برقص برقص/ موراکامی

برقص برقص
هاروکی موراکامی
سلماز بهگام
انتشارات ترانه
سال نشر : 1395
مردی که توی کارای نشر و نوشتن این تیپ اشتغالاته یاد سال های قبل و هتل دلفین می افته که با زنی به آنجا رفته بود همش احساس عجیبی به اونجا داره و چون نمی تونه فراموشش کنه تصمیم می گیره به اون هتل برگرده ولی هتل خراب شده و به جای اون یک هتل بسیار شیک و مشکوک ساختند که مرد توی اون با آدمهای گوسفندی ملاقات می کنه . داستان ادامه داره با آدم های مختلف عجیب زنای تلفنی که کشته می شوند یا ناپدید می شوند دختر کوچولوی مدیوم دوست هنرپیشه و ...... و راوی که نگرانه دختر مورد علاقه اش هم آخر ناپدید بشه هر چند دختر بارها بهش می گه آدم های واقعی به این راحتی غیب نمی شوند .
کتاب دقیقا همون سبک همیشگی و با همون حال و هوای داستان های موراکمی هست و یه جورایی مرتبط با در تعقیب گوسفند وحشی یعنی جفتشون با آدم های گوسفندی سر و کار دارند . لحن نوشتن جملات طریق جلو رفتن همه چیز خیلی خوبه البته بگم یک مقداری مثلا یه چیزایی انگار رو دستش مونده مثلا حرف مرد گوسفندی را به عنوان چهارچوب قصه می زنیم ولی بعد خیلی هم باهاش سر و کار نداریم . مرد داستان سعی داره از توی روال معمول زندگی مفهوم خودشو خوشبختیشو پیدا کنه و برقص برقص روالی برای ریتم روزانه است . بازم مثل همیشه دوسش داشتم .
قسمت های زیبایی از کتاب
پیش خودم فکر می کنم که متعلق بودن به چیزی و جزئی از کل شدن چه معنایی دارد ؟این که آدم کسی را داشته باشد که برایش گریه کند به چه معناست ؟آن هم از جایی دور ، جایی در فاصله ای غیر قابل وصف.
گاهی اوقات یک چیز کوچک یا اتفاقی ناچیز جرقه ای می شود تا آدم تمام دردهای زندگی اش را یک جا گریه کند .
سی و چهار سالگی سن دشواری است . نوعی دشواری کاملا متفاوت نسبت به دشواری ها و معضلات سی سالگی و به مراتب سخت از آن . من و گوتاندا هر دو سی و چهار ساله بودیم . هر دو داشتیم می پذیرفتیم که میان سال شده ایم .
من و یوکی یک وجه اشتراک داشتیم . هر دو برای وقت تلف کردن زمان کافی داشتیم.
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه