آرزوهاي بر باد رفته/ بالزاک

آرزوهاي بر باد رفته
انوروه دو بالزاك
سعيد نفيسي
انتشارات اميركبير
يك داستان خيلي طولاني از بالزاك . داويد پسري هست كه صاف و صادق و مهربونه و ذهن خلاقي داره اما پدر خيلي خسيسي داره كه حتي در زمينه پول به پسرش هم رحم نمي كنه . داويد عاشق اوا خواهر دوست صميميش لوسينه . از اون طرف لوسين هم پسر زيبايي است كه طبع شعر و شاعري دارد و هر چند طينت بدي نداره دردسرهاي زيادي درست مي كنه و عاشق يك زن اشرافي مي شه . خوب داستان همينه ديگه ماجراهاي لوسين و داويد و اوا . يك چيز خيلي كلاسيك .
اصلا خوشم نيومد بيش از حد طولاني بود خسته كننده بود و آدم را نمي گرفت تازه از يك جايي توجه ات جلب مي شد كه ديگه علاقه ات به جزييات از بين رفته بود . نمي دونم شايد هم بايد توي حال و هواش بود تا كلاسيك ها را خوند و لذتشم برد .
پ. ن : كتاب هاي قبلي چيزايي بود كه پيش از اين از بالزاك خوندم و خلاصه اش را داشتم البته يكي دوتاي ديگه هم قبلا خوندم ازش كه فعلا خلاصه اش پيشم نيست اما به زودي مي ذارمشون .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه