با چشمان شرمگين

 

طاهر بن جلون

اسدا.. امرايي

 

انتشارات مرواريد

كتاب در مورد دختركي مراكشي است كه پدرش در فرانسه كارگري مي كند و در اثر قتل پسرش تصميم مي گيرد همسرش و دخترش را از ده به فرانسه ببرد . كتاب شرح زندگي دختر است دختري كه بين خاطرات كودكي و زندگي جديد فرانسوي هويت خود را گم كرده ، دختري كه شرم و سر به زيري را نمي شناسد و گستاخ است ، دختري كه قبيله اش باور دارد در كف دست راست او نقشه گنجي وجود دارد ....
نام كتاب از شعر عاشقانه اي از ساموئل كالريج است كه در آن دلداده اي در مقابل معشوق از شرم سر به زير انداخته .

كتاب تقريبا قشنگي بود ولي نه زياد براي من بالاتر از متوسط بود . يك كم كليت ماجرا و اين كه دختري مراكشي در فرانسه بزرگ بشه به خصوص سبك اول كتاب منو ياد بيابان لوكلزيو مي انداخت ولي خوب بعدش اصلا اين حس را نخواهيد داشت . دختر داستان يك جورايي رويايي و تخيل گراست و داستان چون از ديدگاه اونه هميشه خط مستقيم نداره گاهي درگير شخصيت هاي ذهني دختر مي شيد گاهي درگير خواب هاش و گاهي درگير پرش هاي زمانيش كه من اين قسمت ها را دوست نداشتم يعني به نظرم اگه قراره شخصيت هاي ذهني دختر وارد داستان بشن پس بايد اون قدر با قوت و گرما بيان كه منم باهاشون ارتباط برقرار كنم به نظر شخصي من اين گريزها كم جون بود و مبهم يعني تا مي يومدي ابهامشو رفع كني ارتباط را از دست مي دادي . البته فكر نكنيد كتاب سختيه ها روند راحت دستتون مي ياد . .ولي اسمش خيلي عاشقانه و لطيفه .

اين كتاب برنده جايزه گنكور شده . آقاي بن جلون از نويسندگان مراكشي ساكن فرانسه هستند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

هيچ وقت سر در نياورده ام چرا خواب عده اي را راحت در مي يابد و بقيه را در انتظار تا پاسي از شب عذاب مي دهد . خودم همه جا خوبم مي برد ، راحت و هر چه قدر بخواهم مي خوابم .

 

رمان به زندگي خيانت مي كند ، زيرا هر كسي مي تواند آن را باز كند و از فصل آخر بخواند و به طرف اول برگردد .