريسمس مي خرد و هر روز در يك خانه را باز مي كند تا داستان را پيگيري نمايد .

داستان تقويم يوكيم مربوط به دختري است كه در روزهاي نزديك به كريسمس با فرشته اي هم سفر مي شود تا به 2000 سال قبل به لحظه تولد حضرت مسيح بازگردد و فرشته در راه براي او راز تولد عيسي و ساير آدميان را فاش مي كند .

اصلا  خوشم نيومد . ديگه واقعا اقاي گوردر به نظرم تكراري شده شايد براي يك بار اين شيوه نقل به صورت دنباله دار توي نامه جالب باشه اما نه اينكه شيوه نقل همه كتاب ها به همين صورت پيش بره واقعا حتي حس رمز و راز خاص هم كه سعي كرده بود نشون بده اصلا جاذبه خاصي نداشت .

بعد هم واقعا عيد همون عيد ايراني ها اولا واقعا دنيا نو مي شه به نظرم عيد وسط برفها زياد جالب نيست و ديگه اينكه عيد ما ريشه  سنتي داره اما عيد اونها ريشه مذهبي اين قسمت مذهبي بودن عيدشون واقعا تو ذوق مي زنه . بعد هم خيلي باحاله كه همه ما تو همه دنيا در يك ثانيه عيد را جشن مي گيريم اما اونها نه هر شهري هر وقت 12 شبش شد عيد رو هم جشن مي گيره پس يك هوراي بزرگ براي عيد آريايي و قشنگ خودمون

 يوستين گورد هم كه بد نيست اشاره كنيم نويسنده نروژي هست كه مدرس فلسفه نيز مي باشد و يكي از افراد اروپايي است كه شديدا در برابر رفتار اسرائيلي ها در برابر فلسطيني ها واكنش نشون داده  و اسرائيلي ها را محكوم كرده كه رفتار خيلي ناجوانمردانه اي در پيش گرفتند

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

 حقيقت اين است كه ترك عادت هاي قديمي كاري بسيار مشكل است . شايد به همان اندازه كه عادت كردن به شرايط جديد مشكل به نظر مي رسد .

 

 با به دنيا آمدن بچه هاي جديد و تجربه كردن دنيا براي اولين بار ، انگار دنيا از نو آفريده مي شود .

ریشه های آسمان

جلد ترجمه ای که خودم خوندم را پیدا نکردم

 ریشه های آسمان

 

رومن گاری

سلویا بجانیان

 

نشر علم

 رمان مذکور در محیط آفریقا جریان دارد . مورل مرد زیبا و غمگینی است که مدتی در اردوگاه های کار اجباری آلمان ها سختی زیادی کشیده است او تنهاست بسیار تنها و اکنون در آفریقا به سر می برد . هدف او حمایت از فیل هاست و دست به قیام می زند و به یک یاغی مشهور در جهان تبدیل می شود . عده ای می گویند او بیزار از انسانهاست ، عده ای می گویند او به دنبال استقلا افریقاست ..... اما مورل می گوید برای من تنها نجات فیل ها مطرح می باشد .
در این میان افراد زیادی به او می پیوندند انسان های بی کس و تنها ، تبهکاران فراری ، طرفداران طبیعت ، آنارشیست ها ........ هر کس با ایده خاص خود به دور او جمع می شود و ما از طریق این جمع با جبهه گیری های مختلف اروپاییان و مسلمانان و اعراب و ..... در آفریقا اشنا می شویم .
حس تنهایی را خیلی قشنگ نشون می ده ، اینکه یک نفر تا چه حد می تونه تنها و داغ دیده باشه ، اما در کل به نظرم کتاب متوسطی بود خیلی کشش داده بود در حالی که جذابیت آن چنانی نداشت . اگه حجمش نصف این مقدار بود و موجزتر صحبت می کرد به نظرم خیلی خیلی بهتر می شد چون مضمون و روایتش جوری بود که سخت می شد عنصر هیجان را بهش اضافه نمود . 

رومن گاری در سال ۱۹۵۶ به خاطر این رمان جایزه گنکور  را برد . یک نکته جالبی هم وجود داره که دونستنش خالی از لطف نیست :جایزه ادبی گنکور، قدیمی‌ترین و معروف‌ترین جایزه ادبی فرانسه است و به اثری اهدا می‌شود که در آن اصالت ادبی و تلاش‌های نوجویانه در شکل و محتوا دیده شود.این جایزه به دنبال وصیت «ادموند دو گنکور» (1896 - 1822) نویسنده و مورخ فرانسوی برای یادبود برادرش "ژول" بنا نه نهاده شد. یکی از مهمترین ویژگی های این جایزه، این است که هر کس فقط یک بار در طول فعالیت ادبی خود امکان دریافت آن را دارد. در این میان «رومن گری» یک استثناست. چرا که یک بار این جایزه را به خاطر کتاب «ریشه های آسمان» در سال 1956 و یک بار هم با نام مستعار امیل آژار به خاطر کتاب «زندگی در مقابل خود» در  سال 1975 دریافت کرد.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 او زنی بود که ترک کردنش بسیار دشوار بود .......

 

یک زن تنها زمانی که مردی را دوست دارد قوی بی تفاوت نسبت به همه چیز و مصرانه کاری را انجام می دهد .......