خروج/ سیف الدینی

خروج
عليرضا سيف الديني
انتشارات افراز
رمان خروج در مورد نقاشي تبريزي است كه سال ها پيش پدر ، مادر و خواهرش را از دست داده و به تنهايي زندگي مي كند . در حقيقت پدرش مردي سياسي بوده و به همين خاطر آنها را ترك مي كند و كشته مي شود ، سال ها بعد مادرش فوت مي كند و خواهرش الميرا كه نقاش بوده نيز روزي گم مي شود و بعد جسدش را مي يابند . حالا كسي به پسر تلفن زده و مي گويد كه بعضي از تابلوهاي خواهرش پيدا شده اند و براي گرفتن آنها به تبريز برود و ...
نه خوشم نيومد تصميم گرفتم يك سر به نويسنده ايراني جديد بزنم و رفتم سراغ ايشون چون سابقه ترجمه هم داشتند اما كتاب اصلا به دلم نبود . يك جوري تكلفي بود مثل كسي كه مي خواد پيچيده بنويسه يك جوري هم به نظرم اين موضوع اين سبك و حال و هوا تكراي بود عينش را قبلا خوندم يادم نمي ياد شايد شبيه كتاب زندگي نو اورهان پاموك اما كتاب هاي ايراني مشابه را هم خونديم كسايي كه دنبال يك راز قديمي هستند عده اي دنبالشونند و كمي هم گنگ مي نويسند .
طرح جلدشم اصلا دوست ندارم .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
آه آدم ها بي آنكه بخواهند و بدانند ما را ياد همديگر مي اندازند . چه مهرباني غريبي !
آدم ها ، همان طور كه مي دانيد ، هميشه چيز بهتري بايد داشته باشند تا نيازي به چيزهاي ديگر نداشته باشند .
آدم ها چه بخواهند چه نخواهند روزي به هم مي رسند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه