پلو خورش

 

هوشنگ مرادی کرمانی

 

انتشارات معین

مجموعه 21 داستان کوتاه از آقای مرادی کرمانی که توش به بچه های شهری و محیط زندگی امروز هم توجه کردند . کتاب متوسطی بود . برخی از داستانهاش خوب بود ، بعضی هاش هم اصلا خوب نبود . همون لحن گیرا و ملموس آقای کرمانی را هم شاهدش بودیم . داستانی مثل پیشکش در حد افتضاح بود همون قصه های قدیمی را که  بلدیم اومده بود باز تعریف کرده بود نمی دونم چطور روش شده بود . چیزهایی مثل ابراهیم ، توت و دوربین عکاسی هم خیلی بد بودند همون موضوع های همیشگی و یک عالمه شعار اونم واضح نه به صورت استعاره . برخی داستانهاش مثل پلو خورش ، پاهای مرغ و باتوم هم زیبا بودند .

عکس روی جلد هم یک پیتزای خوش و آب و رنگ هست که آدم را واقعا گرسنه می کنه .

 

قسمت زیبایی از کتاب

پیری اش از همان جا شروع شده بود . تازه بازنشسته شده بود . توی اتوبوس ایستاده بود و داشت خیالات می بافت که در آینده چه کند ، جوانی گفت : " پیرمرد بشین ، خسته می شوی . " تا آن موقع کسی او را پیرمرد صدا نکرده بود . فهمید که پیر شده .