چشم گربه/ اتوود
چشم گربه
مارگارت اتوود
سهیل سمی
انتشارات مروارید
الین نقاش بزرگ و مشهوری است که به شهر زادگاهش آمده تا یک نمایشگاه برپا کند . او در شهر قدیمی اش نفس می کشد و هم زمان خاطرات دوران کودکی اش را به یاد می آورد آن گاه که دختر بچه ای ساده بود و دوستانش بر او تسلط داشتند و به خیلی از کارها مجبورش می کردند .
خیلی قشنگ بود البته من کلا با کارهای خانم اتوود خوب ارتباط برقرار می کنم و سبک نوشتنش را دوست دارم . این کتاب هم برام روایتگر و زیبا بود . آروم و منطقی پیش می رفت شخصیت ها و اتفاقات را خوب دراورده بود ولی من با اسم کتاب مشکل داشتم به نظرم عنوان های بهتر هم می شد . رو.ابط دختربچه ها یک جوری آدم را یاد خرابکاری عاشقانه می انداخت .
قسمت های زیبایی از کتاب
نفرت آسان تر بود . اگر از آن ها متنفر بودم ، می دانستم چی کار کنم . نفرت روشن و واضح است ، فلزگونه ، یک سویه ، بی تزلزل ، برعکس عشق .
تو کاری کردی که من باورم شد هیچ چیز و هیچ کس نیستم .
زیاد دانستن در مورد آدم ها باعث می شود تحت تسلط آنها دربیایید ، در موردتان مدعی می شوند ، مجبورید دلایل آنها را برای انجام کارهایشان درک کنید و همین آدم را ضعیف می کند .
بخشیدن مردها خیلی ساده تر از بخشیدن زن هاست .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه