مجموعه ی سوم

 

نادر ابراهیمی

 

انتشارات امیرکبیر

داستان بیگانگی از کتاب خانه ای برای شب . داستان های غیرممکن ، غزل داستان هشتم و نهم از آرش در قلمرو تردید . داستان های کی رنگ اسب چوبی من ، مردگان دیرباورند ، مراسم ، آهسته به یاد می آورم ، پیاده رو ها از هم جدا هستند ، فراموشی فرزند فراموشی و در خمیره ی بد از کتاب مصابا و رویای گجرات .

از کتاب افسانه ی باران

رابطه :مرد دانای دهکده از همه می برد .

افسانه ی باران : اگر به جای باران ستاره ببارد همه به ارزوهایشان می رسند .

آن سوی تسلیم : سه نفری که با تاس قرار است تعیین کنند کدام به سوی مرگ برود .

از کتاب غزل داستان های بد

آخرین پیام: مردی که داروی ضد سرطان را کشف کرد :

غزل داستان اول ( یا داشت های یک عاشق حرفه ای ): کسی که همیشه عاشق است عاشق میهن خود .

غزل داستان  دوم (ویزیتور) : مردی که آهنگش را گم کرده بود .

غزل داستان  سوم(سخنی دیگر درباره ی قفس ) : بهتر است قفس ها را از بین ببریم .

غزل داستان  چهارم(سال بد ) : پدری که برای دخترش از سال های بد و خوب می گوید .

غزل داستان  پنجم(حسرتیه ): اگرها و اگرها

غزل داستان  ششم( آنچه تو خواهی نوشت ): وقتی انسان به بدی ادامه دهد بعدها چه خواهد نوشت .

انتشارات امیرکبیر تعدادی از داستان های کوتاه آقای ابراهیمی را توی سه جلد بر پایه شباهاتی توی سه جلد چاپ کرده که من متاسفانه فقط به همین جلدش دسترسی داشتم . تعداد زیادیش را قبلا خوندم اما اون تعدادی که جدید بود را دوست داشتم لحن نوشتارش شاعرانه بود و انگار دوباره تاکیدش روی کلام بیشتر شده بود و تونسته بود یک مقداری شعارش را پوشش بده .

پ.ن :اینم آخرین کتابی که از پرونده آقای ابراهیمی مونده بود . راستش این پرونده های مونده ای که گفتم خیلی درهمه و بین خوندنام می خوام نظمشون بدم همشون به این سردرگمی نیست 4 تاش خیلی درهم بود که مارکز و ابراهیمی دو تا سخت ترینش بود .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

اگر همین طور پیش برود و در تمام لحظه های خطر مردم آهنگ هایشان را دور بیندازند دیر یا زود دیگر هیچ آهنگ خوبی باقی نخواهد ماند ...

در مسیرم – چگونه بگویم ای دوست – در سال خوب چه ها رفته بود و در سال بد چه ها مانده بود .