تورتیا فلت

 

جان اشتاین بک

صفدر محمدتقی زاده – محمد علی صفریان

 

انتشارات علمی فرهنگی

تورتیا فلت اسم منطقه ای هست که داستان توش اتفاق می افته . دانی پسرک ولگرد که پدربزرگش فوت کرده و خونه اش به دانی ارث رسیده و دانی هم رفقای ولگرد دیگه اش را می یاره کنارش و خیلی بی خیال و شاد و سرحال روزگار را می گذرونند. موضوع خاصی را دنبال نمی کنن هر فصل یک ماجرای تازه ای هست که دانی و دوستاش درگیرش می شن .

این کتاب از تازه های نشر نیست اما راستش چون تازه یکی از تازه های نشر از اشتاین بک را معرفی کردم و دیدم که خوب کتابی که طبق منابع اونو به شهرت و ثروت رسونده تورتیا فلت هست و جاش توی معرفی های من خالیه یه گریزی بهش زدم . کتاب با قلم طنز و متفاوتی هم نوشته شده . من خوشم اومد و جدا به دلم نشست . اون حالت بی خیالیش و طنزش را خیلی جذاب دراورده بود . مثلا اگر روحیه تون با کتابای دن کامیلو جوره فکر کنم از این کتابم استقبال کنید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

پیون متوجه شد که نگرانی ثروت در چهره دانی ظاهر می شود . در همه ی عمر ، این چهره دیگر از این نگرانی خلاصی نخواهد یافت . دانی دیگر هیچ پنجره ای را نمی شکست چون خودش هم صاحب پنجره شده بود .

 

اگر شاهراه زندگی فقط دو راه اصلی داشته باشد و باید فقط یکی از آنها را انتخاب کنی چه کسی می تواند ادعا کند که کدام یک بهتر است ؟

 

همون طور که فروشنده یک لیوان نوشابه اهمیت نمی ده که تو پولوشو از کجا پیدا کردی ، فاتحه هم از هر جا که باشه پیش خدا فرقی نداره . همان طور که تو اون نوشابه را دوس داری ، اونم فاتحه را قبول می کنه .

 

در تابستان وقتی عقربه های ساعت عدد هفت را نشان می دهد ، وقت مناسب بیدار شدن است . اما همان وقت در زمستان ارزش چندانی ندارد . خورشید چه قدر بهتر است ! وقتی از نوک درختان کاج رد می شود و به ایوان خانه می پیوندد ، تابستان باشد یا زمستان ، وقت مناسب بیدار شدن است .