همه می میرند/ دوبووار
همه می میرند
سیمون دوبووار
مهدی سحابی
انتشارات نو
فوسکا مردی است که قرن ها پیش به دنیا آمده حاکم یک شهر است و زن و فرزندی دارد یک روز و در حین جنگ و تلاش برای حفظ شهر مردی گدا در برابر جان خود به او داروی جاودانگی می دهد . همسر فوسکا از او می خواهد از خوردن دارو خودداری ورزد اما فوسکا آن را می خورد و بدین گونه جاودانه می گردد و مرگ بر او بی اثر می شود . داستان ، داستان فراز و نشیب زندگی او طی قرن های مختلف و هدف او از جاودانگی است . زمانی دنبال حکومت شهر زمانی دنبال حکومت دنیا زمانی دنبال عشق و .... و فوسکا می بیند که بشر انگار تفاوت چندانی نکرده !
بد نبود . راستش چون ماندران ها را خیلی دوست داشتم تصمیم گرفتم دو سه تا کتاب داستان دیگه از دوبووار بخونم اما این به خوبی داستان قبلی نبود . البته موضوع جالبی داشت خوش خوان هم بود اما نه اون قدرها با مهارت پرورونده شده بود نه زیاد گرما یا عمق خاصی داشت اما در هر صورت بدم نبود و پیش می رفت .
چه قدر بده جاودانگی ها !!! در مورد دوبووار گفتم که شدید فمنیست بوده و از حقوق زنان دفاع می کرده یکی از مواردی که خیلی براش تلاش می کنه و امضا جمع می کنه هم قضیه س ق ط جنین بوده
قسمت زیبایی از کتاب
جاودانگی معجزه ای نیست که از معجزه ی به دنیا آمدن و مردن بزرگ تر باشد .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه