تكثير تاسف برانگيز پدربزرگ

 

نادر ابراهيمي

 

انتشارات مركز

داستان در مورد نوه هايي است كه عاشق پدربزرگ خود هستند . روزي يكي از كليه هاي پدربزرگ از كار مي افتد و دكتر ياكوب پيش نهاد مي كند كه به جاي اين كليه از يك كليه مصنوعي استفاده كنند . نوه ها مردد هستند اما سرانجام تسليم مي شوند و در عصر تكنولوژي و ليزر اين تصميم باعث تصميم گيري هاي بعدي و بعدي و ترميم ها و تعويض هاي پياپي مي شود .

باحال بود خوشم اومد . انتظار سياهش از پيشرفت علم را خوب تصوير كرده بود . كتابي با ديدگاهي شبيه به دنياي قشنگ نو يا هرگز رهايم نكن .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

 نمايش يك مقوله خود آن مقوله نيست حتي در اوج شباهت .

 

در ذهن انسان ، احتمال وقوع يك معجزه هميشه وجود دارد : معجزه يي به وسيله ي علم ، به وسيله ي خدا ، به وسيله ي قديسان ، به وسيله ي انسان ، يا طبيعت . فرق نمي كند . انسان هنوز در انتظار معجزه است . انسان ممكن است تعريف معجزه را عوض كند اما از آن قطع اميد نمي كند .

 

استبداد هميشه از يك نقطه هندسي حركت مي كند و استبداد مي شود . زور در ابتدا زور نيست ، شفقت است . شفقت در حركت است كه زور مي شود و زور سياه . تو به چه دليل مي تواني با وقاحت اعلام كني كه مصلحت مرا بهتر از من مي داني ؟